صفحه قبل فهرست صفحه بعد

1915 م. در 287 صفحه، قطع رقعى، سربى، و مجددا در سال 1356 ه.-  1937 م در مصر سربى، رقعى، 240 صفحه تجديد طبع گرديد.

سيد بر خلاف مفسران غريب الحديث امثال: ابو عبيدة، اصمعى، ابن قتيبة، ابن الانبارى و غيره به غريب حديث نپرداخته است بلكه جنبه بيانى بر او غالب است همان گونه كه در «مجازات القرآن» كرده است. و ظاهرا تأليف مجازات القرآن بر مجازات الآثار النبويه مقدم بوده است.

شريف رضى علت اين كتاب را در مقدمه همين اثر چنين بيان مى‏كند: پس از تأليف كتاب «تلخيص البيان عن مجازات القرآن» كه در آن پيرامون مجازات قرآن گفتگو كردم در صدد بر آمدم تا تأليفى براى توضيح مجازات و استعارات بديع و اسرار لغوى كلمات پيامبر اكرم بنگارم... (انتهى) سبك نگارش اين كتاب همانند سبك كتاب «مجازات القرآن» اختصار و ايجاز را رعايت كرده است.

71-  المجتنى فى الحكم و نوادر الآداب، لابن دريد

[حيدرآباد 1342 ه. ق‏] سربى، وزيرى، در 100 صفحه. تأليف ابو بكر محمد معروف به ابن دريد (ولادت 223 ه. ق-  فوت 321 ه. ق) شاعر عرب لغوى و نحوى، در بصره پرورش يافت، آن گاه به فارس آمد و كتاب معتبر «الجمهرة» در لغت را براى شاه ابن ميكال و پسرش تأليف كرد و پس از عزل آن دو به بغداد بازگشت.

كتاب المجتنى براى نخستين بار در هند چاپ شد.

72-  المحاسن (المحاسن و الآداب) للبرقى

(خطى رامپور): للشيخ ابى جعفر احمد بن محمد بن خالد البرقى. از بزرگان محدثين بنام در ميان اماميه است كه قاضى نور اللّه شوشترى كتاب «المحاسن» او را پنجمين منابع حديث نزد شيعه شمرده است  . و اين كتاب مورد اعتماد كلينى، صدوق و شيخ طوسى بوده است و به جلالت و وثوق وى اكثر مؤلفين كتب رجال تصريح كرده‏اند و از رجال حضرت جواد و حضرت هادى عليهما السلام مى‏باشد و از پدر خود و ديگر بزرگان اهل حديث هم روايت مى‏كند و مورخان در حدود بيست و دو اثر از آثار او را ذكر كرده‏اند كه معروفترين آنها كتاب محاسن اوست و در السنه به محاسن برقى شهرت يافته است.

گفته شده است كه اين كتاب شامل بيش از يك صد باب از ابواب فقه و حكمت و آداب و علل‏

ــــــــ ص  144

شرعيه و توحيد و ساير مطالب علم اصول فقه و فروع آن بوده است. و پايه بسيارى از مؤلفات شيخ صدوق بر آنها نهاده شده است (از قبيل: علل الشرائع، معانى الاخبار، كتاب التوحيد، ثواب الاعمال، عقاب الاعمال و خصال و غيره).

اين كتاب نفيس را مرحوم استاد دكتر سيد جلال الدين محدث ارموى در سال 1370 ق.-  1330 ش. در تهران (در 652 ص) به قطع وزيرى در دو جلد چاپ كرده است (انتشارات دار الكتب الاسلاميه) و يك مقدمه در 59 صفحه بر آن نگاشته است كه شرح ممتعى از زندگى برقى و معرفى و ارزش كتاب را بيان نموده است. نيز چاپ نجف 1384 ه. ق، سربى، وزيرى با مقدمه آقاى سيد محمد صادق بحر العلوم در 525 صفحه.

خوانسارى در روضات الجنات گويد: برقى منسوب به برقه از ديه‏هاى قم است (برقى: منسوب است به برق‏رود و آن را برقه نيز نامند و آن ديهى است به قم: از انساب سمعانى).

اصل او از كوفه باشد، وى در قم مدفون شد و گاه صاحب ترجمه را در قبال پدرش برقى محمد بن خالد به برقى صغير موصوف داشته‏اند و پدرش را برقى كبير گويند. سال وفات او در (270 يا 274 يا 280 ه. ق) اتفاق افتاد  .

73-  المحاسن و المساوى للبيهقى

(مصر 1325 ه. ق): در سال 1325 ه. در مصر و در 1380-  1960 م در بيروت به قطع وزيرى در 606 صفحه چاپ شد.

مؤلف كتاب ابراهيم بن محمد بيهقى يكى از مؤلفان تازى نويس اسلام بود كه اطلاعى از زندگى او در دست نيست مگر اين كه از اطرافيان ابن المعتز بود و در دوران خلافت المقتدر عباسى (خلافت از 295 ه. تا 320 ه. 907 م. تا 932 م) شهرت يافت. او راست: المحاسن و المساوى. در فهرست دار الكتب مصر آمده كه او از علماى قرن پنجم هجرى بوده است.

بيهقى كتاب المحاسن و المساوى را با نام خدا و درود بر رسول و آل او شروع مى‏كند و بعد از بيان مسائل تاريخى و اجتماعى به ذكر، مسائل، بلاغت، ادب، مناظرات ادبى و آن گاه به ذكر نيكيها و محاسن پيامبر اكرم، خلفا و سپس به ذكر بديها و مساوى دشمنان على و فضايل حسين (عليهم السلام) و محاسن نيكى به والدين و محاسن و مساوى دختران و همچنين با ذكر محاسن شوخيها و بذله‏گوييهاى شعرا، كتاب را به پايان رسانيده است.

