به اين زندگى گذرا و كوتاه دنيا نبايد دل بست زيرا سراى زندگانى جاودانگى نيست بلكه پس از اين دنيا ، جهان ديگرى است كه سراى هميشگى زندگانى است و انسان براى آنجهان آفريده شده است و دنيا
-----------
( 1 ) خطبه 110 نهج البلاغه
-----------
( 2 ) كلمات قصار شماره 74 نهج
البلاغه
ميدان تلاش و پلكان كمالى است كه به آخرت منتهى ميشود و زيست جاويد آنجهانى از شايسته كارى اين جهانى مايه ميگيرد و زندگانى بدون توجه بحيات آخرت بازيچهاى بيش نيست چنانكه قرآن مجيد ميفرمايد :
( زندگانى در اين دنيا چيزى جز بازى و بيهودگى نيست و سراى آخرت پايگاه زيست هميشگى است اگر بدانند ) 1 و خداوند بوسيله همه پيامبران و كتابهاى آسمانيش اين حقيقت بزرگ را به انسانها ابلاغ كرده است كه فريب زندگانى دنيا را نخورند و خود را براى زندگانى پاكيزه و هميشگى آخرت آماده كنند و قرآن در اينباره ميفرمايد :
اما شما زندگانى دنيا را برمىگزينيد در صورتيكه سراى آخرت بهتر و پايدارتر است و اين سخن در كتابهاى پيشين آسمانى و كتابهاى ابراهيم و موسى آمده است 2 آنها بسراى آخرت ميگرايند و حيات ابدى آنجهانرا با كاميابى و بهرهيابى هميشگى درمىيابند كه از نافرمانى خداوند در پهنه زيست اين دنيا پروا گيرند و پرهيزگار باشند و دل ببازيچههاى اين سراى سپنج نبندند و با بخردى و انديشهورى پايان كار خويش را بنظر آرند و چنانكه قرآن فرمايد :
-----------
( 1 ) عنكبوت 65
-----------
( 2 ) آخر سوره اعلى
( زندگانى دنيا چيزى جز بازى و بيسامانى نيست و آخرت براى پرواگيران نيكوتر است آيا در اينباره نمىانديشيد ؟ ) 1 و نيز ميفرمايد :
( پايگاههاى والاى آخرت و برتريهاى آن بزرگتر و نيكوتر است ) 2 ( و آخرت براى تو بهتر از دنياست ) 3 شگفتى اينجاست كه گروهى آخرت را نسبت بدنيا ، نشئهاى تبعى ميدانند و ميگويند چون نيكوكاران و تبهكاران در اين دنيا بپاداش و كيفر لازم و شايسته خود نميرسند پس بايد جهان ديگرى باشد كه هر كس بسزاى كار خويش برسد در صورتيكه اصل و حق زندگانى آخرتست و همه انسانها براى زيست هميشگى در آنجهان آفريده شدهاند و دنيا پيشدرآمدى براى آخرتست همچنانكه زيست كوتاه جنين در رحم مادر مقدمه زندگانى طبيعى او در دنياست و دنيا هم نسبت به آخرت پيش درآمد و مقدمهاى است كه انسانها با تلاش و توشهگيرى در دنيا خود را براى زندگانى جاودانه آخرت مهيا سازند و آخرت ، دوران شكوفائى و تجسم و تظاهر و تبلور انديشهها و كارهاى انسان در دنياست و پاداش آخرت هم چيزى جز ظهور دستاوردهاى دنيوى انسانى نيست آخرت سرائى است زنده كه همه چيز و همه كارها در آن بحقيقت
-----------
( 1 ) انعام 33
-----------
( 2 ) اسراء 23
-----------
( 3 ) ضحى 5
حيات ميرسد ، هم تباهىها زنده ميشود و شكل ميگيرد و هم شايستگىها جان مىگيرد و بجنبش مىافتد و با انسان همراه ميگردد و همين است معنى پاداش آخرت كه يوم الدين است و روز پاداش و قرآنهم جهان را پهنه كلى حيات هميشگى ميداند و در اين باره ميفرمايد :
