|
پروا پيشگي
و احساس مسئوليت
در نهج
البلاغه علي (ع)
علي
كرمي
اشاره: مفهوم تقوا
واژه تقوا در فرهنگ واژه
شناسان از ريشه «وقايه» به مفهوم نگه داري پديدهها در برابر آفتها و
چيزهايي كه به آنها زيان و آزار ميرساند، آمده است .
اين واژه ،در قلمرو آيات قرآن
كريم و روايات پيشوايان اسلام ،نيز به مفهوم خويشتن داري در برابر گناه
و زشتي و گذشتن از مرزهاي مقررات و تجاوز به حقوق و كرامت ديگران است.
به همين جهت تقواي راستين يا «كمال تقوا» آن است كه انسان نه تنها از
مرز مقررات نگذرد و حقوق و حرمت ديگران را آن گونه كه بايد رعايت نمايد،
كه از نزديك شدن به مرزهاي حقوق و حرمت ديگران نيز دوري جويد و در
قلمرو انجام وظايف به گونهاي بكوشد كه به انجام بايسته و شايسته كارها
و تدبير تحسين برانگيز امور، يقين پيدا كند .
به بيان ديگر ميتوان «تقوا»
را هم به مفهوم احساس مسؤوليت عميق و خود جوشي ژرف در برابر خدا، خلق
،خويشتن ،طبيعت و تاريخ نگريست و هم به مفهوم يك نيروي جوشاننده و
برانگيزاننده به سوي عدالت، آزادگي، آراستگي به وفا و امانت و راستي و
درستي و پاكي و بشر دوستي و مهر و مردم خواهي و نيروي كنترل كننده و
توانمند دروني ارزيابي كرد كه انسان را در برابر فوران خواستهها، طغيان
غرايز و آرزوها و كششها ياري ميكند .
رابطه تقوا با پيشرفت
انسانها :
از مفاهيم بلند و معارفِ تمدن
سازِ نهج البلاغه به روشني دريافت ميگردد كه اصل پروا و پروا پيشگي
باعث پيشرفت و شكوفايي فرد، عامل رشد و بالندگي خانواده، راز ترقي و صعود
جامعه و رمز پويندگي و پايندگي تمدنهاست ؛ چرا كه تقوا به گونهاي كه
وصف شد ،از سويي در فرد و جامعه موجب احساس مسؤوليت در انجام شايستة
امور و تدبير شؤون و رعايت حقوق ديگران ميگردد و از دگر سو آنها را از
شكستن مرزهاي مقررات و قوانين عادلانه و انساني باز ميدارد .
تقوا از سويي باعث شكوفايي استعدادها
و تواناييها و فزوني آگاهيها ،دانشها، بينشها و ژرفنگريهاميگردد و به
انسان قدرت شناخت ميدهد و از دگر سو او را در سركوبي شيطان و نيروي
اهريمني ياري ميرساند .
همچين تقوا از سويي به انسان
و جامعه انساني ثبات ،پايداري، پايمردي و شكيبايي در برابر وسوسهها و
مشكلات ميدهد و از دگر سو آنان را در بهرهوري بهينه از امكانات و منابع
و ذخاير ياري ميرساند .
تقوا و پروا پيشگي همچنين از
سويي شادابي، طراوت، شور و شوق، اميد و ايمان، روحيه استقلال طلبانه و
آزادمنشانه و اعتماد به نفس ميدهد تا همه موانع رشد و ترقي را از سر راه
كنار زند و از دگر سو مهر و رحمت بي پايان خدا و هماهنگي و همراهي
ناچيزترين ذرّات تا عظيمترين كهكشانها را يار و همراه انسان ميسازد .
علي (ع) در اين مورد ميفرمايند
: «فانَّ تَقوي اللّه مِفتاحُ سَدادٍ، و ذَخيرةُ مِعادٍ، و عِتقٌ من كُلّ
مَلكَةٍ، و نَجاةٌ من كُلِّ هَلكَةٍ بها يَنَجحُ الطّالِبُ، و يَنُجو الهارِبُ
و تَنالُ الرَّغائِب...»
«هان اي مردم، راستي كه
پرواي از خدا كليد گشايش هر دري است و ذخيرة گرانبهاي سراي آخرت و وسيله
آزادي از هر نوع بردگي و اسارت و سبب نجات از هر نابودي و هلاكت . در
پرتو تقوا، جويندگانِ رشد و تكامل، به پيروزي بال ميگشايند و فراريان ،از
بدبختي و نگونساري و انحطاط نجات مييابند و هدفمندان و هدفداران و جامعههاي
جوياي رشد و كمال به هر هدف و آرزوي بلندي اوج ميگيرند.»
