نقش رهبرى در اشراف بر شئون جامعه
سيد جمالالدين دينپرور
چكيده
با
توجه به صدور فرمان مبارك امام عليهالسلام به مالك اشتر در زمان خلافت ظاهرى آن
حضرت، امروزه اين فرمان براى مسؤولان ارشد جمهورى اسلامى ايران به عنوان مهمترين
الگوى حكومت و رهبرى مطرح است، كه در اين مقاله به ده بخش از آن اشاره شده است،
اميد آنكه مقدمهاى براى ورود اينگونه مباحث در دستورالعملهاى مملكتى باشد .
عناوين:
1 -
مردمخواهى در حكومت اسلامى
2 -
ضرورت مشاوره در امور مملكت
3 -
گزينش فرماندهان
4 -
مسئولان بلندپايه حكومت اسلامى
5 - دادرسان
و قضات
6 -
رسيدگى به كارمندان و بازرسى كارها
7 -
ماليات و خراج
8 -
رئيس و فرونشينان
9 -
مديريتبازرگانى
10 -
دفاتر ويژه ايتام و درماندگان
1 -
مردمخواهى در حكومت اسلامى
عملكرد
حكومتها نشانگر تفكر و آرمان و عواطف نسبتبه مردم است، چه بسا افرادى كه به قصد
خدمت در مسند حكومت قرار مىگيرند، ولى سرانجام به نفع عموم و توده محروم كارى از
پيش نمىبرند و خدمتشان به خيانت مىانجامد و خود نيز در چاه ويل حق الناس و حق
الله سر به نيست مىشوند .
اميرالمؤمنين
على (ع) براى پيشگيرى از چنين پيشامدى، احساس روح برادرى و برابرى را در
فرمانروايان حكومت اسلامى از اصيلترين عوامل مىداند و به مالك اشتر مىفرمايد در
قلبت احساس مهربانى و محبتبه مردم داشته باش .
بديهى
است چنين قلب رئوف و مهربانى وقتى در برابر مشكل مراجعه كنندهاى قرار گيرد سعى در
حل و فصل آن دارد و موانع زائد ادارى و بوروكراسى خشك و دست و پاگير هرگز او را
وادار نمىكند كه بدون در نظر گرفتن همه شرايط انسانى و عفو و رحمت اسلامى چشم خود
را بربندد و به نام اجراى يك قانون، قوانين ديگر را نقض كند .
مشكل
ديگر واليان، خودبزرگبينى و غرور و تكبر است كه مىپندارند كليددار عالم هستىاند
و همه بايد بىچون و چرا تسليم محض باشند و هيچگونه ابراز راى و نظر نكنند كه امام
(ع) در مورد چنين پندارى صريحا هشدار مىدهند و آن را شرك معرفى مىفرمايند .
و
نيز، طبقات مرفه، سرمايهداران بزرگ و هزار فاميل كه درصدد قبضهكردن حكومت و وضع
قوانين و مقرراتى به نفع خود هستند اگر بدانها پاسخ مناسب داده نشود علم مخالفت و
و نارضايتى برمىدارند و درصدد آشوب و ناامنى برمىآيند، و به همين خاطر حكومتهاى
ضعيف تحت تاثير اين جوسازيها قرار گرفته و تسليم مىشوند، لذا امام (ع) مىفرمايند
مهم خشم عامه مردم است، نه نارضايتى طبقات خاص مرفه و لذا توده مردم بايد پشتيبان
دولتباشند و دولت هم بايد به مستضعفان و عامه مردم بها دهد و نفع آنان را در نظر
بگيرد .
در
چنين موقعيتى آنها كه از مقام و منزلت ديگران در رنجند به عيبجويى و كارشكنى
مىپردازند و سعى دارند به نام افشاگرى با انتشار مطالبى به هدف شوم خود برسند كه
امام (ع) جلوى اين خطر را هم گرفتند و براى جلب اعتماد مردم به حكومت اسلامى،
رازدارى را نيز به واليان توصيه فرمودند .
برادرى و برابرى:
و
اشعر قلبك الرحمة للرعية و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا
تغتنم اكلهم فانهم صنفان اما اخ لك في الدين و اما نظير لك في الخلق . (1)
دست
را از رحمت و محبت و نرمش با مردم لبريز كن، مباد كه چونان درندهاى شكارشان را
غنيمتشمارى، زيرا آنان از دو دسته بيرون نيستند: يا در دين با تو برادرند و يا در
آفرينش با تو برابر .
المامور معذور!
و لا
تقولن اني مؤمر آمر فاطاع فان ذلك ادغال في القلب و منهكة للدين و تقرب من الغير .
(2)
هرگز
چنين سخنى را بر زبان مياور كه من مامورم و لذا فرمان مىدهم و بايد از من چشم و
گوش بسته - اطاعتشود - كه هيچگونه مهر و انعطافى را نپذيرى و اگر گفتند كلاه
بياور، سر و كلاه و انگشت و انگشترى را ببرى - ، زيرا اين كار قلب را تباه، و دين
را سست و ثبات كشور را به ناپايدارى نزديك مىگرداند .
پرهيز از تفرعن:
اياك
و مساماة الله في عظمته و التشبه به في جبروته فان الله يذل كل جبار و يهين كل مختال
. (3)
زنهار
با خدا در عظمت، همشانى مورزى و در قدرت، خود را با وى همانند مپندارى، كه او هر
گردنكشى را خوار و هر خويشتنبينى را پست كند .
حمايت و پشتيبانى از مستضعفان:
و
ليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق و اعمها في العدل و اجمعها لرضى الرعية فان سخط
العامة يجحف برضى الخاصة و ان سخط الخاصة يغتفر مع رضى العامة . (4)
بايد
محبوبترين كارها نزد تو سازگارترين آنها با حق، و گستردهترين آنها در عدالت، و
فراگيرترين آنها در جلب رضايت مردم باشد، چه، نارضايى عموم مردم، رضايتخواص را
بىاثر سازد در حالى كه از نارضايى خواص، در برابر رضايت عموم مىتوان چشم پوشيد .
پشتيبانى توده مردم از دولت:
و
انما عماد الدين و جماع المسلمين و العدة للاعداء العامة من الامة فليكن صغوك لهم
و ميلك معهم .
