قرآن هم امام است و فرمان امامت از آن برميخيزد كه برخاسته از علم خداست و بيانگر مشيت و حكمت و قدرت خداوندى كتابى كه لفظ و مفهومش هر دو آسمانى است و از جايگاه علم و اراده الهى پديد آمده و معجزه جاويدان محمد ( ص ) و اسلام است .
كتابى راهنما و هدايتگستر كه فرمانهايش ارزنده و جاويد است ( فيها كتب قيمة ) 1 و با قاطعيت حق را از باطل جدا ميكند
-----------
( 1 ) سوره بينه آيه 4
و هرگز بيهوده نمىگويد انه لقول فصل و ما هو بالهزل 1 سخنى كه از روى رسائى و عدل بيان شده و كلمه خداست كه به مرحله اتمام و تكامل اديان و كتب آسمانى رسيده و هرگز در آن دگرگونى پديد نيايد و گفتارى جاويدانست و تمت كلمة ربك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماته و هو السميع العليم 2 على از هر كس بيشتر به اين كتاب آشناست زيرا هميشه در كنار پيامبر بوده و آبشار وحى كه بر جان پيامبر فرود مىآمده روح او را سيراب ميكرده است و پيامبر فرمايد يا على آنچه من بينم تو مىبينى و آنچه من ميشنوم تو مىشنوى .
على همچنانكه قرآن را مىشناخته نه تنها بفرمانهايش بهتر از هر كس عمل ميكرده كه خود نمونه عالى تجسم حقايق و عملى قرآن بوده است و پيامبر ، او را همراه قرآن شمرده است كه هرگز اين دو امام از هم جدا نميشوند تا در كوثر بر او درآيند .
اينجاست كه على ، قرآن را بدرستى و شايستگى مىستايد و مردم را بانجام فرمانهاى آن برمىانگيزد و چنين ميفرمايد .
« كتاب خداوند در ميان شماست ، سخنگوئى كه از سخنورى باز نمىماند و بنائى كه هرگز پايههايش ويران نميگردد و پيشواى
-----------
( 2 ) طارق 14
-----------
( 3 ) انعام 116
پيروزى كه هيچگاه ياورانش شكست نمىخورند » 1 على از ابديت قرآن سخن ميگويد ، زيرا نمودار علم و اراده لا يزال است و پايندگى در حقيقت او نهفته است ، نغمههاى حيات بخش آسمانيش هميشه در دلها و جانهاى مردم آگاه طنين دارد و بناى استوارى است كه بهمه انسانها پناه ميدهد تا در سايهاش به كمال و آرامش زيست كنند و توفان حادثات را در اركان نيرومندش راه نباشد تا در هم فرو ريزد و پناهندگانش را بنابودى سپارد .
كتاب پيروزى است و رمز عزت و چيرگى و پايندگى و كرامت در فرامين آن آشكار است و ياوران و پيروان راستين آن هرگز بخوارى نگرايند و از پايگاه چيرگى بشكست و ناتوانى نيفتند .
على مردم را بكتاب خدا ميخواند و درباره قرآن چنين مىسرايد .
« بر شما باد كه بكتاب خداى روى آوريد ، كه آن ريسمان استوار است و فروغ آشكار ، و شفاى سودبخش و سيرابى تشنگان و نگهبان پناهآوران و رهائى راهجويان ، هرگز بكژى نيفتد تا راستش كنند و از آهنگ هدايت بدور نمىافتد تا از آن دست بر دارند هر چه آياتش را بخوانند و بشنوند كهنه نميشود ، هر كس به منطق آن سخن گويد راست است و هر كس بفرمانش رفتار كند پيشرو
-----------
( 1 ) خطبه 133 نهج البلاغه
است » 1 قرآن ريسمان استوار خداوندى است كه سوئى از آن در دست مردم است و سوى ديگرش در دست تواناى خدا و هر كه بدان چنگ زند از تكان و ترس و پراكندگى و دغده برهد ، ريسمان يگانگى و پيوند همگانى است كه خداوند فرمود و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا 2 رمز يگانگى امت و راز هماهنگى مردم است كه همه انسانها را به يك سوى فراهم آورد و بدلها پيوند و پيوست و الفت بخشد و ترك و رومى و هندى و عرب و عجم را يك كاسه كند و امتى يگانه و زنده و آگاه و نيرومند و پيشاهنگ بوجود آورد .