74-  مرآة الجنان و عبرة اليقظان فى معرفة ما يعتبر من حوادث الزمان و تقلب احوال الانسان، لليافعى

[حيدر آباد 1335 ه]: تأليف ابو محمد عبد اللّه بن اسعد، يافعى يمنى (فوت 768 ه. ق) در اين كتاب به زبان عربى حوادث و رويدادها را از سال اول هجرت تا سال 750 ه. ق به تحرير در آورده است.

مؤلف در اين اثر، شرح حال و تراجم بزرگان و مشاهير را آورده است و از كتاب وفيات-  الاعيان ابن خلكان و بخشى از «تاريخ ابن سمرة» بهره فراوان برده است و تقريبا مطالب همان دو كتاب را تلخيص كرده است و برخى از كتابشناسان به زياده‏روى او در شرح حال صوفيان و عرفا انتقاد كرده‏اند.

اين كتاب بوسيله يعقوب بن سيد على رومى (فوت 931 ه. ق) تلخيص شد.

مرآة الجنان بار اول در سال 1337-  1339 ه. ق در چهار جلد، قطع وزيرى، سربى‏

ـ ص 145

در حيدر آباد هند 546 597 592 481 صفحه، چاپ شد.

75-  مروج الذهب و معادن الجوهر، للمسعودى

[مصر 1283 ه. ق‏]: تأليف ابو الحسين على بن الحسين مسعودى معتزلى شيعى، متولد در بغداد. در جوانى به سير و سياحت پرداخت و به: فلسطين، ارمنستان، هند چين، مدگاسگر، زنگبار، عمان، انطاكيه و دمشق (در 314 ه. ق) سفر كرد و در سال (346 ه. ق) در شهر فسطاط مصر بدرود حيات گفت. آثار فراوانى از خود بجاى گذاشت و براى اطلاع بر آنها رجوع شود به مقدمه كتاب او به نام «التنبيه و الاشراف».

اما مهمترين اثر وى، كتاب «مروج الذهب» است كه تاريخ اتمام آن در سال 332 ه. ق بود و در سال 345 ه. ق در آن تجديد نظر كرد.

اين كتاب در مشرق زمين و اروپا چاپ و ترجمه شده است و چاپهاى متعددى از آن موجود است از جمله: در نه جلد، پاريس، 1861-  1871. م، وزيرى، سربى، با كوشش (باربيه دومينار، و پاوه دوكورتل)، چاپخانه ملى. جلد نهم اين كتاب كه شامل فهرستهاى متعدد مى‏باشد در سال 1869-  1886. م منتشر شد. ترجمه فرانسوى آن در پاورقى همين چاپ آمده است. چاپ قاهره، در چهار جلد، 1948-  1303 ه. ق مصر 1346 ه. ق 2 جلد، وزيرى، سربى، بغداد 1357 ه. ق سربى، وزيرى، قاهره 1367 ه. ق 4 جلد. چاپ بولاق، 1883 ه. ق. چاپ بيروت 1385 ه. ق. و چاپ انتشارات دانشگاه بيروت، 1965 م در هفت جلد زير نظر شارل پلات بهترين چاپهاى اين كتاب است. ترجمه جلد اول آن كه توسط «سيرنجر» انجام يافته بود در سال 1841 م در لندن به چاپ رسيد.

مروج الذهب توسط آقاى ابو القاسم پاينده به فارسى ترجمه شد. و در 1344 ه. ش در تهران، سربى، وزيرى چاپ شد.

76-  المستدرك على الصحيحين، للحاكم

[حيدر آباد، 42-  1334 ه. ق‏]: تأليف ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه معروف به «حاكم نيشابورى» (حدود-  321-  405 ه. ق) حافظ، محدث و مورخ معروف، متولد در نيشابور. براى كسب دانش به: عراق، حجاز و ما وراء النهر سفر كرد و يك چند، عهده‏دار قضاى نيشابور بود. و گاه به عنوان سفارت بين دربار سامانيان و آل بويه تردد مى‏نمود. از جمله آثار او، كتابهاى: الصحيح، تاريخ نيشابور و المستدرك على-  الصحيحين است. در كتاب اخير به احاديث صحيح در صحيحين بخارى و مسلم توجه دارد بدين معنا، احاديثى را كه بر مبناى ضوابط حديثى اين دو، صحيح هستند و آنها را در كتابهاى خويش نياورده‏اند تخريج كرده و ذكر نموده است از قبيل حديث: «من كنت مولاه فعلى مولاه» و غيره.

اين كتاب توسط علامه ذهبى (فوت 848 ه. ق) اختصار شد و سيوطى (فوت 911 ه. ق) كتابى به نام «تصحيح المستدرك» كه ناظر بر «المستدرك» حاكم است تحرير كرد.

المستدرك حاكم در 1332-  1334 ه. ق) در چهار جلد رحلى، سربى در حيدرآباد چاپ شد.

77-  مصادقة الاخوان از صدوق ابن بابويه

(بعد از: 305-  381 ه. ق) (ر. ك به امالى شيخ صدوق).

اين كتاب عربى دستور العمل و كارنامه‏اى است براى برادران دينى كه چگونه با يكديگر زندگى و معاشرت كنند و در 43 باب كه هر يكى در چند بند مى‏باشد و در هر بندى يك‏

ـ ص 146

اسناد است.

اين رساله در تهران به سال 1325 با ترجمه فارسى توسط آقاى محمد تقى دانش پژوه و با مقدمه‏اى بسيار مفصل و ارزنده در باره خاندان بابويه قمى و افراد آن خاندان از مرحوم استاد سعيد نفيسى به چاپ رسيده است. نيز، تهران بى تاريخ، سربى، بغلى، شمس، 88 صفحه.

متن عربى كتاب جمعا 27 صفحه وزيرى است كه شامل ابوابى كوچك و گاهى نيم سطرى است كه در باب اصناف اخوان، حدود الاخوة، الشفقة على الاخوة... اطعام الاخوان، منفعة الاخوان، محبة الاخوان و از همين قبيل ابواب تشكيل شده است.

