وحدت و برادرى در نهج البلاغه

 سيد جواد مصطفوى

موضوع «وحدت و برادرى» در موارد بسيارى از نهج البلاغه مطرح شده و تا آنجا كه من بررسى كرده‏ام اين موضوع در ده بعد و جهت در نهج البلاغه ذكر شده است كه عبارتند از: 1-  بزرگترين نتيجه و دستاورد نبوّت و رسالت پيغمبر (ص)، اتحاد بين مردمى كه متفرّق و متشتّت بوده‏اند، معرفى گشته است.

2-  تعيين جانشين براى پيغمبر، بخاطر ادامه همان وحدت و الفت بين مسلمين بوده است.

3-  خداوند به مردمى كه با يكديگر اختلاف دارند، هيچگونه خير و سعادتى نمى‏دهد.

4-  اتحاد با كراهت، بهتر از اختلاف با رضايت است.

5-  براى توجيه اختلاف نبايد قرآن را توجيه كرد.

6-  تنها عامل عزّت و سيادت مردم، اتحاد و اتفاق است.

7-  كيفر تفرقه انداز چيست

8-  عوامل اتّحاد كدامست

9-  عوامل اختلاف چيست

10-  سيره و اخلاق على (عليه السلام) در زمان حكومتش از بعد اتّحاد بين‏

مسلمين چه بوده است و امّا در باره هر يك از اين ابعاد اگر بطور فشرده هم بخواهم بحث را مطرح كنم وقت زيادى لازم دارد و با اين وقت كم شما نه ادعاى معجزه از من داريد و نه مى‏خواهيد مطلب مثله شود بهر حال با توكّل بر خدا و عنايت به «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» مطالبى را مطرح مى‏نمايم و از برادران و خواهران محترم از اساتيد معظم، ميهمانان عزيزى كه از كشورهاى سوريه، لبنان، مغرب، مالزى تشريف آورده‏اند تشكّر ميكنم كه اين مقدار وقتشان را بمن مى‏دهند.

امّا «مطلب اوّل»: امير المؤمنين عليه السّلام در سه مورد

از نهج البلاغه، بزرگترين دستاورد نبوت را ايجاد اتّحاد بيان ميكند. پيغمبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) بيست و سه سال در ميان مردم زندگى ميكند، جنگ ميكند، تبليغ ميكند، زجر و شكنجه مى‏بيند و سرانجام مكتبى را كه كاملترين مكتب از لحاظ اقتصادى، سياسى، اجتماعى و قضائى و همه ابعاد زندگى انسان تا قيامت است تأسيس ميكند و از بركات اين مكتب يكى اتّحاد است كه برقرار مى‏فرمايد.

امير المؤمنين (عليه السّلام) مى‏فرمايند: «قد صرفت نحوه افئدة الأبرار و ثنيت إليه أزمّة الأبصار، دفن اللّه به الضّغائن و أطفأ به النّوائر، ألّف به إخوانا»  بعد از اين كه پيغمبر اكرم (ص) دعوت خويش را اظهار كرد، دلهاى نيكان و پاكان متوجّه او گشت، عنان ديده‏ها بسوى او كشيده شد و خداوند متعال به بركت وجود او كينه‏ها را دفن نموده و شعله‏هاى عداوت را كه در سينه‏ها بود فرو نشاند و مردم را با اخوّت و برادرى بهم الفت داد.

و نيز مى‏فرمايد: «فصدع بما أمر به و بلّغ رسالات ربّه فلمّ اللّه به الصّدع و رتق به الفتق و ألفّ به‏الشّمل بين ذوي الأرحام بعد العداوة الواغرة في الصّدور و الضّغائن القادحة في القلوب»  پيغمبر براى انجام فرمان خدا قيام كرد، رسالت پروردگارش را ابلاغ نمود.