فروغى آشكار است و نور خداست كه از مكمن نور آسمانها و زمين در چراغدان هدايت ميدرخشد تا انسانها را از تاريكى جهل و جور و شرك بروشنائى آگاهى و عدل و يكتاپرستى رهنمون شود كه خداوند فرمود :
كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور 3 يعنى اى پيامبر اين كتاب را بر تو فرو فرستاديم تا مردم را از تاريكىها بسوى نور بيرون برى .
بيماريهاى روحى انسانها را شفا مىبخشد و داروئى اخلاقى
-----------
( 1 ) خطبه 155 نهج البلاغه
-----------
( 2 ) آل عمران 199
-----------
( 3 ) آيه اول سوره ابراهيم
است كه مرضهاى سهمگين ستيز و حسد و خودكامگى و تباهى و كجروى را درمان مىكند تشنگان را سيراب مىكند كه سرچشمه حيات است ، چشمهاى كه از مكمن حيات قيومى برميجهد و هرگز خشك نمىشود و كشتزار تشنه و تفتيده دلها را سيراب مىسازد و مزرع سبز فلك انسانيت را هميشه تر و تازه نگهميدارد نگهبان پناهآور است آنكس كه بريسمان عنايت و هدايتش چنگ زند هرگز نلغزد و نيفتد و نميرد و هر كس براى رهائى از ستم و تجاوز و تباهى بدامان حمايتش درآويزد بناروائى و ناگوارى گرفتار نگردد .
كتابى است كه خداوند ، نگهدارى او را تضمين فرموده و دست نابكاران را از تجاوز بمقام والايش بازداشته ، پس كسى را توان تحريف در كلامش نيست ، تا چون ديگر كتب مذهبى بكجى افتد و نياز براست كردن داشته باشد ، بلكه محفوظ است و راست است و روشن و ايمن از هر كجى و خيانت و تحريف قدرتمندان را در طول روزگار توان آن نيست كه اين كتاب را از سير هدايتش منحرف كنند و مردم را از آن برهانند ، بلكه هميشه هدايتگر است هدايت در صراط مستقيم بسوى كمال انسانى و اوج مطلق بىكران معنوى و اين از معجزات قرآن است كه هر چه آنرا بخوانند و بشنوند خسته نشوند و كهنهاش ندانند بهترين كتابهاى ادبى جهان كه پديده نبوغ بزرگترين هنرمندان و متفكران انسانى است پس از چند بار خواندن كهنه ميشود
و رغبت مردم از آن بپايان ميرسد ولى آهنگ روحنواز قرآن و اين ترانه حياتبخش و هدايتگر آسمانى آنچنان دلنواز و روحپرور است كه هرگز به اندراس و كهنگى نمىگرايد و هر بارش كه بخوانند گوئى همان لحظه از آسمان فرود آمده است ، علامه اقبال لاهورى گفت قرآن را چنان بخوان كه گوئى بر تو نازل ميشود .
موج معنويش تار دلها را بنوا مىافكند و جانها را گرم و روشن مىسازد و انديشهها را برميانگيزد و نشاط و روح و شادابى و اميد مىبخشد و گاه چنان مىترساند كه بند از بند انسان بتكان مىاندازد و حيات پديد مىآورد . . . و زندگى و عشق مىآفريند زيرا روحى است كه از امر خدا برخاسته ، نغمهاى است ماورائى ترانهاى است بهشتى آهنگى است جاودانى ، سخنى است برتر والاتر و عاليتر كه كتاب مبين است و كلام خداست و من نمىدانم و نمىفهمم كه چه ميگويم و چه بگويم ، آخر اين خداست كه با همه جلال و شكوه و كبرياگى و قدرت و اراده و مشيت و خشنودى و خشم با همه صفاتش و ذاتش كه خودش ، همان ذات و عين و نفسش جل جلاله با آنهمه كبريائى و عظمت وجود و جبروتش با انسانى ناتوان سخن ميگويد و اين آنچنان معجزهاى است كه بدرك هيچكس نيايد و كس نتواند كه معجزه اين فرود را دريابد كه اگر همه كرات آسمانى و كهكشانهاى بىكران هستى را با همه بزرگى در كاسهاى سفالين بگنجانند اين معجزه در برابر معجز آنكه سخن خدا در قالب حروف الفبائى درآيد هيچ است آرى حرف الفبائى همچون ، الم ، الر ، حمعسق ، كهيعص ،
ق ، ن ، و . . . خدايا از اينهمه وحشت و دهشت بتو پناه ميبرم و باز على بسخن مىايستد و قرآن را بدرستى مىستايد و مردم را بفرمانبريش ميخواند و چنين ميفرمايد :
