در باره شرايط انتخاب دبيران و وظايف و اهميّت شغل ايشان نيز
او امرى به واليان صادر فرموده كه اهم آنها در فرمان مالك اشتر بشرح ذيل است: پس
به امور دفترى بپرداز و كارهاى خود را به بهترين دبيران بسپار. ثبت و ضبط
نامههائى را كه حاوى نقشهها و اسرار پنهانى تست به كسى بسپار كه همه صلاحيتهاى
اخلاقى را در خود جمع داشته باشد، كسى كه مقام او را سركش و مغرور نسازد و به
ستيزگى و مخالفت با تو در حضور جمع گستاخ نكند و از عرض مكاتبات عاملان به تو و
نوشتن پاسخهايى كه دستور مىدهى غفلت نورزد و در آنچه براى تو مىگيرد يا آنچه از
سوى تو مىدهد امانت را رعايت كند، پيمانى كه از سوى تو منعقد ميكند و هر قراردادى
را كه به سود تست سست و ضعيف نكند و از گشودن گره هر پيمان كه به زيان تو بسته شد
عاجز نباشد و وظيفه و اندازه نفس خود را در كارها خوب بداند، كه هر كس در شناخت
خود جاهل باشد در شناخت ديگران نادانتر است. و نبايد كه دبيران را تنها به اتكاء
هوس و فراست و اطمينان و حسن ظن خود
برگزينى، زيرا بعض مردان با ظاهر سازى و خوش خدمتى و تملق بر
هوش واليان سبقت مىگيرند و در پس ظاهر آراسته خود فاقد هرگونه صداقت و امانت و
درستكارى مىباشند.
بهترين راه ارزش يابى دبيران وضع خدمت و رفتاريست كه با واليان
صالح پيش از تو داشتهاند. آن گاه كسانى را كه در ميان مردم اثر بهترى گذاشته و او
را بيشتر به امانت دارى مىشناسند برگزين.
اين حسن انتخاب تو دليل بر آنست كه در پيشگاه خدا و نزد كسى كه
ترا به ولايت گماشته فرمانبردارى شايسته هستى. براى هر قسمت از كارهايت يكى از اين
دبيران مجرب را مامور كن كه قدرت و شجاعت كار داشته باشد و در برابر شغلهاى بزرگ
از ميدان بدر نرود و تراكم و كثرت كارها موجب پريشانى حواس او نشود. اين را نيز
بدان كه هر عيبى در دبيران تو باشد و تو خود را از آن به غفلت و نادانى بزنى به
حساب تو گذاشته مىشود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 233
دستگاه عدالت
از عهد خلافت عمر، قضات براى شهرهاى بزرگ غالبا از سوى خليفه
انتخاب مىشدند و از بيت المال حقوق دريافت مىكردند. قوه قضائيه از قوه مجريه
مجزا و مستقل بود و حرمت مقام دادرسان تا آنجا مىرسيد كه شخص خليفه را در دادگاه
احضار مىكردند و با خصم او برابر مينشاندند. برابرى مطلق قانونى بين همه شهروندان
بلاد اسلام اعم از قريش و غير قريشى و عرب و عجم و سياه و سفيد و مسلم و ذمى در
زمان خلافت حضرت على (ع) به طور كامل مشهود بوده و با دقت اجرا مىگشته است.
امام على (ع) راه نجات و بقاى اسلام را اصلاح دستگاه عدالت
تشخيص داده بود، باين جهت در تدوين قوانين شرع و قدرت بخشيدن به قضات عادل و تعليم
و تربيت دادرسان همت گماشت. در عهد خلافت او عصر جديدى در تاريخ دادرسى آغاز شد و
براى تشكيل محاكم ضوابط و اصولى وضع نمود كه قبل از او سابقه نداشت.
در عهد او براى نخستين بار قوانين محاكمات (علم فقه) مدوّن
گرديد و احكام در همه محاكم يك نواخت اجرا شد. و آن همه علم و قوانين قضايى امروز
سرمشق قضات و وكلاء و... مىباشد.
اقدام اصلاحى و بىسابقه ديگر او تعليم و امتحان قضات و
جمعآورى آنان در كوفه براى تشكيل «سمينار» زير نظر مستقيم خود بود. حافظ ابو نعيم
اصفهانى در كتاب حليلة الاولياء (ج 4 ص 134. چ مصر) روايت كرده است كه امام على
(ع) قضات را در كوفه جمع آورد و از آنان امتحان نمود و هر كدام را براى شغل دادرسى
شايسته ديد اجازه داد به كار خود ادامه دهد و هر پرسشى داشته باشد مستقيما از آن
حضرت سؤال كند.
وقتى امام على (ع) به خلافت رسيد يكى از اعلاميههاى نخستين او
در باره رسيدگى به بىعدالتىها و تجاوزهاى عمّال عثمان به اموال عمومى بود: و اللَّه
لو وجدته قد تزوّج به النّساء و ملك به الاماء لرددته فانّ فى العدل سعة و من ضاق
عليه العدل فالجور عليه أضيق. به خدا سوگند اگر مالى از وجوه بيت المال پيدا كنم
كه در كابين زنان داده يا دربهاى خريد كنيزكان صرف نموده باشند آنرا پس مىگيرم و
به بيت المال برميگردانم. همانا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 234
دامنه عدالت وسيع است و هر كه دادگرى بر او تنگى كند ستم بيشتر
او را تحت فشار قرار خواهد داد.
