جهان بينى الهى در
نهج البلاغه
سيدجمال الدين دين پرور
علوم الهى و ماورأ الطبيعه به خاطر اهميت موضوع از برترين و پربهاترين
دانشها به شمار ميآيد، و نيز از نظر نتيجه كه عاليترين اثر را در زندگى ميگذارد،
مهمترين علم است. ولى نكتهاى كه ياد آن ضرورى است گزينش و بررسى مباحث بنيادى و
اساسى در زمينه اين علوم است كه دهها و صدها مسأله را براى بررسى در بر ميگيرد.
البته، اصل «الاهم فالاهم» ايجاب ميكند نخست از مسائل زيربنايى و بينشزا سخن به
ميان آيد كه غفلت از آنها اساس تفكر الهى را دگرگون و اثر توحيد را خنثى سازد. يكى
از مهمترين مسائل در حكمت خداشناسى، بينش همهجانبه و زيرساز است كه از آن به
«جهانبينى الهى» تعبير ميشود.
بررسى و مطالعه علوم الهى را ميبايد از اينجا آغازيد، كه مدخل صحيح حركت در وادى
معرفت و هدايت و نمايانگر راه مستقيم است.
متد پژوهش و تحقيق در همه علوم، راز موفقيت است، بدان معنى كه اگر نقطه آغاز، ما
را به مسيرى هموار و مستقيم هدايت كند كه مقصدى روشن در پى آن باشد، تلاشهاى ما به
هدر نخواهد رفت و سرانجام گامى در طريق شناخت برداشتهايم و گرنه، چون تختهپارهاى
در اسارت توفان افكار متضاد و حيرتزا محو ميشويم، و حاصل عمرمان بر باد خواهد بود.
جهانبينى يعنى ديد و شناخت كلى و زيربنايى از جهان، كه گل سرسبدش انسان است و ديگر
«مبدأ جهان» كه كيست و چيست؟ و سه ديگر «پايان جهان»، كه بازگشت به قدرت برتر است
و پيوند انجام به آغاز و يا غير اينها.
جهانبينى ما انعكاسى از جهان در احساس و بينش ماست. جهانبينى الهامبخش رفتار فردى
و اجتماعى و سازنده افكار و آرزوهاى ما است، بنابراين دو جهانبينى مختلف، بيشك
زاينده دو طرز تفكر و عمل گوناگون است و ائتلاف و سازش رهروان آن دو، غير ممكن
است، چنانكه توافق و همكارى آنها بنا به مصلحت روزگار، بنيادى سست و كم دوام خواهد
داشت و ديرينپايد كه از هم گسسته خواهد شد. روشها و برنامهها از جهانبينى افراد
نشأت ميگيرد، نظامات مالى و اقتصادى و نهادهاى اخلاقى همه منوط به جهانبينى افراد
و ملتها است، قبل از پذيرفتن و اعتماد به جهانبينى صحيح، سوالها و ابهامها حلشدنى
نيست و براى پذيرش پاسخها زمينه مناسبى وجود نخواهد داشت.
جهانبينى الهى
جهانبينى الهى در برابر جهانبينى مادى است. در جهانبينى الهى، خدا مركز و فرمانده
همه تلاشها و الهامبخش ايدههاست، جان همه كوششها و تحركها براى خداست. در اين
جهانبينى، جهان داراى هدفى مشخص و حسابشده است و انسان موجودى برگزيده و والاست كه
بايد راه تكامل را طى كند و با دستيابى به ارزشهاى متعالى، مقام خلاقه الهى را به
منصه ظهور رساند.
اما جهانبينى مادى، جهان را گردونهاى بيهدف و گورساز و انسان را موجودى بيهوده و
پوچ و معلول كامجويى دو كامجو و مرگ را پايان اين غمنامه ميپندارد. «شوپنهاور»
سردسته بدبينان جهان، فيلسوف معروف آلمانى ميگويد: «زندگى سراسر بدبختى است و عاشق
و معشوق ميخواهند اين بدبختى را با ادامه نسل ادامه دهند.»
آثار جهانبينى الهى
جهانبينى الهى، ريشه و اساس تمامى تفكرات يك خداپرست راستين است. به طورى كه كليه
اعمال و برنامههاى او را تنظيم ميكند و اخلاق ويژه انسانى را در او مستقر ميسازد.