و باز روشنگري ميكند كه :
«ذِمَّتي بما
اَقولُ رَهينةٌ وَ اَنَا به زعيمٌ اِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا
بين يَديْهِ مِنَ المَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التقوي' عن تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ...»
جانم در گرو سخني است كه ميگويم
و خود ضامن آن هستم ،بي گمان آن جامعه و مردمي كه از عملكرد پيشينيان
و پيامدهاي دردناك و نابودكنندة آن عبرت آموزند، پرواي از خدا آنان را از
فرو رفتن در ستم و گناه و كردارهاي ناشايسته و بدبختيزا باز ميدارد...
مردم! به هوش باشيد كه گناهان
و زشتيها و عملكرد بيدادگرانه به سان مركبهاي سركش و لجام گسيختهاي
هستند كه ظالمان و گناهكاران بر آنها نشستهاند و به قعر دوزخ و نگونسازي
،سرنگونشان خواهند كرد ؛ چرا كه اين خاصيت گريزناپذير ستم و گناه است كه
از هر گناه و زشتي، زشتي و بيدادي ديگر پديد ميآيد...
اما پرواي از خدا به سان مركبهاي
آرام و راهواري هستند كه صاحبانشان بر آنها نشسته و زمام آنها را در دست
دارند و آنان را تا دل بهشت پيش ميبرند» .
و اعلان مينمايد كه:« فَمَن
اَخَذَ بالتقوي' عَزَبَتْ عنه الشّدائدُ... وَ وَبَلَتْ عَليهِ البَرَكَةَ
بَعْدَ اِرذاذِها».
«پس آن كس كه به
دامن تقوا چنگ زند، فشارها و سختيهايي كه به او نزديك شدهاند ،دور گردند
و تلخيها شيرين ، موجهاي متراكم
ناراحتيها از هم گشوده ،و مشكلات پياپي و خسته كننده، آسان شوند. شكوه و
عظمت و بزرگيِ از دست رفته به سان دانههاي درشت باران بر او فرو بارند
و مهر و رحمتِ گسستة خدا از او، دگرباره شامل حالش گردد ؛ نعمتها پس از
فرو نشستن به جوشش آيند و بركاتِ كم شده به فراواني و گستردگي بر او
ببارند».
و روشنگري ميفرمايند كه: «
اَلا' فَصُونُوه'ا و تَصَوَّنوا به'ا»
«پروا را پاس داريد و به وسيله آن و در
پناه آن ،براي خود و جامعه و دنياي خود، معنويت و آسيب ناپذيري پديد
آوريد»
آن حضرت ، هنگام بدرقه يكي
از ياران خود ـ ابوذر غفاري ـ كه به جرم نظارت بر عملكرد دولت ،فرمانِ
تبعيدش صادر شده و همگان به قطع رابطه با او دستور يافته بودند، ضمن
بدرقة آن آزادة آواره فرمود :
«يا اَباذَر! انّك
غَضِبّتَ لِلّه فَاُرُج مَن غَضِبتَ لَهُ... وَ لَوْ اَنَّ السماواتِ و
الاَرضينَ كانتا عَلي عَبدٍ رَتْقاً، ثمّ اتَّقَي اللّهَ، لَجَعَلَ اللّهُ
مِنُهم'ا مَخْرَجاً...»
«هان اي اباذر! تو
به خاطر خدا، استبداد و انحصار خشم گرفتي و انتقاد كردي، پس به همان
قدرتي كه به خاطر خشنودي او خشم گرفتي ،اميد بند...
اين دنياداران از
خيرخواهي و حق گويي و نقد و نظارت تو بر قدرت و دولت، از دنيايشان
ترسيدند، اما تو از دين و تقواي خود از آنها دوري جستي و ترسيدي...
اگر دروازههاي آسمانها و زمينها بر روي فرد وجامعهاي بسته
شود ،اما آن فرد و جامعه از خدا پروا كنند و بر اساس احساس مسؤوليت عمل
نمايند، خداوند راهي براي آنان خواهد گشود...»
و در خطبهاي ديگر ميفرمايند:« اُوصيكُم
عبادَاللّه بِتقوَي اللّه فَاِنّها الزِمّامُ و القِوامُ... »
«هان اي بندگان
خدا! شما را به تقوا و احساس مسؤوليت سفارش ميكنم ؛ چرا كه پرواي از خدا
زمام كارهاي شايسته و خداپسندانه و اساس و قوام زندگي
سعادتمندانه است .