« بدانيد كه اين قرآن ، اندرزگوئى است كه هرگز خيانت نمىكند و راهنمائى است كه مردم را بگمراهى نمىكشاند و سخنگوئى است كه دروغ نمىگويد ، هر كس با اين كتاب همنشين شد هدايتش افزايش مىيابد و نابينائيش كاهش مىپذيرد و بدانيد كه پس از قرآن براى كسى نيازى نمىماند و بيش از آن كسى از هدايت بىنياز نيست ،
دردهاى خود را به نسخه شفابخش آن درمان كنيد و در ناگواريها از آن يارى بخواهيد زيرا اين كتاب ، بزرگترين دردها را كه نفاق و كفر و ستمگرى و گمراهى است درمان ميكند ، خدا را از راه آن بخوانيد و بدوستى و پيروى قرآن بخدا رو آوريد و آنرا وسيله نيازبرى بمردم قرار ندهيد ، زيرا هيچ دستاويزى چون آن ، بندگان را بسوى خداى رهبرى نمىكند ، و بدانيد قرآن شفيعى است كه شفاعتش پذيرفته مىشود و گويندهاى است كه گفتارش براستى شنيده مىشود و هر كس را كه قرآن شفاعت كرد شفاعتش را مىپذيرد و هر كه را كه قرآن بزشتكارى معرفى كرد ادعاى آن دربارهاش تصديق ميشود ، و در قيامت ، فريادگرى چنين فرياد مىزند ( آگاه باشيد كه هر كشاورزى گرفتار كشت و نتيجه عمر خويش است مگر كشاورزان قرآن ) پس از كشتكاران كشتزار و پيروان فرمان قرآن باشيد و از راه اطاعت آن بخدا راه جوئيد و خويشتن را به اندرزهاى آن پند دهيد و به انديشههاى
نارساى خويش تكيه نكنيد و هوسهاى خود را در برابر قاطعيت قرآن ، خيانتكار بدانيد » 1 پس قرآن ، كتاب اخلاق است كه بمردم پند ميدهد ولى چون مكاتب اخلاقى پيشينيان و متاخران نيست كه بجهل يا غرض بمردم خيانت كند و ملاكى راستين براى شناخت خير و شر نشناسد و حقايق را وارونه نشان دهد و تباهى برانگيزد و كتاب هدايت است كه مردم را بسوى كمال رهبرى ميكند ولى نه چون آئيننامهها و نظامنامههاى مكاتب بشرى كه گمراهگرى آغازد و براى خلق ، سرگردانى ببار آورد و سخنگوئى راستين است كه در گفتارش كژى و ناراستى پديد نياورد زيرا سخنش گفتار خداست و خداوند از دروغگوئى منزه است ، حكمتى بالغه و استوار است كه كتاب حكيم و گفته خداى حكيم است ، پس آموزنده است و راهنماست كه بر هدايت مردم بيفزايد و به آنها بينش دهد و كوردلى براندازد و نياز مردم را در رسيدن بمقصد عالى انسانى برآورد و بيماريهاى دردناك و كشنده آدمى را شفا بخشد دردهائى جانكاه و خانمانبرانداز و جامعهسوز همچون نفاق كه شخصيت واحد آدمى را بتجزيه كشاند و چند چهره و بدخيم و زشترويشان سازد و كفر كه پرده جهل و جور بر آئينه دل اندازد و بين خلق و خداى جدائى افكند و انسان را از حركت بسوى خداى بازدارد و به آغوش سرد و بويناك و خطرمند اهريمن اندازد و ستم كه جامعه را بنابودى كشاند
-----------
( 1 ) خطبه 175 نهج البلاغه
و نظام اجتماع از هم بگسلد و استخوان ناتوانان را لگدكوب تجاوز ستمكاران سازد و گمراهى كه منشاء جهل و مرگ و سيهبختى است و بشر را از سير الى اله باز دارد و در پرتگاه ضلالت بيندازد و بكشد و همه اين دردهاى مهلك را قرآن با آموزشهاى آسمانى خود درمان بخشد و انسانى راستين و ره يافته و يكتاپرست و دادگر بوجود آورد و تنها با اين كتاب است كه ميتوان بخدا راه يافت و بمطلق سعادت رسيد و به اوج تكامل عروج كرد و ديگر آنكه قرآن شفيع است و از پيروان خود شفاعت ميكند و گفتارش را خداوند در قيامت مىپذيرد ، نه آنكه با تعبير غلطى كه ما از شفاعت مىكنيم ، قرآن كريم با همه پاكى و دادگرى و ستودگيش بيايد و هر ناپاك و تبهكار و ناستودهاى را بخاطر اينكه او را خوانده يا بگردن آويخته يا در زير بالش