78-  معارج نهج البلاغه للبيهقى

(خطى، رامپور): فريد خراسان ابو الحسن على بن ابو القاسم زيد بيهقى (ولادت 499-  فوت 565 ه. ق 1057-  1072 م) كه به خواهش جمال المحققين ابو القاسم على بن حسن حونقى نيشابورى معارج نهج البلاغه را ساخته و آن را در 13 ج 1 552 ه. ق 1157 م به پايان رسانيده و به كتابخانه جلال الاسلام ملك النقباء عماد الدين ابو سليمان على بن محمد بن يحيى حسنى علون، ارمغان داده است، او چون مورخ هم بوده است در اين شرح روش تطبيقى و مقايسه‏اى اتخاذ كرده است و براى روشن شدن كلام مولا (ع) از سخنان بزرگان پيشين ايران گواه و شاهد آورده است (ذريعه 14: 115، 137، 21: 184-  نظم و نثر نفيسى 123-  تاريخ بيهق چاپ دوم ديباچه انگليسى ص 439-  442).

يك نسخه از آن در آستان قدس رضوى هست شماره 2052 (5: 171 ش 716) گفته‏اند كه در كتابخانه شيخ محمد صالح بن شيخ احمد آل طعان بحرانى قطيفى هم نسخه‏اى هست.

بيهقى در ديباچه گفته است كه من نهج البلاغه را در (516 1122 م) نزد پيشواى متقى حسن بن يعقوب احمد قارى كه او و پدرش از اديبان پارسايند خوانده‏ام و او خود آن را از شيخ جعفر دوريستى محدث فقيه شنيده بود و من سراسر آن را از پدرم كه از همان دوريستى اجازه داشته است چنانكه نوشته او بر اين گواهى مى‏دهد شنيده‏ام و برخى از آن را هم از استادان خود شنيده‏ام و روايت من در اين كتاب از ابى الاعز محمد بن همام بغدادى شاگرد سيد رضى است كه از اخبار امير المؤمنين آگاه بوده است.

و اينك آنچه را كه استاد گرانقدر آقاى دانش پژوه در باره اين شرح نوشته است در اينجا مى‏آوريم.

حجت الدين فريد خراسان ابو الحسن على فرزند ابو القاسم زيد بيهقى مى‏گويد كه من نهج البلاغه را نزد پيشواى پارسا حسن بن يعقوب بن احمد قارى كه او و پدرش هر دو در آسمان ادب دو ماه و در بوستان پارسايى دو ميوه‏اند در سال 516 ه. خوانده‏ام و نوشته او برايم گواه است و او آن را از شيخ جعفر دوريستى محدث دانشمند شنيده است و من هم همه آن را از پدرم شنيده‏ام و او هم از همان دوريستى شنيده بود و نوشته او بر اين گواهى مى‏دهد. درست-  ترين روايت در باره اين دفتر از ابى الاعز محمد بن همام بغدادى شاگرد رضى است كه بر سرگذشت امير مؤمنان (ع) آشنا بوده است.

سپس بيهقى، از اين دفتر و از امير مؤمنان و از رضى بغدادى با عبارتهاى شيوايى بسى‏

ـ ص 147

ستوده و گفته كه پيش از من كسى از فرزانگان پيشين آن را نتوانست گزارش بنويسد چون سردمداران در علم اصول از لغت و امثال ناآگاهند.

يكى از دوستان فرزانه‏ام از من درخواست كه الفاظ آن را گزارش كنم، بدو گفتم مرا ياراى آن نيست و بهار زندگيم به پاييز رسيد و ديگر اين كار برايم دشوار است.

پيش از اين پيشواى نيك‏بخت جمال المحققين ابو القاسم على بن الحسن الحونقى النيشابورى كه خدايش بيامرزاد از من همين را خواسته بود ولى روزگارم نگذارد كه آن را به پايان برم و او هم درگذشت.

پس از اين يكى از فرزانگان روزگار مرا بر انگيخت كه آن را به پايان برسانم با اين كه من سالخورده‏ام و اين بار سنگين را نمى‏توانم با خود بردارم. يكى از فرزانگان بيهق چون ديد كه دانشمندان از گزارش اين دفتر سرباز زده‏اند پنداشت كه در توانايى كس نيست كه بدين كار پردازد ولى من از راه عقل و نقل هر گونه دشوارى را در گزارش اين دفتر از ميان برده‏ام و اين گزارش را به گنجينه و كتابخانه سرور بزرگوار نقيب ابو الحسن على بن محمد بن هبة اللّه حسينى ارمغان ساختم (همان كه اولباب الانساب را به نامش كرده است).

آن گاه بيهقى شعرهايى را كه امام حسن بن يعقوب و پدرش در ستايش نهج البلاغه سروده‏اند مى‏آورد. همچنين شعر ابو الحسن على بن محمد علوى زباره در باره اين دفتر و گرد-  آورنده آن (رضى). سپس مى‏گويد كه يكى از دانشمندان گفته است كه سخن رضى در ديباچه اين دفتر و سخنانى كه در متن آن آمده است همانند است و يكى ديگر گفته است كه من با سند آشكارا خواهم داشت كه اين سخنان از صحابه است نه از امير مؤمنان (ع) و ديگرى گفته است سخن رضى در ديباچه در شيوايى از آب روانتر و باريكتر است پس دور نيست كه سخنان شيواى اين دفتر از خود او باشد. مگر اين كه من مى‏گويم كه در باره سخنان امير مؤمنان چه گمان مى‏برى سخنى است كه چشم اگر بدو بنگرد دانش نهايى در آن خواهد ديد و دل اگر در جستجوى آن باشد ميوه راز نهفته از آن مى‏چيند تا بدان جاى كه عمر بن بحر جاحظ گفته است كه دوست مى‏دارم كه همه نوشته‏ها و نگارشهايم را بدهم و خودم را از آنها بگسلم و به جاى آنها سه سخن امير مؤمنان (ع) از آن من باشد. جاحظ گويد كه: تنها سه سخن امير مؤمنان از همه آثار وى برتر است آيا دو دلى شكى بر جاى مى‏گذارد كه سخنان ديگران از گفته امير مؤمنان برتر باشد.

