صفحه قبل فهرست  

كننده‏ى كار نيك از نيكى بهتر و كننده كار بد از بدى بدتر

ـــــــــــــــــــــــ ص  299

است.

كار نيك را براى تظاهر انجام مده و آن را از روى شرم ترك مكن.

كسى كه خوبى را از بدى نشناسد مانند حيوان است.

هرگز خداوند پاداش كسى را كه كار نيك كرده ضايع نمى‏كند.

خوبى و اهل آن را جستجو كنيد و بدانيد كه كننده‏ى خوبى، بهتر از خوبى و كننده بدى، بدتر از بدى است.

هيچ روزى بر پسر آدم نمى‏گذرد مگر آنكه به او مى‏گويد: من روزى جديد هستم و بر تو گواه مى‏باشم، در من سخن نيك بگو و كار شايسته كن، زيرا ديگر مرا براى هميشه نخواهى ديد در توصيف انسان با شرافت مى‏گويد: خوبيهاى زيادى در نظر مى‏گيرد و پاره‏اى از آنها را انجام مى‏دهد و نسبت به آنچه از دستش رفته افسوس مى‏خورد كه چرا انجام نداده است.

و نيز در باره انسان مى‏گويد: عدالت را ملازم خود قرار داده است.

حق را توصيف ميكند و بر طبق آن رفتار مى‏نمايد. براى كار نيك پايانى باقى نمى‏گذارد، مگر آنكه آهنگ آن مى‏كند، و گمان خوبى در چيزى نمى‏برد مگر آنكه آن را قصد مى‏كند.

با كندن بدى از سينه خود، بدى را از سينه ديگران دور كن.

كسى كه كار زشت را نيكو بشمارد در آن شريك خواهد بود.

هرگاه خواستى سرشت كسى را بشناسى، با او مشورت كن، زيرا

ـــــــــــــــــــــــ ص  300

در مشورت، از عدالت و ستم و خوبى و بدى او آگاه مى‏شوى.

كسى كه در تاريكى فرو رفته، از برق خيره كننده بهره‏اى نمى‏برد.

عذر كسى را كه از تو پوزش خواسته بپذير و تا مى‏توانى بدى را بتأخير انداز.

بايد كار مردم در حق، پيش تو يكسان باشد.

هر كه از حق تجاوز كند، عقيده خود را تباه ساخته است.

كسى كه با حق در افتد به زمين مى‏خورد.

جز حق چيزى با تو انس نمى‏گيرد و جز باطل چيزى از تو وحشت ندارد.

بدانيد آسمانها و زمين بر اساس حق بپا شده‏اند.

از روزى كه حق را شناختم در آن ترديد نكردم.

از حق و اهل حق هر كجا باشند پيروى كنيد.

كثرت مردم در اطراف من، عزتم را زياد نمى‏كند، و پراكندگى آنان از دور من، بر وحشتم نمى‏افزايد، و از مرگ در راه حق كراهت ندارم.

كسى كه در جستجوى حق بوده و بخطا رفته، مانند كسى نيست كه باطل را تعقيب كرده و به آن رسيده است.

هر كس از راه باطل در جستجوى عزت باشد خداوند او را به حق دچار ذلت مى‏كند.

كسى كه سخن حق يا پيشنهاد عدالت براى او دشوار باشد، عمل‏

ـــــــــــــــــــــــ ص  301

به حق و عدالت براى او مشكل‏تر خواهد بود.

ما حقى داريم كه اگر آن را بما بدهند مى‏گيريم و گر نه بر پشت شترها سوار مى‏شويم هر چند سير شبانه طولانى گردد.

در راه هدايت، از جهت كمى پيروان آن، نگران نباشيد.

كار خود را بدون تظاهر انجام دهيد.

ريا كار سه علامت دارد: وقتى مردم را مى‏بيند شاد مى‏شود، و در تنهائى كسل است و دوست دارد در همه حال او را بستايند بايد نزديكى تو به مردم، توأم با خوش‏خوئى و مهربانى باشد.

برادرات را با احسان سرزنش كن و او را با بخشش دور گردان.

با كسى كه از تو جدا شده، ارتباط برقرار كن، و به كسى كه ترا محروم نموده بخشش كن، و با كسى كه بتو بدى كرده خوبى كن، و حق را بگو هر چند به زيان تو باشد.

بدكار را به پاداش نيكوكار سرزنش كن.

اگر بردبار نيستى خود را به بردبارى وادار كن، زيرا كم كسى است كه به جمعيتى شبيه شود و بزودى از زمره آنان نشود.

پاداش كسى كه ترا شاد كرده اين نيست كه با او بدرفتارى كنى.

كسى كه گناه بر او پيروز شود، پيروز نيست.

و كسى كه به سبب بدى غلبه يابد شكست خورده است.

كسى كه بدخلقى كند خويشتن را معذب ساخته است.

براى آسايش و نعمت، خوش‏خوئى كافى است.                      

ـــــــــــــــــــــــ ص  302

هرگز وعده‏اى مده كه بر اثر كمى اعتماد به خود، آن را كوچك بشمارى، و در صورتى كه سرازيرى ناهموار باشد، به سربالائى هموار مغرور مشو.

