نقش رهبرى در اشراف بر شئون جامعه

سيد جمال‏الدين دين‏پرور

چكيده

با توجه به صدور فرمان مبارك امام عليه‏السلام به مالك اشتر در زمان خلافت ظاهرى آن حضرت، امروزه اين فرمان براى مسؤولان ارشد جمهورى اسلامى ايران به عنوان مهمترين الگوى حكومت و رهبرى مطرح است، كه در اين مقاله به ده بخش از آن اشاره شده است، اميد آنكه مقدمه‏اى براى ورود اين‏گونه مباحث در دستورالعملهاى مملكتى باشد .

عناوين:

1 - مردمخواهى در حكومت اسلامى

2 - ضرورت مشاوره در امور مملكت

3 - گزينش فرماندهان

4 - مسئولان بلندپايه حكومت اسلامى

5 - دادرسان و قضات

6 - رسيدگى به كارمندان و بازرسى كارها

7 - ماليات و خراج

8 - رئيس و فرونشينان

9 - مديريت‏بازرگانى

10 - دفاتر ويژه ايتام و درماندگان

1 - مردمخواهى در حكومت اسلامى

عملكرد حكومتها نشانگر تفكر و آرمان و عواطف نسبت‏به مردم است، چه بسا افرادى كه به قصد خدمت در مسند حكومت قرار مى‏گيرند، ولى سرانجام به نفع عموم و توده محروم كارى از پيش نمى‏برند و خدمتشان به خيانت مى‏انجامد و خود نيز در چاه ويل حق الناس‏ و حق الله‏ سر به نيست مى‏شوند .

اميرالمؤمنين على (ع) براى پيشگيرى از چنين پيشامدى، احساس روح برادرى و برابرى را در فرمانروايان حكومت اسلامى از اصيل‏ترين عوامل مى‏داند و به مالك اشتر مى‏فرمايد در قلبت احساس مهربانى و محبت‏به مردم داشته باش .

بديهى است چنين قلب رئوف و مهربانى وقتى در برابر مشكل مراجعه كننده‏اى قرار گيرد سعى در حل و فصل آن دارد و موانع زائد ادارى و بوروكراسى خشك و دست و پاگير هرگز او را وادار نمى‏كند كه بدون در نظر گرفتن همه شرايط انسانى و عفو و رحمت اسلامى چشم خود را بربندد و به نام اجراى يك قانون، قوانين ديگر را نقض كند .

مشكل ديگر واليان، خودبزرگ‏بينى و غرور و تكبر است كه مى‏پندارند كليددار عالم هستى‏اند و همه بايد بى‏چون و چرا تسليم محض باشند و هيچگونه ابراز راى و نظر نكنند كه امام (ع) در مورد چنين پندارى صريحا هشدار مى‏دهند و آن را شرك معرفى مى‏فرمايند .

و نيز، طبقات مرفه، سرمايه‏داران بزرگ و هزار فاميل كه درصدد قبضه‏كردن حكومت و وضع قوانين و مقرراتى به نفع خود هستند اگر بدانها پاسخ مناسب داده نشود علم مخالفت و و نارضايتى برمى‏دارند و درصدد آشوب و ناامنى برمى‏آيند، و به همين خاطر حكومت‏هاى ضعيف تحت تاثير اين جوسازيها قرار گرفته و تسليم مى‏شوند، لذا امام (ع) مى‏فرمايند مهم خشم عامه مردم است، نه نارضايتى طبقات خاص مرفه و لذا توده مردم بايد پشتيبان دولت‏باشند و دولت هم بايد به مستضعفان و عامه مردم بها دهد و نفع آنان را در نظر بگيرد .

در چنين موقعيتى آنها كه از مقام و منزلت ديگران در رنجند به عيبجويى و كارشكنى مى‏پردازند و سعى دارند به نام افشاگرى با انتشار مطالبى به هدف شوم خود برسند كه امام (ع) جلوى اين خطر را هم گرفتند و براى جلب اعتماد مردم به حكومت اسلامى، رازدارى را نيز به واليان توصيه فرمودند .

برادرى و برابرى:

و اشعر قلبك الرحمة للرعية و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان اما اخ لك في الدين و اما نظير لك في الخلق‏ . (1)

دست را از رحمت و محبت و نرمش با مردم لبريز كن، مباد كه چونان درنده‏اى شكارشان را غنيمت‏شمارى، زيرا آنان از دو دسته بيرون نيستند: يا در دين با تو برادرند و يا در آفرينش با تو برابر .

المامور معذور!

و لا تقولن اني مؤمر آمر فاطاع فان ذلك ادغال في القلب و منهكة للدين و تقرب من الغير . (2)

هرگز چنين سخنى را بر زبان مياور كه من مامورم و لذا فرمان مى‏دهم و بايد از من چشم و گوش بسته - اطاعت‏شود - كه هيچگونه مهر و انعطافى را نپذيرى و اگر گفتند كلاه بياور، سر و كلاه و انگشت و انگشترى را ببرى - ، زيرا اين كار قلب را تباه، و دين را سست و ثبات كشور را به ناپايدارى نزديك مى‏گرداند .

پرهيز از تفرعن:

اياك و مساماة الله في عظمته و التشبه به في جبروته فان الله يذل كل جبار و يهين كل مختال‏ . (3)

زنهار با خدا در عظمت، همشانى مورزى و در قدرت، خود را با وى همانند مپندارى، كه او هر گردنكشى را خوار و هر خويشتن‏بينى را پست كند .

حمايت و پشتيبانى از مستضعفان:

و ليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق و اعمها في العدل و اجمعها لرضى الرعية فان سخط العامة يجحف برضى الخاصة و ان سخط الخاصة يغتفر مع رضى العامة‏ . (4)

بايد محبوب‏ترين كارها نزد تو سازگارترين آنها با حق، و گسترده‏ترين آنها در عدالت، و فراگيرترين آنها در جلب رضايت مردم باشد، چه، نارضايى عموم مردم، رضايت‏خواص را بى‏اثر سازد در حالى كه از نارضايى خواص، در برابر رضايت عموم مى‏توان چشم پوشيد .

پشتيبانى توده مردم از دولت:

و انما عماد الدين و جماع المسلمين و العدة للاعداء العامة من الامة فليكن صغوك لهم و ميلك معهم‏ .