و
همانا اين توده امت و مردمند كه تكيهگاه بلند دين، و جمعيت انبوه مسلمين، و
نيرويى آماده در برابر دشمنانند، پس بايد پشتيبانيت از آنان، و گرايشتبه ايشان
باشد .
وليكن
ابعد رعيتك منك و اشناهم عندك اطلبهم لمعايب الناس فان في الناس عيوبا الوالي احق
من سترها . (5)
و
بايد آن كسى كه بيشترين عيبجويى را از مردم كند، نزد تو دورترين و ناپسندترين كس
باشد، زيرا مردم البته داراى عيبهايى هستند كه زمامدار بايد بيش از هر كس ديگر در
پردهپوشى آنها عيبها بكوشد .
2 - ضرورت مشاوره در امور مملكت
يك
رهبر و مدير خوب آن است كه مسئولان و كارگزاران خوبى را برگزيند و به كار بگمارد و
سپس با ارتباط و نظارت، آنها را يارى دهد و با ايجاد هماهنگى بين بخشهاى مختلف،
جامعه را در رسيدن به حق كمك كند .
بديهى
است كار اصلى مدير پرداختن مستقيم به كارها نيست، بلكه نظارت بر كار مسئولان و
هدايت آنان است و اين مهم قطع نظر از مديريت و كاردانى نياز مبرم به مشاوران و
كارگزاران لايق و كاردان دارد و مهمتر آنكه از نفوذ طاغوتيان جلوگيرى به عمل آيد .
از
همين رو امام صريحا دستور مىدهند كه مسئولان رده بالا نبايد از طاغوتيان و
وابستگان باشند، بلكه كارهاى كليدى ملكتبايد به دست افراد انقلابى مؤمن و معتقد
به دگرگونى باشد .
البته
نظام انقلابى كه با درهم كوبيدن تمام روابط اصلى و شاهرگهاى حيات وابستگى روى كار
آمده، با مشكلات فراوانى روبرو خواهد شد كه بسيارى از آنها طبيعى است، ولى
كارگزاران نبايد به بهانه انقلاب و جنگ در فكر برطرف كردن مشكلات مردم نباشند،
بلكه بايد هنر و ابتكار خود را بكار گيرند تا حتىالمقدور از مشكلات مردم بكاهند،
زيرا اگر مشكلات ادامه يابد و اوج گيرد مردم تحمل خود را از دست مىدهند و حسن ظن
آنها از بين خواهد رفت .
نكته
مهمى كه در اين رابطه مطرح است تندروىهاى جاهلانه است، زيرا نبايد به بهانه
انقلاب و ايجاد حكومت اسلامى با تمام سنتها و برنامههاى اجتماعى مخالفت كرد،
بلكه بايد سنتهاى خوب را در جامعه حفظ و بدعتها را رها كرد و ملاك را برنامههايى
دانست كه با اصل مكتب مخالفت نداشته باشند .
بديهى
است كه اين مهم تنها با حضور دانشمندان و افراد آگاه و مطلع و مؤمن فراهم مىآيد و
از همين رو است كه بايد مشاوران از دانشمندان و علماء باشند .
كارهاى كليدى و طاغوتيان:
ان شر
وزرائك من كان للاشرار قبلك وزيرا و من شركهم في الآثام فلا يكونن لك بطانة فانهم
اعوان الاثمة و اخوان الظلمة . (6)
بدترين
وزيران تو آنانند كه پيش از تو وزير طاغوت بودهاند و آنان كه در گناهان ايشان
همكارى داشتهاند، پس به هيچوجه چنين كسان نبايد همراز تو گردند زيرا آنان ياران
گنهكاران و برادران ستمگرانند .
كاستن مشكلات مردم و جلب رضايت آنان:
و
اعلم انه ليس شيء بادعى الى حسن ظن راع برعيته من احسانه اليهم و تخفيفه المئونات
عليهم و ترك استكراهه اياهم على ما ليس له قبلهم . (7)
و
بدان كه هيچ چيز در برانگيختن خوشگمانى حاكم نسبتبه رعيت، مؤثرتر از آن نيست كه
به ايشان نيكى كند، و هزينه زندگيشان را سبك گرداند، و آنان را به آنچه وظيفهشان
نيست واندارد .
حفظ آداب و روشهاى پسنديده:
و لا
تنقض سنة صالحة عمل بها صدور هذه الامة و اجتمعتبها الالفة و صلحت عليها الرعية
. (8)
و
سنتشايستهاى را كه بزرگان اين امتبدان عمل كردهاند و براساس آن اتفاقنظر به
وجود آمده و كار مردم بدان سامان يافته است، برهم مزن .
گزينش مشاوران از دانشمندان:
و
اكثر مدارسة العلماء و مناقشة الحكماء في تثبيت ما صلح عليه امر بلادك و اقامة ما
استقام به الناس قبلك .
هر چه
بيشتر با دانشمندان و فرزانگان همنيشينى و همدمى كن تا موجبات سامانيابى كشور
فراهم آيد و آنچه مردم را بيش از اين استوار مىداشت، برپا گردد .
3 - گزينش فرماندهان
بىترديد
سپاهيان و رزمآوران و نهادهايى كه آماده دفاع از سرزمينهاى اسلامى و درگيرى
مستقيم با دشمنان در ميادين جنگ هستند و از آنجا كه داراى قدرت و روحيه تهاجمى
مىباشند، نياز به كنترل بيشترى دارند تا از اين روحيه و قدرت اجتماعى، سوء
استفاده نشود .
و نيز
از آنجا كه سپاهيان و ارتشيان زيرنظر فرماندهان اداره مىشوند و بيش از نهادها و
ارگانهاى ديگر بايد زيرنظر و مطيع حاكم باشند; خواه ناخواه ويژگىهاى فرماندهان به
سربازان و پاسداران منتقل مىشود، بديهى است اگر آنان از روح والا و سجيه برجسته
انسانى و روحيه تقوا و مراقبت درونى برخوردار باشند، سربازان و پاسداران نيز به
همان درجه و مرتبه رشد مىكنند و در پوشش ايمنى تقوا و ايمان قرار مىگيرند، و در
نتيجه سرزمينهاى اسلامى حفاظت، و مسلمانان از نعمت و رفاه و امنيتبرخوردار خواهند
شد .