سپس بيهقى چند هنر بديعى بر مى‏شمرد و مى‏گويد كه همه اينها در اين سخنان هست و چگونه مى‏شود كه سخن رضى كه خود آبگيرى است از آن دريا و پرتوى است از آن ماه درخشنده با سخنان امير مؤمنان همانند باشد آب نما كجا و آب و مه كجا و ابر و چراغ كجا و درخشش ماه سپس بيهقى مى‏گويد كه سخنان نمكين امير مؤمنان كه رضى در اين دفتر آورده است در دفترهاى كهن فرسوده‏اى كه عنكبوت بر آن تار بسته است و ساليانى بر آنها گذشته است نوشته است و سينه به ما رسيده است. مگر اندكى از سخنان و نامه‏ها كه جز رضى آنها را نياورده است و خود او هم چون مردى پارسا و دانا بوده است بر سخنان نيايش چيزى نيفزوده و به او دروغ نبسته و به چنين گناهى خود را نيالوده است.

ـ ص 148

رضى بيشتر به شعر و ادب مى‏پرداخته و از دانش پيشوايان، خردمندان و پزشكان آگاه بوده است. آن گاه بيهقى به روشن ساختن خطبه رضى مى‏پردازد و مى‏گويد كه از دو راه او اين دفتر را «نهج البلاغه» ناميد نه «منهج البلاغه» يا «منهاج البلاغه» چون اصل واژه «نهج» است و آن راه روشنى كه رهرو آن را مى‏پيمايد و به نيكى مى‏رسد و «نهج» هم آن چيزى است كه مانند دم هيچ گاه بريده نمى‏شود. بلاغت هم رسايى را مى‏رساند مانند سخن شيوا كه گوينده آن به آنچه مى‏خواهد مى‏رسد پس «نهج البلاغه» راهى است روشن ناگسستنى كه رونده آن به آن شيوايى كه دلخواه اوست مى‏رسد.

بيهقى مى‏گويد: كه دانش اخلاق دشوار ياب است و شناختن آن نياز به مقدماتى دارد.

نبايد در شگفت شد كه چگونه على (ع) هم دلير است و هم پارسا، زيرا كه اين دو با هم ناسازگار نيستند بلكه هر عارف يكتا پرستى بايد هم دلير باشد و هم پارسا، به ويژه اگر او رهبر و سرور گرايندگان باشد ولى مردم چنين خوى گرفتند كه كسى را كه در دانشى سر آمد شد در دانش و هنر ديگر او را سر آمد نبينند و آنكه در همه سرآمد باشد بسيار كم است مانند ابو الاسود دئلى كه هم شاعر و تابعى و نحوى والى و امير و معمر و سالخورده بود. اگر يك عربى بتواند به چندين كمال برسد از كمال امير مؤمنان در پارسايى و دليرى نبايد در شگفت شد با اين كه اين دو براى فرمان روا و جانشين پيامبر بايستنى است.

بيهقى در سراسر اين گزارش سخنان اوبرى خوارزمى را مى‏آورد. گويا هم اين كه پيش گفته است كه من نخستين گزارش نگار نهج البلاغه هستم و اكنون مى‏گويد كه من از گزارش او در اين دفتر بهره مى‏برم براى آن باشد كه او برى بر همه نهج البلاغه گزارش ننوشته باشد. از سخنان بيهقى بر مى‏آيد كه اوبرى در هنگام ساختن اين گزارش درگذشته بوده است همچنين از آن پيداست كه گزارش او فلسفى و كلامى است.

او در اين گزارش ياد مى‏كند از القرابادين الكبير و جواهر الاجسام السماوية و المضاف و المنسوب و جامع الامثال خودش و جداول تاريخ ابو جعفر محمد بن حسن خازن و رساله «باد لحاجب» خود وى و كتاب منافع الاعضاء و الاثار العلوية و الغريبين و الكتب الطبية و الكتب المصنقة فى خواص الاشياء و الصحاح و جوامع الكلم شاشى و هروى و عميد ابو بكر قهستانى و وزير محمد بن ابى توبه و ابن عباس و سيبويه و مبرد و جوهرى و ابن السكيت و ثعلبى و قتيبى و خجندى اصفهانى و فقال شاشى. بندى از اثولوجيا (54) و اشارات ابن سينا هم در آن آمده است كه اين دو را كيدرى هم آورده است. او از پيشداديان و منوچهر و كسرى و پرويز ياد مى‏كند. در باره «وصية على للحسين» مى‏گويد: «جامعة لآداب الشرع» (153) و در آن مى‏نويسد كه من در نخستين شب ماه رمضان 531 ه پيامبر را به خواب ديدم كه به من مى‏فرمود «من قال لا ادرى فى ما لا يدرى فهو اعلم الناس» پس از اين چيزى نمى‏پرسيدم مگر اين كه در باره آن مى‏انديشيدم و به دفترها و فتواها مى‏نگريستم تا اين كه دلم به جايى مى‏آرميد.

او در شرح بند (ايها الناس انما أنتم فى هذه الدنيا غرض...) (خطبه 141) از نهج البلاغه در باره «قد مضت لنا اصول نحن فروعها» مى‏گويد: «منقول عن منوچهر الملك فى الكتب القديمة، و التوارد يتفق فى الاشعار و الحكم و المواعظ» (84) (طبرى 1: 437-  مرغنى 66-  تجارب الامم رازى 1: 19).