و همانا اين توده امت و مردمند كه تكيه‏گاه بلند دين، و جمعيت انبوه مسلمين، و نيرويى آماده در برابر دشمنانند، پس بايد پشتيبانيت از آنان، و گرايشت‏به ايشان باشد .

وليكن ابعد رعيتك منك و اشناهم عندك اطلبهم لمعايب الناس فان في الناس عيوبا الوالي احق من سترها . (5)

و بايد آن كسى كه بيشترين عيبجويى را از مردم كند، نزد تو دورترين و ناپسندترين كس باشد، زيرا مردم البته داراى عيبهايى هستند كه زمامدار بايد بيش از هر كس ديگر در پرده‏پوشى آنها عيبها بكوشد .

2 - ضرورت مشاوره در امور مملكت

يك رهبر و مدير خوب آن است كه مسئولان و كارگزاران خوبى را برگزيند و به كار بگمارد و سپس با ارتباط و نظارت، آنها را يارى دهد و با ايجاد هماهنگى بين بخشهاى مختلف، جامعه را در رسيدن به حق كمك كند .

بديهى است كار اصلى مدير پرداختن مستقيم به كارها نيست، بلكه نظارت بر كار مسئولان و هدايت آنان است و اين مهم قطع نظر از مديريت و كاردانى نياز مبرم به مشاوران و كارگزاران لايق و كاردان دارد و مهمتر آنكه از نفوذ طاغوتيان جلوگيرى به عمل آيد .

از همين رو امام صريحا دستور مى‏دهند كه مسئولان رده بالا نبايد از طاغوتيان و وابستگان باشند، بلكه كارهاى كليدى ملكت‏بايد به دست افراد انقلابى مؤمن و معتقد به دگرگونى باشد .

البته نظام انقلابى كه با درهم كوبيدن تمام روابط اصلى و شاهرگهاى حيات وابستگى روى كار آمده، با مشكلات فراوانى روبرو خواهد شد كه بسيارى از آنها طبيعى است، ولى كارگزاران نبايد به بهانه انقلاب و جنگ در فكر برطرف كردن مشكلات مردم نباشند، بلكه بايد هنر و ابتكار خود را بكار گيرند تا حتى‏المقدور از مشكلات مردم بكاهند، زيرا اگر مشكلات ادامه يابد و اوج گيرد مردم تحمل خود را از دست مى‏دهند و حسن ظن آنها از بين خواهد رفت .

نكته مهمى كه در اين رابطه مطرح است تندروى‏هاى جاهلانه است، زيرا نبايد به بهانه انقلاب و ايجاد حكومت اسلامى با تمام سنت‏ها و برنامه‏هاى اجتماعى مخالفت كرد، بلكه بايد سنت‏هاى خوب را در جامعه حفظ و بدعتها را رها كرد و ملاك را برنامه‏هايى دانست كه با اصل مكتب مخالفت نداشته باشند .

بديهى است كه اين مهم تنها با حضور دانشمندان و افراد آگاه و مطلع و مؤمن فراهم مى‏آيد و از همين رو است كه بايد مشاوران از دانشمندان و علماء باشند .

كارهاى كليدى و طاغوتيان:

ان شر وزرائك من كان للاشرار قبلك وزيرا و من شركهم في الآثام فلا يكونن لك بطانة فانهم اعوان الاثمة و اخوان الظلمة‏ . (6)

بدترين وزيران تو آنانند كه پيش از تو وزير طاغوت بوده‏اند و آنان كه در گناهان ايشان همكارى داشته‏اند، پس به هيچ‏وجه چنين كسان نبايد همراز تو گردند زيرا آنان ياران گنهكاران و برادران ستمگرانند .

كاستن مشكلات مردم و جلب رضايت آنان:

و اعلم انه ليس شي‏ء بادعى الى حسن ظن راع برعيته من احسانه اليهم و تخفيفه المئونات عليهم و ترك استكراهه اياهم على ما ليس له قبلهم‏ . (7)

و بدان كه هيچ چيز در برانگيختن خوش‏گمانى حاكم نسبت‏به رعيت، مؤثرتر از آن نيست كه به ايشان نيكى كند، و هزينه زندگيشان را سبك گرداند، و آنان را به آنچه وظيفه‏شان نيست واندارد .

حفظ آداب و روشهاى پسنديده:

و لا تنقض سنة صالحة عمل بها صدور هذه الامة و اجتمعت‏بها الالفة و صلحت عليها الرعية‏ . (8)

و سنت‏شايسته‏اى را كه بزرگان اين امت‏بدان عمل كرده‏اند و براساس آن اتفاق‏نظر به وجود آمده و كار مردم بدان سامان يافته است، برهم مزن .

گزينش مشاوران از دانشمندان:

و اكثر مدارسة العلماء و مناقشة الحكماء في تثبيت ما صلح عليه امر بلادك و اقامة ما استقام به الناس قبلك‏ .

هر چه بيشتر با دانشمندان و فرزانگان همنيشينى و همدمى كن تا موجبات سامان‏يابى كشور فراهم آيد و آنچه مردم را بيش از اين استوار مى‏داشت، برپا گردد .

3 - گزينش فرماندهان

بى‏ترديد سپاهيان و رزم‏آوران و نهادهايى كه آماده دفاع از سرزمين‏هاى اسلامى و درگيرى مستقيم با دشمنان در ميادين جنگ هستند و از آنجا كه داراى قدرت و روحيه تهاجمى مى‏باشند، نياز به كنترل بيشترى دارند تا از اين روحيه و قدرت اجتماعى، سوء استفاده نشود .

و نيز از آنجا كه سپاهيان و ارتشيان زيرنظر فرماندهان اداره مى‏شوند و بيش از نهادها و ارگانهاى ديگر بايد زيرنظر و مطيع حاكم باشند; خواه ناخواه ويژگى‏هاى فرماندهان به سربازان و پاسداران منتقل مى‏شود، بديهى است اگر آنان از روح والا و سجيه برجسته انسانى و روحيه تقوا و مراقبت درونى برخوردار باشند، سربازان و پاسداران نيز به همان درجه و مرتبه رشد مى‏كنند و در پوشش ايمنى تقوا و ايمان قرار مى‏گيرند، و در نتيجه سرزمينهاى اسلامى حفاظت، و مسلمانان از نعمت و رفاه و امنيت‏برخوردار خواهند شد .