همانا سراى آخرت سراى حيات و زندگانى است ( همه چيز در آن زنده است و چيز جامد و مردهاى در آن جاى ندارد ) 1 و آنان از اين زندگانى پاكيزه جاودانى بهره ميگيرند كه در دنيا به برترى جوئى نگرايند و خلق را بمهميز بندگى نكشانند و بر دوش مردمان سوار نشوند و در زمين به تبهكارى و گسترش فتنه و فساد نپردازند و در اين باره چنين ميفرمايد :
( اين جهان آخرت را براى كسانى قرار داديم كه در زمينخواهان برترى و خويشتنپرستى نباشند و به تبهكارى نپردازند ) 2 على هم كه اين حقيقت را بدرستى و روشنى دريافته بلكه آن را لمس كرده بعنوان يك زمامدار بزرگ معنوى و روانى كه عهدهدار شكوفائى استعدادهاى درونى و نهانى و نهادى بشر است ، انسانها را به آخرت توجه ميدهد و براى آمادگى يك زيست پاك و متكامل و جاودانه در ديگر سراى برمىانگيزد و امتياز مكاتب الهى بر مكتبهاى مادى همين است كه مادهپرستان ، انسان را فقط براى يك زندگانى كوتاه چند روزه
-----------
( 1 ) عنكبوت 65
-----------
( 2 ) قصص 48
دنيا آماده مىكند و آنها را در محدوده پرانتز ميلاد و مرگ زندانى ميسازند و استعدادهاى نيرومند آنها را در اين محصوره طبيعى مىخشكانند و ميميرانند ولى مكتبهاى الهى و زمامداران معنوى بشر ،
آنها را براى هميشه زنده ماندن و بيمرگى تربيت مىكنند و در اينجاست كه بشر براى پرواز به ابديت بال ميگشايد و انرژيها و استعدادهاى درونيش شگفته ميشود و اعجازانگيزترين و اعجابآورترين تلاشها را براى رسيدن به اوج كمالات معنوى بروز ميدهد و حتى بر بستر شهادت فرو ميغلتد و زندگى مادى را فداى زيست معنوى خويش ميسازد ، چنانكه على نه تنها با سخن بلكه با كردار معجزآساى خويش عشق به ابديت را بمردم نشان ميداد و همواره با مرگ سر و كار داشت و در پهنههاى نبرد خود را بامواج مرگ مىسپرد و سرانجام هم با مرگ سرخ خويش به ابديت شتافت و به انسانها نشان داد كه زندگانى آن سراى همچنانكه قرآن گفته است بهتر و پايدارتر است .
على با گفتار حكيمانهاش مردم را بمعاد و كيفرهاى سخت رستاخيز توجه ميداد و آنها را واميداشت كه توشههاى شايسته كارى را براى جهان ديگر بيندوزند و از پايان زشتكاريهاى خويش در هراس باشند و چنين ميفرمود :
( براى روزى تلاش كنيد كه توشهها براى چنان روزى اندوخته ميشود و كسيكه انديشهاش را در اين دنيا براى توشهگيرى بكار نيندازد بناتوانى افتد ، از آتشى بهراسيد كه گدازى سخت دارد ، گودال آتشينى كه ژرفايش بسيار است و زيورهايش آهن گداخته و نوشابههايش زردآبهاى چركين