ـ ص 149

در باره گفتار پيامبر «طلب العلم فريضة على كل مسلم» مى‏نويسد كه متكلم آن را اصول و خداشناسى و فقيه، دانش شريعت و محدث دانش كتاب و سنت و متصوف آگاهى از چگونگيهاى دل هر يك روى دانشى كه دارند پنداشته‏اند مگر اين كه برخى از شناختگان گفته‏اند كه آن آگاهى از چگونگى دل است و دانش اعتقاد كه با يكى از آنچه رهاننده است و يا تباه كننده است از خويها آگاه شوند كه براى همه بايستنى است ولى آگاهى از دانش خريد و فروش و داد و ستد را برخى بايد بدانند و هيچ كس از شناخت دل بى نياز نخواهد بود در دومى مى‏توان از شكى كه در اعتقاد پيش مى‏آيد پرهيز مى‏گردد (98).

او به بحثهاى لغوى نيز مى‏پردازد و در جايى مى‏گويد كه «سرق الحرير» مفرد آن «سرقه» است كه همان «سره» فارسى باشد و «ديباى نيكو» را مى‏رساند (76).

او در آغاز براى اثبات بلاغت نهج البلاغه اندكى بحث بديعى كرده است كه كيدرى و ابن ميثم هم از او پيروى نموده و تا اندازه‏اى هم سخن را به درازا كشانده‏اند.

روش او در اين شرح تا اندازه‏اى سنجشى است و از سخنان ديگران هم گواه آورده است مداينى پس از او پا فراتر نهاده و در روشن ساختن سخنان امير مؤمنان با ياد كردن گفته‏هاى يونانيان و ايرانيان و عربها و ديگران پا فراتر نهاده است.

در اين دفتر بحثهاى ادبى و فقهى و نجومى و طبى و فلسفى هست و بيهقى سخنان پيشواى اسلام را از هر رهگذر بررسى كرده و روش تحقيق در آن بكار برده است.

او در آغاز و انجام آن از نهج البلاغه ستوده و پيداست كه او با اين كه خود حنفى است آن را بسيار پسنديده بلكه با چند دليل چنانكه ياد كرده‏ام استناد آن را درست دانسته و شكى در نسبت آن ندارد. او مجلد يكم آن را در سال 552 ه. ق به انجام رسانده و مجلد دوم را كه به شرح بند (فى صفة عجيب خلق اصناف من الحيوان) در نيمه خطبه 180 «الحمد للّه الذى لا تدركه الشواهد» (1: 139) است در همان روز آغاز و درست در 25 روز در 13 ج 1 552 به پايان برده است (برگ 134 و 196).

براى بيهقى و آثار او مى‏توان به اين دفترها نگريست.

1-  فهرست دانشگاه از نگارنده (4: 876) در باره جوامع احكام النجوم.

2-  فهرست فيلمهاى دانشگاه از نگارنده (1: 371 و 396) در باره لباب الانساب و و شاح الدمية.

3-  نشريه كتابخانه مركزى (8: 128) گفتار من در باره نسخه تاشكند از تاريخ بيهق.

4-  ديباچه تتمه صوان الحكمه چاپ كرد على.

5-  ديباچه تاريخ بيهق چاپ بهمنيار سخنان خود او و محمد قزوينى.

6-  ديباچه انگليسى تاريخ بيهق چاپ دكتر قارى كليم اللّه حسينى در هند در 1968 م كه بهترين سرگذشت نامه بيهقى است و خوب است كه به فارسى در بيايد.

7-  مستدرك الوسايل (3: 492) نسخه‏اى كه نگارنده توانست از عكس آن بهره برد از آستان رضوى است (ش 2052، فهرست 5: 171 ش 716) كه در فهرست فاضليه (ص 68، س 35) هم از آن ياد شده است در 219 برگ در 21 س به خط نسخ بى تاريخ در پايان ولى در ميانه (گ 134) آمده كه آن‏

ـ ص 150

را تاج كرمانى در روز يكشنبه 14 صفر 705 نوشته است و اين شايد نشانه نسخه اصل اين نسخه باشد (پايان مجلد يكم). نسخه را فاضل خان تونى وقف كرده و توليت و نگهدارى آن را به برادرش ملا امير عبد اللّه و پس از او به بزرگترين فرزندان او داده مى‏شود. ملامير مى‏نويسد كه اين يكى از 266 جلدى است كه از آن طلاب مدرسه است (پايان نسخه) در ص ع عرضهاى تاريخ 1 ف ق 1087 و 1090 و 1092 و 1094 14 شوال 1207 آمده و يكى ديگر هم به تاريخ گويا 1206 در پايان سه يادداشت به روش سياق نويسى دشوار خوانى است كه يكى از آنها عرض 10 ج 2 سال... است در برهان بود پيداست كه نسخه در هند بوده و فاضل‏خان آن را از آنجا بدست آورده است.

از مجله آينده (نوشته استاد محمد تقى دانش پژوه 4: 825-  833)

79-  معانى الاخبار للشيخ الصدوق

(1289 ه.): در اين كتاب اخبارى كه در آنها تفسير و معناى حروف و الفاظ شده است جمع آورى گرديده. اين كتاب يك بار در سال 1289 ه.

و بار ديگر به ضميمه علل الشرائع در سال 1301 ه. در تهران چاپ شد و به قول سيد بن طاوس تأليف اين كتاب در سال 331 ه. بود.

اين كتاب كه با مقدمه‏اى مفصل در شرح حال صدوق به قلم مرحوم علامه عبد الرحيم ربانى شيرازى نگاشته شده است و به همت فاضل محترم على اكبر غفارى تصحيح شده است بهترين چاپهاى آن است كه در چاپخانه صدرى تهران 1379 ه. ق 438 ص قطع وزيرى انجام يافته است. چاپهاى ديگر: تهران 1289 ق، سنگى، رحلى، تهران 1305 ه. ق، سنگى، رحلى.

مؤلف در صدر كتاب تسميه آن را به «معانى الاخبار» مستند به روايتى از ابا عبد اللّه عليه السلام نموده است كه فرمودند: أنتم افقه الناس اذا عرفتم معانى كلامنا... سپس كتاب را بر بابها تقسيم كرده است و هر بابى را اختصاص به يك كلمه داده از قبيل: باب: معنى الاسم، باب معنى: بسم اللّه باب معنى اللّه، باب معنى الواحد إلخ... و جمعا شامل 432 باب و 779 حديث.