امام (ع) در اين فراز روحيه زبون تملق‏ را مردود مى‏داند و مى‏فرمايد:

فرمانده در همان حال كه بايد از فرماندهى كل اطاعت و تبعيت كند، نبايد از ابراز اشتباهات و نارسايى‏ها خوددارى ورزد و اين نكته مدنظر او باشد كه معاون خوب آن نيست كه تسليم محض و بى‏چون و چرا باشد و هيچ انتقادى نكند، بلكه بايد كسى باشد كه از اظهار نصيحت و خيرخواهى مضايقه ننمايد و انتقادات و اشكالات را صريحا بگويد .

و نيز براى كنترل روحيه تهاجمى و رزم‏آورى بايد از قدرت تحمل و بردبارى زيادى برخوردار باشد تا از افراط و تفريط بركنار بماند .

نكته ديگر در اين رابطه، در نظر گرفتن ريشه‏هاى خانوادگى و اصالتهاى نسبى است كه جزو ملاكهاى گزينش به حساب مى‏آيد .

آنها كه هنوز در برابر امكانات و موقعيتها آزمايش نشده و گوهر وجودشان از محك نگذشته است نبايد در پست فرماندهى قرار گيرند، روحيه‏هاى كوچك اگر در برابر زمينه‏هاى گسترده قرار گيرند سقوط خواهند كرد و از عهده مديريت و انجام كارهاى بزرگ برنخواهد آمد .

فرمانده بايد بزرگوار، بلندنظر و كريم باشد، و افزون بر مديريت رزمى، از امكانات شخصى و حتى حقوق و لوازم خود ايثار كند و خانواده‏هاى رزم‏آوران را مورد رسيدگى و محبت قرار دهد و در واقع آنان را خانواده خود بداند .

اداره سپاه و ارتش تنها از راه بوروكراسى ممكن نيست، بلكه بايد پيوند قلبى و عاطفى برقرار گردد و اين پيوند از راه محبت و خدمت‏شكل خواهد گرفت .

گزينش شايسته‏ترين، پاكترين و بردبارترين براى فرماندهى:

فول من جنودك انصحهم في نفسك لله و لرسوله و لامامك و انقاهم جيبا و افضلهم حلما . (9)

فرمانده سپاهيانت كسى باشد كه در حق خدا و رسولش و امام تو، او را خيرخواه‏ترين دانى و نيز پاكدل‏ترين و بردبارترين .

بزرگوارى، حسن سابقه و اصالت‏خانوداگى:

ثم الصق بذوي المروءات و الاحساب و اهل البيوتات الصالحة و السوابق الحسنة ثم اهل النجدة و الشجاعة و السخاء و السماحة‏ . (11)

و آنگاه با جوانمردان و كسانى كه خاندان درستكار و پيشينه نيكو دارند و نيز با سلحشوران و دليران و سخاورزان و بزرگواران بپيوند .

ويژگى‏هاى فرماندهى كل:

و ليكن آثر رءوس جندك عندك من واساهم في معونته و افضل عليهم من جدته بما يسعهم و يسع من وراءهم من خلوف اهليهم حتى يكون همهم هما واحدا في جهاد العدو . (11)

بايد گزيده‏ترين سران لشكر در نزد تو آن باشد كه ايشان را با يارى خويش همراهى كند و از آنچه در دست دارد بديشان ببخشد، چندان كه خود و كسانشان كه به جاى مانده‏اند آسايش يابند تا در جهاد با دشمن يكدله شوند .

4 - مسئولان بلندپايه حكومت اسلامى

درست است كه همه در حكومت اسلامى مسئولند، ولى اين هم روشن است كه مسئوليت همه در يك سطح نيست و قهرا (هر كه بامش بيش برفش بيشتر) و هركس مسئوليتش بزرگتر و خطيرتر باشد بايد از ويژگى‏هاى بيشترى هم برخوردار باشد .

آنچه از وزرا و استانداران انتظار مى‏رود دخالت در امور كوچك نيست، آنها موظفند چهارچوبها و كليات طرحها را فراهم آورند تا مسئولان درجه دوم براساس آن طرحها حركت كنند .

آنها بايد در راه برپايى حاكميت عدل در جامعه تلاش كنند و راههاى ظلم و تجاوز را كور كنند و طرحهايى را با جديت پيش‏بينى كنند كه موجبات برپايى عدالت و اشاعه پاكى و درستى در جامعه را فراهم سازد .

آنان موظفند با اعلام و اجراى برنامه‏هاى جالب و حساب شده مودت و محبت عمومى را نسبت‏به دولت و متقابلا لطف و مهربانى دولت‏به مردم را در دلها افزايش دهند .

مسئولان بلندپايه مملكتى بايد به مديريت و ابتكار، خود مردم را حامى و نگاهبان خود سازند و بار آنها را به دوش كشند و بار سنگين معيشت را بر آنان هموار سازند، و گرهى را كه مى‏توان با دست‏باز كرد با دندان باز نكنند .

لازم است‏به مردم شخصيت‏بدهند و از كارها و طرحهايى كه موجب تحقير و اهانت‏به عامه است جدا بپرهيزند . مردم بايد احساس كنند كه مسئولان عالى مقام كشور نسبت‏به خدمتگزاران و خيرخواهان عنايت دارند و هركس به هر مقدار كه خدمت و ايثار كند به همان درجه مورد محبت و لطف زمامداران قرار مى‏گيرد و هيچ چيز جز خدمت و تلاش، در تشويق مردم مؤثر نيست و خودخواهى‏ها و ارتباطات مادى و خونى هيچگاه مزاحم و معارض مردم‏خواهى‏ها نخواهد شد .

آنها بايد احساس كنند كه مقامات ظاهرى و عناوين پوچ و خيالى هرگز با خصال عالى انسانى و خدمات صادقانه انسانى برابرى نمى‏كند و با كمال آرامش خاطر، به خلاقيت‏هاى ارزشمند و مفيد دست زده و ضمن اداره جامعه، موجب اعتلاء و عظمت‏حكومت اسلامى گردند .

خطاب به وزراء و استانداران:

ان افضل قرة عين الولاة استقامة العدل في البلاد و ظهور مودة الرعية و انه لا تظهر مودتهم الا بسلامة صدورهم‏ . (12)

بى‏شك برترين مايه خشنودى زمامداران برپاداشتن عدالت در كشور و آشكار شدن محبت ميان مردم است، و همانا محبت مردم جلوه نكند مگر هنگامى كه سينه‏هاشان از نارضايتى و نفرت خالى باشد .