امير مؤمنان شخصا به محاكم دادرسى سرميزد و به بازارها مىرفت
و سنگها و پيمانهها و قيمتها را بازرسى مىفرمود، بكار قضات و ساير مأموران
دادگسترى شخصا رسيدگى ميكرد و در انتخاب ايشان اهتمام و دقت بخصوص مبذول مىفرمود
و كتبا و شفاها ايشان را ارشاد و هدايت ميكرد، در طبقهبندى مشاغل كار قضات را از
جمله مشاغل بنيادى و زير بنايى جامعه شمرده و در فرمان مالك اشتر اهميت و صفات و
شرايط انتخاب قاضى را بصورت ذيل بيان فرموده است: براى داورى بين مردم كسى را
انتخاب كن كه شخصا او را از ساير افراد مسلمين برتر تشخيص دادهاى. كسى كه كارهاى
دشوار او را در تنگنا نگذارد و دادخواهان و اصحاب دعوى او را بر سر لجاجت نياورند
و مرتكب لغزش نگردد و چون حق را باز شناخت از بازگشت بآن دلتنگ نشود و نفس او به
طمع نگرايد و به اندك انديشه اكتفا نكند و هنگام پيدا شدن شبهه، درنگ و حوصله و
تأملش از ديگران بيشتر باشد و بيش از ديگران اهل حجت و استدلال باشد. و به هنگام
مراجعه دادخواه كمتر دلتنگ شود و در پژوهش امور شكيبايى بيشترى بكار بندد و در وقت
صدور حكم قاطعيت بيشترى داشته باشد.
و بايد كه قاضى را از بين كسانى برگزينى كه ستودن بسيار او را
به خودپسندى نكشد و فريفته نسازد و تحت تاثير قرار ندهد كه البته چنين داوران
اندكند.
سپس شايسته است كه شخصا كار اين قاضى را زير نظر داشته باشى و
با دستى گشاده بدو عطا بخشى تا هيچ كمبود و بهانهاى نداشته باشد و نيازش به مردم
اندك گردد. و بايد كه چنان منزلت و مقامى نزد خود باو بدهى كه ساير ويژگان و
نزديكانت در او طمع نبرند و او را تحت تاثير قرار ندهند و در پناه اين نزديكى از
كار شكنى رجال دولت نزد تو ايمن گردد.
درين كار عميقا نظر كن و درست بينديش. زيرا اين دين در دست
اشرار اسير بوده و در آن به هواى نفس خود كار مىكردهاند و آنرا وسيله دنيا جويى
خود ساخته بودند .
حضرت على عليه السلام در اين دستور العمل مالك اشتر را به
مراقبت در انتخاب قضات صالح و تقويت دستگاه عدالت اسلام كه موجب استوارى اساس
اسلامست توصيه موكّد مىفرمايد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 235
ارتش
در زمان خلفاى راشدين چنانكه گذشت خليفه در راس هرم دولت
اسلامى قرار داشت. او فرماندهان ارتش و صاحب منصبان عمده را تعيين و استراتژى
عمليات نظامى مجاهدان عرب را ترسيم مىنمود و بودجه و وسائل و تداركات لازم ارتش
را فراهم مىساخت. ولى امير المؤمنين فقط فرمانده «اسمى و تشريفاتى» نبود بلكه
بالاترين مقام فرماندهى ميدان و رئيس كل ستاد جنگ و جنگاور صف مقدم در همه محاربات
بود و هرگز از شمشير زدن و كشتن دشمنان باز نمىماند و هيبت و صلابت او در جهان تا
حدى بود كه بقول معاوية بن ابى سفيان: «اذا سار سار الموت حيث يسير هرجا بجنگ
مىرفت فرشته مرگ نيز در ركاب او بود» در اين مقاله مجالى براى شرح شجاعت و قدرت
نظامى امام على (ع) نيست همه مىدانند كه هر جا ساير ياران پيغمبر او را تنها
مىگذاشتند على همچنان با تن زخمدار در برابر او شمشير مىزد و اگر شمشير امام على
(ع) نبود اسلام هم نبود. ازين جهت پيامبر مىفرمود: «دلاورى جز على و شمشيرى جز ذو
الفقار نيست.» حضرت على (ع) كه پيوسته در ميدان و در صف اول نبرد بود انتخاب كليه
افسران و جزئيات مسائل ارتش را شخصا زير نظر مىگرفت.
ارتش از پياده نظام و سواره نظام و افراد مهندس و كارگران
تشكيل مىشد. براى حفظ نظم جنگى و وظايف سربازان نسبت به فرماندهان، و نماز در
ميدان و كيفيت تقسيم غنائم قواعدى در شرع پيش بينى شده است. اگر كسى از جنگ
مىگريخت يا از «فرمان» سرپيچى ميكرد او را به صورتهاى مختلف تنبيه و تعزير
مىكردند و گاهى عمامه از سرش برداشته به غل و زنجير مىكشيدند و در آفتاب بر پاى
مىداشتند.
سلاح سربازان غالبا شمشير و بعد نيزههاى دراز و تبرزين و تير
و كمان و خنجر و كارد... بود. سواران زره در بر مىكردند و بر سينه اسبها معمولا
بر گستوان مىبستند.
معمولا درفش بزرگ جنگ را فرمانده و بالاترين مقام ميدان در دست
داشت.
