خورشيد و ماه را به گردش درآورد

خطبه‏اى از امام درباره آفرينش آسمانها و زمين .

ستايش سزاوار خداوندى است كه ستايشگران از ثنايش ناتوان مانند و آمارگران ، نعمتهايش را نتوانند بحساب آورند و كوششگران به اداى حقش نتوانند بپردازند ، خدائى كه بلندهمتان را توان ادراك ذاتش نباشد و هوشمندان و زيركان به ژرفاى شناختش راه نيابند ، پروردگارى كه صفاتش در مرزى محدود نيست و ستايشش در حدى نمى‏گنجد و ذاتش در حوصله زمان و مكان ، جاى نمى‏گيرد آفريدگان را به توان خويش بيافريد و بارها را بمهر خود بگسترانيد و زمين را با ميخهاى كوهساران استوار ساخت سرآغاز دين ، شناخت اوست و شناختن به درست انگارى ذاتش كمال مى‏يابد و كمال باور داشتنش يگانه دانستن اوست و توحيد او را با اخلاص ميتوان كامل شناخت و در اين اخلاص بايستى صفاتش را از ذاتش جدا ندانست ، زيرا هر صفتى گواهى ميدهد كه از موصوف خويش جداست و هر موصوفى با صفت خويش دوتاست ، ولى اگر كسى خداى را از صفتش جدا بداند او را با صفاتش جفت دانسته و آنكس كه چنين كند دوگانه‏اش پنداشته است و چون خداى را دوگانه پندارد تجزيه‏اش كرده و بدرستيش نشناخته و به او اشاره كرده و برايش مرزى و جائى تعيين كرده و بشمارش او پرداخته است .

اگر كسى بگويد خدا در چيست ؟ برايش جائى شناخته و اگر كسى بگويد خدا بر چيست ؟ جاهائى را از او تهى دانسته است ذاتى كه بوده و پديد نيامده و از نيستى به هستى نگرائيده است با همه چيز هست نه آنكه همتايش باشد و از همه چيز جداست نه آنكه از آن كناره گيرد ، فاعلى است كه دگرگونى در آن پديد نمى‏آيد و به ابزار كار نيازمند نيست و بينائى است كه پيش از هر پديده‏اى كه بچشم آيد موجود بوده است ، يگانه‏اى كه بهيچ چيز انس نبسته و از تنهائى بهراس نيفتاده است ، آفرينش را خود پديد آورد و هستى را بياغازيد ، بى‏آنكه انديشه‏اى بكار برد و از تجربتى بهره گيرد و در خود جنبشى پديد آورد و در آفرينش بسراسيمگى افتد همه چيز را بگاه معين بيافريد و تضادها را هماهنگ ساخت و غرايز را پديد آورد و به آنها پيوستگى و شكل بخشيد بهمه چيز پيش از آفرينش آگهى داشت و بمرزها و پايان آنها آگاه و به پيوندها و كرانه‏هاشان آشنا بود آنگاه پروردگار پاك ، جو بيكران را در هم شكافت و كرانه‏هاى هوا را باز گشود و فضائى خالى پديد آورد و آبهائى مواج و بر هم انباشته بجريان انداخت و بر دوش تند بادهاى توفنده سوار كرد و فرمان داد تا از هر سوى ابرها را باز گرداند و فراهم آورد و به استوارى نگه دارد و باد را هم مرز آب ساخت آنچنانكه هوا در زير آن تراكم يافت و از بالا آبها سرازير شد ، آنگاه بادى ديگر برانگيزانيد تا موجها پديد آورد و همراه آبها پيش رود ، و آن باد را به تندى بوزش آورد و از فرازگاههاى دور بجنبش درآورد و به او فرمان داد تا آبها را بشوراند و برانگيزد و موجها پديد آورد ، باد هم آبها را بمانند مشك بجنبانيد و به هر سوى بپراكند و آغازش را به انجامش پيوند داد و كرانه‏هايش به هم پيوست و ساكن را به متحرك بستگى داد ، تا آنكه انبوهى از آب بالا آمد و بخشى بر روى هم انباشته شد و كف برآورد پس خداوند آن كفها را بفضائى باز و جوى گشاده بالا برد و از آن هفت آسمان را پديد آورد و در زير آن امواجى ايستا و بازدارنده بيافريد و بر فراز سقف آسمان را برافراشت ، سقفى بلند و استوار كه بر ستونى تكيه ندارد و ميخهائى آنرا استوار و منظم نسازد ، آنگاه آسمان را بزيور اخترانى روشن و ستارگانى درخشنده بياراست و چراغهائى درخشان و ماهى روشنگر در مدارهائى گردان و سقفى چرخان و گنبدى جنبان بگردش آورد .