حمايت مردم از كارگزاران:

و لا تصح نصيحتهم الا بحيطتهم على ولاة الامور و قلة استثقال دولهم و ترك استبطاء انقطاع مدتهم‏ . (13)

و مردم، خيرشان دوام نگيرد مگر با نگهدارى زمامدارانشان و حكومتى كه بر دوش مردم سنگينى نكند و پايان روزگارش را انتظار نبرند .

همواره مردم را ستايش كن و به آرمانشان احترام بگذار:

فافسح في آمالهم و واصل في حسن الثناء عليهم و تعديد ما ابلى ذوو البلاء منهم، فان كثرة الذكر لحسن افعالهم تهز الشجاع و تحرض الناكل ان شاء الله تعالى‏ . (14)

بنابراين - اى مالك - آرزوهاى مردم را برآور، و به آرمانهايشان ميدان ده، پياپى از آنان به نيكى ياد كن و كار آنهايى را كه تن به رنج داده‏اند بر زبان آور، زيرا برشمردن كارهاى نيكوى آنان - به خواست‏خدا - دلاوران را نشاط بخشد و سست‏قدمان را برانگيزد .

قدرشناسى به اندازه

ثم اعرف لكل امرئ منهم ما ابلى و لا تضمن بلاء امرئ الى غيره و لا تقصرن به دون غاية بلائه‏ . (15)

رنجمايه هر كسى را بشناس و فداكارى هيچ كسى را به پاى ديگرى مگذار، و هرگز در بزرگداشت رنج و فداكارى كسى كوتاهى مكن .

كارهاى مردم ملاك است نه شخصيت اجتماعى:

و لا يدعونك شرف امرئ الى ان تعظم من بلائه ما كان صغيرا و لا ضعة امرئ الى ان تستصغر من بلائه ما كان عظيما . (16)

و هرگز موقعيت اجتماعى اشخاص موجب آن نشود كه تو كار كوچك آنها را بزرگ و يا كار بزرگ ايشان را كوچك شمارى .

دادرسان، ركن مهم دادرسى

هر قدر هم كه قوانين، عالى و قانونگذاران والا باشند، خواه ناخواه، در جوامع بشرى، قانون‏شكنى‏هايى صورت خواهد گرفت . بنابراين هيچ مملكتى از دادرسى و دادرسان بى‏نياز نيست مساله مهم، قاضيان و كيفيت قضاوت آنهاست و اينكه چگونه با مردم برخورد كنند و سوءنظرها و توطئه‏هاى مالى و شهوانى نتواند در دادرسى اثر گذارد .

امام (ع) در اين مورد دو نكته فرموده است:

اول: جنبه‏هاى علمى و روحى است كه بايد قاضى واجد آنها باشد، اگر او از دانشهاى لازم تهى و از جنبه روحى ضعيف و سست عنصر باشد و در وجود او آثارى از اخلاق ناپسند ديده شود هرگز نمى‏تواند در حكومت اسلامى جايگاه يك دادرسى واقعى را پركند و حتى اختلال در نظام اجتماعى پديد خواهد آورد .

و نيز اگر زودباور و سطحى‏نگر باشد تصميمهاى عجولانه و نادرست‏خواهد گرفت و عرض و آبرو و جان مردم را بر باد خواهد داد، اين در رابطه با جنبه‏هاى روحى و علمى قاضى است كه امام مى‏فرمايد:

قاضى بايد برترين مردم و دقيق‏ترين و پاكترين افراد باشد .

دوم: جنبه‏هاى مالى و اقتصادى است كه اگر تامين نباشد خطرناك است مخصوصا در مورد كسى مانند قاضى كه زمينه سوءاستفاده بيش از ديگران در اختيار اوست . بنابراين حكومت اسلامى بايد به امور مالى دادرسان بيش از ديگران رسيدگى كند تا از اين راه گرفتار نشوند، شايعه معروفى كه مى‏گويند بعضى از حكومتهاى غربى چك سفيد در اختيار قاضيان مى‏گذارند، اصل و ريشه آن در اين كلام امام مى‏باشد كه فرمود:

اى مالك: به قاضيان آن مقدار بپرداز كه ديگر عذرى براى آنان نماند و طورى زندگيشان را اداره كن كه نگويند علت‏خيانت ما تامين نبودن زندگى ما بود .

دادرسان بايد اينگونه باشند:

ثم اختر للحكم بين الناس افضل رعيتك في نفسك ممن لا تضيق به الامور و لا تمحكه الخصوم و لا يتمادى في الزلة و لا يحصر من الفي‏ء الى الحق اذا عرفه و لا تشرف نفسه على طمع و لا يكتفي بادنى فهم دون اقصاه و اوقفهم في الشبهات‏ . (17)

اى مالك، براى داورى بين مردم برترين فردى را كه مى‏شناسى برگزين، كسى كه دشوارى كارها او را در تنگنا نيفكند، و كشمكش دادخواهان او را به لجاجت نيندازد و نفسش را ميدان ندهد و بر پرتگاه حرص قرار نگيرد . و از همه بيشتر در شبهه‏ها درنگ كند .

حقوق دادرسان:

ثم اكثر تعاهد قضائه و افسح له في البذل ما يزيل علته و تقل معه حاجته الى الناس و اعطه من المنزلة لديك ما لا يطمع فيه غيره من خاصتك‏ . (18)

آنگاه بايد داورى او را كاملا زير نظر بگيرى و بر او دست‏بخشش بگشايى تا وى را بهانه‏اى نماند و نيازش به مردم كم شود . و نيز بايد به او نزد خويش چنان جايگاهى بخشى كه هيچ يك از نزديكان تو نتواند در تصاحب آن طمع ورزد .

6 - رسيدگى به كارمندان و بازرسى كارها

گزينش در كادر دولتى، ضرورت اداره و چرخش كار است و آگاهى به سوابق و عملكرد كارمندان و اطلاع از پاكى و لياقت آنان عامل مهم در پيشرفت كارهاى مردم است، اگر بدون گزينش و بررسى، افراد جذب بازار كار شوند و در ميان آنها حتى افراد معدودى فاسد و ناسالم وجود داشته باشند ضرر آن متوجه كل نظام مى‏شود .

نكته مهم ديگر كه ممكن است جنبه انسان دوستى هم بخود بگيرد، عنوان (دست و بال كسى را بند كردن) است، يعنى بجاى اينكه در فكر كارپردازى مسلمانان و مردم باشند در فكر اداره زندگى شخصى فردى مى‏افتند، در حالى كه فرد براى جامعه است، نه جامعه براى فرد .