على در عهد رسول اللَّه علمدار بود و در زمان صلح درفش بزرگ
پيغمبر را در خانه خود حفظ ميكرد. در زمان خلافت خود نيز بيشتر اوقات شخصا علم را
در دست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 236
مىگرفت و پيشاپيش سپاه مىتاخت. بر يكى از پرچمهاى او نوشته
بودند:
هذا علىّ و الهدى يقوده من خير فتيان قريش
عوده
اين عليست كه حق رهبر اوست در نژاد از بهترين جوانان قريش است
و بر علم ديگر نوشته بودند:
الحرب إن باشرتها فلا يكن منك الفشل
و اصبر على اهوالها
لا موت الّا بالاجل
وقتى به جنگ پرداختى هرگز سستى مكن و بر دشواريهاى آن شكيبا
باش هيچكس بىاجل نمىميرد در جنگهاى امام على (ع) آرايش ميدان بدين شكل بود كه
نيزهداران در صف اول مىايستادند تا از حمله سوار نظام دشمن جلوگيرى كنند. پشت سر
ايشان شمشير زنان و نيزهاندازان بودند. سواره نظام در دو جناح مىايستادند و
معمولا حمله دسته جمعى و يورش را آنها شروع مىكردند. ستاد جنگى در قلب جاى داشت و
ذخاير و مهمات و نيز زنان و كودكان و كارگران در عقب بودند. حضرت على (ع) خود
هميشه در مقابل صف اول بود و با اشعار و كلمات حماسه برانگيز روحيه سربازان را
تقويت مىفرمود. معمولا سلاح و مركب ارتش حضرت على (ع) خوب و كافى بود. ابتداى جنگ
بدين ترتيب بود كه پهلوانى از يك سو مبارز مىطلبيد و رجز مىخواند و ميدان دارى
ميكرد. بعد از دو سه مبارزه تن به تن، جنگ مغلوبه مىشد و پياده و سواره درهم
مىافتادند. هر كس مبارزى را مىكشت او را برهنه ميكرد و سلاح و سلب او را
برميگرفت (ولى على (ع) چه در عهد رسول اللَّه و چه در عهد خلافت خود هرگز با كشته
خود چنين نكرد) و بعد از غلبه دستهاى بر دسته ديگر به غارت اردوگاه مىپرداختند.
در عهد خلفاى راشدين سواره نظام خود بر سر مىنهادند و گاهى پر
عقاب يا علامت ديگرى بر كلاه خود مىزدند. پياده نظام خفتان تنگ و چسبان در بر
مىكردند كه تا زير زانو را مىپوشاند. همه جنگاوران شروال مىپوشيدند و موزه بپا
مىكردند. موزه سواره نظام مهميز داشت. مسلمانان جنگ را با نعره تكبير آغاز
مىكردند و بين خود براى شناسائى «كلمه رمز» را تكرار مىنمودند. اين كلمات و
جملات رمز مخصوصا در جنگهاى زمان حضرت على (ع) كه عربها با عربها جنگ مىكردند
براى شناسائى طرف، هنگام شمشير زدن ضرورت داشت. جنگها با تلاوت آيات قرآن و خواندن
قصايد حماسى و
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 237
رجز و صداى طبل و شيپور و كرناى ادامه داشت، اعراب با زن و
فرزند بار و بنه به جهاد مىرفتند و معمولا در اراضى متصرفى مىماندند- اين
خانوادههاى خزعه و شيبانى و ثقفى و نخعى و غفارى... كه در ايران مىبينيم يادگار
و بازمانده همان اعراب مجاهدند- و سربازهاى دور از زن و فرزند معمولا بعد از چهار
ماه به خانه برميگشتند.
جنگجويان عرب چابك و سريع التحرك بودند. سفرهاى دور را غالبا
با شتر مىرفتند بيش از بناى پادگانهاى بصره و كوفه و ساير قرارگاهها زير چادر
مىماندند و در كنار چشمهها و رودخانهها و زير درختها استراحت مىكردند. از زمان
عمر كه دامنه فتوحات وسعت يافت پادگان و دار المرز و دار الهجره براى اقامت
سربازان و تعليمات جنگى ساخته شد. بصره و كوفه در عراق، فسطاط در مصر، قيروان در
آفريقا، اصفهان در ايران، غزه و حمص در
شام، اسكندريه در مصر از پادگانهاى بزرگ بودند و از چهار
پادگان اخير در موارد فورى (واكنش سريع) استفاده مىشد.
خصلت بارز سربازان حضرت على (ع) قوت ايمان و روحيه و استقامت و
شجاعت و صبر و تحمل و قناعت و از همه مهمتر عشق و اخلاصى بود كه به مولاى خود
داشتند. هدف اساسى او و سربازانش (شيعيانش) از جنگ فقط اجراى امر الهى و دفاع از
اسلام بود و شهادت.
شرايط انتخاب سربازان و فرماندهان و وظيفه خطير سپاهيان و
اهميّت مقام ايشان بصورت ذيل در فرمان مالك اشتر نخعى بيان شده است: سپاهيان- به
فرمان خدا- دژهاى استوار رعيت و شكوه واليان و عزت دين و موجب ايمنى راهها و
آسايش مرد مانند و كار رعايا جز به وجود ايشان استقامت- نپذيرد.
از بين افراد ارتش كسى را به فرماندهى برگزين كه نزد تو در
پيروى از خدا و رسول او و امام تو از ديگران برتر و شايستهتر باشد و دامنش از همه
پاكتر و بردبارى و شكيبائيش در مصيبتها از ديگران بيشتر باشد. دير خشم بگيرد و
زود پوزش بپذيرد و با زير دستان مهربان و در برابر ستمگران سختگير باشد. خشونت او
را از جاى در نبرد و سستى و ناتوانى او را از پاى ننشاند... بايد كه برگزيدهترين
سران سپاه نزد تو كسى باشد كه با سربازان در يارى و همكارى و فداكارى پيشدستى كند
و از امكانات خود نسبت بايشان دريغ نورزد و كفاف زندگى سربازان و خانوادههاى
ايشان را كه پشتسر گذاشتهاند تامين نمايد و يقين بدان هر چه به آنها بيشتر محبت
و توجه كنى دل آنها بيشتر به طرف تو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 238
متوجه مىشود و از هيچ فداكارى خوددارى نخواهند كرد.