خود قرار داده است شفاعت كند و به بهشت برد ، بلكه شفيع بمعنى جفت است و هر كس كه در دنيا با قرآن جفت شود و روش خود را با فرمان آن هماهنگ كند و قرآن در دنيا او را بشفاعت و همآهنگى خود بپذيرد در آن دنيا نيز شفاعتش كند و بحيات پاكيزه ابدى رهنمونش باشد و قرآن به كشتكاران دنيا آئين كشت ياد ميدهد كه ( الدنيا مزرعة الاخرة ) و هر كس بذر هر عملى را كه در دنيا بكارد در عقبى فرآوردهاش را بدست آورد پس همه كشتكاران دنيا زيانكارند و در آخرت جز خس و خاشاك و ميوههاى تلخ و زهرآگين چيزى بدست نياورند مگر آنانكه كشتكاران قرآنند و بدستور و هندسه قرآنى بذر عمل شايسته را مىپاشند و بهره و ثمره نيكوى آن را در ديگر جهان بدست مىآورند
پس بايد از دستور آن الهام گيريم و بانديشههاى ناتوان و نارساى خود تكيه نكنيم و بدانيم كه آرا و خواستهاى ما ، خدشهدار و كج و ناساز و نارواست و تنها در پرتو آموزشهاى قرآن ميتوانيم راه يابيم و بمقصد رسيم و زنده مانيم و به ابديت پر كشيم .
على ( ع ) باز هم مردم را به قرآن ميخواند و فرياد برمىآورد و فرمان ميدهد و با ندائى كه در رزوگاران حال و آينده طنين مىافكند چنين ميگويد :
« و خداوند پاك ، مردم را به هيچ كتابى بمانند قرآن اندرز نداد زيرا آن ريسمان استوار خدائى و راه راست اوست ، شادابى نوبهاران دلها و سرچشمه زائيده دانشهاست و دلها را روشنائى و فروغى جز به پرتو قرآن نيست » 1 در اينجا قرآن ، هم اندرزگو است و هم ريسمان ، هم راه است و هم بهار و هم چشمه و هم روشنائى و سخن ، سخن على شعر نيست كه واژههائى را رديف كند و چون دانههائى بنظم كشد و تخيل را در تلفظ مهار كند ، بلكه سخن امام دور از شعر و خيال و مبالغه است زيرا گفتارش حكيمانه است و اگر الفاظ بشرى قالبهاى ديگرى هم ميداشت باز هم باستخدام امام درمىآمد و براى بيان حقيقت قرآن بكار گرفته مىشد ، اندرزهاى قرآن ، بيدارگر فطرت پاك بشرى است و نشانگر قانون هستى و سنت آفرينش ، معلم مكتبخانه نيست كه
-----------
( 1 ) خطبه 175 نهج البلاغه
نصيحتى كند و بگويد كه گوش دار و بهانه مگير و بعد چوب تأديب بركشد و دست و پا و سر و كله شاگرد را درهم كوبد و خشم گيرد و انتقام كشد بلكه اندرز قرآن در دو جناح بشارت و بيم صورت مىگيرد كه بشارت و اميد ، نيروى عظيم جنبش و حركت انسانى بسوى رقاء و پيروزى است و بيم و توبيخ هم عامل ضد تباهى و آژير بيدارگرى و مبارزه با توقف و كجروى است و اين هر دو نيز قانون آفرينش و فرمان هستى است كه نمودار دستاوردهاى نيكى و بدى است ، ايمان كه گرايش به حقيقت ناپيداى هستى و مدير و مدبر تكوين است و در راستاى جذبات مبدأ آفرينش قرار گرفتن و از نيروى لايزال ، كمك خواستن و به اوج كمال رسيدن و اين همان استراتژى اصيل و راستين است كه نه تنها انسان بلكه همه كائنات بسوى آن مقصد برين و والا آهنگ كمال مىكنند و عمل صالح ، همان تاكتيك پرتوانى است كه انسانرا بسوى آن مقصد ميكشاند و برميجهاند و بالا مىبرد و هر كه باين دو حقيقت پيوست به بهشت جاودانگى كه ستيغ رفيع معراج الهى و سدره المنتهاى علو پايگاه و پروازگاه بشرى است فائز ميگردد و چنين انسانى ، انسان برين است و ابر انسان و بهترين آفريدگان كه نتيجه ايمان و شايسته كاريش پاداشى است بزرگ از خداى بزرگ و بهشت عدن كه جايگاه رويش بذرهاى شايستگى و جريان نيكيهاى ابدى است و سرانجام خشنودى خدا و ديدار خدا و به بىنهايت تاختن و جلوات خدا را ديدن و به اوج كمال معنوى رسيدن كه قرآن فرمود :
ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه . جزاوهم