80-  معجم الادبا يا ارشاد الاريب بمعرفة الاريب لياقوت

[مصر 1357 ه. ق.]: اين اثر ارزنده تأليف دانشمند عربى نويس ابو عبد اللّه ياقوت بن عبد اللّه رومى (نژاد) حموى (منسوب به شهر: حماة سوريه)، ساكن بغداد است (ولادت 575 ه. ق. فوت 626 ه. ق) گويند در كودكى به اسارت افتاد و تاجر پيشه‏اى به نام عسكر بن ابو نصر ابراهيم حموى ساكن بغداد او را به بردگى خريد و به كار منشگيرى در تجارتخانه خويش بر گمارد. ياقوت در سنين رشد به تحصيل علوم متداول روز، پرداخت. در سال 596 ه. ق از قيد رقيت آزاد شد و به استنساخ كتب پرداخت. در سال 613 ه. ق در تحت تأثير مطالعه كتابهاى خوارج، نسبت به امير-  مؤمنان على (ع) اسائه ادب كرد، مردم بر وى شوريدند و مجبور شد از حلب به موصل بگريزد و از آنجا به اربل و خراسان رفت و در مرو و نسا، به بازرگانى پرداخت و در 616 ه. ق در اثر حمله مغول از آنجا فرار كرد و دوباره به حلب بازگشت و تا پايان عمر در يك كاروانسراى متروك بسر برد و در همان جا درگذشت.

آثار مفيدى از خود بجاى گذاشت، از جمله: كتاب پر ارج «معجم البلدان» و خلاصه‏

ـ ص 151

آن «مراصد الاطلاع» كه چندين بار چاپ شده است و از مراجع محققان است اما كتاب مشهور او «معجم الادباء» نخستين بار توسط شرق شناس نامى، مارگليوث (متولد 858 م) با هزينه اوقاف «گيب» در هفت مجلد منتشر شد و در 1909-  1916 م در مصر نيز بطبع رسيد همان گونه كه ياقوت در مقدمه معجم الادباء گويد: شامل كليه اخبار و شرح حال نحويون، لغويون، نسب شناسان، قراء معروف قرآن، محدثين، مورخين، وراقين نامدار، نويسندگان معروف، اصحاب رساله‏هاى مدون، ارباب خطوط منسوب و معين، و هر كس كه در زمينه ادب كتاب نوشته است و در آن كتاب فنى از فنون ادب را ذكر كرده است به تناسب مقام گاه به تفصيل و گاه به اختصار آورده است و به ذكر تاريخ ولادت و فوت، شرح زندگانى، و گزيده‏اى از اشعار و ذكر آثارشان پرداخته است. معلومات و اطلاعات ياقوت بر اساس تجارب شخصى، سفرهاى طولانى، برخورد شخصى با اصحاب تراجم، تماس و ارتباط با طبقات مختلف جامعه بوده است. تراجم ياقوت مخصوص به منطقه و يا قبيله و شهر خاص و يا طبقه خاص نيست.

نامها در اين اثر، بر ترتيب حروف الفبا قرار داده شده است و در عين حال رعايت ترتيب حرف اول و دوم و سوم را نيز كرده است. و فهارس آخر كتاب روش استفاده از اين دائرة المعارف را آسان ساخته است.

81-  مقاتل الطالبيين لابى الفرج اصفهانى

(1307 تهران): تأليف ابو الفرج اصفهانى على بن حسين بن محمد بن احمد بن هيثم بن عبد الرحمن بن مروان اموى زيدى مؤلف الاغانى (فوت در بغداد 356 يا 57 ه. ق). در اين كتاب شهداى آل ابى طالب را تا زمان پايان خلافت المقتدر عباسى (فوت 320 ه. ق) گزارش كرده است. وى با جعفر طيار آغاز كرده و به اسحاق بن عباس معروف به ملهوس پايان داده و پس از آن نيز به ذكر كسانى كه قتل آنها را ديگران براى او نقل كرده‏اند بدون تضمين صحت آنها پرداخته است در تاريخ جمادى الاول سال 313 ه. ق از تأليف اين كتاب فراغت حاصل كرد. اين كتاب در 1307 ه. ق سنگى وزيرى، 235 صفحه در تهران چاپ شد و به فارسى نيز ترجمه شده است و در هند 1311 ه. و مصر 1368 ه. سربى وزيرى و نجف 1353 ه. ق، سربى وزيرى، 448 صفحه نيز به چاپ رسيد. ر ك به: الاغانى در همين كتابنامه.

82-  مناقب آل ابى طالب يا المناقب و يا المناقب لابن شهر آشوب

(چاپ هند 1313 ه.): تأليف ابو جعفر رشيد الدين محمد بن على بن شهر آشوب ساروى مازندرانى (فوت 588 ه. ق) مدفون در محدوده شهر حلب داراى آثار بسيار است از جمله: كتاب الرجال، كتاب انساب آل ابي طالب، الفصول در نحو، كتاب المكنون و المحزون، و كتاب اسباب نزول القرآن و... او يكى از بزرگان شيعه و متبحر در فقه، حديث و قرائت است و يكى از مشهورترين كتابهاى او همين كتاب است. وى در مقدمه اين كتاب چنين گويد: چون كفر دشمنان و خوارج را نسبت به امير المؤمنين مشاهده كردم و دورى مردم را از محبت آل بيت و دانشهاى ايشان گريزان يافتم در صدد كشف آن بر آمدم و بر من معلوم گرديد كه كليه احاديث مختلف و مضطرب همه از طريق: ناكثين، قاسطين، مارقين، خاذلين، واقفين و ضعفاء و خوارج و شكاكان نقل شده است و آفت اخبار هميشه از سوى راويان باشد. و همچنين گروهى را ديدم كه اخبار ولايت را تأويل مى‏كنند و برخى ديگر از اخبار و روايات يا كم مى‏كنند و يا آنكه بر آنها مى‏افزايند.