نيكوترين چيزى كه موجب روشنى چشم و خشنودى دل واليان مىشود
پايدارى در عدالت و اظهار مهر و محبت به سرباز و رعيت است. محبت سپاهيان جز به سلامتى
و پاكى سينهها و رفع گلهها آشكار نمىشود و خيرخواه و نيك انديش نمىمانند مگر
اين كه پيوسته دسترسى بواليان داشته باشند و حكومت ايشان بر دوش رعيت سنگينى نكند
و در انتظار بسر آمدن دولت ايشان نباشند.
پس بكوش تا آرزوهاى رعيت را برآورى و پيوسته از آنان به نيكى
ياد كنى و خدمات ايشان را كه در موارد مختلف انجام دادهاند بروى بياورى زيرا
تذكار خدمات برجسته كارهاى پسنديده مرد دلاور را تشويق ميكند و سرباز كاهل را به
هيجان مىآورد .
در آن ايام كه هنوز وسائل ارتباط جمعى وجود نداشت، بهترين
وسيله ابلاغ احكام و اعلام بيانيههاى سياسى و نظامى، خطابه يعنى سخن بليغ و مرصع
همراه با آهنگ بر سر جمع بود. اين جنس از سخن، زود به حافظه سپرده مىشد و زبان
بزبان بازگو مىگرديد و در فاصله كمى بگوش تعداد زيادى از مردم دور و نزديك
مىرسيد و حفظ و روايت آن، نشانه وفور علم و كمال بود. علاوه بر آنكه بعض
علاقهمندان، آن خطبهها را مىنوشتند حافظه عمومى هم طورى قوى بود كه غالبا قرآن
را از بر داشتند و بعض آنها تعداد زيادى از خطبهها و قصايد طولانى را با يك بار
شنيدن از بر مىكردند (ترجمه الاغانى، از نويسنده، ص 131، چاپ بنياد فرهنگ ايران).
همچنين طبقات مختلف مردم براى هر موضوع (اعم از سياسى يا دينى و اخلاقى و اقتصادى
و وعظ و رثاء و تهنيت و حماسه...) از خطبه استفاده مىكردند. در نمازهاى جمعه و
عيدين خطبه جزء نماز واجب بود و در مواقع فوق العاده هم امرا، مردم را بوسيله
جارچى به مسجد مىخواندند و ضمن خطبه، آنانرا به جهاد دعوت مىنمودند يا از وقايع
مهم باخبر مىساختند.
على عليه السلام از سه خليفه ديگر خطيبتر و شاعرتر بود. دويست
و چهل و يك خطبه و كلام و هفتاد و نه نامه كه از آن حضرت در نهج البلاغه جمع آمده
شامل مسائل عمده دينى، كلامى، فلسفى و عرفانيست.
اما آنچه در خطبهها از همه مشخصتر است مسائل سياسى، جنگى و
اجتماعى بر مبناى ايمان و اصول اسلاميست. مطالب خود را بر طبق كتاب و سنت و بر
اساس فلسفه و منطق بيان ميكند و روش حكومتهاى گذشته را با اصول اسلامى
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 239
محك مىزند و آراء ابتكارى خود را در هر مورد بيان مىدارد،
مردم را به جهاد تشويق ميكند و ماهيت دشمنان خويش را فاش مىسازد. سياست خليفة
اللهى و وحدت ايدئولوژيك اسلامى و جهان وطنى مسلمانان و يگانگى دينى و فرهنگى
ايشان را روشن مىنمايد، ارزشهاى حكومت علم و تقوى و معايب دولت زور و جهل را
بازگو مىگويد. از خود و خاندان رسالت و روش حكومت و جنگ و صلح و عهدنامههاى خود
سخن مىگويد و از اقدامات سياسى و نظامى خويش دفاع ميكند و اهميت حج را كه كنگره
بزرگ اسلامى است باز مىنمايد. رويهمرفته در تاريخ اسلام هيچ خليفه يا اميرى را
سراغ نداريم كه در قوت ناطقه و فصاحت كلام و جامعيّت سخن به پايه امام على (ع)
رسيده و چون او از منبر استفاده كرده و خطبههايش تا اين اندازه موثر و رايج
افتاده باشد.
هجرت در تاريخ اسلام اساس توسعه و بسط قدرت و نفوذ كلمه و
مبناى عظمت و استقلال مسلمانان بوده است. دار الهجرهها از حبشه و مدينه گرفته تا
مصر و سودان و الجزائر و تونس و ليبى و مالى، و از شام گرفته تا ايران و عراق و
افغانستان و هندوستان و سرىلانكا و اندونزى و مالزى... از عصر رسول اللَّه تا
زمان حاضر پيوسته پناهگاه و وسيله رهايى مسلمانان از ظلم و فشار دشمنان و نيز
دژهايى براى حفظ اسلام بشمار مىآمده است. حضرت على عليه السلام هم بعد از استقرار
بر مسند خلافت به سبب فتنه طلحه و زبير و سفر عايشه و ساير ياغيان به بصره و احتمال
تجزيه استان بصره و بروز حوادثى در ايران ناچار گرديد مدينه را رها كند و به كوفه
مهاجرت نمايد و در آنجا آتش فتنه را خاموش و آن منطقه حساس را از نزديك مراقبت
كند.