آنها كه فرد نالايق و ناشايست را به بيت‏المال تحميل مى‏كنند در واقع به همه مردم خيانت كرده‏اند . بنابراين بايد در فكر ايجاد لياقت و شايستگى در مردم بود نه جذب نااهلان و بيكاران .

مساله بغرنچ كارمندان بيكار و بيكاران كارمند از مهمترين گرفتاريهاى جوامع امروزى است . اما پس از گزينش شايستگان و كاردانان بايد زندگى آنان را تامين كرد، درست است كه انسان متعهد بايد با شرايط سخت و امكانات محدود بسازد و خود را به طرف فساد و خيانت نيالايد ولى از آن طرف هم نمى‏توان تنها اين بعد را در نظر گرفت در هر حال فقر و تنگدستى زمينه گناه و آلودگى را فراهم مى‏سازد و رشوه‏خوارى و خيانت‏به بيت‏المال را لااقل براى عده زيادى در پى دارد و حاكم اسلامى بايد پيشگيرى نمايد .

در اين صورت است كه ديگر عذرى براى خيانت‏باقى نمى‏مناند و با خيال راحت‏خائنان را مجازات مى‏كند .

البته اينطور نيست كه خيانت تنها معلول فقر باشد، بلكه اگر مردم تحت مراقبت و بازرسى نباشند و خود را يله‏ورها احساس نمايند، ممكن است دست‏به خلاف دراز كنند ولى اگر سايه فراست‏بازرسان پارسا را بر سر خود احساس كنند، حالت‏خودنگهدارى و تقوا در آنان پديد آمده و رفته رفته به روحيه عدالت و تقوى خواهند رسيد .

در واقع بازرسى در اسلام جنبه تربيتى و سازندگى دارد كه در عين حفاظت منافع عمومى و اداره كشور افراد نيز ساخته و تهذيب مى‏گردند .

درباره بازرسان هم بايد توجه داشت كه اگر به حرفشان اعتنا نشود آنان در كار خود سست‏شده و عملا خود را زائد و سربار مى‏بينند و كار بازرسى كه مقدمه جلوگيرى از خلاف قانون است‏بى‏ارزش خواهد شد .

به فرمانداران و بخشداران:

ثم انظر في امور عمالك فاستعملهم اختبارا و لا تولهم محاباة و اثرة فانهما جماع من شعب الجور و الخيانة‏ . (19)

آنگاه در امور كارگزارانت دقت كن و آنان را پس از آزمودن، به كار بگمار و نه به سهل‏انگارى و خودرايى، زيرا كه سهل‏انگارى و خودرايى زمينه ستم و خيانت است .

توسعه ارزاق كارمندان:

ثم اسبغ عليهم الارزاق فان ذلك قوة لهم على استصلاح انفسهم و غنى لهم عن تناول ما تحت ايديهم و حجة عليهم ان خالفوا امرك او ثلموا امانتك‏ . (20)

سپس در روزى را بر آنها بگشاى، زيرا اين كار آنان را در اصلاح خويشتن توانا سازد و از حيف و ميل آنچه در اختيار آنهاست‏بازدارد، و حجت را بر آنان تمام كند تا عذرى در نافرمانى يا خيانت در كار تو نداشته باشد .

بازرسان پارسا، ضرورت مديريت:

ثم تفقد اعمالهم و ابعث العيون من اهل الصدق و الوفاء عليهم فان تعاهدك في السر لامورهم حدوة لهم على استعمال الامانة و الرفق بالرعية‏ . (21)

آنگاه به كارهاى آنها با دلجويى رسيدگى كن، و مراقبانى پنهان از اهل راستى و وفاء بر آنان بگمار، زيرا مراقبت پنهانى تو از كارهاى ايشان، انگيزه امانتدارى و مداراى آنان با مردم گردد .

بسنده كردن به گزارش بازرسان:

و تحفظ من الاعوان فان احد منهم بسط يده الى خيانة اجتمعت‏بها عليه عندك اخبار عيونك اكتفيت‏بذلك شاهدا . (22)

پيوسته يارانت را مراقب باش و اگر يكى از آنها دست‏به خيانتى گشود كه گزارشهاى مراقبان پنهان تو همه بر آن اتفاق داشت‏به همان گزارشها بسنده كن .

7 - ماليات و خراج

وضع ماليات براى همه جوامع بشرى ضرورى است، زيرا منابع طبيعى و اموال عمومى بر فرض گسترش و شمول دست كم در استخراج و آماده‏سازى، نياز به صرف نيرو و بودجه‏اى دارد .

پرداخت ماليات خود كمك به پيشرفت كار مردم و استفاده آنان از منابع خدادادى است و هر كس كه در حد خود از آن بهره‏مند مى‏شود بايد به ديگران سرويس دهد، زيرا ماليات براى مردم است و آنها كه بيشتر دريافت مى‏دارند بايد بيشتر پرداخت كنند . در پرتو پرداخت ماليات جامعه آباد مى‏شود . غرض مسئولان كشورى از گرفتن ماليات بايد آبادانى باشد، نه جمع‏آورى ثروت و انبار كردن آنها و اگر كسى فقط در فكر جمع‏آورى ثروت باشد مردم را نابود و شهرها را ويران مى‏سازد .

ويرانى و نابودى محصول فقر و نادارى مردم است كه در اثر حرص واليان به جمع ماليات پديد مى‏آيد .

ماليات براى مردم است:

و تفقد امر الخراج بما يصلح اهله فان في صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم و لا صلاح لمن سواهم الا بهم لان الناس كلهم عيال على الخراج و اهله‏ . (23)

در مورد ماليات چنان عمل كن كه موجب بهبود حال خراجگزاران گردد، زيرا با درستى خراج و سامان يافتن حال خراجگزاران، وضع ديگران نيز اصلاح شود، و كار ديگران جز با بهبود آنان سامان نپذيرد، زيرا همه مردم در گرو خراج و خراجگزارانند .

ماليات براى آبادانى است:

و ليكن نظرك في عمارة الارض ابلغ من نظرك في استجلاب الخراج لان ذلك لا يدرك الا بالعمارة و من طلب الخراج بغير عمارة اخرب البلاد و اهلك العباد . (24)

اما بايد نظر تو بيشتر در آبادانى زمين باشد تا گرفتن خراج، چون خراج بدون آبادانى به دست نيايد و آنكه بدون آبادانى خراج مطالبه كند، كشور را خراب و مردم را هلاك كند .