امام (ع) در اين فراز روحيه زبون تملق را مردود
مىداند و مىفرمايد:
فرمانده
در همان حال كه بايد از فرماندهى كل اطاعت و تبعيت كند، نبايد از ابراز اشتباهات و
نارسايىها خوددارى ورزد و اين نكته مدنظر او باشد كه معاون خوب آن نيست كه تسليم
محض و بىچون و چرا باشد و هيچ انتقادى نكند، بلكه بايد كسى باشد كه از اظهار
نصيحت و خيرخواهى مضايقه ننمايد و انتقادات و اشكالات را صريحا بگويد .
و نيز
براى كنترل روحيه تهاجمى و رزمآورى بايد از قدرت تحمل و بردبارى زيادى برخوردار
باشد تا از افراط و تفريط بركنار بماند .
نكته ديگر
در اين رابطه، در نظر گرفتن ريشههاى خانوادگى و اصالتهاى نسبى است كه جزو ملاكهاى
گزينش به حساب مىآيد .
آنها
كه هنوز در برابر امكانات و موقعيتها آزمايش نشده و گوهر وجودشان از محك نگذشته
است نبايد در پست فرماندهى قرار گيرند، روحيههاى كوچك اگر در برابر زمينههاى
گسترده قرار گيرند سقوط خواهند كرد و از عهده مديريت و انجام كارهاى بزرگ برنخواهد
آمد .
فرمانده
بايد بزرگوار، بلندنظر و كريم باشد، و افزون بر مديريت رزمى، از امكانات شخصى و
حتى حقوق و لوازم خود ايثار كند و خانوادههاى رزمآوران را مورد رسيدگى و محبت
قرار دهد و در واقع آنان را خانواده خود بداند .
اداره
سپاه و ارتش تنها از راه بوروكراسى ممكن نيست، بلكه بايد پيوند قلبى و عاطفى
برقرار گردد و اين پيوند از راه محبت و خدمتشكل خواهد گرفت .
گزينش شايستهترين، پاكترين و بردبارترين براى فرماندهى:
فول
من جنودك انصحهم في نفسك لله و لرسوله و لامامك و انقاهم جيبا و افضلهم حلما . (9)
فرمانده
سپاهيانت كسى باشد كه در حق خدا و رسولش و امام تو، او را خيرخواهترين دانى و نيز
پاكدلترين و بردبارترين .
بزرگوارى، حسن سابقه و اصالتخانوداگى:
ثم
الصق بذوي المروءات و الاحساب و اهل البيوتات الصالحة و السوابق الحسنة ثم اهل
النجدة و الشجاعة و السخاء و السماحة . (11)
و
آنگاه با جوانمردان و كسانى كه خاندان درستكار و پيشينه نيكو دارند و نيز با
سلحشوران و دليران و سخاورزان و بزرگواران بپيوند .
ويژگىهاى فرماندهى كل:
و ليكن
آثر رءوس جندك عندك من واساهم في معونته و افضل عليهم من جدته بما يسعهم و يسع من
وراءهم من خلوف اهليهم حتى يكون همهم هما واحدا في جهاد العدو . (11)
بايد
گزيدهترين سران لشكر در نزد تو آن باشد كه ايشان را با يارى خويش همراهى كند و از
آنچه در دست دارد بديشان ببخشد، چندان كه خود و كسانشان كه به جاى ماندهاند آسايش
يابند تا در جهاد با دشمن يكدله شوند .
4 - مسئولان بلندپايه حكومت اسلامى
درست
است كه همه در حكومت اسلامى مسئولند، ولى اين هم روشن است كه مسئوليت همه در يك
سطح نيست و قهرا (هر كه بامش بيش برفش بيشتر) و هركس مسئوليتش بزرگتر و خطيرتر
باشد بايد از ويژگىهاى بيشترى هم برخوردار باشد .
آنچه
از وزرا و استانداران انتظار مىرود دخالت در امور كوچك نيست، آنها موظفند
چهارچوبها و كليات طرحها را فراهم آورند تا مسئولان درجه دوم براساس آن طرحها حركت
كنند .
آنها بايد
در راه برپايى حاكميت عدل در جامعه تلاش كنند و راههاى ظلم و تجاوز را كور كنند و
طرحهايى را با جديت پيشبينى كنند كه موجبات برپايى عدالت و اشاعه پاكى و درستى در
جامعه را فراهم سازد .
آنان
موظفند با اعلام و اجراى برنامههاى جالب و حساب شده مودت و محبت عمومى را نسبتبه
دولت و متقابلا لطف و مهربانى دولتبه مردم را در دلها افزايش دهند .
مسئولان
بلندپايه مملكتى بايد به مديريت و ابتكار، خود مردم را حامى و نگاهبان خود سازند و
بار آنها را به دوش كشند و بار سنگين معيشت را بر آنان هموار سازند، و گرهى را كه
مىتوان با دستباز كرد با دندان باز نكنند .
لازم
استبه مردم شخصيتبدهند و از كارها و طرحهايى كه موجب تحقير و اهانتبه عامه است
جدا بپرهيزند . مردم بايد احساس كنند كه مسئولان عالى مقام كشور نسبتبه
خدمتگزاران و خيرخواهان عنايت دارند و هركس به هر مقدار كه خدمت و ايثار كند به
همان درجه مورد محبت و لطف زمامداران قرار مىگيرد و هيچ چيز جز خدمت و تلاش، در
تشويق مردم مؤثر نيست و خودخواهىها و ارتباطات مادى و خونى هيچگاه مزاحم و معارض
مردمخواهىها نخواهد شد .
آنها
بايد احساس كنند كه مقامات ظاهرى و عناوين پوچ و خيالى هرگز با خصال عالى انسانى و
خدمات صادقانه انسانى برابرى نمىكند و با كمال آرامش خاطر، به خلاقيتهاى ارزشمند
و مفيد دست زده و ضمن اداره جامعه، موجب اعتلاء و عظمتحكومت اسلامى گردند .
خطاب به وزراء و استانداران:
ان
افضل قرة عين الولاة استقامة العدل في البلاد و ظهور مودة الرعية و انه لا تظهر
مودتهم الا بسلامة صدورهم . (12)
بىشك
برترين مايه خشنودى زمامداران برپاداشتن عدالت در كشور و آشكار شدن محبت ميان مردم
است، و همانا محبت مردم جلوه نكند مگر هنگامى كه سينههاشان از نارضايتى و نفرت
خالى باشد .