در باره وجوب هجرت در نهج البلاغه مىفرمايد: و الهجرة قائمة
على حدّها الاوّل. ما كان للّه في اهل الارض حاجة من مستسرّ الأمّة و معلنها. هجرت
با همان اهميت نخستين خود برپاست و تا خداى به اهل زمين- چه آنانكه حال خود را
آشكار و چه كسانى كه پنهان مىدارند- حاجت دارد هجرت نيز واجبست.
در عهد سه خليفه گذشته بدنبال توسعه فتوحات و وفور غنائم و
درآمدها، شهر مدينه بصورت يك شهر اشرافى و سرمايهدارى و خوش گذرانى و بازار بزرگ
برده فروشى در آمد و كسى به كسب علم و روايت حديث رغبت نشان نمىداد چنانكه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 240
عثمان تاب شنيدن نصايح ابو ذر غفارى را نياورد و او را از
مدينه تبعيد نمود.
بعد از جلوس حضرت على (ع) بر مسند خلافت، سرمايهداران بزرگ و
مالكان و رؤساى عشاير و ساير اشراف كه هدف و روش زندگى ايشان با آن حضرت مغاير بود
و با عدل و مساوات و مو شكافىهاى او موافق نبودند سر به نافرمانى برداشتند و
نارضائى خود را به شكلهاى گوناگون آشكار كردند. به علاوه امير مؤمنان خود بزرگترين
عالم و مشوق اهل علم بود و راه توفيق و بقاى اسلام را در رواج فرهنگ و معرفت بين
جوانان مسلمان مىدانست و اين امر در مدينه ميسر نبود. بنا بر اين، ضرورتهاى سياسى
و نظامى از يك سو و ضرورتهاى فرهنگى و اجتماعى از سوى ديگر او را ناگزير ساخت تا
مركز دولت اسلامى و مقر خلافت را از مدينه به كوفه منتقل سازد.
كوفه شهرى بود نو بنياد و خوش آب و هوا كه در كنار شهر تاريخى
حيره بر ساحل فرات بنا شده بود. اين شهر علاوه بر اهميت جغرافيائى و استراتژيكى
مركز فرهنگى و هنرى و دينى و مجمع شعراى عرب بشمار مىآمد و با اين كه هنوز چند
سالى از بناى آن نگذشته بود رفته رفته تمام مواريث معنوى بابل و تيسفون و حيره را
در خود جمع مىآورد و تمدن ايران در آنجا ريشه داشت. علوم و هنرهاى ايرانى و فلسفه
و فرهنگ مسيحى مرقيونى و فلسفه ديصانى و مانوى در آنجا سابقه داشت و مسيحيان و
مزدكيان و هندوان و قبطيان و... آنجا را به شكل يك شهر بين المللي در آورده بودند.
شهر حيره در چهار كيلومترى كوفه از مراكز قديم مسيحيت و مقر
بطارقه و پر از دير و كليسا و كشيش و راهب بود. در مدارس دينى آنجا از دير باز
متون و شروح عهد عتيق و عهد جديد و الهيات تدريس مىشد و احبار يهود و راهبان
مسيحى به تاليف و تدريس اشتغال داشتند.
در حيره كتابخانه و مدرسه و معلم و نوشت افزار در دسترس همه
بود و قبور انبياى بنى اسرائيل مثل يونس و نوح و صالح و هود در آن منطقه شهرت داشت
و پيوسته زوار فراوان را از ساير نقاط عالم به سوى خود مىكشاند. ابراهيم و لوط از
آن ناحيت برخاسته بودند. ابراهيم پيغمبر (ع) در باره قطعه زمينى از آنجا گفته بود:
از اين مكان هفتاد هزار شهيد از فرزندان من در روز قيامت سر از خاك برخواهند
داشت». (معجم البلدان، ج 2، ص 50، چ مصر).
از اين رو مسيحيان و يهوديان نه تنها براى زيارت بآن منطقه
مىرفتند بلكه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 241
مردههاى خود را هم از بلاد بعيده براى دفن به آنجا مىبردند.
جهانگردان هندى و چينى و خراسانى و تركستانى و... هم به وفور از راه خليج فارس
ورود فرات به كوفه رفت و آمد مىكردند (ابن ابى الحديد، ج 2، ص 484، چ مصر-
منهاج، ص 109).
شهر كوفه در آن مقطع از تاريخ به جهات فوق و از لحاظ سياسى و
نظامى و بازرگانى مناسبترين محل براى شهر مركزى اسلام بود. مليتهاى مختلف مسلمان
در آن شهر با هم زندگى مىكردند و تعصبات و تنگ نظرىهاى عقيدتى و قبيلهاى مدينه
هم در آنجا وجود نداشت. مخصوصا از نظر تجارت موقع خاصى بين هند و ايران و روم و
آفريقا داشت (عبقرية الامام. از عباس محمود عقاد. ص 174. چ مصر) يك جهت ديگر هم
براى علاقه حضرت على (ع) به كوفه مىتوان تصور نمود و آن ارادت ايرانيان بآن حضرت
بود. اين مردمان پشتيبان و شيعه امام (ع) بودند و حضرت نيز روى حمايت و علاقه و
خويشاوندى ايشان حساب ميكرد.
امام على عليه السلام كوفه را بصورت دار العلوم اسلامى در آورد
و مسجد آن شهر را مركز نشر معارف و دانشهاى گوناگون ساخت. خود او ضمن خطبههاى
جالب و جامع، موضوعات گوناگونى را چون الهيات و طبعيات و اخلاق و سياست و تمدن و
فنون جنگى و آداب معاشرت و... مورد بحث قرار مىداد و از منبر كوفه براى عاملان
خراج و واليان و سران سپاه پيام مىفرستاد يا اين كه كنفرانسهايى براى آموزشهاى
لازم به قضات و عاملان در مسجد تشكيل مىداد. صحابه على (ع) نيز به پيروى از او و
سفارش او به نشر علم و تأليف پرداختند. از آن زمان علوم مختلف چون صرف و نحو و
طبيعيات و نجوم و هيات و فلسفه و رياضى و فقه و حديث و تفسير در كوفه شروع به
توسعه نمود.