در واقع اعتقاد به خدا و دين، به انسان نورى ميدهد كه به وسيله آن ميتواند كژيها
را بازشناسد و راه زندگى را بيابد.
جهانبينى الهى آثارى دارد كه قسمتى از آنها عبارت است از:
1- توجه به عظمت خدا.
2- همه كارها در قبضه قدرت اوست و كسى را توان گريز از نظام احسن او نيست.
3- توجه به عظمت خدا و بيكرانگى ابديت، انسان را از حسادت باز ميدارد زيرا منشأ
حسادت حقارت روح و تنگنظرى است.
4- توجه به عظمت خدا، ديگر عظمتها را ميشكند و مومن به الله در برابر هيچ عظمتى
خضوع نميكند و خود را نميفروشد.
قانون تعالى روانى
يكى از بهترين راههاى تربيت و هدايت، آشناكردن مردم با والاييها و عظمتهاى راستين
و نشان دادن افقهاى بلند است كه پرده محدوديتهاى فكرى را ميدرد و انسانهاى بيخبر و
محبوس را از دهكده اوهام و الفباى زندگى ميرهاند، تا آنچه را كه ديدنى و شنيدنى
است، ببينند و بشنونند و آنگاه جهش و تحركى در جهت رهايى از دايره بسته زندگى
حيوانى بيابند و معناى هستى و حيات را دريابند.
هرقدر ديدگاهها وسيعتر و چشماندازها دوررستر باشد، به همان درجه، زمينه تكامل و
تربيت بهتر و عاليتر خواهد بود زيرا روح آدمى كه از عالم بالا و بينهايت است ولى
در قفس تن زندانى شده، همواره ميل طيران به خانه اصلى خويش دارد و ميكوشد اين تن
خاكى را به همراه خويش تا بدان جايگاه بلند بكشاند و معنى زندگى را بدو بنمايد.
اگر بنياد فرهنگ ملتى بر اساس اين عظمتها پيريزى شود و نسلها همچنان با اين افق
روشن آشنا باشند، هرگز به پستى و پليدى تن ندهند و در هر مقام و موقعيتى كه باشند،
همواره در كوشش و جهاد خواهند بود تا به پيروزيهاى بيشتر و آرمانهاى بلند خويش
نائل آيند و اين زيربنا، دژ محكمى در برابر همه چهرهها و رنگهاى استعمار خواهد بود
زيرا استعمار در آغاز افسونها و طلسمهاى خود، عظمتهاى راستين را ميگيرد و
ديدگاههاى بلند انسانى را كور ميكند و همه روزنهها، جز روزن تنگ و عفن شهوتپرستى و
بيبند و بارى را ميبندد و آنگاه نوبت غارت منابع مادى و طبيعى ميرسد، تا ملل
استعمارزده با دست خود منابع حيات و خون خود را به آنها تقديم كنند و سند سرورى
آنها را با دستهاى لرزان و از رمق رفته امضا كنند. تا بدينجا ميرسيم كه اگر فرهنگ
ملتى از باده و شراب و چين و شكن زلف يار تجاوز نكرد و عاليترين فكر و ايده، بهتر
و راحتتر خوردن و جستن شد، پيش از آنكه دولتها او را بفروشند، خود او همه مظاهر
انسانى و ارزشمند خويش را نابود كرده و تنها همانند پوستهاى درونتهى باقى مانده
است و تا چنين نباشد، كالاى باب طبع استعمار نخواهد بود.
از كتاب خدا الهام بگيريم و اين راز را از آيات نورانى و پرتپش قرآنى بياموزيم كه
درباره حضرت ابراهيم و راز عظمت و بزرگواريش فرموده:
و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين (انعام، آيه 75).
«ما حقيقت بلند آسمانها و زمين را اينچنين به ابراهيم نمايانديم بدين منظور كه از
يقينآورندگان باشد. يعنى راه يقين و رسيدن به درجات عالى ايمان از طريق ديدن آن
ديدگاههاى وسيع و عالى بوده است.»