رحم كن تا بتو رحم كنند. سخن نيك بگو تا ترا بخوبى ياد كنند.

از غيبت دورى كن، زيرا بدگوئى مردم، نان خورش سگهاى دوزخ است.

بايد بزرگ شما با كوچكتان مهربان باشد.

كسى كه برادرش را در پنهانى موعظه كند او را زينت داده و اگر آشكارا به او پند دهد او را رسوا كرده است.

شما بايد در حال خشنودى و خشم، سخن حق بگوئيد و با دوست و دشمن دادگرى كنيد.

شنونده غيبت، يكى از غيبت‏كنندگان محسوب مى‏شود.

غيبت، كوشش ناتوان است.

على «ع» مردى را ديد كه نزد فرزند حسن «ع» از ديگرى غيبت مى‏كند، به او فرمود: پسرك من، گوش خود را از غيبت پاك نگه دار، زيرا او به پست‏ترين چيزى كه در ظرفش هست نظر كرده و آن را در ظرف تو خالى نموده است.

پند و اندرز را براى برادرت خالص گردان و او را در هر حال همراهى كن، و از برادرت در اثر ترديد كناره مگير و بدون درخواست رضايت از وى جدا مشو، زيرا شايد او عذرى داشته باشد و تو او را

ـــــــــــــــــــــــ ص  303

سرزنش ميكنى.

واى بر كسى كه آنچه را براى ديگران ناپسند مى‏داند براى خود نيكو بشمارد، و كارهائى را كه خود انجام مى‏دهد بر مردم عيب بگيرد.

خردمند نيست كسى كه از سخن نادرستى كه در باره او گفته شده ناراحت گردد، و دانا نيست كسى كه از ستايش نادان خشنود شود.

كسى كه بسود تو جرأت يابد به زيان تو جرأت خواهد داشت.

كسى كه ترا به سبب كار نيكوئى كه در تو نيست بستايد و از تو خشنود باشد، تو را به سبب كار زشتى كه در تو نيست سرزنش مى‏كند و بر تو خشم مى‏گيرد.

عجب از كسى كه براى سخن نيكوئى كه در باره او گفته شده و آن خوبى در او نيست شادى ميكند، و عجب از كسى كه براى سخن بدى كه در باره او گفته شده و آن بدى در او نيست خشم ميكند بايد خودشناسى از نظر تو استوارتر از ستايش ستايشگران باشد.

كسى كه از مردم شرم داشته باشد و از خود حيا نكند، ارزشى براى خود قائل نيست مهربانى، آغاز دانش است.

مهربانى در چيزى راه نيافت مگر آنكه آن را زينت داد.

غايبى كه شب و روز او را ميراند، سزاوار است بسرعت باز گشت نمايد.

خوشا بحال كسى كه عيب خودش او را از عيب مردم باز دارد.

ـــــــــــــــــــــــ ص  304

كسى كه به عيوب مردم نظر كند و آن را ناپسند بداند سپس آن را براى خودش بپسندد احمق است.

كسى كه لغزش‏هاى خود را فراموش كند، اشتباهات ديگران را بزرگ مى‏شمارد، و كسى كه به مردم بزرگى بفروشد خوار مى‏گردد.

از نادانى مرد همين بس كه ارزش خود را نداند.

كسى كه به ارزش خود نادان باشد به ارزش ديگران جاهل‏تر است.

كسى كه خود را شناخت پروردگارش را مى‏شناسد.

مردى كه ارزش خود را نداند نابود مى‏شود.

هميشه صورت خود را در آئينه ببين، اگر صورتت زيبا است، پيوستن كار زشت را به آن و ننگين كردن آن را زشت بدان، و اگر صورتت زشت است، جمع‏آورى دو زشت را قبيح بشمار.

انسان آئينه انسان است، به دقت در او مى‏نگرد و احتياجات او را تأمين ميكند.

هرگاه كسى خصلت خوبى داشت امثال آن را انتظار داشته باشيد.

بدترين شما كسانى هستند كه سخن‏چينى مى‏كنند و ميان دوستان جدائى مى‏اندازند و بر بى‏گناهان عيب مى‏گيرند.

با انتقام، برترى وجود ندارد و درستى در ترك مشورت نيست.

شهادت گناهكار را جز بر زيان خودش نمى‏پذيرم.

ـــــــــــــــــــــــ ص  305

هرگاه كسى بتو درود فرستاد تو بهتر از آن درود بفرست، و هرگاه دستى بمنظور احسان بسوى تو دراز شد آن را از پاداش بيشترى برخوردار ساز، البته فضيلت براى كسى است كه نخست نيكى كرده است.

هرگاه انسان از دنيا به بالاتر از مرتبه خودش رسيد اخلاقش در برابر مردم دگرگون مى‏شود.

اگر كسى را بيشتر از مرتبه‏اش بالا بردى، انتظار داشته باش بهمان اندازه تو را در مرتبه‏ات تنزل دهد در مصائب ديگران شادى مكن و در مسير باطل قدم مگذار و از راه حق كناره مگير.

به لغزش ديگران شادى مكن، زيرا نمى‏دانى روزها با تو چگونه رفتار مى‏كنند خود را از هر گونه پستى و زبونى گرامى دار.