حمايت مردم از كارگزاران:
و لا
تصح نصيحتهم الا بحيطتهم على ولاة الامور و قلة استثقال دولهم و ترك استبطاء
انقطاع مدتهم . (13)
و
مردم، خيرشان دوام نگيرد مگر با نگهدارى زمامدارانشان و حكومتى كه بر دوش مردم
سنگينى نكند و پايان روزگارش را انتظار نبرند .
همواره مردم را ستايش كن و به آرمانشان احترام بگذار:
فافسح
في آمالهم و واصل في حسن الثناء عليهم و تعديد ما ابلى ذوو البلاء منهم، فان كثرة
الذكر لحسن افعالهم تهز الشجاع و تحرض الناكل ان شاء الله تعالى . (14)
بنابراين
- اى مالك - آرزوهاى مردم را برآور، و به آرمانهايشان ميدان ده، پياپى از آنان به
نيكى ياد كن و كار آنهايى را كه تن به رنج دادهاند بر زبان آور، زيرا برشمردن
كارهاى نيكوى آنان - به خواستخدا - دلاوران را نشاط بخشد و سستقدمان را برانگيزد
.
قدرشناسى به اندازه
ثم
اعرف لكل امرئ منهم ما ابلى و لا تضمن بلاء امرئ الى غيره و لا تقصرن به دون غاية
بلائه . (15)
رنجمايه
هر كسى را بشناس و فداكارى هيچ كسى را به پاى ديگرى مگذار، و هرگز در بزرگداشت رنج
و فداكارى كسى كوتاهى مكن .
كارهاى مردم ملاك است نه شخصيت اجتماعى:
و لا
يدعونك شرف امرئ الى ان تعظم من بلائه ما كان صغيرا و لا ضعة امرئ الى ان تستصغر
من بلائه ما كان عظيما . (16)
و
هرگز موقعيت اجتماعى اشخاص موجب آن نشود كه تو كار كوچك آنها را بزرگ و يا كار
بزرگ ايشان را كوچك شمارى .
دادرسان، ركن مهم دادرسى
هر
قدر هم كه قوانين، عالى و قانونگذاران والا باشند، خواه ناخواه، در جوامع بشرى،
قانونشكنىهايى صورت خواهد گرفت . بنابراين هيچ مملكتى از دادرسى و دادرسان
بىنياز نيست مساله مهم، قاضيان و كيفيت قضاوت آنهاست و اينكه چگونه با مردم
برخورد كنند و سوءنظرها و توطئههاى مالى و شهوانى نتواند در دادرسى اثر گذارد .
امام (ع) در اين مورد دو نكته فرموده است:
اول:
جنبههاى علمى و روحى است كه بايد قاضى واجد آنها باشد، اگر او از دانشهاى لازم
تهى و از جنبه روحى ضعيف و سست عنصر باشد و در وجود او آثارى از اخلاق ناپسند ديده
شود هرگز نمىتواند در حكومت اسلامى جايگاه يك دادرسى واقعى را پركند و حتى اختلال
در نظام اجتماعى پديد خواهد آورد .
و نيز
اگر زودباور و سطحىنگر باشد تصميمهاى عجولانه و نادرستخواهد گرفت و عرض و آبرو و
جان مردم را بر باد خواهد داد، اين در رابطه با جنبههاى روحى و علمى قاضى است كه
امام مىفرمايد:
قاضى بايد برترين مردم و دقيقترين و پاكترين افراد باشد .
دوم:
جنبههاى مالى و اقتصادى است كه اگر تامين نباشد خطرناك است مخصوصا در مورد كسى
مانند قاضى كه زمينه سوءاستفاده بيش از ديگران در اختيار اوست . بنابراين حكومت
اسلامى بايد به امور مالى دادرسان بيش از ديگران رسيدگى كند تا از اين راه گرفتار
نشوند، شايعه معروفى كه مىگويند بعضى از حكومتهاى غربى چك سفيد در اختيار قاضيان
مىگذارند، اصل و ريشه آن در اين كلام امام مىباشد كه فرمود:
اى
مالك: به قاضيان آن مقدار بپرداز كه ديگر عذرى براى آنان نماند و طورى زندگيشان را
اداره كن كه نگويند علتخيانت ما تامين نبودن زندگى ما بود .
دادرسان بايد اينگونه باشند:
ثم
اختر للحكم بين الناس افضل رعيتك في نفسك ممن لا تضيق به الامور و لا تمحكه الخصوم
و لا يتمادى في الزلة و لا يحصر من الفيء الى الحق اذا عرفه و لا تشرف نفسه على
طمع و لا يكتفي بادنى فهم دون اقصاه و اوقفهم في الشبهات . (17)
اى
مالك، براى داورى بين مردم برترين فردى را كه مىشناسى برگزين، كسى كه دشوارى
كارها او را در تنگنا نيفكند، و كشمكش دادخواهان او را به لجاجت نيندازد و نفسش را
ميدان ندهد و بر پرتگاه حرص قرار نگيرد . و از همه بيشتر در شبههها درنگ كند .
حقوق دادرسان:
ثم
اكثر تعاهد قضائه و افسح له في البذل ما يزيل علته و تقل معه حاجته الى الناس و
اعطه من المنزلة لديك ما لا يطمع فيه غيره من خاصتك . (18)
آنگاه
بايد داورى او را كاملا زير نظر بگيرى و بر او دستبخشش بگشايى تا وى را بهانهاى
نماند و نيازش به مردم كم شود . و نيز بايد به او نزد خويش چنان جايگاهى بخشى كه
هيچ يك از نزديكان تو نتواند در تصاحب آن طمع ورزد .
6 - رسيدگى به كارمندان و بازرسى كارها
گزينش
در كادر دولتى، ضرورت اداره و چرخش كار است و آگاهى به سوابق و عملكرد كارمندان و
اطلاع از پاكى و لياقت آنان عامل مهم در پيشرفت كارهاى مردم است، اگر بدون گزينش و
بررسى، افراد جذب بازار كار شوند و در ميان آنها حتى افراد معدودى فاسد و ناسالم
وجود داشته باشند ضرر آن متوجه كل نظام مىشود .
نكته
مهم ديگر كه ممكن است جنبه انسان دوستى هم بخود بگيرد، عنوان (دست و بال كسى را
بند كردن) است، يعنى بجاى اينكه در فكر كارپردازى مسلمانان و مردم باشند در فكر
اداره زندگى شخصى فردى مىافتند، در حالى كه فرد براى جامعه است، نه جامعه براى
فرد .