خدا بوسيله او گسيختگى‏ها را التيام داد، فاصله‏ها را پيوستگى بخشيد و بين خودشان يگانگى برقرار ساخت... و نيز به همين مضامين مطالبى را فرموده كه در اينجا متن آنرا نقل ميكنم: «إلى أن بعث اللّه سبحانه محمّداً رسول اللّه (ص) لإنجاز عدته و تمام نبوّته، مأخوذاً على النّبيين ميثاقه، مشهورة سماته، كريما ميلاده، و أهل الأرض يومئذ ملل متفرقّة و أهواء منتشرة، و طرائق متشتّتةٌ، بين مشبّه للّه بخلقه، أو ملحد في اسمه، أو مشير إلى غيره، فهداهم به من الضّلالة، و أنقذهم بمكانه من الجهالة»  بطور خلاصه حضرت اشاره مى‏فرمايد كه خداوند به بركت وجود پيغمبر، مردم را از آن ضلالتى كه داشتند و مختلف و متشتّت بودند، رهانيد.

مطلب دوّم: كه تعيين جانشينى پيامبر هم بخاطر ادامه الفت و محبت بوده است،

مى‏فرمايد: «و أعظم ما افترض «سبحانه» من تلك الحقوق حقّ الوالي على الرّعية و حقّ الرّعية على الوالي فجعلها نظاما لالفتهم و عزّا لدينهم»  بين مردم خداوند متعال حقوقى معيّن فرموده و بزرگترين اين حقوق حقوقى است كه بين والى و رعيّت است و اين حقوق بايد رعايت بشود تا رشته الفت باقى بماند.

در جاى ديگر مى‏فرمايد: مردم حاكم مى‏خواهند. چه نيكوكار باشد و چه فاجر.

«لا بدّ للناس من أمير برّ أو فاجر، يعمل فى إمرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر»  

مطلب سوّم: خداوند به هيچكس در نتيجه اختلاف خير و سعادتى نمى‏دهد

«و انّ اللّه سبحانه لم يعط أحدا بفرقة خيرا ممّن مضى و لا ممّن بقى»  توضيحا عرض ميكنم: هر انسان عاقلى كارى را كه انجام مى‏دهد، بدون استثنا براى جلب خير است. امير المؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد: هر كس كه با ديگرى رشته محبّت و الفتى دارد زمانى كه مى‏خواهد اين رشته الفت را ببرد، پيش خودش خيال ميكند به خير و صلاح اوست امّا اشتباه ميكند. حال چه به عنوان بريدن از فاميل يا از دوست باشد، چه به عنوان شيعه و سنّى، زيدى و إسماعيلى و... هيچكس با تفرقه چه در گذشته و چه در آينده بجائى نمى‏رسد.

در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و من يقبض يده عن عشيرته فإنّما تقبض منه عنهم يد واحدة و تقبض منهم عنه أيد كثيرة»  كسى كه در ميان فاميلى است كه مثلا صد نفر ميشوند اگر دست نيكى و تعاون بسوى آنها دراز كند از طرف آنها صد دست بسوى او دراز مى‏شود. ليكن يكى داده و صد تا گرفته و آن كسى كه از فاميلش ببرد يا مثلا شيعه و سنى از هم ببرند، خود را از منفعت زيادى كه بايد از طرف مقابل به ايشان برسد، محروم كرده‏اند.

مطلب چهارم: اتّحاد با كراهت از اختلاف با رضايت بهتر است

امير المؤمنين (ع) مى‏فرمايد: «فإيّاكم و التّلوّن في دين اللّه فإنّ جماعة فيما تكرهون من الحقّ خير من فرقة فيما تحسبون من البّاطل»  اگر مى‏خواهى از رفيقت، دوستت و همكيشت ببرى، و خوشحال مى‏شوى كه‏از او جدا شوى (روى حسابهاى غلطى كه براى خودت كرده‏اى) با وجود اين كه راضى نيستى اين كار را نكن و همبستگى و محبّت و الفت را ادامه بده. اين كار بهتر است از اين كه از او بريده شوى و خوشدل باشى و بروى كنارى بنشينى