از اين رو به اطمينان آورترين رشتهها و
پيوندهاي تقوا چنگ زنيد و به پرواي حقيقي آراسته گرديد تا شما را به
سرمنزل آرامش و امنيت خاطر و به منزلگاههاي گسترده و توسعه يافته و
دژهاي استوار و تسخيرناپذير و دنياي عزّت و سرفرازي و شكوه برساند.»
و نيز ميفرمايند:« اعلَموا
عِبادَاللّه اَنَّ التَّقوي' دارُ حصنٍ عَزيزٍ»
«بندگان خدا! بدانيد
كه پرواي واقعي ،خانه و سرايي است به سان دژهاي استوار...»
و در جاي ديگر ميفرمايند:« و
اعلَموا اَنَّه مَنْ يَتَّقِ اللّه يَجَعل له مَخرجاً مِنَ الفِتَنِ و نوراً
من الظُّلَمِ...»
«مردم! بدانيد آن فرد و جامعهاي كه تقوا
پيشه سازدو مسؤولانه رفتار كند، خدا براي رهايي از فتنهها وگرفتاريها راهي
برايش ميگشايد و در دل ظلمتها ،نوري برايش قرار ميدهد و او را در آنچه
دوستميدارد ،ماندگاري ميبخشد...»
با اين بيان معلوم شد كه از
ديدگاه نهج البلاغه ،اصل تقوا و آراستگيِ بايسته و شايسته به صفت
پرواپيشگي در همة ابعاد و صحنههاي زندگي، يكي از علل اساسي پيروزيها،
كاميابيها و سرفرازيهاست و اين، اصلي است قطعي و تخلفناپذير .
ممكن است گاه به دليل برخي
كاستيها و ناخالصيها يا برخي موانع سهمگين بر سر راه، اين پيروزي، سريع
و پر شتاب پديد نيايد ، اما به هر حال پيروزي و شكوفايي و پيشرفت جامعههاي
آراسته به پروا و تقواي شايسته و واقعي، حكم قطعي و محتوم خداوند و راز
صعود و ترقي جامعههاست . و اين واقعيتي است كه علاوه بر نهجالبلاغه،
انبوه آيات قرآني و تجربههاي تاريخي نيز بر آن گواهي ميدهند .
ويژگيهاي تقواي راستين
تقوا و پرواي موردِ نظرِ نهج
البلاغه كه داراي اين آثار سازنده و اوج بخش و انسان پرور است و راز
رشد و پيشرفت جامعهها و مايه ماندگاري قدرتها و دولتهاست، پرواي راستين
است نه دروغين ؛ و اين پروا داراي ويژگيهايي است كه ذيلاً به برخي از
آنها اشاره مينمائيم :
1ـ پرواي راهنما، نه
گمراهگر
پرواي رشد دهندهاي كه از آن
سخن رفت، پروايي است كه دليل و راهنماي فرد و جامعه به سوي راستي،
درستي، ايمان، عدالت، آزادي، رستگاري، شناخت صواب از ناصواب و حقيقت از
سراب است، نه ابزار فريب و گمراهگري: «... اِن تتقوا اللّه يَجعلْ
لكُم فُرقاناً...»
اما پرواي فريب، آن پروايي
است كه با هر دروغ و جنايتي نه تنها ميسازد، كه براي رسيدن به هواهاي
جاهطلبانه ،آن را زيركي و هوشمندي ميشمارد . و نه تنها ايمان و پروا، كه
همه واژههاي مقدس و ارزشهاي والاي ديني را ابزار فريب و تخدير قرار ميدهد
.
به همين جهت اگر به تاريخ
بنگريم، چهرههايي را كه هيچ رابطهاي با تقوا، ايمان، آزادي و عدالت
نداشتهاند، مييابيم كه بر فراز منبرها و خطبه جمعهها و پشت تريبونهاي
رسمي و دولتي، مردم را به تقوا ميخواندند و سفارش به آن مينمودند .
و در كنار اين خودكامگان
سياهكار، عالمان و روشنفكران دنيا طلب و ظاهربين و سطحي و خمود را نيز مييابيم
كه ابزار سلطة آنان هستند و جنايتهاي وحشتناك آنان را توجيه ميكنند و
آنان را اهل دين، و سايه خدا جا ميزنند تا پايههاي استبداد را استوار
سازند. اين، تقواي فريب است و عامل تخدير و انحطاط .
حضرت امير مؤمنان ـ علي عليه
السلام ـ در هشدار از اين پرواي دروغين ميفرمايند :
«قَصَمَ ظَهري
عالمٌ متتهّكٌ و جاهِلُ مُتنسّك ؛ فالجاهِلُ يَغُشُّ الناسَ بِتَنَسّكِهِ وَ
العالمُ يُنفِرهُم بِتَهتُّكِهِ...»