به ديگر سخن ما پردههاى محدوديت را از جلوى ديد و ديده ابراهيم برداشتيم و
حجابهايى را كه زنجير و بند آدمى است دريديم تا در پرتو اين «ديدن» به اوج
بلندترين مقام انسانى برسد.
... انت الا فلا امد لك... بيدك ناصيه كل دابه و اليك مصير كل نسمه سبحانك ما اعظم
ما نرى من خلقك و ما اصغر عظمه فى جنب قدرتك و ما اهول مانرى من ملكوتك ما احقر
ذلك فيما غاب عنا من سلطانك و ما اسبع نعمك فى الدنيا و ما اصغرها فى نعم
الاخره...
خدايا! تو بر دفتر هستى پايانى و خود، بيپايان، ابديت و بيانتهايى ويژه توست،
پايان همه راههايى و به هرجا كه روى آريم سرانجام بايد به سوى تو بازگرديم و ديگر
راهى نيست.
تو بازگشتگاه مردمى و همه با تو در رستخيز وعده ملاقات دارند. پس گريزگاهى نيست و
اگر باشد از تو، و آن هم به سوى توست. اختيار هر جنبندهاى به دست تو، و گردش و
تحرك انسانها در جهت تو است. بار خدايا! چقدر عظيم است آنچه از آفريدگانت ديدنى
است و چشمهاى ما آن را در مييابد و چقدر اينهمه عظمت در برابر قدرت نامتناهيت كوچك
و ناچيز است، و... چه هراسانگيز است آنچه از بزرگى و چيرگى و سلطه آسمانى تو
ميبينيم و چقدر اين بزرگى با مقايسه با سلطنت ناپيدا و غايب تو پست و حقير است.
شگفتا از اينهمه نعمت در دنيا و چقدر اين نعمتهاى فراوان در برابر بخششها و
احسانهاى آخرت ناچيز است!
و در جاى ديگر شكوه قدرت و عظمت خدا را چنين ميخوانيم:
... و كان من اقتدار جبروته... ان جعل من مأ البحر الزاخر المتراكم المتقاصف يبسا
جامدا... قد ذل لامره... فسبحان من امسكها بعد موجان مياهها.
چهرهاى از قدرت و عظمت پرشكوه خداى و ساختههاى جالب و ظريف او را به تماشا مينشينيم:
كه او آب درياى ژرف بر هم انباشته، و خروش رعدآساى موج خشكى بينمو را آفريد (دود،
گاز) و از آن طبقات و اجزاى به هم پيوستهاى گونهگون، پديد آورد و از پى اين
پيوستگى، هفت آسمان را برشكافت و سرانجام آسمانها فرمان او را پذيرفتند و بر
زنجيره اين نظام گردن نهادند و هر يك در جايگاهشان سر خدمت ايستادند، و زمين سخت و
سنگين را بر دوش آب روان و سيال سبزگون و درياى لگامزده سوار و استوار كرد.
تفصيل و توضيح ديگرى را در اين زمينه در خطبه اول ميخوانيم كه فرمود:
ثم انشأ سبحانه فتق الاجواه و شق الارجأ و سكائك الهوأ.
و عظمت و حاكميت خدا در جاى ديگر چنين آمده است:
الحمدلله الذى اظهر من آثار سلطانه و جلال كبريائه ما حير مقل العيون من عجائب
قدرته.