مطلب پنجم: براى توجيه اختلاف نبايد قرآن را توجيه كرد

«و إنّه سياتي عليكم من بعدي زمان ليس فيه شي‏ء أخفى من الحقّ، و لا أظهر من الباطل... فاجتمع القوم على الفرقة و افترقوا عن الجماعة كأنّهم أئمة الكتاب و ليس الكتاب إمامهم»  از حوادثى كه بعد از من براى مردم پيش مى‏آيد اينست كه مردم طورى هستند كه حق در بين آنها پنهان و باطل آشكار است... (تا به اينجا مى‏رسد كه) مردم همگى اتّحاد ميكنند بر اختلاف بر اين كه از هم جدا بشوند، از جماعت ببرند، مثل اينست كه اينها پيشواى قرآن هستند نه قرآن پيشواى آنها نكته دقيقى كه حضرت اشاره مى‏فرمايد اينست كه: شما كه قرآن را قبول داريد و آنرا كلام خدا مى‏دانيد و به آن استناد مى‏كنيد، پس چرا از اين آيات درس نمى‏گيريد كه: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»، «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ»، «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»، « إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً»، «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ»، «لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»... پس چطور شده از همين قرآن كه سند معتبرى نزد شماست، اختلاف و جدائى و تفرقه به دست مى‏آوريد ذهنتان را صاف كنيد و در برابر اين آينه مصفّى قرار دهيد، نه اين كه مثل خوارج محتويات مغزى خودتان را اصل قرار دهيد و بر قرآن تحميل كنيد كه آنها آيه «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» را گرفتند و آن بلوا و آشوب و اختلاف را بين مسلمين راه انداختند. امير المؤمنين عليه السّلام مى‏فرمايد: «به قرآن بنگريد و متحد باشيد».

مطلب ششم: تنها عامل عزّت و سيادت، اتّحاد است

مفصل‏ترين خطبه در اين زمينه، «خطبه قاصعه» است، و حضرت امير (ع) در آن خطبه به اندازه چهار صفحه صحبت ميكند و مى‏فرمايد: اى مردم در تاريخ گذشتگان فكر كنيد و ببينيد عامل عزّت و سيادت و شكست و زبونى آنها چه بود وقتى فكر كنيد در خواهيد يافت كه آنها زمانى عزّت و سيادت داشتند كه همدل و يگانه و متّفق بودند، و زمانى به خوارى و ذلّت و سقوط گرائيدند كه تفرّق و جدائى و تشتّت بين آنها بوجود آمد.

سپس آن حضرت از گذشتگان امت پيامبران مثال مى‏زند: اولا إسماعيل و يعقوب و اسحق، زمانى عزيز و آقا بودند كه با هم متحد بودند امّا بمحض جدائى و تفرقه، ذليل شدند و بعد خود عرب را مثال مى‏زند: قبل از ظهور اسلام، ببينيد شما عربها چگونه اسير دست اكاسره و قياصره، دو ابر قدرت آن روز كه با هم متّحد شده بودند بوديد، و شما را از وطن خودتان بيرون كرده بودند، و در كوهسارها و جاهائى كه نه علفى مى‏رويد جا داده بودند. استراحتى نداشتيد، همنشين با شتر بوديد، از پشم او براى خودتان لباس مى‏ساختيد. هم غذايتان بود هم مركبتان. امّا وقتى رسول خدا آمد، زير لواى اسلام متّحد شديد و به چه عزّت و سعادتى رسيديد و كسانى كه سابقا حاكم بر شما بودند، محكوم شما شدند وقتى كه اين خطبه را مطالعه مى‏كردم دلم مى‏خواست جمله‏اى را پيدا كنم كه بگويد عامل عزّت تنها اتّحاد نيست، بلكه دين و عقيده هم در آن دخالت دارد ولى هر چه فكر كردم، ديدم نه امير المؤمنين (ع) اين گونه مى‏فرمايد كه: اگر متّحد شوند به عزّت مى‏رسند اگر چه كافر و مشرك باشند، و اگر متفرّق باشند بدون شك ذليل مى‏شوند. اكنون چند جمله از اين خطبه شريف را مى‏خوانيم: «فإذا تفكّرتم في تفاوت حاليهم فالزموا كلّ أمر لزمت العزّة به شأنهم و زاحت الأعداء له عنهم، و مدّت العافية فيه عليهم، و انقادت النّعمة له معهم، و وصلت الكرامة عليه حبلهم: من الاجتناب للفرقة و اللزّوم للالفة و التّحاضّ عليها و التّواصي بها»