آنها
كه فرد نالايق و ناشايست را به بيتالمال تحميل مىكنند در واقع به همه مردم خيانت
كردهاند . بنابراين بايد در فكر ايجاد لياقت و شايستگى در مردم بود نه جذب
نااهلان و بيكاران .
مساله
بغرنچ كارمندان بيكار و بيكاران كارمند از مهمترين گرفتاريهاى جوامع امروزى است .
اما پس از گزينش شايستگان و كاردانان بايد زندگى آنان را تامين كرد، درست است كه
انسان متعهد بايد با شرايط سخت و امكانات محدود بسازد و خود را به طرف فساد و
خيانت نيالايد ولى از آن طرف هم نمىتوان تنها اين بعد را در نظر گرفت در هر حال
فقر و تنگدستى زمينه گناه و آلودگى را فراهم مىسازد و رشوهخوارى و خيانتبه
بيتالمال را لااقل براى عده زيادى در پى دارد و حاكم اسلامى بايد پيشگيرى نمايد .
در
اين صورت است كه ديگر عذرى براى خيانتباقى نمىمناند و با خيال راحتخائنان را
مجازات مىكند .
البته
اينطور نيست كه خيانت تنها معلول فقر باشد، بلكه اگر مردم تحت مراقبت و بازرسى
نباشند و خود را يلهورها احساس نمايند، ممكن است دستبه خلاف دراز كنند ولى اگر
سايه فراستبازرسان پارسا را بر سر خود احساس كنند، حالتخودنگهدارى و تقوا در
آنان پديد آمده و رفته رفته به روحيه عدالت و تقوى خواهند رسيد .
در
واقع بازرسى در اسلام جنبه تربيتى و سازندگى دارد كه در عين حفاظت منافع عمومى و
اداره كشور افراد نيز ساخته و تهذيب مىگردند .
درباره
بازرسان هم بايد توجه داشت كه اگر به حرفشان اعتنا نشود آنان در كار خود سستشده و
عملا خود را زائد و سربار مىبينند و كار بازرسى كه مقدمه جلوگيرى از خلاف قانون
استبىارزش خواهد شد .
به فرمانداران و بخشداران:
ثم
انظر في امور عمالك فاستعملهم اختبارا و لا تولهم محاباة و اثرة فانهما جماع من
شعب الجور و الخيانة . (19)
آنگاه
در امور كارگزارانت دقت كن و آنان را پس از آزمودن، به كار بگمار و نه به
سهلانگارى و خودرايى، زيرا كه سهلانگارى و خودرايى زمينه ستم و خيانت است .
توسعه ارزاق كارمندان:
ثم
اسبغ عليهم الارزاق فان ذلك قوة لهم على استصلاح انفسهم و غنى لهم عن تناول ما تحت
ايديهم و حجة عليهم ان خالفوا امرك او ثلموا امانتك . (20)
سپس
در روزى را بر آنها بگشاى، زيرا اين كار آنان را در اصلاح خويشتن توانا سازد و از
حيف و ميل آنچه در اختيار آنهاستبازدارد، و حجت را بر آنان تمام كند تا عذرى در
نافرمانى يا خيانت در كار تو نداشته باشد .
بازرسان پارسا، ضرورت مديريت:
ثم
تفقد اعمالهم و ابعث العيون من اهل الصدق و الوفاء عليهم فان تعاهدك في السر
لامورهم حدوة لهم على استعمال الامانة و الرفق بالرعية . (21)
آنگاه
به كارهاى آنها با دلجويى رسيدگى كن، و مراقبانى پنهان از اهل راستى و وفاء بر
آنان بگمار، زيرا مراقبت پنهانى تو از كارهاى ايشان، انگيزه امانتدارى و مداراى
آنان با مردم گردد .
بسنده كردن به گزارش بازرسان:
و
تحفظ من الاعوان فان احد منهم بسط يده الى خيانة اجتمعتبها عليه عندك اخبار عيونك
اكتفيتبذلك شاهدا . (22)
پيوسته
يارانت را مراقب باش و اگر يكى از آنها دستبه خيانتى گشود كه گزارشهاى مراقبان
پنهان تو همه بر آن اتفاق داشتبه همان گزارشها بسنده كن .
7 - ماليات و خراج
وضع
ماليات براى همه جوامع بشرى ضرورى است، زيرا منابع طبيعى و اموال عمومى بر فرض
گسترش و شمول دست كم در استخراج و آمادهسازى، نياز به صرف نيرو و بودجهاى دارد .
پرداخت
ماليات خود كمك به پيشرفت كار مردم و استفاده آنان از منابع خدادادى است و هر كس
كه در حد خود از آن بهرهمند مىشود بايد به ديگران سرويس دهد، زيرا ماليات براى
مردم است و آنها كه بيشتر دريافت مىدارند بايد بيشتر پرداخت كنند . در پرتو پرداخت
ماليات جامعه آباد مىشود . غرض مسئولان كشورى از گرفتن ماليات بايد آبادانى باشد،
نه جمعآورى ثروت و انبار كردن آنها و اگر كسى فقط در فكر جمعآورى ثروت باشد مردم
را نابود و شهرها را ويران مىسازد .
ويرانى
و نابودى محصول فقر و نادارى مردم است كه در اثر حرص واليان به جمع ماليات پديد
مىآيد .
ماليات براى مردم است:
و
تفقد امر الخراج بما يصلح اهله فان في صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم و لا صلاح
لمن سواهم الا بهم لان الناس كلهم عيال على الخراج و اهله . (23)
در
مورد ماليات چنان عمل كن كه موجب بهبود حال خراجگزاران گردد، زيرا با درستى خراج و
سامان يافتن حال خراجگزاران، وضع ديگران نيز اصلاح شود، و كار ديگران جز با بهبود
آنان سامان نپذيرد، زيرا همه مردم در گرو خراج و خراجگزارانند .
ماليات براى آبادانى است:
و
ليكن نظرك في عمارة الارض ابلغ من نظرك في استجلاب الخراج لان ذلك لا يدرك الا
بالعمارة و من طلب الخراج بغير عمارة اخرب البلاد و اهلك العباد . (24)
اما
بايد نظر تو بيشتر در آبادانى زمين باشد تا گرفتن خراج، چون خراج بدون آبادانى به
دست نيايد و آنكه بدون آبادانى خراج مطالبه كند، كشور را خراب و مردم را هلاك كند
.