جز دراز گوش كسى از بزرگى و شرافت امتناع ندارد.

از كفاره‏هاى گناهان بزرگ، دادرسى ستمديده و تسكين دادن محزون است.

هر كه مادر فرزند مرده را تسليت دهد خداوند او را زير سايه عرشش جاى مى‏دهد.

به آنچه فرزندان خود را تربيت ميكنى، يتيم را به آن تربيت نما.

ضعيفان خود را در خوراك، با خود برابر بدانيد.                    

ـــــــــــــــــــــــ ص  306

بايد بستگان تو در ظلم و ستم تو طمع نكنند و دشمنانت از عدالت تو مأيوس نگردند.

هرگز با كسى كه آن چنانكه تو او را بر خودت برترى مى‏دهى او تو را بر خودش ترجيح نمى‏دهد، مسافرت مكن.

راه رفتن پياده بهمراه سواره، موجب فساد سواره و خوارى پياده است.

در مجلس خود با كسى نجوى مكن، و اگر بخشم آمدى بلند شو، و در حال خشم قضاوت مكن.

آگاه باشيد چنانكه از روى ترس كار مى‏كنيد از روى رغبت نيز كار كنيد.

هرگاه برادرانت شبانه بر تو وارد شدند آنچه در خانه‏دارى از آنان ذخيره مكن و خود را در بيرون خانه براى آنان به زحمت ميانداز.

بدترين برادران كسى است كه انسان بخاطر او به زحمت بيافتد.

از هر كارى كه اگر از كننده آن بپرسند، آن را انكار ميكند، بر حذر باش.

كسى كه در پنهانى كارى كند كه آشكارا از آن شرم دارد براى خود ارزشى قائل نيست.

هر كه باطن خود را درست كند ظاهرش را نيز درست خواهد كرد.

كسى كه ترا بر حذر دارد مانند كسى است كه تو بشارت داده است.

ـــــــــــــــــــــــ ص  307

حسود از تو خشنود نمى‏شود مگر آنكه يكى از شما بميريد.

حسادت دوست، بيمارى دوستى است.

فروتنى نعمتى است كه حسود پى به آن نمى‏برد.

هيچ ستمگرى را شبيه‏تر به ستمديده مانند حسود نديدم: چشمى شور و دلى ديوانه دارد و پيوسته با اندوه دمساز است، بر بى‏گناهان خشم مى‏گيرد و به چيزى كه مالك آن نيست بخل مى‏ورزد ستايش بيش از استحقاق، چاپلوسى و كمتر از استحقاق، ناتوانى يا حسادت است.

با مردم چنان معاشرت كنيد كه اگر مرديد بر شما گريه كنند و اگر زنده بوديد به شما اشتياق داشته باشند.

دوست، دوست نيست مگر آنكه برادر خود را در سه مورد نگهدارى كند: در گرفتارى او و در نبودن او و در مردن او.

دشمن دانا بهتر از دوست نادان است.

بهترين اعمال بزرگوار اين است كه از آنچه ميداند چشم بپوشد.

بزرگترين دشمنان كسى است كه مكرش از همه پنهان‏تر باشد.

كسى كه جامه‏ى حيا به تن كند، عيبش را مردم نمى‏بينند.

اشكها خشك نمى‏شود مگر در اثر سنگدلى، و دلها سخت نمى‏شود مگر بخاطر زيادى گناهان.

خويشاوندى به دوستى نيازمند است ولى دوستى به خويشاوندى نيازمند نيست.

ـــــــــــــــــــــــ ص  308

بسا نزديكى كه از دور هم دورتر است و بسا دورى كه از نزديك هم نزديك‏تر است. غريب كسى است كه دوست ندارد.

دوستى يك نوع خويشاوندى مورد بهره‏اى ميباشد.

از دست دادن دوستان، غربت است.

از بزرگوارى مرد آن است كه بر گذشته زمانش بگريد و به وطن خود علاقمند باشد و برادران قديمى خود را نگاه دارد.

طمع، بردگى دائمى است.

سقوط عقلها، بيشتر زير درخشندگى‏هاى طمع‏ها است.

بسا عقلى كه تحت فرمان تمايلات بيجا اسير است.

اگر براى آنچه از دستت رفته بى‏تابى ميكنى، پس براى آنچه بتو نرسيده نيز بى‏تابى كن.

تمايلات بيجا، مركب فتنه و فساد است.

اگر ثروتمندى گردى، تمام مردم با تو هستند و اگر تنگدست شوى بستگانت دست از تو برمى‏دارند.

هرگاه دنيا به كسى روى آورد خوبيهاى ديگران را به او عاريه مى‏دهد و اگر به او پشت كند خوبى‏هايش را از او سلب ميكند.

از دست رفتن حاجت، بهتر از بردن حاجت نزد افراد نالايق است.

سه كس مورد ترحم قرار مى‏گيرد: خردمندى كه او را نادان پندارند و ناتوانى كه در دست ستمگر نيرومندى گرفتار باشد و بزرگوارى كه‏

ـــــــــــــــــــــــ ص  309

به فرومايه محتاج گردد.