است ) 1 اين آتشها را خود با تبهكاريهاى خويش برمىافروزيم و پيكرهاى زشتكاران هيمه و آتشگيره دوزخ است و فسادى كه از گناه و شهوت بر مىانگيزيم گندابى خونين و چركآلود است كه بحلقوم ما فرو ميريزد و ستمكاريهاى ما زنجيرهاى گداخته آهن است كه بدست و پايمان فرو مىپيچد و اين آژير بىامان على است كه انسانها را از گناه و ستم باز ميدارد ببينيد چگونه سرنوشت شوم دنياپرستان را كه به آخرت و مرگ اعتنائى ندارند بيان ميدارد و چهره مخوف سرانجامشان را با نقش سخن ترسيم مىكند آنجا كه ميفرمايد :
( بخدا سوگند ، سخنى جدى و واقعى است نه شوخى و حقيقت است نه دروغ ، درباره مرگ كه مردم را ميخواند و حقيقت را به گوش آنها فرو ميكند و آنها را با شتاب بسوى نيستى ميكشاند ، پس زندگانى دنياپرستان ترا نفريبد كه مىبينى سرمايههاى فراوانى فراهم مىآورند و از تهيدستى فرار ميكنند و چنان سرگرم آرزوهاى درازند كه مرگ و سرنوشت خود را از ياد ميبرند ولى ناگهان مرگ بسراغشان مىآيد و آنها را از دنيا دور ميكند و از آسايشگاهشان بيرون ميكشد ، بر مركب چوبين مرگ سوار ميشوند مردم آنها را بدوش ميكشند و بيكديگر تحويل مىدهند و بر سرانگشتها نگه ميدارند ، آيا نمىنگريد كه آنها در دنيا آرزوهائى دراز داشتند
-----------
( 1 ) خطبه 119 نهج البلاغه
و خانههائى استوار مىساختند و سرمايههاى كلان فراهم مىآوردند و اكنون در خانه تاريك گورها جاى گرفتهاند و آنچه فراهم آوردند نابود شد و مرده ريگ آنها بين وارثانشان پخش گرديد و همسرانشان با ديگران جفت شدند ، اكنون نميتوانند كار نيكى انجام بدهند و نه از تبهكاريهاشان پوزش بخواهند پس هر كس كه جانش بتقوا گرايد در نيكوكارى بر ديگران پيشى گيرد و كردارش را برستگارى رساند و از بهرههاى دنيا براى آخرت بهرهمند گردد و براى رسيدن ببهشت جاويدان تلاش كند زيرا دنيا براى آن آفريده نشده كه قرارگاه هميشگى انسان باشد بلكه سرائى است كه از آن بايد براى زندگانى در پايگاه جاودانه آخرت توشهاى برگرفت پس براى كوچيدن از دنيا آماده باشيد و مركبهاى سوارى خود را مهيا كنيد ) 1 ولى چه بايد كرد كه انسان فرزند دنياست و بناگزير ، فرزند بمادر عشق مىورزد و بدامانش مىآويزد و با زيورهايش بازى مىكند و هرگز از او دل نمىكند ، على راه را چنين نشان ميدهد كه بايد روح را از لجن ماده رها كرد و به او ايمان بخشيد تا راه را بسوى معنى باز يابد و با شايستهكارى چنان تلاش كند كه از چسبيدن بزمين وارهد و بتواند ببالا رود در اينصورت است كه علم و آگاهى مىيابد و بمرگ و زندگى پس از آن يقين مىكند و خود را براى رسيدن بسرنوشتى
-----------
( 1 ) خطبه 132 نهج البلاغه
كه ناچار بايد به آن برسد بخوبى آماده ميكند ، امام در اين باره چنين درس ميدهد :