مخصوصا زبان عربى با خطبهها و كلمات حضرت على (ع) و قواعدى كه
وضع نمود از زوال مصون ماند. بقول جلال سيوطى «اهالى ساير شهرها لغت و زبان عربى
را از مردم كوفه و بصره آموختند و در كتابها ثبت كردند و بعد به صورت علم در آمد.»
(المزهر، ج 1، ص 105، چ مصر).
و در آن ايام غير از كوفه و بصره در هيچ نقطه از بلاد عرب
استادى در زبان و ادب عربى
وجود نداشت. (المزهر، ج 2، ص. 21، چ مصر).
بخصوص فقه و حديث از پرتو وجود على (ع) و ياران او در كوفه
مرتب و مبوّب گرديد. امامان چهارگانه اهل سنّت هر يك به صورتى از مكتب حضرت على
(ع) بهره بردند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 242
مسائل مربوط به توحيد و عدل و قضاء و قدر و جبر و اختيار در
محضر امير مؤمنان حل مىشد و مروجين علوم عقلى و نقلى اسلام، شاگردان آن حضرت
بودند.
مخصوصا بايد از وضع علم نحو به وسيله آن حضرت ياد شود كه زبان
عربى را بصورت يك زبان بين المللي در آورد و در پرتو آن غير عربها توانستند به
آسانى به اين زبان حرف بزنند و چيز بنويسند. وقتى آن حضرت قواعد اصلى نحو را به
ابو الاسود دوئلى املاء كردند و او را به تصنيف كتابى در اين علم امر فرمودند عرض
كرد: «احييتنا و ابقيت فينا هذه اللّغة ما را زنده كردى و اين زبان را براى ما
نگاه داشتى». (المزهر، ج 2، ص 200، چ مصر).
همچنين آشنايى آن حضرت به زبانهاى مختلف و استفاده از مضامين و
لغات ديگر در خطب و مكاتبات، سبب شد كه اين زبان از صورت بساطت و بدويت بدر آيد و
در هر زمينه مورد استفاده قرار گيرد.
از اينها گذشته سبك بديع و نوظهور على (ع) در سخنرانى و
نامهنگارى و استفاده از سجع و اشعار گذشتگان، به همه تازيان و مستعربان درس عربى
نويسى و فصاحت داد و باب تازهاى در ادب عربى گشود كه تا امروز هم باز است و فرهنگ
عربى را به سوى خود جلب ميكند.
شهر كوفه علاوه بر آنكه به بركت وجود امام (ع) مركز نشر علوم
ظاهرى بود سلسلههاى طريقت و تصوّف و فتوّت و اخوّت اسلامى را هم پى ريزى كرد.
چنانكه خرقه مشايخ همه به ولى اللَّه اعظم منتهى مىشود و بزرگان اين راه چون شبلى
و جنيد و سرىّ سقطى و با يزيد بسطامى و معروف كرخى... تا مولانا جلال الدّين رومى
و خواجه نظام الدين اولياء و شاه نعمت اللَّه ولى كرمانى... همه از رشحات عين
الحيات حضرت على (ع) سيراب شده و از مشعل هدايت او كسب نور و معرفت كردهاند.
امام على (ع) در دو جبهه كفر و جهل مىجنگيد و او را در تاريخ
تنها شخصيّتى است كه قهرمانى و سالارى را با علم و زهد در خود جمع داشته است و
مركز تجلّى همه اين انوار شهر كوفه بود. از اين رو با شور و علاقه و دلسوزى در
باره كوفه مىفرمايد: كأنّى بك يا كوفة تمدّين مدّ الأديم العكاظىّ. تعركين
بالنّوازل و تركبين بالزّلازل.
و انّى لأعلم انه ما اراد بك جبّار سوءا الّا ابتلاه اللَّه
بشاغل و رماه بقاتل. گويى مىبينمت- اى كوفه- كه چون چرم عكاظى لگد كوب حوادث و
گرفتار مصائب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 243
و مشكلات شدهاى. به يقين مىدانم كه هيچ ستمكار به تو قصد بدى
نمىكند مگر اين كه خدا او را به بلايى گرفتار ميكند يا با تير غيب جانش را
مىستاند.
درين مقاله مكررّا اشاره شد كه اساس سياست حضرت على عليه
السّلام بر علم و ارشاد استوار بود و همان طور كه خود شغل خلافت را براى احياء و
اقامه احكام شرع پذيرفت وظيفه ماموران دولت را هم اول نشر تقوى و تأمين آسايش عموم
و بعد جمع مال و شركت در جنگ و ساير مسئوليتها مىدانست.
به عبارت ديگر در حكومت على (ع) دنيا مركب آخرت و شغل دولت
براى تامين خير و آسايش در بين مردم بود و حصول اين مقصود جز با آموزش و ارشاد
دقيق ميسّر نمىگرديد. از اين رو در سخنان خود پيوسته همه مردم، بخصوص ماموران
دولت را به علم و عمل و خويشتن شناسى دعوت ميكند و از عواقب ظلم و ريا برحذر
مىدارد و از خيانت و نفاق و اسراف و تبذير، بخصوص در اموال عمومى بيم مىدهد و به
تفكر و واقع گرايى و دريدن پرده شك مىخواند.
