| قبل | فهرست | بعد |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 51
بيش خواهنده، يا دشمنى ستيزنده. بلكه آفريدگانى هستند پرورده و بندگانى خوار. در هيچ چيز حلول نكرده كه بتوان گفت در آن است. و از هيچ چيز چندان دور نيست كه بتوان گفت از آن جداست. از آنچه آفريده نه خسته است و نه فرسوده، و براى آن انديشهاى نورزيده. آفريدن، او را از پا در نياورده و در آنچه مقدّر فرموده، ترديد نكرده. بلكه آن قضايى پايدار و دانشى استوار بوده و امرى لازم مىنموده. بندگانش با آن همه خشم و نعمت اميدوارند. و با آن همه بخشايش و نعمت هراس دارند.
اى گروه مسلمانان ترس از خدا را روش خويش قرار دهيد. و تن پوش آرامش به بر كنيد. و دندانها را به هم بفشاريد زيرا اثر ضربت شمشيرها را به سر مىكاهد. و زره را به تمامى بپوشيد، شمشيرها را پيش از كشيدن، در نيام بجنبانيد. با گوشه چشم و به نگاهى خشمآگين بنگريد. و با تيزى شمشيرها به چپ و راست بتازيد و با پيش نهادن گامها، شمشيرها را (به دشمن) برسانيد. و بدانيد خداوند شما را در نظر دارد. و با پسر عموى رسول خدا (ص) همراه، پياپى يورش آوريد. و از گريختن شرم بداريد. زيرا كه مايه ننگ بازماندگان و آتش روز قيامت و حساب است. سرخوشانه جانبازى كنيد تا به آسانى سوى مرگ گام برداريد، و بر شماست كه بر اين سپاه انبوه حمله كنيد و خيمهها را كه به ريسمان محكم شده، بركنيد. پس بر قلب سپاه زنيد كه شيطان در چين و شكن آن كمين كرده، دستها را براى حمله پيش آورده و پاها را براى گريختن به عقب برده. پس سستى نورزيد و پايدارى كنيد، تا حقيقت حق بر شما آشكار گردد كه «شما برتريد و خدا با شماست و از پاداش كردارتان نخواهد كاست».
وقتى به امير مؤمنان (ع) خبر دادند كه پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) در سقيفه چه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 52
گذشت، فرمود: «انصار چه گفتند» گفتند: چنين گفتهاند كه «اميرى از ما و اميرى از سوى شما انتخاب شود».
حضرت فرمود: چرا برايشان برهان نياورديد كه پيامبر خدا (ص) وصيّت كرده تا به نيكوكارانش نيكى شود و از بدكارانش درگذرند. گفتند: در اين سخن چه برهانى است فرمود: اگر حكومت حقّ آنان بود، به آنها سفارش نمىكرد. سپس فرمود: قريش چه گفتند گفتند: دليل آوردند كه آنان خاندان پيامبر (ص) هستند. فرمود: به درختى برهان آوردند و ميوه را واگذاشتند و تباه كردند.
هنگامى كه حكومت مصر را از محمّد بن ابى بكر گرفتند و او را كشتند. خواستم هاشم بن عتبه را به فرمانروايى مصر بگمارم. اگر اين كار را به او مىسپردم، ميدان را براى آنان خالى نمىكرد و به آنان مجال نمىداد. منظورم سرزنش محمّد بن ابى بكر نيست. زيرا كه او دوست و پرورده من بود.
چقدر با شما مدارا كنم آن چنان كه با شتران جوان سنگين بار مدارا مىكنند. و يا جامهاى پوسيده كه هنوز اين طرفش را به هم نياوردهاند، طرف ديگر از هم مىشكافد. همين كه گروهى از سپاه شام به شما رو آورند، در خانههايتان را مىبنديد و از ترس مثل
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 53
سوسمار در سوراخ مىخزيد و مثل كفتار به لانه پناه مىبريد. به خدا چه پست و خوار است آن كه شما يارىاش كنيد. و آن كه با شما به دشمن تير افكند. گويى نيزه شكستهاى را پرتاب كرده است. به خدا سوگند كه در خانهها بسياريد و در آوردگاه و زير درفش نبرد كم. خوب مىدانم چه چيز شما را درست مىكند، و كژى شما را راست مىنمايد. ولى اصلاح شما را به بهاى تباهى خود نمىخواهم. خدا آبروى شما را بريزد و شما را بىبهره سازد. آن قدر كه باطل را مىشناسيد، حق را نمىشناسيد، و آن قدر كه حق را پايمال مىكنيد، در صدد براندازى باطل نيستيد.
بامداد روزى كه ضربت خورد نشسته بودم، كه خواب چشمان مرا در ربود. و پيامبر خدا (ص) بر من آشكار شد. گفتم: اى رسول خدا از كجرويها و دشمنيهاى امّت تو چها كه نديدم. فرمود: نفرينشان كن گفتم: خدا به جاى آنان، امّتى نيكوتر ارزانى كند و بدتر از من به ايشان بدهد. [شريف رضى مىگويد: منظور حضرت از كلمه «اود» كجى است و از كلمه «لدد» دشمنى. و اين فصيحترين سخنان اوست].
پس از ستايش خدا و درود بر پيامبر گرامىاش اى مردم عراق شما مانند زن آبستنى هستيد كه زمان باردارى را گذرانده و كودك
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 54
مرده به دنيا آورده است. شوهر او نيز مرده و اين حال به درازا كشيده تا اين كه دورترين كس او ميراثش را به يغما برده است. به خدا سوگند كه به اختيار سوى شما نيامدم. بلكه به سوى شما كشانده شدم. شنيدهام كه گفتهايد «على دروغ مىگويد». خدايتان بكشد به چه كسى دروغ بستهام به خدا در حالى كه من نخستين كسى بودم كه به او ايمان آوردم. يا بر پيامبرش در حالى كه نخستين كسى بودم كه تصديقش كردم. هرگز به خدا سوگند كه اين چنين نيست. ولى از فهم سخن من دوريد و آن را درك نمىكنيد. مادر به عزاى شما بنشيند كه بدون هيچ اجر و بهايى، دانش را به آنكه شايسته است، پيمانه كردم. «و البته پس از اين به راستى گفتار من پى خواهيد برد».