( راه ايمان روشنترين راهها و تابانترين چراغهاست بنيروى ايمان است كه انسان بشايستهكارى راه مىيابد و با كردار صالح ايمانش استحكام مىپذيرد و به نيروى ايمان ، حقيقت ذاتش شكوفا مىشود و در پرتو دانش و آگاهى ، انسان از مرگ مىهراسد و با توشهگيرى در دنيا ، خوشبختى آخرت بدست مىآيد و در روز رستاخيز ، پرهيزگاران ببهشت راه مىيابند و جهنم بر گمراهان نمودار ميشود ، مردم را گريز و گزيرى از قيامت نيست و همه بسوى سرنوشت هميشگى خويش شتابانند ) 1 حقيقت هستى و مغز حيات و جاودانگى همان آخرتست و دنيا وسيله و گذرگاهى است كه در آن انسانها را مىآزمايند و انسان براى دنيا پديد نيامده است و قرارگاهش معاد است ، پس بايد از اين پوسته و پل بگذرد تا بواقعيت هستى برسد و از اين جهان ، توانى بسنده بدست آرد تا در سفر دراز آخرتش بكار آيد ، بشنويد كه امام چه ميگويد :
( اى مردم دنيا گذرگاه است و آخرت قرارگاه پس از اين گذرگاه براى پايگاه هميشگىتان زاد و توانى برگيريد و در برابر پروردگارى كه از رازهاى شما آگاهست پرده خود را مدريد و دلهاى خود را پيش از
-----------
( 1 ) خطبه 155 نهج البلاغه
پيكرهاتان از دنيا بيرون بريد كه در اين دنيا شما را مىآزمايند و شما را براى آن نيافريدهاند ، هنگامى كه انسانى ميميرد مردم مىگويند از خود چه باقى گذارد و فرشتگان مىپرسند براى آخرتش چه پيش فرستاد خدا پدرانتان را بيامرزد پس برخى از سرمايههاى خود را پيش فرستيد كه هر چه باقى گذاريد براى شما زيانبخش است ) 1 دنيا بمعنى پست است و نزديك ، از آنروى پست است كه انسان را بلجن ميكشد و به رسوب مىافكند و اين نمودار يكى از طبايع انسان است كه قرآن هم به آن اشارت كرده و بخشى از عنصر انسانى را لجنى و رسوبى شمرده است و بخشى ديگر را خدائى و روح ، انسانهائى كه به پستى ميگرايند و در لجن ماده فرو ميروند آلوده و بويناك ميشوند و پست و پليد ميگردند چنانكه گنداب پيكرشان پهنه جامعه و تاريخ را به عفونت ميكشد و كرمكهائى از پيكر پوسيدهشان ميرويد كه حامل بيمارى و مرگند و آخرين آثار حيات را مىبلعند و لجنزارى مى سازند كثيف و زشت و بدبوى و انسان ناخودآگاه در اين گنداب فرو ميرود و ميميرد و همين است مفهوم ( حما مسنون ) يا لجن گنديده و چنين انسانهاى مسخ شدهاى را هم اكنون مىبينيم كه هزاران خوك كثيف در هسته سلولهاشان نفير ميكشند گرچه جامه آدمى بر پيكر پوشيدهاند و دم از اصالت انسان ميزنند ، انسانى خونخوارتر از گفتار
-----------
( 1 ) خطبه 194 نهج البلاغه
و پليدتر از سگ و زهرآگينتر از افعى ، شبپرگانى كه به پرده شب مىآويزند و در روز كورند و همدم شبند و تاريكى ستم و ظلمت تجاوز و هراس جنگ ، اينها همان دنيائيان لجنى هستند كه خلقى را بعفونت ميكشند و انسانهاى رسوبى كه شادابى و نمىندارند ، خشكند و شكاف خورده و بزمين چسبيده و بىگل و گياه ، سفت و سخت و بىجنبش ،
و بمفهوم ( طين لازب ) و گل چسبنده ، نه تكاملى دارند و نه جهشى و نه از درونشان حياتى برميخيزد ، سيهروزانى كه زمينگيرند و زمينخوار نه دستى براى تلاش و نه مغزى براى انديشه ، انبانى هستند از شكم و كيسهاى از شهوت ، سامريانى طلاخوار و طلاپرست و گوسالهپرستانى سكهباز و اينهايند طرفداران دنياى پست .