اين مردمند كه آبادانى را مىآفرينند:
و
انما يؤتى خراب الارض من اعواز اهلها و انما يعوز اهلها لاشراف انفس الولاة على
الجمع و سوء ظنهم بالبقاء و قلة انتفاعهم بالعبر . (25)
ولى
بىترديد خرابى هر سرزمينى از تنگدستى مردم آن است و تنگدستى مردم هم از رو كردن
زمامداران به مالاندوزى، و بدگمانى آنها به ماندن خويش، و كمبهرگىشان در
عبرتگيرى از گردش روزگار است .
8 - رئيس دفتر و منشيان
منظور
از كاتب در اصطلاح پيشنيان نويسنده و يا منشى به معناى امروز نيستبلكه مراد رئيس
دفتر و كسى است كه ارتباطات يك مسئول را انجام مىدهد و قهرا نقش مؤثرى در كارها و
ارتباط عميقى با تشكيلات مملكتى دارد زيرا معمولا مكاتبات و پيامها لفظا انشاء
مىشده و آنها با توجه به ورود در مسايل آن راتنظيم مىكردند .
قهرا
چنين افرادى كه در كارهاى مسئوولان مملكتى وارد مىشوند اگر صالح و كريم نباشند
موجب ضايعات و خسارات مهمى مىگردند و نظام امور در هم فرو مىريزد .
اينان
وقتى در پرتو قدرت مسئول، قدرت يافتند ممكن استخود را گم كنند و راه كبر و سركشى
در پيش گيرند و آنگاه نگذارند صداى مظلومان بگوش مسئولان برسد .
انحراف
ديگر اينگونه افراد، دخالت مستقيم در تصيمگيريهاستبطورى كه مىخواهند نظر خود را
بر مسئول تحميل كنند و چنانچه مسئول برخلاف نظر آنان اقدام كند ناراحت مىشوند و
كارشكنى مىكنند . ناگفته نماند كه رئيس دفتر بايد هشيار و قوى باشد تا در كارهايى
كه از طرف مسئول انجام مىدهد فريب نخورد و در قراردادها نفع مردم و آبروى مسئول
را در نظر بگيرد و حتى اگر جايى لازم شد بتواند بطور صريح و قاطع پيمانهاى تحميلى
را نقض كرده و بر هم زند .
عليهذا
بايد در گزينش آنان نهايت دقت را مبذول داشت و از سطحىنگرى و خوشباورى احتراز
كرد مبادا فرد ظاهرسازى در تشكيلات دفترى و ارتباطات قرار گيرد و در مواقع مخصوص
ضربه بزند، و بهترين راه براى جلوگيرى و پيشگيرى از لغزش و سقوط، تعدد منشيان و
دستاندركاران است تا كارها در وجود يك فرد خلاصه نشود .
زيرا
يك فرد چون احساس كرد تمام كارها به او ختم مىشود قهرا به فساد كشيده خواهد شد .
رئيس
دفتر بايد: (از چهرههاى پاك و بزرگوار باشد)
ثم
انظر في حال كتابك فول على امورك خيرهم و اخصص رسائلك التي تدخل فيها مكايدك و
اسرارك باجمعهم لوجوه صالح الاخلاق ممن لا تبطره الكرامة فيجترئ بها عليك في خلاف
لك بحضرة ملا . (26)
آنگاه
در حال دبيران خويش نظر كن و بهترين ايشان را به كارهاى خود گمار و نامههايى را
كه در آنها نقشهها و رازهاى تو نهفته استبه برترين ايشان در فضايل اخلاقى سپار،
يعنى كسى كه نه از بزرگوارى تو چنان گستاخ شود كه در جمع حاضران بر تو دليرى كند .
نبايد منشيان، عقل منفصل تو باشند:
و لا
تقصر به الغفلة عن ايراد مكاتبات عمالك عليك و اصدار جواباتها على الصواب عنك فيما
ياخذ لك و يعطي منك . (27)
و نه
چنان آسودهخاطر، كه از گزارش نامههاى كارگزارانت و در صدور جواب درست آنها
كوتاهى ورزد و هم در آنچه به نام تو گيرد يا از جانب تو دهد غفلت كند و بىخبرت
گذارد .
قدرت مديريت و هشيارى:
و لا
يضعف عقدا اعتقده لك و لا يعجز عن اطلاق ما عقد عليك و لا يجهل مبلغ قدر نفسه في
الامور فان الجاهل بقدر نفسه يكون بقدر غيره اجهل . (28)
و نه
پيمانى كه به سود تو بندد، سستبندد، و نه از گشودن كارهاى بسته ناتوان باشد و نيز
كسى را به كار مگمار كه اندازه توانايى خويش در كارها نداند، زيرا آن كه از
توانايى خويش ناآگاه است و قدر خود نداند، از قدر و توان ديگران ناآگاهتر است .
خدمت، با خوش خدمتىهاى كاذب:
ثم لا
يكن اختيارك اياهم على فراستك و استنامتك، و حسن الظن منك فان الرجال يتعرضون
لفراسات الولاة بتصنعهم و حسن خدمتهم . (29)
بعلاوه
نبايد گزينش تو تنها بر پايه فراستخود و اطمينان به نظر خويش و خوشگمانى باشد،
چون اين مردان باشناسايى حساسيت واليان، خود را در چشم آنان به خوشخدمتى
مىآرايند .
لزوم منشيان متعدد:
و
اجعل لراس كل امر من امورك راسا منهم لا يقهره كبيرها و لا يتشتت عليه كثيرها;
و
مهما كان في كتابك من عيب فتغابيت عنه الزمته . (30)
براى
اداره هر بخش از كار كشور فرد برجستهاى را از ميان آنان برگزين كه كار بزرگ
ناتوانش نكند و بسيارى و گستردگى كار پريشانش نسازد و اما هر عيبى كه در كاتبان و
منشيان تو باشد و تو آن را ناديده انگارى، همان عيب گريبان تو را نيز خواهد گرفت و
بر عهدهات ماند .