«عالم بي پروا و دريده، و جاهل زاهدنما و
افراطي پشت مرا شكستند، نادان ظاهربين و سطحي نگر بمقدس مآبي
خود، مردم را ميفريبد و دانشمند بي پروا و دريده با كردار زشت خويش مردم
را از دينميگريزاند» .
پيامبر گرامي اسلام نيز در اين
باره هشدار دادهاند :
«سيكون بَعدي اَمَراء يُعطونَ
الحكمةَ علي منابرهم و قلوبهِم أنتَنُ من الجيفِ»
«پس از من فرمانرواياني خواهند آمد كه بر
فراز منبرهاي خود سخنان حكيمانه و زيبا ميگويند، اما دل و
وجودشان گندزاتر از مردار عفونت زده است» .
2ـ پرواي آگاهي و
بينش
پرواي مورد نظر نهج البلاغه،
پرواي بينش است و آگاهي ؛ نه جهالت ،كج انديشي، جمود، سطحي نگري و
دنبالهروي. تجسم اين پروا را قرآن نشان ميدهد ،كه فرد و جامعه آراسته
به آن چگونه در كوران فتنهها و وسوسهها، به بركت آن به بينش ميرسند
و راه مييابند :
«انّ الَّذين
اتَّقَوا اذا مَسَّهُمْ طائفٌ من الشيطان تذكّروا فاذا هم مُبصرونَ »
«در حقيقت كساني كه از خدا پروا دارند، چون
وسوسهاي از جانب شيطان بديشان رسد، خدا را به ياد آرند و به ناگاه بينا
شوند» .
اما پرواي فريب ؛ ظاهري است بدون عمق و
محتوا و افراط كاري است در گفتار و آداب و رسوم، بدونِ بينش و نگرش به
هدفها و آرمانها و پيامها و جهتهاي آن. اميرمؤمنان ـ علي عليه السلام
ـ در وصف اينگونه افراد ميفرمايند :
«به سان خر آسيابان
هستند كه به دور خود ميچرخند و راه به جايي نميبرند».
تجسم بارز و علني پرواي فريب ، خوارج
هستند كه در خشك مغزي و تاريك انديشي و جمود و خودـ محوري در تاريخ
مشهورند .
آنان، پيشانيهايشان از طول
سجدهها پينه بسته بود و در زانوهايشان آثار نماز نمايان ؛ لباسشان ساده و
كهنه بود و قيافههايشان ، چابك و آماده و (براي پيكار در راه خدا) در عين
حال دلها و زبانها خشن و تند و افراطي، و عملكردها سخت ظالمانه و
تجاوزكارانه .
3ـ پرواي امنيت بخش،
نه اسارت آور
از پروا دو برداشت و دو تصوير
ارائه شده است :
يك برداشت، پروا را انزواطلبي،
كنارهگيري از عرصة زندگيِ اجتماعي و گريز از محيط ميداند. اما برداشت
ديگر، آن است كه فرد و جامعه بايد به ميدان برود و همه جا حضور داشته
باشد و تدبيري بينديشد و به روح و جان و قلب و اخلاق و ايماني آراسته
گردد كه مصونيت پيدا كند و به ديگران نيز مصونيت ببخشد. آن يكي پرواي
اسارت آور و محدودساز است و اين يكي پرواي ايمني بخش و رشد دهنده .
حضرت اميرمؤمنان ـ علي عليه
السلام ـ ميفرمايند:« ألا' فَصونوه'ا و تَصَوَّ نوابها...»
«به هوش باشيد كه
هم حق پروا را پاس داريد و هم به وسيله آن براي خود امنيت و مصونيت در
برابروسوسهها و عوامل سقوط پديد آوريد» .
4ـ پرواي پايداري،
نه گريز
پرواي اوج بخش و رشد دهنده
كه راز پيروزي و سرفرازي جامعههاست، پرواي پايداري و ستم ستيزي است نه
پرواي فرار و گريز از برابر ستم كاريها و حق كشيها و... .
چنان كه حضرت اميرمؤمنان ـ
علي عليه السلام ـ در بيان روشنگر و زيبايي ميفرمايند :
«اِنّ الجِهادَ
بابٌ مِن أبواب الجنّة... و هُو لباسُ التقّوي'... »
«جهاد و تلاش در راه
حق، دري است از درهاي بهشت كه خدا آن را به روي دوستان ويژهاش گشوده
است و جامه پروا و پرواپيشگي است كه برتن آنان پوشيده است...» .
|