و معنى ديگر دنيا نزديك است ، هر آنچه دم دست است و دستها آنرا لمس مىكند و چشمهاى نزديكبين آنرا مىبيند و اين دنياپرستان نزديكبين از نوك بينىشان فراتر را نمىبينند طرفدار سودند نه ارزش ، بايد چيزى بمشت آنها بيايد تا آنرا بفشارند و حس كنند ، سكههاى طلا ، كليدهاى گاوصندوق ، انگشتهاشان گرهى از كار خلق نمىگشايد بلكه روى دگمه ماشينهاى حساب مىرقصد ، از چشمهاشان برق پولپرستى مىجهد گندهشكمهائى كه دنياى نزديك را مىبينند و دوربين و عاقبتنگر نيستند ، آفاق دوردست حيات و پشت پرده دنياى سود و پروازگاه ارزشهاى والاى انسانى هرگز بچشمشان نمىآيد زيرا كورند و بگفته قرآن هر كه در اين دنيا كور
باشد در آنجهان نيز كور است و رهگم كرده .
قرآن با گنج طلا و نقره جنگى بىامان دارد و اين سكههاى درخشنده در آتش جهنم گداخته ميشود و به پشت و پهلو و پيشانى افراد بخيل مىچسبد و هيچيك از اولياى خدا فريب جرنگيدن مسكوكات زرين را نخوردند و حتى يكدانه از آن را از خود بجاى نگذاردند و ابوذر خداپرست و عنصر ضد طلا وقتى برقش دينارها را در برابر عثمان ديد گفت :
اى خليفه ، گنجورى در اسلام حرام است اينها را بمستمندان ، واگذار و چون كعب الاحبار آن بديهودى عالمنما به او اعتراض كرد ، با استخوان شتر كله پرفسادش را درهم شكست .
امروز ديگر طلا در بازار نيست و طلاها را در بانكها انباشتهاند و كاغذهائى رنگين را كه نمودار ارزش همان طلاهاست بدست مردم سپردهاند ، حالا مردمان با آن كاغذهاى رنگارنگ بازى مىكنند كه سنگينى طلا را هم ندارد ميتوان با سبكبارى هزاران برگه از آنها را بجيب گذارد و با رباخوارى و رشوه و دزدى و اختلاس و سوداگريهاى نادرست بر قطر آنها افزود و ببهاى محروميت گروهها گروه مردم ستمديده و گرسنه ، آنها را در قفسههاى گاوصندوقها رديف كرد ، در اينجاست كه بعضى از شيعيان همين على كه دشمن گنج و پول و سرمايه و تكاثر است جزء همين لجنىها و رسوبىها هستند و شانس بزرگى هم آوردهاند كه اسكناس مثل طلا مكيل و موزون نيست و بعضى رسالههاى عمليه هم رباى آنرا جايز ميدانند و اينجاست كه قارون با موسى زانو
بزانو مىنشيند و گوساله سامرى هم بر سر سجاده جناب حاجىآقا قرار ميگيرد و شيعيان على هم بوسفيانى مىشوند و همرديفهاى بوجهل و بولهب رباخوار كه آثار سجده هم بر پيشانى دارند ، اين است دنياپرستى شيعيان ناخلفى كه جام طلا را بدست ميگيرند تا بخيال خود در آن دنيا از دست على آب كوثر بنوشند .
على ميگويد ، آنچه داريد براى خود پيش فرستيد و چيزى بجاى ننهيد كه موجب سنگينى بارتان ميشود ، پس دنياى پست و نزديك را بايد براى كمك بدردمندان و گسترش دادگرى و محو آثار شوم امتيازات طبقاتى بكار گرفت و شكافها را پر كرد و خلاء را برانداخت و مردم را يك كاسه كرد و صفهاى يكتاپرستان را چنان استوار كرد كه دست بيگانه را توان رخنه در آن نباشد ، اينجاست كه تلخى دنيا ، شيرينى آخرت را ببار مىآورد چنانكه على در اين باره فرمود :
( تلخى دنيا شيرينى آخرتست و شيرينى دنيا ، تلخى آخرت ) 1
( 1 ) گفتار قصار 243 نهج البلاغه