در هفتاد و نه نامه كه از على (ع) در نهج البلاغه ثبت است جنبه
رهنمودهاى آنها بيش از ساير جنبهها به چشم مىخورد. در اين نامهها به سران لشكر
و قضات و استانداران و عاملان خراج و سپاهيان مؤكدا تذكر داده است كه شغل خود را
جزء وظايف عبادى بشمارند و كشوردارى را از دين دارى جدا ندانند و در عين حال كه
انجام وظيفه ميكنند مظهر رأفت و عدالت باشند و بر ضعيفان ببخشايند و بر زخمهاى
آنان مرهم گذارند. بايد كه به رهبر و خليفه خود تأسّى كنند و از هواپرستى و طول امل
و آزمندى و شهوت و غضب و مال اندوزى و كبر و جاهطلبى و... دورى كنند و از هر نوع
بدعت و تكروى و خود محورى و خود رأيى و بخل و جهل و رشوهخوارى و مخالفت با كتاب و
سنّت اجتناب نمايند و حمّال گناهان مردم و بد آموز خلق نباشند، و در صدور فرامين و
وضع ماليات خود را به جاى ناتوانترين افراد قرار دهند... امام (ع) در يك دستور
العمل مفصّل بخشنامهاى به مأموران جمع صدقات چنين راهنمايى مىفرمايد: در شغل
خويش به راه تقوى و ترس از خدايى كه شريك ندارد برو، هرگز هيچ مسلمان را مترسان و
اگر راضى نباشد به خانه او وارد مشو، و بيش از حقّى كه خدا معيّن كرده از او
مستان.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 244
چون در قبيلهاى فرود آمدى وارد خانهها و چادرهاى مردم نشود و
با آنان در مياميز، بلكه بر سر آب آن قوم منزل كن، سپس با وقار و آرامش نزد ايشان
برو چون به جمع آنان رسيدى برايشان سلام كن آن گاه بگو: اى بندگان خدا: ولى خدا و
خليفه او مرا نزد شما فرستاده تا حقّ خدا را از اموالى كه داريد دريافت نمايم. آيا
از اموال خدا در اموال شما حقّى هست كه به ولّى او ادا كنيد- اگر كسى بگويد نه،
ديگر به او مراجعه نكن و اگر صاحب دولتى ترا اجابت كند با او راه بيفت بدون اين كه
او را بترسانى يا چيزى از او به ستم بگيرى يا تكليف شاقّى كه از عهده او بر
نمىآيد بكنى پس هر چه او بتو داد بستان.
فهرست دستور العملها و رهنمودهاى ادارى و سياسى و قضائى على
بشرح ذيل است:
1- آموزش جنگى به فرزندش محمّد در جنگ جمل.
(نهج البلاغه، چ بيروت، ص 55) 2- دستور العمل به عبد اللَّه بن
عبّاس، وقتى او را نزد زبير به بصره فرستاد (ص 74).
3- دستور به پيشهوران در باره ترازوها و پيمانهها. (ص 188) 4-
دستور به مامور بازرسى پادگان بصره. (ص 226) 5- دستور به شريح بن الحارث، قاضى
كوفه. (ص 365) 6- دستور به يكى از سران سپاه. (ص 366) 7- دستور به اشعث بن قيس
كندى عامل آذربايجان. (ص 366) 8- دستور العمل به جرير بن عبد اللَّه البجلى
هنگامى كه به سفارت از سوى على نزد معاويه مىرفت. (ص 368) 9- دستور العمل به
دستهاى از سپاهيان كه به جنگ مىرفتند. (ص 371) 10- دستور به معقل بن قيس رياحى
كه در مقدّمه سپاه على با سه هزار سوار به سوى شام عزيمت كرد. (ص 372) 11- دستور
به سپاهيان قبل از شروع جنگ صفّين. (ص 373) 12- رهنمود به عبد اللَّه بن عبّاس كه
مأمور بصره بود (ص 376) 13- دستور به بعض عاملان (ص 376) 14- دستور به زياد بن
ابيه نايب عبد اللَّه بن عبّاس در بصره (ص 377) 15- باز هم نامهاى به زياد بن
ابيه (ص 377)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 245
16- دستورى براى عبد اللَّه بن عباس (ص 378) 17- فرمان
بخشنامهاى براى عاملان صدقات، (ص 2- 380) 18- فرمانى به يكى از عاملان صدقات (ص
382) 19- فرمانى براى محمّد بن ابى بكر والى مصر. (ص 5- 383) 20- دستور العملى
به قثم بن عبّاس عامل مكّه. (ص 407) 21- نامهاى به عبد اللَّه بن عبّاس بعد از
شهادت محمّد بن ابى بكر (ص 408) 22- نامه مفصّل امير المؤمنين عليه السّلام به
مردم مصر وقتى مالك اشتر را به استاندارى آنجا برگزيدند. (ص 11- 410) 23- نامه
به بعض عاملان. (ص 412) 24- نامه به يكى از عاملان. (ص 13- 412) 25- نامه به
عمر بن ابى سلمه مخزومى عامل بحرين كه معزول شده بود. (ص 414).
26- نامهاى به مصقلة بن هبيره شيبانى عامل اردشير خرّه. (ص 415)
27- نامه به عثمان بن حنيف عامل بصره و سرزنش او براى شركت در سورى مفصّل.
(ص 20- 416) 28- به بعض عاملان. (ص 421) 29- بخشنامه به سران
سپاه. (ص 424) 30- بخشنامه به عاملان خراج. (ص 426) 31- فرمان مفصّل على به مالك
اشتر نامزد استاندارى مصر كه قانون اساسى سياست و كشوردارى است و عظمت معانى و
فصاحت الفاظ آن به سر حد اعجاز رسيده است.
