دستور فرمانداران

فرمانى است كه امام ، خطاب به مالك اشتر نخعى بهنگام انتصاب او بزمامدارى مصر نگاشته و اين فرمان از ارزنده‏ترين نامه‏ها و سفارشهاى امام است كه قوانين مدنى و حقوقى مردم و آئين زمامدارى در آن جمع شده و زيباترين بيانى است كه پديده عقل و قلب است و از پيوندهاى مردم و زمامدار و چگونگى حكومت سخن مى‏گويد چنانكه بايد گفت امام در اين فرمان هزار سال از روزگار خويش پيشى گرفته و سخنش پرتوى از فروغ عقل روشن و دل نيكخواه اوست .

اين فرمانى است كه بنده خدا على امير المؤمنين براى مالك ابن حارث اشتر بهنگامى كه او را بفرماندارى مصر برگزيده درباره گرفتن خراج و جهاد با دشمن و اصلاح حال مردم و آبادى شهرهاى آن سامان صادر كرده است .

به او فرمان ميدهد كه از نافرمانى خداى پروا گيرد و فرمانش را بپذيرد و آنچه را در كتابش به آن امر فرموده پيروى كند از واجبها و سنتهائى كه پيروى آنها موجب نيكبختى و انكار و تباهيشان سرمايه تيره روزى است و اينكه ( دين ) خدا را با دل و دست و زبانش يارى كند زيرا خداوند وعده داده كه ياران ( دين ) خويش را يارى دهد و آن را كه دينش را گرامى دارد عزت بخشد .

و فرمان ميدهد كه نفس و هوس خويش را در برابر شهوتها در هم شكند و آنرا از سركشى باز دارد ، زيرا نفس ، انسان را ببدكارى فرمان ميدهد مگر آنكه خداى بر آن رحمت آرد ( و از لغزشش باز دارد ) پس بدان ، اى مالك ترا بسرزمينى ميفرستم كه پيش از تو زمامدارانى دادگر و ستمگر بر آن حكومت رانده‏اند و مردم همچنانكه بر كار زمامداران پيش مى‏نگرى بر كار تو مى‏نگرند و همانسان كه در باره حكومت‏هاى پيشين مى‏گوئى درباره زمامدارى تو داورى مى‏كنند و ميتوان شايسته كاران را از قضاوتى كه خدا بر زبان بندگانش روان ساخته شناخت .

پس بايد بهترين گنجينه را ، فراهم آمده كردار نيكوى خويش بدانى ، پس هوس خويش به فرمان گير ، و نفس خود از حرام باز دار

كه بازدارى نفس ، داورى‏يى دادگرانه است بين آنچه دوست دارى و آنچه نمى‏خواهى ، دلت را بمهربانى مردمان برانگيز و جانت را به دوستى و خدمتگزارى آنان بگمار ، و چون درنده‏اى خون آشام نباش كه خوردن آنها را غنيمت شمارى ، زيرا آنها دو گروهند يا در دين برادر تواند و يا در آفرينش همانند تو كه چون بهر حال انسانند ،

گاهى بلغزش مى‏افتند و گناهانى بسراغشان مى‏آيد و از روى عمد يا اشتباه بخطائى دست مى‏زنند ، پس از آنان بگذر و همچنانكه ميخواهى خداى بر تو ببخشايد بر آنان ببخشاى .

تو بر آنان فرمانروائى و آنكس كه بتو فرمان داده بر تو فرمانروا است و خداوند هم بر فرمانرواى تو حاكم و چيره است كه كار مردم را بتو سپرده و ترا در بوته آزمايش حكومت آنها قرار داده است .

مبادا كه جنگ خدا را آهنگ كنى كه ترا توان تحمل خشم خدا نيست و هرگز از بخشايش و مهربانى او بى‏نياز نخواهى بود ، هرگز از بخششى كه درباره مردمان روا ميدارى پشيمان مباش و از كيفر دهى شادمانى مكن و چون خشمگين شدى تا فرصت باقى است شتاب مكن و هرگز مگوى كه من مأمورم و معذور و بر مردم است كه فرمانم را بپذيرند زيرا چنين روشى دلت را به تباهى مى‏كشد و ايمانت را بسستى ميكشاند و نعمتهائى را كه در اختيار دارى ديگرگون مى‏سازد .