ـ ص 152

و گروهى ديگر فضايل اهل بيت (ع) را به ديگران نسبت داده‏اند و يا آنكه در مناقب ايشان تشكيك مى‏كنند و نيز به علت انزوا و سكوت علماى شيعه و به علل ديگرى كه آنها را در مقدمه ذكر كرده است دست‏اندركار تأليف اين كتاب شده است و نخست به ذكر مناقب پيامبر اكرم (ص) آغاز كرده و به مناقب امام عسكرى (ع) پايان داده است و در باره امام غايب مطلبى نياورده است. اين كتاب چندين مرتبه در هند 1313 و 1317 ه. (دو جلد) تهران 1316، قم 1379 (4 جلد) نجف 1376 ه. ق 1956 (3 جلد)، تبريز 1317 ه. (2 جلد) چاپ شده است.

82-  منتخبات البيان و التبيين للثعالبى

[قسطنطنيه 1301 ه. ق‏]: اين كتاب گزيده‏اى است از كتاب البيان و التبيين جاحظ.

رجوع شود به: البيان و التبيين، و براى شرح حال ثعالبى ر ك به: تتمة اليتيمة در همين كتابنامه.

83-  منتهى المقال فى احوال الرجال

(خطى، رامپور): ايران 1268 ه. ق ايران 1300 ه. ق كتاب رجال حديثى شيعه تأليف محمد بن اسماعيل بن عبد الجبار بن سعد الدين طبرسى-  الاصل مكنى به ابو على و گويا اين كنيه به علت انتساب وى به ابو على سينا بوده است وى از فضلا و فقيهان و اصوليون شيعى در اوايل قرن سيزدهم هجرى است كه در شهر مقدس كربلا بدنيا آمد و در سال 1216 يا 15 ه. ق درگذشت و در همان جا بخاك سپرده شد. اين دانشمند رجال شناس از شاگردان مبرز آقا محمد باقر بهبهانى، و صاحب رياض المسائل و سيد محسن اهرجى بود. از تأليفات اوست: زهر الرياض (فقه)، عقد اللآلي (رد بر اخباريها)، نقض نواقض الروافض و منتهى المقال كه دو بار در ايران با قطع رحلى و چاپ سنگى به ضميمه، امل الآمل فى ذكر علماء جبل عامل، حر عاملى منتشر شد. ابو على در مقدمه اين كتاب چگونگى و سبب تأليف آن را چنين بيان كرده است. وى گويد: «چون كتاب منهج المقال [معروف به رجال كبير تأليف 984 ه. ق‏] تأليف مولانا ميرزا محمد بن على بن ابراهيم استرآبادى (فوت 1026 يا 28 ه. ق) كه مرجع علما و فضلا بود به علت ذكر مجاهيل بسيار مفصل و مبسوط بود و مردم از كتابهاى مفصل روى گردان شده بودند لذا بر آن شدم تا آن را با تعليقات استادم ملاباقر بهبهانى تلفيق و تضمين نمايم و پس از حذف مجاهيل و مؤلفات روات مطالبى را كه در هر دو كتاب نيامده است بر آن بيفزايم. و راهنماى من در اين ترتيب و تبويب مولى سيد محسن بغدادى نجفى كاظمى بود.» (انتهى با تصرف).

منابع منتهى المقال علاوه بر رجال كبير استرآبادى (منهج المقال) و تعليقات علامه بهبهانى و مشتركات امين كاظمى عبارتند از: رجال كشى، رجال نجاشى، طوسى فهرست طوسى، رجال ابن داود، رجال ابن شهر آشوب، فهرست على بن عبيد اللّه بن بابويه، مجمع الرجال مولانا عناية اللّه، الحاوى جزايرى، نقد الرجال تفرشى و امل الآمل و چند منبع ديگر است.

روش مؤلف در اين تأليف بدين شيوه است كه نخست به ذكر مواليد پيامبر اكرم (ص) و أئمه اطهار (ع) پرداخته است و بعد از آن رجال را به ترتيب اسم بر پايه حروف تهجى معرفى مى‏كند و از آدم ابو الحسين آغاز كرده است و اين معرفى تا صفحه 238 كتاب ادامه مى‏يابد پس از آن به ذكر كنيه‏ها پرداخته است و تا صفحه 358 ادامه پيدا مى‏كند و از

ـ ص 153

صفحه 359 به ذكر القاب و از صفحه 368 راويان نساء را بر شمرده و معرفى كرده است آن گاه كتاب را با خاتمه‏اى در دوازده فايده رجالى از رجال كبير استرآبادى نقل كرده است و به صفحه 376 پايان مى‏پذيرد تاريخ نسخ اين كتاب 1300 ه. ق مى‏باشد.

84-  منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه للراوندى:

قطب الدين ابو الحسين سعيد بن هبة اللّه بن الحسن راوندى، در گذشته 573 ه. ق 1177 م. منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه را نگاشته است و نزديك به پايان شعبان 556 آن را به انجام رسانده است. او در آغاز مى‏گويد كه از يكى از دانشمندان حجاز شنيدم كه در مصر مجموعى از سخنان امير مؤمنان در بيست و اند مجلد يافته‏ام.

شرحى است ادبى و ابن ابى الحديد معتزلى در شرح خود از آن خرده‏ها گرفته و شيخ يوسف بحرانى در گذشته 1186 ه. در سلاسل الحديد فى تقييد ابن ابى الحديد بدانها پاسخ گفته است (لؤلؤتى البحرين 305-  ذريعه 12: 120).

تاكنون چهار نسخه از آن شناخته شده است: 1-  مجلس ش 6828 فهرست نشده و گذارده در نمايشگاه (66954) به نسخ داود بن محمد ابن ابراهيم بن الحسام در روز چهارشنبه 3 ذ ح 662 و تنها جزو نخستين است كه خود راوندى آن را املا نموده است. همان است كه در فهرست اصفهان ش 72 شناسانده شده است.