عند ربهم جنات عدن تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا رضى الله عنهم . . . 1 و برعكس آنها كه به ايمان نگرايند و مانع عظيم كفر و عناد و بدكارى را بر سر راه تكامل خويش قرار دهند و نيروى راستين كماليابى را در راه انحراف و تباهى بكار برند بگودال آتش افتند و هميشه در آن نشيمن آتشين بمانند و بدترين مردمان باشند .
كه باز قرآن فرمود الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين فى نار جهنم خالدين فيها اولئك هم خير البرية 2 پس قرآن اندرزگوئى است كه قانون عام عالم و سنت سترك آفرينش را بازگو ميكند و گفتارش علم است و حكمت كه هم نويد ميدهد و هم بيم ميرساند و نتايج كردار و پندار آدمى را نشان ميدهد و انسان را در انتخاب راهش آزاد مىگذارد و قرآن ريسمان استوار و دستاويز گسستناپذير الهى است كه هر كس بدان چنگ زند در آشوبها و فتنههاى تكاندهنده روزگار ، بگودال نيستى فرو نيفتد بلكه هر لحظه بالاتر رود و از آتشهاى جنگ و حملات ناگواريها در امان ماند و وحدتى پيش آيد توحيدى و گروهى پديد آيد همگانى و هميشگى و اين گروه همان است ، كه واحده است و بخداى واحد ميگرايد و پراكندگيها رخت برمىبندد و يگانگيها پيش مىآيد و ملتها
-----------
( 1 ) سوره بينه آيه 8
-----------
( 2 ) سوره بينه همان آيه
فراهم مىآيند و امت ميشوند و اين ريسمان همان قرآن است كه امتى پديد آورد واحد ، از ترك و هند و روم و عجم و عرب از كرانههاى اقيانوس آرام تا اطلس امتى گسترده از فروزشگاه خورشيد تا غروبگاه آن و اينهمه ببركت ريسمان قرآن بود و بيگانگان كه از اين يگانگى بهراس افتادند بدان انديشه افتادند كه اين ريسمان را پاره كنند و اگر نتوانند از دست مردم بگيرند و آنها را بتارهاى عنكبوت به پيوندند تا دستاويزها بشكند و بگسلد و قرآنيان بچاه حيله دشمنان و استعمارگران افتند و در بازار جهان ببهائى اندك فروخته شوند و بزندان عذاب فرعونيان افتند و يوسفى متهم و بىخريدار شوند و قرآن راه راست است كه هم مردم را بصراط مستقيم خواند و هم بكوشد تا خود انسانها همراه شوند و اين شگفت است كه راهرو و راه هر دو يكى شوند و صراط مستقيم عينيت يابد چنانكه فرد واحدى هم از امت چون حائز همه امتيازات جمع شود و ابراهيموار شاخص برتريهاى گروه شود خود به تنهائى نيز امت گردد پس قرآن راه راست است و برنامه حركت در راه و امام امتى كه پوياست و ايستا نيست و اين امتياز امت قرآن است كه همچون مردم مادىگراى ، در زير سقف ماترياليسم متوقف نمىماند و سقف را ميشكافد و بر بام طبيعت بالا ميرود و از آنجا به ماوراء طبيعت پرواز ميكند و خدايش بسوى خويش ميكشاند كه ان الى ربك المنتهى و قرآن بهار دلهاست كه دلها را بشكوفائى و تازگى و زيبائى و
ثمربخشى ميرساند و از افسردگى و پژمردگى و مرگ و مهرگان و زمستان مىرهاند و مردمى ميسازد كه هميشه شاداب و پرنشاط و بارورند و باران وحى هميشه بر آنها مىبارد و تر و تازهشان نگه ميدارد بدانسانكه چون ساير مردمان و جوامع نمىخشكند و نمىميرند و زردروئى و سقوط و نابودى ندارند و ببينيد قرآن را كه چگونه پيروانش را با گذشت چهار سده زنده نگه داشته و اگر در سوئى گروهى در برابر همان انحرافات بخاك افتادهاند ، گروهى ديگر بسوى ديگرى برخاستهاند و نشاط آغازيدهاند و زنده شدهاند و اگر خورشيد بهارى اسلام در شرق غروب كرده همان خورشيد از مغرب برخاسته و در دنياى علم و تمدن و فرهنگ چهره قرآن درخشيده و پرتو افكنده و گرمى و فروغ بخشيده است .