و اگر پايگاه زمامدارى ترا دچار خودخواهى و غرور و خودكامگى ساخت به عظمت ملك خداوند و توانائى و كبريائى عظيم او كه از هر سوى بر تو چيرگى دارد و ترا از هر گونه توانى باز ميدارد نگاه كن ،

كه چنين نگرشى آتش غرور ترا فرو مى‏نشاند و از سرافرازى و بخود نازيت باز ميدارد و عقل از سر پريده‏ات را بمغزت باز ميگرداند .

مباد ، اى مالك كه خويش را در بزرگى با خداى برابر شمارى و در توانائى بيكرانش خود را با پروردگارت همانند دانى كه خداى جباران را خوار ميگرداند و بخود نازندگان و متكبران را پست مى‏سازد .

با خداى خويش ، راه انصاف در پيش گير و خود و خاندان و دوستانت با مردم بدادگرى رفتار كنيد كه اگر چنين نكنى ، ستم كرده‏اى و هر كس ببندگان خداوند ستم ورزد ، خداى بجاى بندگانش دشمن او گردد و آنكس را كه خداوند دشمن باشد ، برهانش نادرست گردد و هميشه با خداوند در جنگ باشد ، مگر آنكه از ستم باز ايستد و بسوى پروردگارش باز گردد .

اين را بدان كه هيچ چيز چون ستمگرى نعمتهاى خدائى را دگرگون نمى‏سازد و خشم خداى را با شتاب برنمى‏انگيزد زيرا خداى ، دعاى ستمكشان را مى‏پذيرد و در كمين ستمكاران است .

تو بايد در همه حال ميانه رو باشى و دوست بدارى كه دادگرى در همه جاى گسترش يابد و خشنودى همگان فراهم آيد ، از خشم مردم بپرهيز ، كه چون مردم بخشم آيند ، همكارى چند تن از خاصانت ترا سودى نبخشد و اگر همه مردم از تو خشنود باشند ، خشم خاصان معدود ، ترا زيانى نرساند .

از اين اقليت برخوردار بر كنار باش ، زيرا اينها بهنگام آسايش

از همه گرانبارتر و بوقت گرفتارى از همه كم‏كارتر و در دادگرى ناخشنودتر و در توقع پافشارتر و در برابر بخشش ناسپاستر و در محروميت پوزش ناپذيرتر و بهنگام دشواريهاى روزگار ناشكيباترند .

ولى اكثريت مردم ، استوانه‏هاى دين و انبوهى امت و آمادگان جنگ با دشمنند ، پس هميشه با مردم باش و به آنان روى آور آنكس را كه در جستجوى عيوب مردم است و ميخواهد كه از خلق جدايت كند ،

دشمن بدان و از ساحت حكومت دور ساز ، زيرا مردم ، بهر حال لغزشهائى دارند كه زمامدار از هر كس بكتمان آن گناهان سزاوارتر است مبادا كه راز مردم را آشكار كنى و لغزشكاران را رسوا سازى ، اين توئى كه بايد آنچه را ميدانى پوشيده بدارى و داورى و كيفر را بخدا واگذارى پس گناهان خصوصى مردم را پوشيده بدار ، تا همچنانكه ميخواهى خطايت را خداوند پوشيده بدارد تو هم عيب‏پوش مردم باشى عقده كينه توزى را از دلهاى مردم بگشاى و زنجير انتقام را بگسل و سخن نادرست را مپذير و در قبول گزارش سخن‏چينان شتاب مكن ، زيرا سخن‏چينان و دو بهم زنان ، اگر چه در چهره اندرزگويان نمايانند گروهى خائن و فريبكارند .

بهنگام راى زنى ، مرد بخيل را از خود دور دار كه ترا از بخشش باز ميدارد و به تهيدستى بيمت ميدهد ، و ترسو را نيز بمشورت مگير كه در كارها اراده‏ات را سست ميكند و آزمند را هم بمشاوره مخواه كه چهره زشت آز و ستم را در برابرت مى‏آرايد و بدان كه بخل و ترس و آز سه غريزه پراكنده‏اند كه مفهوم آنها بدگمانى بخداوند است .