  (نه تنها الفت داشتند، بلكه يكديگر را به الفت و مهربانى و اتّحاد، سفارش مى‏كردند) «فانظروا كيف كانوا حيث كانت الأملاء مجتمعة و الأهواء مؤتلفة...» تا آنجا كه مى‏فرمايد: «بنعمه لا يعرف أحد من المخلوقين لها قيمة لأنّها أرجح من كلّ ثمن و أجلّ من كلّ خطر».

گمان نميكنم امير المؤمنين در اينجا مبالغه فرموده باشد (كه احدى از مخلوقين، نعمت اتّحاد را نمى‏شناسد و قدرش را نمى‏داند) و يا عامّى باشد كه قابل استثنا باشد، بلكه واقعيّت را فرموده است.

مطلب هفتم: كيفر تفرقه انداز

امير المؤمنين در نهج البلاغه مى‏فرمايد: «و الزموا السّواد الأعظم فانّ يد اللّه على الجماعة، فإنّ الشّاذّ من النّاس للشّيطان كما أنّ الشّاذّ من الغنم للذّئب ألا من دعا إلى هذا الشّعار فاقتلوه و لو كان تحت عمامتي هذه»  مى‏فرمايد: همراه جماعت باشيد كه خدا بالاى سر جماعت است، و از افتراق و جدائى بپرهيزيد، براى اين كه هر گوسفندى كه از گله جدا شود طعمه گرگ مى‏شود. كسى هم كه از جماعت و از سواد اعظم جدا بشود، نصيب شيطان مى‏شود. (در انقلاب اسلامى هم ديديم اشخاصى بودند اين سخن امير المؤمنين عليه السلام را نشنيدند و با 36 مليون جمعيت و تظاهرات همراه نشدند، در نماز جمعه نيامدند، كنار نشستند و جدا فكر كردند و نتيجه اين شد كه شيطان آنها را گرفت و طعمه گرگ شدند و اكنون يا در زندان هستند يا جاى ديگر و با خود مى‏گويند: اى كاش سخن امير (ع) را شنيده بوديم.) و در آخر مى‏فرمايد: هر كه شعار تفرقه بدهد يا از سخنش بوى تفرقه بيايد، او را بكشيد حتّى اگر گوينده تفرقه زير عمامه من باشد يعنى ولو من باشم، اگر ثابت كرديد كه شعار تفرقه دادم، مانند شعار تفرقه‏اى كه خوارج دادند، حق داريد مرابكشيد البته روشن است كه تشخيص شعار تفرقه با فقيه عادل و مجتهد است.

مطلب هشتم و نهم: عوامل اتّحاد و عوامل اختلاف.