و قرآن چشمه جوشان دانش است كه هر روز دانشى نوين از آن برمىخيزد و آگاهى تازهاى بمردم مىبخشد چنانكه ژول لابوم فرانسوى كه سىسال درباره قرآن پژوهش كرد و تفصيل الايات الحكيم را نگاشت گفت غربيان دانش را از مسلمانان آموختند و مسلمانان همه علوم را از قرآن فرا گرفتند و امروز هم باز قرآن مىجوشد و چشمه سارش كه از آبشار الهام خداوندى مايه ميگيرد هر روز حقيقتى تازه و شناختى نوين بمردمش مىبخشد و اين چشمه هرگز نمىخشكد و در هر شب و روز و بهاران و خزانى همچنان جوشان و پويان و فيضبخش است و دلها را جز قرآن فروغى نيست كه ديگر كتابها و مكتبها همچون قبسى شعله برافروختند و در برابر نسيمى فرو مردند و خاموش شدند
و خاكسترشان را باد حوادث بپراكند ولى قرآن همچون ماند مادام كه زمين برمدار خورشيد بگردد و انسان در زير سقف اين آسمان زيست كند ولى اين حقيقت والا و راستين و مستدل را همه مسلمانان بايد بپذيرند كه قرآن مكتب است و مكتب را معلمى بايد تا محتواى كتاب را بشاگردان بيآموزد و حقايقش را بشكافد و نمودار سازد و اين كتاب صامت را بيانگرى ناطق لازمست تا از سوى او سخن گويد و با زبان و عمل و علم و اخلاق و شهادت و جهاد و پارسائى و بالاخره امامت كند بهمين جهت امام كه عالم و عامل بقرآن و حكمت آموز فرمان محكم اوست چنين ميفرمايد :
« اگر از قرآن بخواهيد تا با شما سخن گويد او بسخن نمىآيد و اين منم كه از زبان او سخن ميگويم و از حقايقش شما را آگاه مىسازم ،
بدانيد كه در قرآن دانشهاى آينده و اخبار گذشته آمده است ، درمان دردهاى شما و انتظام روابط شما در اين كتاب است » پس زبان سخنگوى قرآن و بيانگر حقايق آن و آموزنده معارف و نمونه مجسم علمى و عملى اين كتاب مبين امام است و جز امام كس نتواند كه بژرفاى دقايق معنوى قرآن فرو رود و با غوص و غور و خوضى تمام گوهرهاى مفاهيمش را ببازار سعادت انسان آورد كه قرآن را جز پاكيزگان مس و لمس نكنند و پاكيزگان همان خاندان
پيامبرند كه خدايشان از پليدى بدور داشته و بامتياز پاكى و تطهير ممتاز فرموده است .
و اين على است كه آهنگ جانفزاى قرآن را بهنگام نزول شنيده و علم كتاب در نزد اوست و فرزندان منصوب و منصوصش كه پديدگان اين مكتبند و نازنينان اين امت و آنهائى كه ميتوانند گذشته و آينده دور هم جمع ميكرده و نظم و قرارى استوار مينموده است ،