در اين خطبه پرشور كه از روحى بلند و مواج برخاسته است، امام(ع) پس از اشاره و
توجه به عظمت راستين و خيرهكننده الهى، تفاوت بنيادى ماهيت عظمت خدا را با ساير
عظمتهاى خيالى و موهوم به بهترين شكل نشان ميدهد زيرا قدرت ظاهرى فراعنه زمين كه
گسترش مييابد، به همان درجه دورى آنها از مردم نيز افزايش مييابد و آنچه در نظر
آنان نيست مردم و سعادت آنهاست و كار به جايى ميرسد كه مردم را به سوى صاحبان زور
و زر راهى نيست و همانطور كه آنها در قلب مردم جايگاهى ندارند، اينها هم در قاموس
آنها كمترين ارزشى نخواهند داشت، و آنگاه در فطرتها اين ندا ميدرخشد كه همان
آفريدگار باعظمت و شكوهمند است كه شما را بيهوده نيافريده و مهمل و بيخاصيت رهاتان
نساخته و از همه نعمتهايى كه شما را بخشيده آگاه است و همه احسانهايش به شمار،
يعنى آنچنان نيست كه گسترش دامنه نعمت او از ديدگاهش دور بماند و ناآگاهانه از
خزانهاش سرازير شود كه اين بيتدبيرى است (و با ذات خالق سازگار نيست)، پس اكنون كه
با علم و آگاهى به همه جوانب، اينهمه نعمت به شما داده است، چرا از او فاصله
ميگيرد و به سوى او باز نميگرديد و خود را با آن عظمت بينهايت مرتبط و متصل نميسازيد
و از كنار چنان درياى ژرف خوشگوارى، خشكيده كام باز ميگرديد. پس از او گشايش و
بخشش بخواهيد و نيز پيروزى و سعادت را از او درخواست كنيد. زيرا ميان شما و او هيچ
حايلى نيست و هيچ حجابى شما را از او جدا نخواهد كرد (و اگر باشد، تو خود هستى كه
بايد از ميان برخيزي) و هيچ درى از سوى او به رويتان بسته نشده است و مكان و زمان
در پيشگاه او حاضرند و از محضر ربوبى دور نيستند و او با هر انسان و پريزادى هست.
همينجا ميايستيم و وسعت ديدگاههايى را مينگريم كه از اين رهگذر پديد ميآيد و بايد
پديد آيد. آيا چنين انسانى با آن كس كه انديشهاش از شعاع شكمش تجاوز نميكند، يكسان
است و آيا اين بزرگى و شكوه جز از عظمت خدا مايه ميگيرد؟ نكته ديگرى كه ياد آن بحث
را تكميل ميسازد، سازندگى و روشنگرى عظمت خدا در مكتب اميرالمومنين (ع) است كه آن
را وسيله سرگرمى و وقتگذرانى نميداند و عظمت خدا را به عنوان آثار باستانى و
محيرالعقول و برجهاى تاريخى و اهرام حيرتانگيز و مجسمههاى پرصلابت و كوهپيكر ياد
نميكند كه توجه به آنها صرفاً جنبه تفريح و تفنن و احياناً استعمار داشته باشد،
بلكه توجه سازنده روح و رفتار آدمى و زائيده منش عزت و بزرگوارى است كه نظر و
نگاه، دهليز انتقال حقايق است كه در قرآن عزيز آمده:
افلم ينظروا الى السمأ فوقهم كيف بيناها و زيناها و مالها من فروج تبصره و ذكرى
لكل عبد منيب.
آيا منكران حق، آسمان را فراز خود نمينگرند كه ما چگونه آن را سخت و مستحكم و بدون
هيچ شكاف و خلل بنيان كرده و زينت داديم، و زمين را در نمينگرند كه آن را بگسترديم
و در آن كوههاى استوار افكنديم و هرگونه گياه و رستنى زيبا و پرطراوت از آن
رويانديم. اينها همه به خاطر آگاهى و هوشيارى هر بندهاى است كه از ظلمت پليديها و
آلودگيها برون آمده و در روشنى توبه و پاكى گام نهاده باشد.
توجه داريد كه نظر و نگاه به آسمان، مقدمه انديشه و تأمل و سپس توجه و تذكر است كه
انسان در پرتو آن، خود را بسازد و به وادى امن تقوى برسد. تقوى خود نگهدارى در
پرتو بينش صحيح است و آنگاه از باروى متين تقوى و خداترسى كه مافوق همه والاييها و
سازندگيها است، بر فراخناى جهان بنگرد كه تقوى بلندجايگاه صعود و پرواز معنوى
انسان است كه امام در آخرين فراز گفتارش چنين نتيجهگيرى ميفرمايد و انجام را با
آغاز چه زيبا پيوند ميدهد:
اوصيكم عباد الله بتقوى الله فانها الزمام و القوام... و اعتصموا بحقائقها تول بكم
الى الكنان الدعه و اوطان السعه...