قبل از ورود در نهج البلاغه براى اين بحث بايد توضيحى عرض نمايم: احكام اجتماعى اسلام در مواردى كه دو نفر يا بيشتر با هم رابطه دارند، دستورهائى را بشكل امور وجوب و استحباب و يا حرمت و كراهت بيان فرموده است (و فرقى نمى‏كند كه مثلا بين همسايه با همسايه باشد يا گروهى با گروه ديگر) كه نتيجه اين دستورها اتحاد، الفت و برادرى بين آحاد مختلف مردم مى‏شود. در اينجا فقط فهرست‏وار، مقدارى از اين دستورات و آداب را ذكر ميكنم: نماز جمعه و جماعت (فكر كنيد كه چقدر در ايجاد الفت مؤثر است)، سلام كردن، مصافحه و معانقه، تبسّم، ادخال سرور (اينها با همين عنوان در صحاح اهل سنت و كتب اربعه شيعه موجود است و براى هر يك حدود ده الى بيست روايت از پيغمبر و ائمه نقل شده است)، مشاوره كردن، نصيحت، تعاون، اصلاح ذات البين، نظافت (كه 1800 روايت در كتاب اوّل و دوّم وسائل راجع به نظافت مو و دندان و ناخن و حمّام رفتن و چگونه نگهداشتن لباس داريم)، امانت، عدالت، صداقت، مواسات، ترحّم، احسان به والدين، صله رحم، مراعات حقّ همسايه و هم صحبت، نوازش ايتام، ضيافت، قضاى حوائج مؤمنين، حسن معاشرت، مطايبه و مزاح، بدرقه و استقبال مسافر رفتن، هديه و سوغات بردن، عيادت مريض، تشييع جنازه، مصيبت ديده را تسليت گفتن، كظم غيظ، زكات، انفاق، دعا كردن براى مؤمنين، پرسيدن اسم رفيقى كه تا حال نديده‏ايد، تأخير سفر تا سه روز بخاطر مريض شدن همسفر، چوب و سنگ را از سر راه مسلمين برداشتن و كنار گذاشتن، رفيق خود را به بهترين نام خواندن.

اينها و دهها مانند آن از امورى است كه اسلام نسبت به آن امر كرده است.

امّا امور منهيّه، (دقت كنيد): نهى از گمان بد، تجسّس، دروغ، غيبت (ارتباط اينها را در ايجاد اختلاف‏مى‏توانيد خودتان فكر كنيد)، تكبّر، خودخواهى، تحقير، استخفاف، شماتت، قطع رحم، عاقّ والدين، سخن چينى، خدعه، تزوير، كم فروشى، احتكار، طمع، ريا، نفاق، كينه توزى، در گوشى صحبت كردن در برابر ديگران، خلف وعده، تعصب بيجا و دهها عنوان ديگر.

امّا از ديدگاه نهج البلاغه: يكى از مطالبى كه خود عامل اختلاف است، مطرح كردن مطالب اختلافى است نام بردن از اشخاصى است كه سابق بوده‏اند و مرده‏اند و حساب آنها با خداست. «خطبه شقشقيه» را در نظر آوريد. امير المؤمنين (عليه السلام) در چند جمله، متن تاريخ را بيان ميكند. گله و شكايت ميكند از كسانى كه از ابتدا نسبت به اسلام و مسلمين كم لطفى كردند. در بين سخنرانى يك نفر برمى‏خيزد و نامه‏اى بدست امير المؤمنين (عليه السلام) مى‏دهد. حضرت مشغول خواندن نامه شده و از سخن منصرف مى‏شوند.

ابن عباس برخاسته تمنا ميكند كه سخن را ادامه دهيد. حضرت مى‏فرمايند: «شقشقة هدرت ثمّ قرّت» چند كلمه بر خلاف سبك و روش هميشگى سخن گفتم، ديگر تعقيب مكن. در باره عثمان بن عفّان، قضاوتى ميكند و حتى قاتلينش را مجرم و گناهكار ميداند و مى‏فرمايد: «استأثر فأساء الأثرة، و جزعتم فأسأتم الجزع و للّه حكم واقع فى المستاثر و الجازع»  روز قيامتى هست كه خدا بين عثمان و قاتلين او حكم ميكند. شما بهشت و دوزخ آنها را معيّن نكنيد.