هرگاه از شخص بزرگوارى حاجتى خواستى بگذار فكر كند، زيرا او جز در كار خير نمى‏انديشد، و هرگاه از شخص فرومايه‏اى چيزى درخواست كردى شتاب كن، زيرا اگر فكر كند به طبع خود باز مى‏گردد.

التماس كردن، بزرگوار را به بذل و بخشش، و فرومايه را به ممانعت تحريك ميكند.

بزرگوار، از روى اكراه نرمى نمى‏كند و در حال گشايش سخت نمى‏گيرد.

آرزوهاى خود را بسوى كسى كه مورد محبت دلهاى شما است، معطوف داريد.

بخشش آن است كه بى‏مقدمه انجام گيرد، اما اگر بر اساس سؤال باشد نوعى شرم و فرار از سرزنش است.

حرص، جامع هر خصلت ناپسند است و مهارى است كه آدمى بوسيله آن بسوى هر شرى كشيده مى‏شود.

بخل، روپوش بينوائى است.

غفلت مردم بخيل از گناه بزرگ، براى آنان آسانتر از پاداش دادن به احسان كم است.

اى پسر آدم، آنچه بيشتر از روزى خود بدست آورده‏اى تو در آن خزانه‏دار ديگران هستى.

ـــــــــــــــــــــــ ص  310

اى پسر آدم تو در مال خود وصى خويش باش و همان كارى كه مى‏خواهى پس از تو در مال تو انجام دهند خودت انجام ده.

كسى كه ثروتمند باشد بايد بوسيله مال خود، زندانى و اسير را آزاد كند.

هر كه خويشتن را گرامى دارد ثروت از نظر او ناچيز است.

حرص و خودبينى و حسد انگيزه‏هاى سقوط در گناهان هستند.

خصلتهاى پسنديده خود را بخاطر تكبر و خودبينى از دست مده.

اگر مى‏خواهى تو را ستايش كنند بايد نسبت به ستايش، اظهار حرص ننمائى.

بزرگترين افتخار آن است كه خود بين نباشى.

شكيبائى به اندازه مصيبت است.

مصيبت، يكى است، اگر بى‏تابى كردى دو تا مى‏شود.

خويشتن را به صبر در ناراحتى عادت ده.

هنگامى كه سختى به پايان رسيد گشايش آغاز مى‏گردد.

شكيبائى، مركبى سقوط ناپذير است.

صبر دو نوع است: صبر بر آنچه كراهت دارى و صبر از آنچه دوست دارى.

روزگار دو روز است: روزى بسود تو و روزى به زيانت، پس اگر به سود تو باشد ناسپاسى مكن و اگر به زيان تو باشد شكيبا باش.

كسى كه مانند آزادگان صبر كند شكيبا است و اگر صبر نكند

ـــــــــــــــــــــــ ص  311

مانند نادان بى‏تجربه، فراموش مى‏كند.

به هنگام آسايش ناسپاسى مكن و در گرفتارى نااميد مباش.

تكبر در برابر افراد خودبين، عين تواضع است.

هر كه در جستجوى چيزى باشد به تمام آن يا بعض آن مى‏رسد.

كسى كه زبانش را حكمران خود گرداند نزد خويش خوار است.

زبان خردمند پشت قلبش، و قلب نادان پشت زبانش ميباشد.

هر كارى انجام داده‏اى مانند كسى باش كه كارى نكرده است.

در خاموشى از حكمت خيرى نيست، چنانكه در سخن از روى جهل، خيرى نمى‏باشد.

آدمى زير زبان خويش پنهان است.

زبان خود را از سخن گفتن بازدار، زيرا جبران كردن چيزى كه در اثر خاموشى از دستت رفته، آسان‏تر است از دريافت چيزى كه به سبب گفتارت از تو فوت شده است.

از آنچه وجود ندارد مپرس، زيرا در آنچه وجود دارد براى تو كارى هست.

وفا با نيرنگ‏بازان نزد خدا نيرنگ است.

اگر كارها مشتبه شد پايان آن با آغازش مقايسه مى‏شود.

كسى كه انديشه كند درست يافته يا نزديك است درست بيابد، و كسى كه شتاب نمايد خطا كرده يا نزديك است خطا نمايد.

چه بسيار است عبرتها و كم است پند گرفتن‏

ـــــــــــــــــــــــ ص  312

انديشه‏ى پيرمرد را از دلاورى جوان بيشتر دوست دارم.

به حضرت گفتند: خردمند را براى ما توصيف كن، فرمود: خردمند كسى است كه چيزها را به جاى خود مى‏گذارد، سپس به وى گفتند: نادان را براى ما توصيف كن، فرمود: توصيف كردم.

اگر كار كسى بر شما مشتبه گرديد به همنشينانش نظر كنيد.

هنگامى كه تو پشت ميكنى و مرگ روى مى‏آورد، چه زود ملاقات فرا مى‏رسد.

كسى كه دورى سفر را بخاطر بياورد آماده مى‏گردد.

نفس كشيدن آدمى، گامهاى او بسوى مرگ است.

بسا يك خوراك كه جلوى خوراكها را مى‏گيرد.

مخالفت، انديشه را ويران مى‏كند.

كسى كه پيرو ندارد انديشه ندارد.

