نفاق و ستم

بر شما باد كه اخلاق را با تبهكارى و دوروئى و دگرگونى درهم نشكنيد زبان مؤمن در پشت قلب او قرار دارد ( از روى اعتقاد و تدبير سخن مى‏گويد ) و قلب منافق در پشت زبان اوست ( انديشه‏اش پيرو

زبان اوست ) زيرا مؤمن چون ميخواهد سخن بگويد نخست ، مى‏انديشد اگر ديد نيكو است آنرا بيان ميدارد و اگر شرش دانست ناگفته‏اش مى‏گذارد ولى منافق آنچه بزبانش آمد ميگويد و نمى‏فهمد كه اين سخن بزيان يا بسود اوست .

اما ستمى كه هرگز واگذاشته نميشود ، ستمى است كه مردم درباره يكديگر روا ميدارند و گروهى كه حق را با ناخوشى و بيميلى انجام ميدهند از كسانى كه باطل را دوست ميدارند بهترند ( زيرا بهرحال طرفدار حق اگر چه اجراى برخى از موارد آن برايش مشكل باشد بالاخره بحق ميگرايد و نظام اجتماع را رعايت ميكند ولى دوستدار باطل هميشه در معرض انحراف و بدبختى است و چه بسا كه كاميابى يكساعته او شقاوتى هميشگى ببار آورد و نظام جامعه را بهم زند ) خوشا آنكس كه به عيب خويش پردازد و در رفع آن بكوشد و به عيوب ديگران نپردازد كه در اينحال بخودسازى خويش مشغول است و مردم هم از دست او در امانند .