در باره عايشه قضاوتى مى‏فرمايد و در آخر اضافه ميكند: «و لها بعد حرمتها الأولى و الحساب على اللّه»  بهر حال بعد از همه حرفها، فراموش نميكنم كه او چند سالى همسر پيامبر بوده است (و بعد با كمال احترام او را فرستاد) و حسابش با خداست. شما بهشت و دوزخ او را معيّن نكنيد از اين روشنتر خطبه‏اى است كه حضرت در پاسخ فردى كه مى‏گويد: با وجود اين كه شما استحقاقتان براى خلافت بيشتر بود چرا شما را عقب زدند مى‏فرمايد: تو عنان زبان از كف داده‏اى سؤال بيجا ميكنى، حالا وقت اين سؤال نيست وقت جنگ صفّين است، امّا چون سؤال كردى برايت مى‏گويم: خلافت چيزى است كه همه دوستش دارند. يك عدّه بخل ورزيدند، عده‏اى سخاوت كردند، عده‏اى هم گفتند نمى‏خواهيم، و در آخر مى‏فرمايد: «و الحكم للّه و المعود إليه يوم القيمة»  روز قيامتى هست و تو بفكر آنجا باش. امروز سخن از جنگ صفّين است. در اين باره صحبت كن، نه موضوعى كه سى و پنج سال پيش بوده است. اين خطبه كوتاه را لازم است مراجعه نمائيد.

به عقيده من اگر امروز امير المؤمنين (ع) تشريف بياورند در ميان ما، و ما از ايشان سؤال كنيم قضيه جنگ شما در صفّين چه بود، مى‏فرمايد: آن قضيه گذشت، خداوند در روز قيامت به حسابها رسيدگى ميكند. آنچه كه امروز مهم است، موضوع روز شما يعنى ذلّت مسلمين بعد از عزّتشان است، خيانتها و جنايتهاى عده‏اى صهيونيست و اخراج مسلمين از كشورشان است، شما نشسته‏ايد و نگاه مى‏كنيدشما كه بهترين منابع ثروت را داريد، بهترين مراكز سوق الجيشى مثل كانال سوئز، باب المندب، تنگه داردانل، مالاكار، هرمز و جبل الطّارق را داريد، بهترين كتاب يعنى قرآن را داريد، روح زندگى در دست شماست. چرا بايد ذليل باشيد من از آن جواب امير المؤمنين عليه السّلام اين طور مى‏فهمم كه به قضيّه روز خود بپردازيد. به اين فكر باشيد كه يك عده در رياض مى‏نشينند و كارشان اختلاف اندازى بين شيعه و سنى است. اين را كوچك نگيريد. آنها شيطان مجسّم هستند. پنجاه سال درس شيطنت سياى آمريكا را خوانده‏اند، و حالا مى‏بينند منافع آمريكا اين طور حفظ مى‏شود. امّا آن رحمت مجسّم خدا كه در جماران نشسته يعنى حضرت آية اللّه العظمى امام خمينى (مدّ ظلّه العالى)، بارها به اتّحاد توصيه فرموده‏اند. اتّحاد بين دانشگاه و فيضيّه، بين ارگانها و نهادها، و بين همه اقشار مردم. اين مسئله را هم نبايد به سادگى از كنارش گذشت.

من فكر ميكنم از زمانى كه نوجوان بوده، اوضاع تأسّف بار مسلمين را مى‏ديده و غصّه مى‏خورده و بعد از هفتاد سال فكر، به اين نتيجه رسيده كه عامل عزّت مسلمين اتّحاد است. لذا مى‏فرمايد: «اگر اتّحاد داشته باشيد هيچ صدمه و آزارى بشما نمى‏رسد و آمريكا نمى‏تواند هيچ غلطى بكند».

مطلب دهم: در مورد سيره و اخلاق على (ع) در زمان حكومت حضرت

از بعد اتّحاد بين مسلمين. از آنجا كه بررسى و بحث بيشتر مى‏خواهد در گنجايش اين مقال نيست و نياز به فرصت ديگرى دارد.

خدايا، به ما نعمتهاى بسيارى عطا كردى، از جمله رهبرى روشندل و دورنگر و بصير و اين كه طاغوتيان را از كشورمان بيرون كرديم، اكنون همان بيدارى و اتّحاد را به جميع مسلمين دنيا عطا بفرما.

آمين يا ربّ العالمين‏