هنگامى كه شنيد خوارج مى‏گويند: «حكم مخصوص خداوند است» فرمود: سخن حقى است كه بوسيله آن باطل را اراده مى‏كنند كسى كه به چيزى جاهل باشد از آن عيب مى‏گيرد.

مردم دشمن مجهولات خود هستند.

كسى كه چوبش نرم باشد شاخه‏هايش فراوان است.

خوابى كه بر اساس يقين باشد بهتر است از نمازى كه در حال ترديد باشد.

يك دانشمند دينى از هزار عابد براى شيطان سخت‏تر است.

ـــــــــــــــــــــــ ص  313

بهترين پارسائى، پنهان داشتن زهد است.

نماز، ايستادن و نشستن نيست، نماز اخلاص تو است.

سخت‏ترين گناهان گناهى است كه صاحبش آن را كوچك بشمارد.

هيچ كوچكى را كوچك مشمار ممكن است بزرگ باشد. و هيچ كمى را كم مدان، ممكن است زياد باشد.

روزگارى براى مردم خواهد آمد كه در آن مقرب نيست مگر سخن‏چين، و زيرك خوانده نمى‏شود مگر تبهكار، و ناتوان شمرده نمى‏شود مگر شخص با انصاف.

دنيا نادانى است كه جز به مانندهاى خود رغبت ندارد من دنيا را به رو واژگون كرده‏ام و مقدار آن را اندازه گرفته‏ام و به حقيقت آن بينا هستم.

اى مردم، بخدا قسم من شما را به هيچ طاعتى وادار نمى‏كنم مگر آنكه خودم در آن بر شما سبقت مى‏گيرم، و از هيچ گناهى شما را نهى نمى‏كنم مگر آنكه خودم پيش از شما دست از آن بر مى‏دارم.

كسى كه خود را پيشواى مردم قرار داد بايد پيش از آموختن ديگران، نخست خويشتن را بياموزد و بايد پيش از آنكه ديگرى را بوسيله زبان تأديب كند، به روش خود، او را تأديب نمايد. در هر صورت كسى كه آموزنده و ادب كننده خويش باشد به تعظيم و احترام سزاوارتر است از كسى كه آموزنده و ادب كننده مردم باشد.

ـــــــــــــــــــــــ ص  314

كسى كه كار ملتى را بعهده گرفت سزاوار است پيش از شروع به اصلاح جمعيت، نخست خود را اصلاح كند و گر نه مانند كسى است كه مى‏خواهد سايه‏ى چوب را پيش از راست كردن چوب، راست كند شگفتا آيا خلافت به مصاحبت و خويشاوندى (با پيامبر) است بدبخت‏ترين زمامداران كسى است كه ملتش به وسيله او بدبخت شوند.

چه زشت است نيرنگ از زمامدار شخص بدخو لايق پيشوائى نيست.

اگر چوپان گرگ باشد، چه كسى از گوسفند مراقبت مى‏كند هرگز در استخدام كارگردانان و حكمرانان خود، وساطتى را جز وساطت كاردانى و امانت مپذير.

كسى كه اطرافيانش فاسد باشند مانند كسى است كه آب در گلويش گير كرده، زيرا اگر چيزى غير از آب در گلويش گير كرده بود، بوسيله آب فرو مى‏رفت دادگرى يك شكل و ستمگرى اشكال فراوانى دارد، از اين رو ستمگرى آسان، و جستجوى عدالت مشكل است. عدالت و ستمگرى مانند اصابت و خطا در تيراندازى است كه اصابت آن احتياج به تمرين دارد.

ـــــــــــــــــــــــ ص  315

دادگرى را بر دلاورى مقدم دار و جائى كه سخن گفتن مفيد است از عمل استفاده مكن.

بدترين مردم، پيشواى گمراهى است كه ديگران بوسيله او گمراه مى‏شوند.

ستم، پايان مدت زمامداران است.

عدالت زمامدار بهتر از بارورى زمان است.

كسى كه از او چيزى خواسته شده، تا هنگامى كه وعده نداده آزاد است.

دلهاى رعيت، خزانه فرمانرواى آنها است، همان عدالت يا ستمى كه در آن سپرده است خواهد يافت.

آگاه باشيد، من با دو كس مى‏جنگم: كسى كه چيزى را كه ندارد ادعا كند و كسى كه چيزى را كه به عهده‏ى او است دريغ نمايد.

دست خدا با مهربانى بر سر حكمران قرار مى‏گيرد، پس هنگامى كه ستم نمود خداوند او را بحال خودش واگذار مى‏كند.

در توصيف خداوند مى‏گويد: كوههاى آن (زمين) را از جا كنده و پراكنده مى‏سازد، و از هيبت عظمت خداوند بعضى كوهها بعض ديگر را درهم مى‏كوبند سپاس خداوندى را كه آسمان و زمين، آسمان و زمين ديگر را از او نمى‏پوشاند.

پيشوايان دادگر بايد خود را با عموم مردم بسنجند.

ـــــــــــــــــــــــ ص  316

يكى از كارگردانان حضرت ساختمان بزرگى بنا كرد، امام «ع» فرمود: سكه‏ها سرهاى خود را آشكار كردند. اين ساختمان توانگرى تو را توصيف مى‏كند هرگاه خداوند بر ملتى خشم گيرد نرخهاى آنان بالا مى‏رود و تبهكاران بر آنان چيره مى‏شوند.