اين مردمند كه آبادانى را مى‏آفرينند:

و انما يؤتى خراب الارض من اعواز اهلها و انما يعوز اهلها لاشراف انفس الولاة على الجمع و سوء ظنهم بالبقاء و قلة انتفاعهم بالعبر . (25)

ولى بى‏ترديد خرابى هر سرزمينى از تنگدستى مردم آن است و تنگدستى مردم هم از رو كردن زمامداران به مال‏اندوزى، و بدگمانى آنها به ماندن خويش، و كم‏بهرگى‏شان در عبرت‏گيرى از گردش روزگار است .

8 - رئيس دفتر و منشيان

منظور از كاتب در اصطلاح پيشنيان نويسنده و يا منشى به معناى امروز نيست‏بلكه مراد رئيس دفتر و كسى است كه ارتباطات يك مسئول را انجام مى‏دهد و قهرا نقش مؤثرى در كارها و ارتباط عميقى با تشكيلات مملكتى دارد زيرا معمولا مكاتبات و پيامها لفظا انشاء مى‏شده و آنها با توجه به ورود در مسايل آن راتنظيم مى‏كردند .

قهرا چنين افرادى كه در كارهاى مسئوولان مملكتى وارد مى‏شوند اگر صالح و كريم نباشند موجب ضايعات و خسارات مهمى مى‏گردند و نظام امور در هم فرو مى‏ريزد .

اينان وقتى در پرتو قدرت مسئول، قدرت يافتند ممكن است‏خود را گم كنند و راه كبر و سركشى در پيش گيرند و آنگاه نگذارند صداى مظلومان بگوش مسئولان برسد .

انحراف ديگر اينگونه افراد، دخالت مستقيم در تصيم‏گيريهاست‏بطورى كه مى‏خواهند نظر خود را بر مسئول تحميل كنند و چنانچه مسئول برخلاف نظر آنان اقدام كند ناراحت مى‏شوند و كارشكنى مى‏كنند . ناگفته نماند كه رئيس دفتر بايد هشيار و قوى باشد تا در كارهايى كه از طرف مسئول انجام مى‏دهد فريب نخورد و در قراردادها نفع مردم و آبروى مسئول را در نظر بگيرد و حتى اگر جايى لازم شد بتواند بطور صريح و قاطع پيمان‏هاى تحميلى را نقض كرده و بر هم زند .

عليهذا بايد در گزينش آنان نهايت دقت را مبذول داشت و از سطحى‏نگرى و خوش‏باورى احتراز كرد مبادا فرد ظاهرسازى در تشكيلات دفترى و ارتباطات قرار گيرد و در مواقع مخصوص ضربه بزند، و بهترين راه براى جلوگيرى و پيشگيرى از لغزش و سقوط، تعدد منشيان و دست‏اندركاران است تا كارها در وجود يك فرد خلاصه نشود .

زيرا يك فرد چون احساس كرد تمام كارها به او ختم مى‏شود قهرا به فساد كشيده خواهد شد .

رئيس دفتر بايد: (از چهره‏هاى پاك و بزرگوار باشد)

ثم انظر في حال كتابك فول على امورك خيرهم و اخصص رسائلك التي تدخل فيها مكايدك و اسرارك باجمعهم لوجوه صالح الاخلاق ممن لا تبطره الكرامة فيجترئ بها عليك في خلاف لك بحضرة ملا . (26)

آنگاه در حال دبيران خويش نظر كن و بهترين ايشان را به كارهاى خود گمار و نامه‏هايى را كه در آنها نقشه‏ها و رازهاى تو نهفته است‏به برترين ايشان در فضايل اخلاقى سپار، يعنى كسى كه نه از بزرگوارى تو چنان گستاخ شود كه در جمع حاضران بر تو دليرى كند .

نبايد منشيان، عقل منفصل تو باشند:

و لا تقصر به الغفلة عن ايراد مكاتبات عمالك عليك و اصدار جواباتها على الصواب عنك فيما ياخذ لك و يعطي منك‏ . (27)

و نه چنان آسوده‏خاطر، كه از گزارش نامه‏هاى كارگزارانت و در صدور جواب درست آنها كوتاهى ورزد و هم در آنچه به نام تو گيرد يا از جانب تو دهد غفلت كند و بى‏خبرت گذارد .

قدرت مديريت و هشيارى:

و لا يضعف عقدا اعتقده لك و لا يعجز عن اطلاق ما عقد عليك و لا يجهل مبلغ قدر نفسه في الامور فان الجاهل بقدر نفسه يكون بقدر غيره اجهل‏ . (28)

و نه پيمانى كه به سود تو بندد، سست‏بندد، و نه از گشودن كارهاى بسته ناتوان باشد و نيز كسى را به كار مگمار كه اندازه توانايى خويش در كارها نداند، زيرا آن كه از توانايى خويش ناآگاه است و قدر خود نداند، از قدر و توان ديگران ناآگاه‏تر است .

خدمت، با خوش خدمتى‏هاى كاذب:

ثم لا يكن اختيارك اياهم على فراستك و استنامتك، و حسن الظن منك فان الرجال يتعرضون لفراسات الولاة بتصنعهم و حسن خدمتهم‏ . (29)

بعلاوه نبايد گزينش تو تنها بر پايه فراست‏خود و اطمينان به نظر خويش و خوش‏گمانى باشد، چون اين مردان باشناسايى حساسيت واليان، خود را در چشم آنان به خوش‏خدمتى مى‏آرايند .

لزوم منشيان متعدد:

و اجعل لراس كل امر من امورك راسا منهم لا يقهره كبيرها و لا يتشتت عليه كثيرها;

و مهما كان في كتابك من عيب فتغابيت عنه الزمته‏ . (30)

براى اداره هر بخش از كار كشور فرد برجسته‏اى را از ميان آنان برگزين كه كار بزرگ ناتوانش نكند و بسيارى و گستردگى كار پريشانش نسازد و اما هر عيبى كه در كاتبان و منشيان تو باشد و تو آن را ناديده انگارى، همان عيب گريبان تو را نيز خواهد گرفت و بر عهده‏ات ماند .

