بهترين و بدترين مردم
بدانهنگام كه مردم بحضور امام آمدند و از
ناروائيهاى خلافت عثمان شكايت كردند و از او خواستند كه با عثمان سخن گويد تا به خواستهاشان توجه كند ،
امام به پيش عثمان رفت و چنين فرمود :
مردم ، پشت سرمنند و مرا براى پيامگزارى نزد تو
فرستادهاند تا پيامشان بتو برسانم ، بخدا سوگند نميدانم بتوچه بگويم ؟ من چيزى نميدانم كه تو خود ندانى
و راهى بتو نمىتوانم نشان دهم كه تو آنرا نشناسى ، تو هر چه ما مىدانيم مىدانى ( و از اينهمه
ناروائى آگاهى ) ما چيزى بيشتر از تو نمىدانيم كه بدان آگاهت سازيم و به پنهانى چيزى درنيافتيم كه بتو
برسانيم ، ما همانرا ديديم كه تو ديدى و همان را شنيديم كه تو شنيدى ( و روش پيامبر را ديدى و گفتارش را شنيدى
) خدا را ، خدا را ، از كردار خويش بهراس . بخدا سوگند ، آنچنان نابينا نيستى كه بينائيت دهند ،
راهها روشن است ، پس بدان كه بهترين مردم در پيشگاه خداوند زمامدار دادگرى است كه براه حق هدايت
يافته باشد و مردم را ، راهنمائى كند و بدترين مردمان در نزد خدا زمامدار ستمگرى است كه گمراه شده و مردم
را بگمراهى كشاند و من از پيامبر خدا شنيدم كه ميفرمود « زمامدار ستمكار را بدادگاه قيامت
مىآورند و او هيچ ياور و پوزشخواهى ندارد و در آتش دوزخش مىاندازند و پيكرش چون سنگ آسيا در
شعلههاى آتش ميچرخد تا بژرفاى جهنم مىافتد » و ترا بخدا سوگند ميدهم كه مبادا همان پيشواى مقتولى
باشى كه زبان وحى خبر داد و گفت در اين امت پيشوائى كشته مىشود كه با قتل او دروازههاى كشتار تا
روز رستاخيز باز مىشود و كارها به ناروائى و اشتباه ميافتد و فتنهها و تباهيها پايدار ميماند ،
چنانكه مردم ، حق را از باطل نمىشناسند و در امواج گرفتاريها ، سراسيمه ميشوند و بنادانى و اشتباه ميگرايند هان
اى عثمان ، اكنون كه ساليانى دراز ، از عمرت گذشته و روزگارت بپايان رسيده همچون شترى در اختيار
مردان مباش كه بهر كجايت كه بخواهد به تندى براند.