9 - مديريتبازرگانى
دولتبايد
ناظر و مراقب بازرگانان و طرحهاى بازرگانى كشور باشد و با توجه به مشكلات نيروى
انسانى نمىتواند هم مجرى و هم ناظر باشد قهرا به هر درجه كه نيروى خود را صرف
اجرا كند از نظارت كاسته خواهد شد تنها اگر پوشش ايمنى قوى از نظر اشراف و نظارت
ايجاد كند، ديگر نيروهاى خلاق نيز به نظام آمده و كارها با نظم و نسق به پيش خواهد
رفت . براى انجام اين هدف بزرگ دو برنامه بايد اجرا شود:
اول:
اينكه افرادى از بازرگانان كاردان و متعهد بايد با مسئولان در تماس مستقيم باشند و
مسئولان با زبان ارشاد و نصيحتبا آنان صحبت كنند و مسئوليتهاى آنان را از ديدگاه
انسانى و الهى بازگو نمايند تا روحيه خدمتگزارى و مردمى بودن آنان تقويتشده و
وسيله بودن تجارت و اصالتخدمت و رفاه جامعه زنده گردد .
دوم:
گسيل داشتن مردانى خوش سابقه به اقصى نقاط كشور جهت ارزيابى و نظارت و حل مشكلات
اقتصادى آنان تا مهر حكومت دلهاى بازرگانان را گرم و گامهايشان را در اداره توليد
و توزيع كالاها محكم نمايد، زيرا دستاندركاران حكومت اگر رابطه انسانى و پيوندهاى
روحى با مردم داشته باشند خود موجب بهتر شدن امور جامعه و دلگرمى كاركنان و
خدمتگزاران خواهد بود و نور و جاذبه بازار مسلمين بر تارك اقتصاد كشور خواهد
درخشيد، زيرا عظمت و آبروى اقتصاد كشور بستگى به تجسم روح ايمان و تقوا در تجارت
دارد، يعنى جوانمردى و فتوت، در بازار چهره مىنمايد و خود را نشان مىدهد . و
همان جوانمردى است كه جلوى احتكار و ديگر خيانتها را مىگيرد و به مسلمان اجازه
نمىدهد با گرفتارى ديگر مسلمانان شادى كند و از خون دل ايتام و بينوايان زندگى
خود را رنگين سازد .
جوانمردان،
در تجارت و داد و ستد، بر موازين عدل و خيررسانى حركت مىكنند و هرگز با اجحاف و
تعدى ثروت نمىاندوزند بلكه از مال و سرمايهاى لذت مىبرند كه خير و نشاط ديگران
را هم تامين نمايد .
اما
بر واليان است كه با ناجوانمردان و آنها كه از حريم انسانيت دور افتادهاند قاطع
برخورد كند و رافت و رحمتبخرج ندهند .
در
جامعه اسلامى اگر بازرگانى به سيماى مقدس بازار مسلمانان خيانت كند و آبروى
تاجران باايمان را به خطر اندازد و دلهاى مردم مستمند و كمدرآمد را نسبتبدانان
چركين كند مستحق عقوبت و تنبيه است . حاكم اسلامى بايد با تدبير اقدام كند .
رسيدگى و توصيه به بازرگانان و صنعتگران:
ثم
استوص بالتجار و ذوي الصناعات و اوص بهم خيرا . . . و تفقد امورهم بحضرتك و في
حواشي بلادك . (31)
و اما
در مورد بازرگانان و صنعتگران، آنان را به نيكى پند ده، پس به كار آنان، چه در
مركز حكومت و چه در ديگر شهرهاى كشورت، رسيدگى كن .
جوانمردى در بازار مسلمين:
فامنع
من الاحتكار فان رسول الله (ص) منع منه و ليكن البيع بيعا سمحا
بموازين
عدل و اسعار لا تجحف بالفريقين من البائع و المبتاع .
پس از
احتكار جلوگيرى كن كه رسول خدا - درود و سلام خدا بر او و خاندانش - جلوى آن را
مىگرفت، و بدان كه خريد و فروش بايد آسان، براساس موازين داد و به نرخى منصفانه
باشد كه به هيچ يك از فروشنده و خريدار زيان وارد نيايد .
جلوگيرى از احتكار:
فمن
قارف حكرة بعد نهيك اياه فنكل به و عاقبه في غير اسراف .
و اگر
كسى پس از اخطار و نهى تو باز احتكار ورزيد، كيفرش ده و عادلانه عقوبتش كن .
10 - دفاتر ويژه ايتام و درماندگان
كمكها
و رسيدگيهاى ويژه، عنوان مهمى در حكومت اسلامى است .
بدين
معنى كه عدالت اجتماعى ايجاب مىكند نسبتبه همه اقشار مردم حتى غيرمسلمانان
رسيدگى شود و ضوابط و مقرراتى وضع گردد كه همه شهروندان و روستانشينان از نعمتهاى
الهى برخوردار گردند و ظلم و تجاوز وجود نداشته باشد .
اسلام
نسبتبه آنها كه از راه حلال و قانونى زندگى خوب و مرتبى دارند با نظر بدبينى و
نفرت نگاه نمىكند و اصولا ثروت و فقر ملاك ارزش نيست اما نكته مهم اين است كه
محرومان و ناتوانان از امكانات بيشتر از سوى دولتبرخوردار گردند، لذا لازم است
تشكيلات و دفاتر ويژهاى جهت هماهنگى امور آنها و تسريع در رسيدگى بكار آنان تاسيس
گردد، همانطور كه در پزشكى هم به عدهاى كه در ضرورت درمان پزشكى قرار مىگيرند
امكانات بيشتر و سريعتر ارائه مىگردد .
نكته
مهم ديگر مساله مبارزه با گداپرورى است، يعنى امكانات زياد در اختيار قرار دادن
نبايد طورى باشد كه مردم را به بيكارى و گدامنشى وادارد و از گسترش فعاليتها بكاهد
بلكه همه مردم موظفند كه تلاش كنند حتى علاوه بر رفع نيازهاى خود بخشى از نياز
جامعه را هم برآورند و حكومتها بايد با تدبير خود اين حالت را در جامعه زنده كنند
.
بنابراين
خواه ناخواه عده قليلى مىمانند كه واقعا يا نمىتوانند و از عقل معاش برخوردار
نيستند يا حوادث و مسايلى مانع از اداره زندگى آنان مىگردد، كمكهاى ويژه، براى
چنين افرادى است .