9 - مديريت‏بازرگانى

دولت‏بايد ناظر و مراقب بازرگانان و طرحهاى بازرگانى كشور باشد و با توجه به مشكلات نيروى انسانى نمى‏تواند هم مجرى و هم ناظر باشد قهرا به هر درجه كه نيروى خود را صرف اجرا كند از نظارت كاسته خواهد شد تنها اگر پوشش ايمنى قوى از نظر اشراف و نظارت ايجاد كند، ديگر نيروهاى خلاق نيز به نظام آمده و كارها با نظم و نسق به پيش خواهد رفت . براى انجام اين هدف بزرگ دو برنامه بايد اجرا شود:

اول: اينكه افرادى از بازرگانان كاردان و متعهد بايد با مسئولان در تماس مستقيم باشند و مسئولان با زبان ارشاد و نصيحت‏با آنان صحبت كنند و مسئوليتهاى آنان را از ديدگاه انسانى و الهى بازگو نمايند تا روحيه خدمتگزارى و مردمى بودن آنان تقويت‏شده و وسيله بودن تجارت‏ و اصالت‏خدمت و رفاه جامعه‏ زنده گردد .

دوم: گسيل داشتن مردانى خوش سابقه به اقصى نقاط كشور جهت ارزيابى و نظارت و حل مشكلات اقتصادى آنان تا مهر حكومت دلهاى بازرگانان را گرم و گامهايشان را در اداره توليد و توزيع كالاها محكم نمايد، زيرا دست‏اندركاران حكومت اگر رابطه انسانى و پيوندهاى روحى با مردم داشته باشند خود موجب بهتر شدن امور جامعه و دلگرمى كاركنان و خدمتگزاران خواهد بود و نور و جاذبه بازار مسلمين بر تارك اقتصاد كشور خواهد درخشيد، زيرا عظمت و آبروى اقتصاد كشور بستگى به تجسم روح ايمان و تقوا در تجارت دارد، يعنى جوانمردى و فتوت، در بازار چهره مى‏نمايد و خود را نشان مى‏دهد . و همان جوانمردى است كه جلوى احتكار و ديگر خيانتها را مى‏گيرد و به مسلمان اجازه نمى‏دهد با گرفتارى ديگر مسلمانان شادى كند و از خون دل ايتام و بينوايان زندگى خود را رنگين سازد .

جوانمردان، در تجارت و داد و ستد، بر موازين عدل و خيررسانى حركت مى‏كنند و هرگز با اجحاف و تعدى ثروت نمى‏اندوزند بلكه از مال و سرمايه‏اى لذت مى‏برند كه خير و نشاط ديگران را هم تامين نمايد .

اما بر واليان است كه با ناجوانمردان و آنها كه از حريم انسانيت دور افتاده‏اند قاطع برخورد كند و رافت و رحمت‏بخرج ندهند .

در جامعه اسلامى اگر بازرگانى به سيماى مقدس بازار مسلمانان‏ خيانت كند و آبروى تاجران باايمان را به خطر اندازد و دلهاى مردم مستمند و كم‏درآمد را نسبت‏بدانان چركين كند مستحق عقوبت و تنبيه است . حاكم اسلامى بايد با تدبير اقدام كند .

رسيدگى و توصيه به بازرگانان و صنعتگران:

ثم استوص بالتجار و ذوي الصناعات و اوص بهم خيرا . . . و تفقد امورهم بحضرتك و في حواشي بلادك‏ . (31)

و اما در مورد بازرگانان و صنعتگران، آنان را به نيكى پند ده، پس به كار آنان، چه در مركز حكومت و چه در ديگر شهرهاى كشورت، رسيدگى كن .

جوانمردى در بازار مسلمين:

فامنع من الاحتكار فان رسول الله (ص) منع منه و ليكن البيع بيعا سمحا

بموازين عدل و اسعار لا تجحف بالفريقين من البائع و المبتاع‏ .

پس از احتكار جلوگيرى كن كه رسول خدا - درود و سلام خدا بر او و خاندانش - جلوى آن را مى‏گرفت، و بدان كه خريد و فروش بايد آسان، براساس موازين داد و به نرخى منصفانه باشد كه به هيچ يك از فروشنده و خريدار زيان وارد نيايد .

جلوگيرى از احتكار:

فمن قارف حكرة بعد نهيك اياه فنكل به و عاقبه في غير اسراف‏ .

و اگر كسى پس از اخطار و نهى تو باز احتكار ورزيد، كيفرش ده و عادلانه عقوبتش كن .

10 - دفاتر ويژه ايتام و درماندگان

كمكها و رسيدگيهاى ويژه، عنوان مهمى در حكومت اسلامى است .

بدين معنى كه عدالت اجتماعى ايجاب مى‏كند نسبت‏به همه اقشار مردم حتى غيرمسلمانان رسيدگى شود و ضوابط و مقرراتى وضع گردد كه همه شهروندان و روستانشينان از نعمتهاى الهى برخوردار گردند و ظلم و تجاوز وجود نداشته باشد .

اسلام نسبت‏به آنها كه از راه حلال و قانونى زندگى خوب و مرتبى دارند با نظر بدبينى و نفرت نگاه نمى‏كند و اصولا ثروت و فقر ملاك ارزش نيست اما نكته مهم اين است كه محرومان و ناتوانان از امكانات بيشتر از سوى دولت‏برخوردار گردند، لذا لازم است تشكيلات و دفاتر ويژه‏اى جهت هماهنگى امور آنها و تسريع در رسيدگى بكار آنان تاسيس گردد، همانطور كه در پزشكى هم به عده‏اى كه در ضرورت درمان پزشكى قرار مى‏گيرند امكانات بيشتر و سريعتر ارائه مى‏گردد .

نكته مهم ديگر مساله مبارزه با گداپرورى است، يعنى امكانات زياد در اختيار قرار دادن نبايد طورى باشد كه مردم را به بيكارى و گدامنشى وادارد و از گسترش فعاليتها بكاهد بلكه همه مردم موظفند كه تلاش كنند حتى علاوه بر رفع نيازهاى خود بخشى از نياز جامعه را هم برآورند و حكومتها بايد با تدبير خود اين حالت را در جامعه زنده كنند .

بنابراين خواه ناخواه عده قليلى مى‏مانند كه واقعا يا نمى‏توانند و از عقل معاش برخوردار نيستند يا حوادث و مسايلى مانع از اداره زندگى آنان مى‏گردد، كمكهاى ويژه، براى چنين افرادى است .