اى بندگان خدا، شما را به تقواى از خدا سفارشى ميكنم و اندرز ميدهم كه خدا را در
زندگى خويش منظور داريد كه آن حالت، بازدارنده و پشتيبان شماست. بدان پايگاه
استوار دست آويزيد و به حقايق آن چنگ زنيد كه شما را به جايگاه آسايش و سرزمينهاى
گسترده و برجهاى مراقبت و امن و منزلهاى عزت و ارجمندى ميرساند.
كوتاه سخن آنكه از اين خطبه والا، سه مرحله پيوسته و زايا را از توجه به عظمت خدا
الهام ميگيريم.
1- پيوند انسان با عظمت آفريدگار.
2- خودسازى (تقوي) از راه اين پيوند.
3- اتصال با ابديت و تولد بلندنظرى و والاگرايي.
توجه به عظمت خدا انسان را از حسادت باز ميدارد... زيرا منشأ حسادت، حقارت روح و
تنگنظرى و نداشتن پشتيبان و خلا معنوى است. توجه به پروردگار عظيم، منبع نيروبخشى
است كه نخست سرزمين فكر و انديشه را سرشار و سيراب ميكند و از آنجا به محيط زندگى
و همه شبكههاى حيات سرازير ميشود و به طور كلى اخلاق و افعال آدمى را دگرگون ميكند
و در مسير الهى به جريان مياندازد.
ارتباط با چنين منبع پربار و زايايى موجب درمان و پيشگيرى بسيارى از بيماريهاى
روانى و اخلاقى ميشود كه حسادت يكى از بزرگترين بيماريهاى اخلاقى و ريشه بسيارى از
جنايات و نابسامانيها است.
تحقيق و بررسى در اين باره به رساله ديگرى موكول است ولى در يك ارزيابى كوتاه
ميتوان گفت: تنگنظرى و خودكمبينى از عوامل مهم حسادت است و داروى شفابخش آن
بلندنظرى و والاگرايى است كه از توجه به عظمت خدا مايه ميگيرد. چگونه ممكن است
خداپرست راستين كه آفريدگارش را در عاليترين درجه مهر و قدرت ميبيند، به انسانى
رشك ببرد و از فنا و بدبختى او احساس لذت و آرامش كند؟ توجه به عظمت خدا آدمى را
ارج و تعالى ميبخشد و از پستى و تنگنظرى ميرهاند و در افقهاى بلند و گسترده به
فعاليت وا ميدارد.
در زندگى روزمره و بهرهورى از روزى و تأمين معاش، توجه به خواست و تدبير حكيمانه و
قاطع خدا و عظمتهاى او، انسان را از حسادت باز ميدارد و چنان به او عظمت و تعالى
ميبخشد كه از ايثار و گذشت سرشار ميشود و راحتى خويش را فداى آسايش ديگران ميسازد.
اينك به كلام امام در اين زمينه توجه كنيد:
اما بعد فان الامر ينزل من السمأ كقطرات المطر... فاذا رأى احد كم لاخيه غفيره فى
اهل او مال او نفس فلاتكونن له فتنه.
پس از ستايش پروردگار عزيز و درود بر پيامبر رحمت و نجاتبخش، فرمان خدا از آسمان
به زمين چونان قطرات باران درميرسد و به سوى هركس بدان مقدار كه برايش جدا شده و
مشخص گشته است، چه زياد و چه كم پس آنگاه كه در مال و جان، برادر دينيتان فزونى و
وسعتى ديديد پس مبادا كه سبب فتنه و فساد او گرديد و بدو رشك بريد.
و آخرين سخن، كلام ششمين امام راستين جعفر بن محمد الصادق- درود فرشتگان و پاكان
بر او - است كه آفْ الدين الحسد...
آفت و بلاى دين رشك بردن است و در سخن ديگر فرمود: رشك بردن از كوردلى و پذيرا
نشدن فضل و رحمت خداست و اينها دو بال كفرند.
حسادت انسان را به گناه ميكشد و حسود حاضر است سعادت خود را در اين راه قربانى
كند. از بيان امام استفاده ميكنيم كه شاخههاى جهانبينى الهى تا آنجا گسترش دارد كه
اخلاق و رفتار موحد را هم، دقيقاً زير پوشش خود ميگيرد و آن را هدايت ميكند و به
طور بنيادى از اخلاق و رفتار ضد آن جدا ميسازد.