بدترين همكاران تو در كار زمامدارى آنانند كه با فرمانروايان ستمكار پيشين همكارى داشته و در تبهكاريهاشان شريك بوده‏اند هرگز اسرار حكومت را بآنها مگوى و آنها را بخدمت مگير ، كه آنها ياوران تبهكاران و برادران ستمگرانند و تو ميتوانى از ميان مردم كسانى را بجاى آنها برگزينى كه در كاربرد و انديشه از آنان بهتر باشند و بيارى ستمگران و كمك تبهكاران نپرداخته و بارگران خيانت بدوش نداشته باشند .

اينها براى تو كم هزينه‏تر و در ياريت كوشاتر و نسبت بتو مهربانتر و با ديگران كم پيوندترند ، از اين گروه رازدارانى براى خود برگزين و در انجمن‏هاى مشورت با آنان باش و هر كدام كه حرف تلخ حق را بى‏پرواتر بتو بگويد ، و بكردار ناروايت كه رضاى خداى در آن نيست بيشتر اعتراض كند او را بيشتر بخويش نزديك كن ، از تلخ‏گوئى و اعتراض او دلتنگ مشو ، با پارسايان و مردان راستين همراه شو ، و آنها را از ستايش خويش باز دار و چنانشان بياموز كه ترا بدانجهت كه از ناروائيها بر كنارى ، نستايند ، زيرا ثناگوئيها و ستايشگريها براى زمامدار ، خود پسندى ببار مى‏آورد و گرفتار تكبرش مى‏سازد .

اى مالك ، هرگز مباد كه نيكوكار و تبهكار در برابرت يكسان باشند كه در اين حال ، نيكوكاران از كار نيك كناره ميگيرند و تبهكاران ببدكارى گستاخ ميشوند ، پس هر كدام را بكارش پاداش ده ، و اگر خواهى بمردمت خوش گمان باشى با آنها نيك رفتار باش و بار خراج را سبك گردان و از رنجش بى‏جهت بپرهيز و بايد در اين باره چنان

كنى كه خوش‏بينى مردم را بدست آورى تا در سايه اين خوش‏بينى و خوش گمانى از گرفتاريها و سختى‏هاى بزرگ بركنار مانى و به آنكس بيش از هر كس ميتوانى خوش گمان باشى كه با او به نيكى رفتار كرده باشى و آنكس كه از تو بدرفتارى ديده است از هر كس به بدگمانى تو سزاوارتر است روشهاى شايسته‏اى را كه بزرگان پيشين اين مردم از خود بجا گذارده و موجب ، همبستگى خلق و اصلاح كار اجتماع شده است از ياد مبر و سنت‏هاى نوينى كه بسنت‏هاى شايسته پيشين زيان رساند ايجاد مكن ، كه پاداش سنتهاى شايسته به سنت گزارانش ميرسد و آنكس كه آنها را بشكند ، و بالش را بگردن دارد .

بفراوانى با دانشمندان همنشين باش و با حكمت آموزان الفت گزين تا كار زمامداريت در آبادانى شهرها بشايستگى گرايد و همچون دادگران گذشته به اقامه عدل توفيق يابى و بدان كه مردم از گروهها و دسته‏هائى خاص شكل يافته‏اند كه در كارهاى زندگى بيكديگر تكيه دارند و هيچ گروهى از گروه ديگر بى نياز نيست دسته‏اى سپاهيان و مجاهدان راه خدايند و دسته‏اى دبيران و كارگزاران كارهاى ملى و خصوصى و بعضى داوران دادگستريند و برخى كاركنان سازمان حكومت كه با مردم بمهربانى و مدارا رفتار مى‏كنند و برخى غير مسلمانان هم‏پيمانند كه جزيه ميدهند و همچنين مسلمانانى كه خراج مى‏پردازند و دسته‏اى كه بازرگان و پيشه‏ورند و بالاخره نيازمندان خانه‏نشينى كه توان كار كردن ندارند و خداوند براى هر يك از اين گروه‏ها ، وظيفه و بهره‏اى در كتاب خود و سنت پيامبرش مقرر فرمودهكه ميزان آن در نزد ما محفوظ است .