حاكم اسلامى نسبت‏به چنين قشرى مسئوليت‏سنگين دارد كه بايد آنها را شناسايى كند و قسمتى از بيت‏المال را به آنان اختصاص دهد . حاكم اسلامى نمى‏تواند درباره چنين درماندگان و نيازمندانى بى‏تفاوت باشد لذا در مقام مقايسه خدمات اجتماعى دقيقا مى‏تواند اولويتهايى را در نظر بگيرد، مثلا اگر در شهرى پاركها كم است و عده‏اى تقاضاى تاسيس پارك و گردشگاه دارند اما در همان شهر عده‏اى از محرومين از ابتدائى‏ترين شرائط درمانى و بهداشتى محرومند بايد بودجه‏هاى دولتى را اختصاص به محرومان داد و پاركها را با هزينه آنها كه امكاناتى دارند بوجود آورد .

و البته اين دفاتر ويژه را نيز بايد به افراد ويژه سپرد، آنها كه تعهد بيشتر و ايمانى قوى‏تر دارند، مسئول اين دفاتر گردند زيرا هر كارى مردان ويژه خود را مى‏طلبد .

از ميان نيازمندان و درماندگان، ايتام و سالخوردگان جايگاه خاصى دارند زيرا مصداق كامل و بى‏شائبه اين عنوانند، آنها كه سرپرست‏خود را در حال كودكى از دست مى‏دهند و از سايه پرمهر پدر كه كارگشا و آرام‏بخش است محروم مى‏شوند .

و نيز آنها كه همه اميدهاى خود را از دست داده‏اند و آينده‏اى براى خود تصور نمى‏كنند و احساس مى‏كنند كه ديگران به آنان نياز ندارند بلكه خود را سربار مى‏دانند، چنين كسان استحقاق رسيدگى و محبت‏بيشترى دارند .

زيردستان و ناتوانان را درياب:

الله الله في الطبقة السفلى من الذين لا حيلة لهم من المساكين و المحتاجين و اهل البؤسى و الزمنى‏ . (32)

و خداى را، خداى را در مورد قشر پايين از بينوايان و نيازمندان و گرفتاران و ناتوانان كه بيچاره‏اند كوتاهى مكن .

كمكهاى ويژه به مستمندان:

و احفظ لله ما استحفظك من حقه فيهم و اجعل لهم قسما من بيت مالك و قسما من غلات صوافي الاسلام في كل بلد . (33)

و براى خدا حقشان را كه او به تو سپرده است پاس دار و بخشى از بيت‏المال را به آنان اختصاص ده و نيز بخشى از خالصه اسلامى را در هر شهرى به آنان واگذار .

ايجاد نمايندگى مخصوص براى درماندگان:

و تفقد امور من لا يصل اليك منهم ممن تقتحمه العيون و تحقره الرجال ففرغ لاولئك ثقتك من اهل الخشية و التواضع‏ . (34)

و به كار آنان كه دستشان به تو نرسد و در ديده‏ها خوارند و نزد مردان خرد، دلجويانه رسيدگى كن و براى بررسى احوالشان از ياران مورد اعتمادت كه خداترس و فروتن‏اند، كسانى را برگمار .

نمايندگى ويژه جهت ايتام و سالخوردگان:

و تعهد اهل اليتم و ذوي الرقة في السن ممن لا حيلة له و لا ينصب للمسالة نفسه و ذلك على الولاة ثقيل و الحق كله ثقيل و قد يخففه الله على اقوام طلبوا العاقبة فصبروا انفسهم و وثقوا بصدق موعود الله لهم‏ . (35)

و مدام به كار يتيمان و خردسالان بى‏سرپرست و سالخوردگان كه براى گرفتارى خود چاره و روى سئوالى ندارند، رسيدگى كن . البته انجام آنچه برشمردم براى زمامداران سنگين است - و حق همه جا دشوار و سنگين است - اما خداوند آن را براى مردمانى كه طالب حسن عاقبت‏اند و در اين راه صبر و شيكبايى پيشه ساخته و به راستى وعده‏هاى الهى دل بسته‏اند، سبك سازد .

دفتر مخصوص وزير و استاندار:

و اجعل لذوي الحاجات منك قسما تفرغ لهم فيه شخصك و تجلس لهم مجلسا عاما، فتتواضع فيه لله الذي خلقك و تقعد عنهم جندك و اعوانك من احراسك و شرطك‏ . (36)

بخشى از وقت و نيروى خود را براى حاجتمندان اختصاص ده و جلسه‏هاى عمومى با ايشان بگذار و در آن براى خدايى كه تو را آفريده است، فروتنى كن و سپاهيان و ياران پاسدار و نگهبان خود را از آنان دور ساز .

پانوشت‏ها

1 - نهج‏البلاغه، ن 53، ص 453 .

2 - همان، همانجا، ص 454

3 - همان، همانجا .

4 - همان، همانجا .

5 - همان، همانجا، ص 456 .

6 - همان، همانجا، ص 7 - 456 .

7 - همان، همانجا، ص 457 .

8 - همان، همانجا، ص 458 .

9 - همان، همانجا، ص 460 .

10 - همان، همانجا، ص 460 .

11 - همان، همانجا، ص 460 .

12 - همان، همانجا، ص 461 .

13 - همان، همانجا، ص 461 .

14 - همان، همانجا، ص 461 .

15 - همان، همانجا، ص 461 .

16 - همان، همانجا، ص 461 .

17 - همان، همانجا، ص 462 .

18 - همان، همانجا، ص 462 .

19 - همان، همانجا، ص 462 .

20 - همان، همانجا، ص 463 .

21 - همان، همانجا، ص 463 .

22 - همان، همانجا، ص 463 .

23 - همان، همانجا، ص 463 .

24 - همان، همانجا، ص 4 - 463 .

25 - همان، همانجا، ص 464 .

26 - همان، همانجا، ص 5 - 464 .

27 - همان، همانجا، ص 465 .

28 - همان، همانجا، ص 465 .

29 - همان، همانجا، ص 465 .

30 - همان، همانجا، ص 465 .

31 - همان، همانجا، ص 466 .

32 - همان، همانجا، ص 466 .

33 - همان، همانجا، ص 7 - 466 .

34 - همان، همانجا، ص 467 .

35 - همان، همانجا، ص 467 .

36 - همان، همانجا، ص 8 - 467 .

 منبع : فصلنامه نهج البلاغه شماره 4 و 5