سه كس مال را بر خويشتن برترى مى‏دهند: بازرگان دريا و همنشين سلطان و كسى كه در قضاوت رشوه مى‏گيرد خدايا ما را بهتر از آنچه مى‏پندارند قرار ده و آنچه را كه براى ما نمى‏دانند بيامرز.

عثمان، حضرت را بسيار سرزنش كرد، در حالى كه امام «ع» ساكت بود. به حضرت گفت: چرا سخن نمى‏گوئى فرمود: اگر سخن بگويم، چيزى جز آنچه براى تو ناپسند است نمى‏گويم و تو نزد من چيزى جز آنچه دوست دارى نخواهى داشت.

هرگز دعوت كننده به جنگ نباشيد.

از ستيزه و دشمنى بپرهيزيد، زيرا اين دو خصلت دل را بيمار مى‏كند و نفاق ببار مى‏آورد.

اگر از آزار كسى ايمن بودى، در برادرى او رغبت داشته باش.

خداوند شما را حفظ كرده از اين كه به شما ستم نمايد.

به ناتوان كمك كنيد و پشتيبان ستمديده باشيد و همكارى نماييد.

ـــــــــــــــــــــــ ص  317

خدايا من آنان را به ستم بر بندگانت وادار نكردم.

روز ستمديده بر ستمگر، سخت‏تر از روز ستمگر بر ستمديده است.

شيعيان ما كسانى هستند كه در حال خشم ستم نمى‏كنند. براى همسايگان خود باعث بركت و با همنشينان خود در صلح و آشتى هستند.

ستمگرى و نادرستى، مرد را بى‏ارزش مى‏كند.

هر كه ستمى بدوش گرفت نااميد گرديد.

چه زشت است به همسايه سختگيرى كردن هر كه ادعا كرد نابود گرديد و هر كه تهمت زد نااميد شد.

كسى كه تخم دشمنى كاشت زيان درو كرد.

ستم بر بندگان بدكارى است.

ستم به شمشير مى‏كشاند.

هرگز با ريختن خون حرام حكومت خود را تقويت مكن.

بخدا قسم با ستمديده از روى عدالت رفتار مى‏كنم و حق او را از ستمگر مى‏گيرم و ستمكار را با حلقه بينى‏اش مى‏كشم تا او را به سرچشمه حق وارد سازم اگر چه از آن كراهت داشته باشد.

اين را انتخاب كن كه شكست خورده و با انصاف باشى، نه پيروز و ستمگر.

پست‏ترين مردم كسى است كه نزد زمامدار ستمگر از انسان‏

ـــــــــــــــــــــــ ص  318

ناتوان بدگوئى كند.

ستم بر ناتوان، زشت‏ترين ستم است.

گناه نابخشودنى، ستم نمودن بندگان نسبت بيكديگر است.

همكار ستمگر مباش.

ستمگر سه علامت دارد: نسبت به بالاتر از خود با گناه ظلم مى‏كند و در حق پائين‏تر از خود با چيرگى ستم مى‏نمايد و با گروه ستمگران همكارى مى‏كند.

خدا رحمت كند مردى را كه حقى را ببيند و به آن كمك نمايد، يا ستمى را ببيند و از آن جلوگيرى كند و به زيان ستمگر مددكار ستمديده باشد.

ستمگر و كمك دهنده او و كسى كه به ستم راضى است هر سه با يكديگر شريكند.

كسى كه از عمل گروهى خشنود باشد مانند كسى است كه با آنان در آن كار داخل باشد و هر كه در باطل وارد شود دو گناه دارد: گناه ارتكاب باطل و گناه راضى بودن به آن.

از حضرت پرسيدند: چه گناهى كيفرش سريعتر و نابودى صاحبش زودتر است فرمود: ستم بر كسى كه ياورى جز خدا ندارد، و گردنكشى ثروتمند در برابر فقير.

به هنگام ستم، عدالت خدا را در باره خود ياد كن، و موقع توانائى، قدرت خدا را بياد آور.

ـــــــــــــــــــــــ ص  319

گناه، دژى ذلت‏بار است: ساكن خود را نگاه نمى‏دارد و پناهنده خود را حفظ نمى‏كند.

حكمت را در بين كسانى كه شايستگى آن را ندارند مگذاريد كه به آن ستم كرده‏ايد.

براى هر كسى همان چيزى است كه به دست آورده.

ارزش هر كس به خوبيهاى او است.

بدانيد مردم فرزندان كارهاى نيك خويش هستند.

هيچ نسبتى مانند فروتنى و هيچ شرافتى مانند دانش و هيچ همنشينى مانند خوش‏خوئى نيست.

دانش شريف‏ترين چيز است و خداوند بزرگ دانا است و هر دانشمندى را دوست دارد.

كسى كه كردارش او را كند سازد، نسبت و خويشاونديش او را تند نمى‏گرداند.

هر كه در عمل كوتاهى كند به اندوه مبتلا مى‏گردد.

از كسانى مباش كه بيش از عملشان بخود اميدوارند.

براى دنياى خود چنان كار كن كه گويا هميشه زنده‏اى.

از كسانى مباش كه بدون عمل به آخرت اميدوارند.