(ص 445- 426).
32- اوامر كتبى به شريح بن هانى كه از سران سپاه او بود. (ص 447)
33- بيانيهاى در باره جنگ صفّين. (ص 449- 448) 34- دستورى براى اسود بن قطيّه
فرمانده لشكر حلوان (ص 449) 35- دستور العمل به عاملانى كه ارتش وارد حوزه عملشان
مىشود. (ص 450) 36- سرزنش نامهاى براى كميل بن زياد نخعى عامل هيت (ص 451)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 246
37- نامهاى به اهل مصر كه همراه مالك اشتر فرستاد. (ص 452) 38-
نامهاى به ابو موسى اشعرى عامل كوفه. (ص 453) 39- نامهاى به سلمان فارسى (ص
458) 40- نامهاى به حارث همدانى (ص 460) 41- نامهاى به سهل بن حنيف انصارى
عامل مدينه (ص 461) 42- نامهاى به منذر بن جارود عبدى كه در امانت خيانت كرد. (ص
462) 43- صورت پيماننامهاى كه آن حضرت بين قبايل ربيعه و يمن نوشت. (ص 463)
44- دستور العملى به عبد اللَّه بن عبّاس وقتى او را به ولايت بصره مأمور فرمود.
(ص 465).
45- رهنمود مفصّل على (ع) به عبد اللَّه بن عبّاس وقتى او را
مامور بحث و احتجاج با خوارج فرمود (ص 465).
46- دستور العمل به ابو موسى اشعرى هنگام تعيين او به حكميّت. (ص
466) بعضى اين دستور العملها مفصّل و بعضى مختصر، بعضى از آنها بصورت بخشنامه
خطاب به همه مامورانست و بعض ديگر براى مامور معيّنى است ولى هيچيك از اين دستورها
محرمانه نمىمانده و به اطّلاع همه مىرسيده و نسخه آنهم ضبط مىشده است و اين نوع
دستور العمل نويسى به قلم شخص رئيس كشور مطلقا ابتكارى و بىسابقه ميباشد.
مفصّلترين و با اهميّتترين آنها عهدنامه يا فرمانى است كه
براى مالك اشتر سردار دلير و پاك اعتقاد خود (وقتى كه او را مأمور استاندارى و
فرماندهى ارتش مصر و مأمور جمع خراج و عمران و رفاه آن استان فرمود) صادر كرده
است.
در اين فرمان كبير كه جامع آراء سياسى و كشوردارى آن حضرت است
هر چه را كه يك مقام عالى رتبه مسئول در دولت اسلامى بايد بداند و برنامه كار خود
قرار دهد براى مالك مرقوم داشته است. شرح اهميّت اين فرمان و بيان اهميّت مندرجات
آن در اين مقالت مختصر نمىگنجد. اين منظور را شارحين فرمان (مانند توفيق فكيكى مؤلف
الرّاعى و الرعيّة)، از نشريات بنياد نهج البلاغه- و سبط حسن هنسوى مؤلّف منهاج
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ص 247
نهج البلاغه بزبان اردو و ساير نويسندگان قديم و جديد) به خوبى
اداء كردهاند.
نويسنده نيز تيمّنا چند سطرى در آن باره مىنگارد تا از فيض
همقدمى در ركاب اهل علم محروم نمانده باشد.
امام على عليه السّلام در اين فرمان مانند ساير خطبهها و
نامهها، سخن خويش را با نام خدا و توصيه به طاعت و تقوى آغاز فرموده و مالك را به
ضبط نفس و خوددارى در برابر طغيان هوس امر ميكند و او را به نيكى و لطف و مهربانى
نسبت به مردم سفارش مىفرمايد. همچنين او را به تواضع و اجتناب از گردنكشى
مىخواند و به مروت و انصاف و عطوفت دعوت ميكند و از عواقب زشت غرور و ستمكارى
برحذر مىدارد و مؤكدا خاطر نشان ميكند كه جزئيات كارهاى او از نظر وى دور نيست.
به مالك سفارش ميكند كه هميشه طرفدار حق باشد و مبادا با توجّه
به خواصّ و اشراف از حال توده مردم غافل بماند، بايد كه از عيب جويان بپرهيزد و
كمبودهاى مردم را پردهپوشى كند و كينه كسى را به دل نگيرد و حرف سخنچين را
نپذيرد و با بخيلان و آزمندان رايزنى نكند و سخنچينان بزدل را نشوند. در باره
مشاوران و وزيران و همكاران به مالك توصيه مىكند از وزيرانى كه با نابكاران پيش
از او همكارى داشتهاند بپرهيزد و از آنان دورى كند و وزيرى خردمند و پاك نهاد و
آزموده و كارآمد برگزيند كه با ستمكاران يار نبوده و روى زخم بندگان خدا نمك نپاشد
و حرف حق را گر چه تلخ است بىملاحظه در روى او بگويد و كردار و گفتار ناپسند او
را تصديق نكند و براى كارى كه نكرده است او را نستايد.
همچنين امام (ع) در اين فرمان مالك را يادآورى مىكند كه: هيچ
چيز چون نيكى كردن به خلق و كاستن عوارض و ماليات و پائين آوردن هزينه زندگى و
زدودن رنج مردم و جلب اطمينان ايشان براى استوارى اساس دولت مؤثر نيست. بايد كه در
همه كار سنّتهاى درست پيشينيان را حفظ كند و بدعتهاى زيانآور نگذارد تا رشتههاى
الفت استوار شود و كار رعيت به سامان رسد و بايد كه براى اصلاح امور ملك و ملّت از
رايزنى و مشاورت دانشمندان و خردمندان بهرهمند گردد.