2-  ملك ش 1151 (ص 751 فهرست عربى) به نسخ روز شنبه 21 شوال 861.

3-  آستان رضوى ش 584 (5: 11 ش 716) به نسخ كهن بى‏تاريخ (فهرست فاضليه ص 67 ش 32).

4-  مجلس ش 4127 (11: 123 ش 3 اخوى) به نسخ سده 12 از روى نسخه نوشته 21 شوال 681 كه همان نسخه ملك باشد.

در فهرست معارف (1: 142) آمده است كه در كتابخانه دولت در تهران نسخه‏اى از آن هست (نيز: ذريعه 4: 126 و 23: 157).

آغاز: الحمد للّه الذى جعل آل محمد اصول البراعه و فروعها و ابجدهم و هم رحمة للعالمين معدن البلاغه و ينبوعها... كنت قديما شرحت الخطبة الاولى من نهج البلاغه بالاطناب و كشف بيان جميع ما فيه من انواع العلوم التي اوما اليها... فعزمت على شرح جميع الكتاب... اخبرنا السيد ابو صمصام ذو الفقار بن محمد بن معبد الحسينى قال اخبرنا الشيخ ابو عبد اللّه محمد بن على الحلوانى قال السيد الرضى (با آوردن چند سند ديگر كه در فهرست آستان رضوى و دانشگاه (نگارش دانش پژوه) و جاهاى ديگر آمده است).

انجام: و اذا نظرت فى كلام امير المؤمنين (ع) رأيت اخوات كثيره لهذه الامثله تزيد فى الحسن عليها كزيادة قائلها على القايلين. و اللّه سبحانه المحمود و المشكور على ما وفقنا من اتمام هذا الكتاب حتى وفينا بما شرطنا فى أوله و نسأل اللّه ان يجعله لوجهه و ينفعها به و نقسم على الناظر فيه ان لا يخلينا من صالح دعائه ان شاء اللّه و صلواته على سيدنا محمد النبي و آله الطاهرين.

نيز از اوست (شرح الكلمات المائة لامير المؤمنين) لؤلؤتى البحرين بحرانى ص 305-  امل الآمل عاملى 2: 126-  فهرست منتجب الدين رازى در بحار 105: 37-  ذريعه 14: 41 5-  ابو الرضا ضياء الدين علم الهدى فضل اللّه راوندى زنده در 549 و در گذشته پيش از 587 نيز شرح و تعليق بر نهج البلاغه دارد كه مجلسى در اجازات (ص 173 مى‏گويد كه من‏

ـ ص 154

از شرح دو راوندى در كتاب الفتن بحار الانوار آورده‏ام).

(ذريعه 14: 143-  فهرست دانشگاه 5: 1608-  فهرست معارف 1: 144).

از: دانش پژوه: مقدمه بر ترجمه فرمان مالك اشتر از: حسين علوى آوى چاپ بنياد نهج البلاغه 1359.

85-  منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغة، للهاشمى الخويى

(تهران 1378-  1383 ه. ق) شرح ديگرى از نهج البلاغه با نام (منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه) از علامه حاج ميرزا حبيب اللّه هاشمى خويى قدس سره چاپ شده است (15 جلد-  تهران ج 1، 1378 تا 1383 ه. ق طبع مطبعة الاسلامية). اين كتاب در 7 جلد، تبريز سنگى، رحلى 51-  1356 ه. ق، تهران 7 جلد و قم، 77-  1380 ه. ق، سربى وزيرى چاپ گرديد. بانى چاپ اين اثر در مقدمه كتاب مى‏گويد كه مرحوم خويى در حدود سال 1261 ه. ق در شهر خوى بدنيا آمد و به سال 1286 ه. ق براى تحصيل به نجف اشرف رفت و گويا در آنجا نزد ميرزا حبيب اللّه رشتى و ميرزاى بزرگ شيرازى و حاج سيد حسين كوه كمره‏اى تلمذ كرده است (نقباء البشر آقا بزرگ تهرانى، ص 362 شماره 721).

او راست كتابهاى متعدد از جمله: رساله‏اى در رد صوفيه كه آن را در خوى به تاريخ 1321 ه. نوشته است و تمام آن را در جلد ششم (منهاج البراعة) گنجانيده و يكى ديگر از آثار وى شرح نهج البلاغه مورد بحث مى‏باشد كه آن را بعد از مراجعت از نجف به خوى تحرير كرده است (در هفت جلد تا خطبه 218 و شرح آغاز همين خطبه است كه در 1328 و در 1351 چاپ شد).

ميرزا حبيب اللّه خويى در صفر 1324 ه. ش در تهران درگذشت و او را در حضرت عبد العظيم شهر رى بخاك سپردند.

مؤلف در مقدمه پس از ذكر خدا و درود بر رسول و آل رسول و ستايش از مطالب نهج البلاغه و شريف رضى به ذكر سه شرح از شروح نهج البلاغه، شرح راوندى كه آن را نديده است و شرح ابن ابى الحديد و ابن ميثم بحرانى پرداخته است اما شرح ابن ميثم را بر تمام شروح ترجيح مى‏دهد و امتيازات آن را بر مى‏شمارد. اما چون اين شرح بيشتر بر روش معقول و مطالب فلسفى و كلامى بوده و از مطالب منقول غافل مانده است لذا آن را سزاوار نهج البلاغه ندانسته و دست اندركار شرح خود شده است. علاوه بر ترجمه ناخوشايند خطبه‏ها به فارسى امتيازاتى را كه براى آن مى‏شمارد بدين قرار است: 1-  ضبط شماره متن خطبه‏ها و كلمات قصار و نامه‏ها تا در صورت تكرار مطالب در خطبه‏هاى ديگر به قسمتهاى پيشين ارجاع بدهد.

صفحه قبل فهرست صفحه بعد