ندانسته سخن ميگوئيد

خطبه‏اى كه در سرزنش ياران خود ايراد فرمود :

اى مردمى كه پيكرهاتان بهم پيوسته و انديشه‏ها و آرزوهايتان از هم پاشيده است ، گفتارتان سنگهاى سخت را از هم ميشكافد ولى كردارتان چنان سست است كه دشمن را بطمع مى‏اندازد ، هر كس شما را بيارى خود خواند چيرگى نيافت و آنكس كه در راه شما رنجها كشيد ، بكمك شما آرامش نيافت ، بعد از خانه‏هاتان ( كه در معرض يورش دشمن است ) از كدام خانه‏اى دفاع مى‏كنيد و پس از من بهمراه كدام پيشوائى بجنگ دشمن ميرويد ؟ كسى كه فريفته شما شود فريب ميخورد و آنكس كه بنيروى شما پيروزى جويد با كمانى شكسته تير انداخته است ، بخدا سوگند ، چنانم كه ديگر ، هيچ سخن شما را ،

راست نميدانم و بياريتان طمع نمى‏ورزم و به اميد شما بدشمن وعده جنگ نميدهم ، شما را چه ميشود ؟ دردتان چيست ؟ دارويتان كدام است شاميانهم بمانند شمايند ( چرا ميترسيد ؟ ) آيا ندانسته سخن مى‏گوئيد ؟ و بدون پارسائى از وظيفه خود بى‏خبريد ؟ و طمع بناروا بسته‏ايد ؟