حاكم
اسلامى نسبتبه چنين قشرى مسئوليتسنگين دارد كه بايد آنها را شناسايى كند و قسمتى
از بيتالمال را به آنان اختصاص دهد . حاكم اسلامى نمىتواند درباره چنين
درماندگان و نيازمندانى بىتفاوت باشد لذا در مقام مقايسه خدمات اجتماعى دقيقا
مىتواند اولويتهايى را در نظر بگيرد، مثلا اگر در شهرى پاركها كم است و عدهاى
تقاضاى تاسيس پارك و گردشگاه دارند اما در همان شهر عدهاى از محرومين از
ابتدائىترين شرائط درمانى و بهداشتى محرومند بايد بودجههاى دولتى را اختصاص به
محرومان داد و پاركها را با هزينه آنها كه امكاناتى دارند بوجود آورد .
و
البته اين دفاتر ويژه را نيز بايد به افراد ويژه سپرد، آنها كه تعهد بيشتر و
ايمانى قوىتر دارند، مسئول اين دفاتر گردند زيرا هر كارى مردان ويژه خود را
مىطلبد .
از
ميان نيازمندان و درماندگان، ايتام و سالخوردگان جايگاه خاصى دارند زيرا مصداق
كامل و بىشائبه اين عنوانند، آنها كه سرپرستخود را در حال كودكى از دست مىدهند
و از سايه پرمهر پدر كه كارگشا و آرامبخش است محروم مىشوند .
و نيز
آنها كه همه اميدهاى خود را از دست دادهاند و آيندهاى براى خود تصور نمىكنند و
احساس مىكنند كه ديگران به آنان نياز ندارند بلكه خود را سربار مىدانند، چنين
كسان استحقاق رسيدگى و محبتبيشترى دارند .
زيردستان و ناتوانان را درياب:
الله
الله في الطبقة السفلى من الذين لا حيلة لهم من المساكين و المحتاجين و اهل البؤسى
و الزمنى . (32)
و
خداى را، خداى را در مورد قشر پايين از بينوايان و نيازمندان و گرفتاران و
ناتوانان كه بيچارهاند كوتاهى مكن .
كمكهاى ويژه به مستمندان:
و
احفظ لله ما استحفظك من حقه فيهم و اجعل لهم قسما من بيت مالك و قسما من غلات
صوافي الاسلام في كل بلد . (33)
و
براى خدا حقشان را كه او به تو سپرده است پاس دار و بخشى از بيتالمال را به آنان
اختصاص ده و نيز بخشى از خالصه اسلامى را در هر شهرى به آنان واگذار .
ايجاد نمايندگى مخصوص براى درماندگان:
و
تفقد امور من لا يصل اليك منهم ممن تقتحمه العيون و تحقره الرجال ففرغ لاولئك ثقتك
من اهل الخشية و التواضع . (34)
و به
كار آنان كه دستشان به تو نرسد و در ديدهها خوارند و نزد مردان خرد، دلجويانه
رسيدگى كن و براى بررسى احوالشان از ياران مورد اعتمادت كه خداترس و فروتناند،
كسانى را برگمار .
نمايندگى ويژه جهت ايتام و سالخوردگان:
و
تعهد اهل اليتم و ذوي الرقة في السن ممن لا حيلة له و لا ينصب للمسالة نفسه و ذلك
على الولاة ثقيل و الحق كله ثقيل و قد يخففه الله على اقوام طلبوا العاقبة فصبروا
انفسهم و وثقوا بصدق موعود الله لهم . (35)
و
مدام به كار يتيمان و خردسالان بىسرپرست و سالخوردگان كه براى گرفتارى خود چاره و
روى سئوالى ندارند، رسيدگى كن . البته انجام آنچه برشمردم براى زمامداران سنگين
است - و حق همه جا دشوار و سنگين است - اما خداوند آن را براى مردمانى كه طالب حسن
عاقبتاند و در اين راه صبر و شيكبايى پيشه ساخته و به راستى وعدههاى الهى دل
بستهاند، سبك سازد .
دفتر مخصوص وزير و استاندار:
و
اجعل لذوي الحاجات منك قسما تفرغ لهم فيه شخصك و تجلس لهم مجلسا عاما، فتتواضع فيه
لله الذي خلقك و تقعد عنهم جندك و اعوانك من احراسك و شرطك . (36)
بخشى
از وقت و نيروى خود را براى حاجتمندان اختصاص ده و جلسههاى عمومى با ايشان بگذار
و در آن براى خدايى كه تو را آفريده است، فروتنى كن و سپاهيان و ياران پاسدار و
نگهبان خود را از آنان دور ساز .
پانوشتها
1 -
نهجالبلاغه، ن 53، ص 453 .
2 -
همان، همانجا، ص 454
3 -
همان، همانجا .
4 -
همان، همانجا .
5 -
همان، همانجا، ص 456 .
6 -
همان، همانجا، ص 7 - 456 .
7 -
همان، همانجا، ص 457 .
8 -
همان، همانجا، ص 458 .
9 -
همان، همانجا، ص 460 .
10 -
همان، همانجا، ص 460 .
11 -
همان، همانجا، ص 460 .
12 -
همان، همانجا، ص 461 .
13 -
همان، همانجا، ص 461 .
14 -
همان، همانجا، ص 461 .
15 -
همان، همانجا، ص 461 .
16 -
همان، همانجا، ص 461 .
17 -
همان، همانجا، ص 462 .
18 -
همان، همانجا، ص 462 .
19 -
همان، همانجا، ص 462 .
20 -
همان، همانجا، ص 463 .
21 -
همان، همانجا، ص 463 .
22 -
همان، همانجا، ص 463 .
23 -
همان، همانجا، ص 463 .
24 -
همان، همانجا، ص 4 - 463 .
25 -
همان، همانجا، ص 464 .
26 -
همان، همانجا، ص 5 - 464 .
27 -
همان، همانجا، ص 465 .
28 -
همان، همانجا، ص 465 .
29 -
همان، همانجا، ص 465 .
30 -
همان، همانجا، ص 465 .
31 -
همان، همانجا، ص 466 .
32 -
همان، همانجا، ص 466 .
33 -
همان، همانجا، ص 7 - 466 .
34 -
همان، همانجا، ص 467 .
35 -
همان، همانجا، ص 467 .
36 -
همان، همانجا، ص 8 - 467 .
منبع : فصلنامه نهج البلاغه شماره 4 و 5