دانش بياموزيد هر چند بهره‏اى از آن نبريد، زيرا روزگار را براى شما مذمت كنند بهتر است از اين كه زمان را بخاطر شما مذمت نمايند.

هيچ حركتى نيست مگر آنكه تو در زمينه آن به شناسائى‏

ـــــــــــــــــــــــ ص  320

نيازمندى.

كسى كه از روى نادانى كارى انجام دهد مانند كسى است كه بيراهه مى‏رود، پس دور شدنش از راه، او را از خواسته‏اش دورتر مى‏گرداند، و كسى كه از روى دانائى عمل كند مانند كسى است كه راه آشكارى مى‏پيمايد، بنا بر اين بينا بايد ببيند آيا راه مى‏پيمايد يا بر مى‏گردد انديشه موجب روشنى، و غفلت باعث تاريكى است.

بمنظور فهميدن و آموختن سؤال كن و از روى خيره سرى چيزى مپرس.

داناترين مردم كسى است كه علم مردم را به عمل خود ضميمه كرده است.

كسى كه در انديشه خود استبداد داشته باشد نابود مى‏گردد و كسى كه با مردان مشورت كند در عقلهاى آنان شركت جسته است.

كسى كه به راههاى انديشه روى آورد، موارد اشتباه را مى‏شناسد.

هيچ گنجى سودمندتر از دانش و هيچ عزتى بالاتر از بردبارى نيست.

دانائى، جلوى عذر بهانه‏جويان را مى‏گيرد.

خوبى آن نيست كه ثروت و فرزندان تو زياد شوند، خوبى آن است كه دانش تو افزون گردد.

ـــــــــــــــــــــــ ص  321

گرد آورندگان مال نابود شده‏اند، در حالى كه زنده هستند، و دانشمندان تا هنگامى كه روزگار باقى است پايدار مى‏باشند.

زمامداران، فرمانرواى مردمند و دانشمندان، فرمانرواى زمامداران.

دانشمند زنده است هر چند مرده باشد و نادان مرده است اگر چه زنده باشد.

دانش، يكى از دو حيات، و دوستى، يكى از دو خويشاوندى، و آوازه‏ى نيكو يكى از دو عمر محسوب مى‏شود.

هرگز كسى در برابر سؤالى كه از او شده و نمى‏داند، از گفتن «نمى‏دانم» شرم نكند و اگر چيزى را نمى‏داند از آموختن آن حيا نداشته باشد.

چه بسيار چيزهائى كه نمى‏دانى و انديشه‏ات در آن حيران و چشمت گمراه است، آن گاه به آن بينا مى‏شوى.

هيچ فقرى سخت‏تر از نادانى نيست.

خويشاوندى و همسايگى، ترا از شر نادان ايمن نمى‏سازد.

هرگاه خداوند بنده‏اى را پست گردانيد، دانش را از او جلوگيرى مى‏كند.

هر ظرفى بواسطه آنچه در آن قرار داده مى‏شود، پر مى‏گردد، مگر ظرف دانش كه فراخ مى‏شود.

چنانكه بدنها خسته مى‏شوند، اين دلها نيز ملول مى‏گردند، پس‏

ـــــــــــــــــــــــ ص  322

براى دلها حكمت‏هاى جديدى طلب كنيد.

بار شعله شوق، سبك‏تر از رنج خستگى است.

از شرافت دانش همين بس كه شخص كم اطلاع ادعاى آن را مى‏كند و كسى كه از اهل دانش نيست اگر نسبت دانائى به او بدهند شادمان مى‏شود، و از گمنامى جهل همين بس كه آدم نادان از آن بيزارى مى‏جويد و اگر نسبت جهل به او بدهند خشمگين مى‏شود.

كم‏ارزش‏ترين مردم كسى است كه دانشش از همه كمتر باشد.

دانش، دينى است كه به سبب آن پاداش داده مى‏شود.

دانش، بيشتر از آن است كه به شمار آيد، پس از هر چيزى بهترش را بگيريد.

كسى كه از روى نادانى فتوى دهد، آسمان و زمين او را لعنت مى‏كنند.

دانشمندان بخاطر كثرت مردم نادان، در غربت قرار دارند.

خداوند از مردم نادان در تعليم گرفتن پيمان نگرفته تا آنكه از دانشمندان در تعليم دادن پيمان گرفته است.

سپاسگزارى دانشمند بر دانشش اين است كه علم خود را به كسانى كه استحقاق دارند بذل نمايد.

بلند همت هر چند خود را تنزل دهد ليكن جز بلندى چيزى نمى‏پذيرد، مانند شعله آتش كه صاحبش آن را مى‏پوشاند ولى شعله زبانه مى‏كشد.

ـــــــــــــــــــــــ ص  323

اگر نزد دانشمندى نشستى، در شنيدن حريصتر باش تا سخن گفتن.

علم با عمل مقرون است: پس كسى كه بداند عمل مى‏كند. عمل، عمل را صدا مى‏زند اگر عمل پاسخ گفت، مى‏ايستد و گر نه كوچ مى‏كند.

اى حاملان دانش، آيا دانش را حمل مى‏كنيد دانش براى كسى است كه بياموزد و به آنچه آموخته عمل كند و علمش با عملش موافق باشد.

عالم بى‏عمل مانند نادان سرگردانى است كه از جهل خود بيدار نمى‏شود، بلكه حجت بر او بزرگتر است.

علم خود را به جهل، و يقينتان را به ترديد مبدل مكنيد، هرگاه دانستيد عمل كنيد و هرگاه يقين پيدا كرديد اقدام نمائيد.

چه خوبست علمى كه به مدارات زينت يابد شما گفتيد: فلان شخص ثروت عظيمى به دست آورده آيا روزهائى كه در طول آنها انفاق كند بدست آورده است روز قيامت آدمى قدم بر نمى‏دارد تا آنكه از عمرش سؤال مى‏كنند كه در چه چيزى بپايان رسانده، و جوانيش را در چه چيزى كهنه كرده و مالش را از كجا بدست آورده و در چه چيزى انفاق نموده و در آنچه مى‏دانسته چه عملى انجام داده است زياده‏روى كردن از اندازه كافى، فقر بى‏پايانى است.

ـــــــــــــــــــــــ ص  324

چقدر مشكل است براى كسى كه خواسته‏هاى بيجا او را اسير كرده پرهيزكار باشد هر كه بر چيزى دست يافت خودرأى مى‏شود.

دو خورنده هستند كه سير نمى‏شوند: خواهان دانش و خواهان دنيا.

بازرگان، گناهكار است و گناهكار در آتش است، مگر كسى كه درست بگيرد و درست بدهد.

در باره گرد آورنده ثروت مى‏گويد: شايد آن را از راه نادرست گرد آورده و حق آن را ادا نكرده است.

فقر، مرگ بزرگ است.

تنگدستى، زيرك را گنگ مى‏گرداند و فقير در شهر خود غريب است.

تنگدستى در وطن، غربت است.

هيچ شهرى از شهر ديگر براى تو سزاوارتر نيست، بهترين شهرها شهرى است كه تو را به دوش گيرد.

اگر تنگدستى براى من بصورت انسانى مجسم شود او را خواهم كشت.

ـــــــــــــــــــــــ ص  325

هيچ فقيرى گرسنه نشد مگر به آنچه ثروتمند از آن بهره‏مند گرديد.

هيچ نعمتى را فراوان نديدم مگر آنكه در كنار آن حقى ضايع شده است.

به هيچ نعمتى نمى‏رسيد مگر آنكه نعمت ديگرى را از دست مى‏دهيد.

هيچ ثروتى جز بخاطر بخل يا حرام جمع نمى‏شود.

به هيچ نعمتى نمى‏رسيد مگر پس از رنج و آزار.

هيچ كس بيهوده آفريده نشده كه هوسرانى كند، و بى‏فايده رها نشده تا كار بى‏فايده انجام دهد.

اشتباه در بخشش به كسى كه سؤال نكرده و جلوگيرى از كسى كه درخواست نموده هر دو يكى است.

هرگاه از چيزى بى‏نياز شدى آن را كنار بگذار و آنچه را به آن محتاج هستى بگير.

از احتكار جلوگيرى كن.

هر كه چيزى را كه حق او نيست بگيرد مورد سرزنش قرار مى‏گيرد.

از گرفتن وام بپرهيزيد.

وام گرفتن، ذلت و خوارى است.

از كيفرهائى كه در اثر بدرفتارى، بر ملل پيش از شما فرود آمده‏

ـــــــــــــــــــــــ ص  326

بترسيد و در خوبى و بدى، حالات آنان را بخاطر بياوريد و بترسيد از اين كه مانند آنها باشيد.

پيش از آنكه آيندگان از شما عبرت بگيرند شما از گذشتگان پند بگيريد.

فرزندانتان را به اخلاق خود مجبور نسازيد زيرا آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شده‏اند.

دلهاى مردم، وحشى است هر كه با آنها انس بگيرد به او روى مى‏آورند.

بنده ديگرى مباش در حالى كه خداوند ترا آزاد قرار داده است.

به آزاد مرد هر چه تحميل كنى، تحمل مى‏كند و آن را باعث زياد شدن شرافت خود مى‏داند مگر چيزى كه جزئى از آزادى او را تنزل دهد كه از آن امتناع دارد و به آن پاسخ نمى‏گويد.

من حق ندارم شما را بر آنچه كراهت داريد وادار كنم.

بتو اجازه دادم كه در آنچه بنظرت مى‏آيد استوار باشى.

اندوه، نيمى از پيرى است.

هرگز از روى ترديد مجازات نمى‏كنم.

هر كه به روزگار بزرگى فروخت روزگار او را زبون ساخت.

تو را از شتاب در كار و سخن نهى مى‏كنم.

در باره بندگان خدا و شهرهاى او از خدا بترسيد، زيرا شما حتى در زمينه‏ى مكانها و چهارپايان مورد سؤال قرار مى‏گيريد.

ـــــــــــــــــــــــ ص  327

ساعتهاى روز چه با شتاب مى‏گذرد، و روزهاى ماه چه زود سپرى مى‏شود، و ماههاى سال چه با سرعت تمام مى‏گردد، و سالهاى عمر چه با تندى مى‏گذرد .

پايان

صفحه قبل فهرست