خدايا اى گستراننده زمينهاى پست. و اى نگهدارنده آسمانهاى برافراشته. اى آفريننده دلها بر اساس سرشت، بدبخت و خوش بخت. بهترين درودها و پربارترين بركتها را نصيب محمّد (ص)، بنده و پيامبرت كن. آن كه پايان بخش سلسله پيامبرى است. و گشاينده هر در بستهاى. آشكار كننده حق است به راستى و برهم زننده سپاه نادرستى و درهم كوبنده شكوه گمراهان. به پاداش آنكه بار گران رسالت را به دوش كشيد و براى برپايى فرمان تو ايستاد و براى خشنودى تو كوشيد. بىآنكه قدمى واپس نهد و در عزم و اراده سست شود. وحى تو را به گوش جان شنيد و به پيمان تو وفادار ماند. براى برپايى دستورات تو پافشارى كرد. تا آنكه آتش حقيقت را برافروخت. و راه حق و باطل را براى گم كردگان روشن ساخت. و بدان دلهاى غرقه در منجلاب فتنه و گناه را به راه آورد. و نشانهها و احكام روشنگرانه بر پا كرد. پس او امين درستكار و نگهبان گنجينه دانش و اسرار تو است. گواه تو در روز جزاست و برانگيخته حقيقى تو. و فرستاده تو به سوى مردم. خدايا سايه خود را بر سر او بگستران. و پاداشهاى نيكو و فراوان به او عطا فرما. پايه بنيادى كه نهاد، والاتر از ديگران بگذار و جايگاهش را به پيشگاهت گرامى بدار. نورش را تمام گردان، به پاس برانگيختن او به رسالت گواهىاش را بپذير و گفتارش را پسنديده قرار بده، كه راست گفتار بود و حق را از باطل جدا مىنمود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 55
خدايا ما را با او محشور بدار و پيوند بده، در زندگى خوشايند و نعمت پاينده. و آرزوهاى دلخواه و هوسهاى برآورده و نعمت گسترده. و آسايش بسيار و ارمغانهاى گرامى.
سخنى با مروان بن حكم در بصره گفتهاند: مروان در روز جنگ جمل اسير شد. وى حسن و حسين (ع) را به شفاعت گرفت. آنان نيز از او با امير مؤمنان سخن گفتند. على (ع) نيز ناگزير رهايش كرد. پس حسن (ع) و حسين (ع) گفتند: «اى امير مؤمنان با تو بيعت مىكند» حضرت فرمود: آيا پس از قتل عثمان با من بيعت نكرده بود. من به بيعت او نيازى ندارم. دست او دست يهودى است. اگر هم با دست خود بيعت كند، فريبكارانه پيمان بشكند. او حكومت مىكند، امّا به اندازهاى كه سگى پوزه خود بليسد. او پدر چهار فرمانروا است و اين امّت به زودى از او و فرزندان او به روزگارى خونين برسند.
هنگام بيعت با عثمان شما به خوبى مىدانيد كه من از ديگران براى خلافت- سزاوارترم. و به خدا سوگند كه اگر امور مسلمانان سامان گيرد و در آن هيچ ستمى نباشد مگر بر من، تسليم مىشوم، به چشمداشت مزد و پاداشى از فضل خدا و چشم پوشى از آرايهها و زيورهاى دنيايى كه شما به آن دل بستهايد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 56
وقتى كه شنيد بنى اميّه او را به شركت در قتل عثمان متّهم كردهاند. آيا شناخت بنى اميّه از من، آنان را از عيب جويى من باز نداشت. آيا پيشينه من از تهمت نارواى آنان جلوگيرى نكرد. آنچه خدا به آنها پند داده، رساتر از بيان من است. با ره گم كردگان گفتگو مىكنم و برهان مىآورم و با ترديد كنندگان دشمنى مىنمايم. هر حكم مبهمى را به كتاب خدا عرضه شود و بندگان را به آنچه در دلهايشان دارند، پاداش مىدهند.
خدا بيامرزد كسى را كه حكمى را شنيد و دريافت. و به راه راست خوانده شد و بدان گرويد و دست به دامن راهنمايى زد و رهيد. پروردگارش را در كمين ديد و از گناه خود ترسيد. عملى بىريا پيش فرستاد و كردارى شايسته و نيكو انجام داد. توشه آخرت فراهم آورد و از آنچه نهى شده دورى كرد، بر هدف زد و نتيجه گرفت. بر خواهش نفس خود چيره گشت و آرزوى خود را دروغ پنداشت. شكيبايى را باره نجات و رهايى و پرهيزكارى را توشه مرگ خود قرار داد. راه روشن را پيمود و به شاهراه درخشان افتاد. فرصت را غنيمت دانست و از مرگ پيش گرفت و از كار نيك توشه انداخت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 57
بنى اميّه ميراث محمّد (ص) را- كه حقّ من است- خرده خرده به من مىدهند. آن گونه كه بچه شتر را اندك اندك شير مىنوشانند. به خدا سوگند كه اگر زنده بمانم، چنان آنها را دور بيندازم، كه قصاب جگر يا شكمبه خاك آلوده را دور مىاندازد. [سيّد شريف مىگويد: و در روايتى است كه: «التّراب الوذمة» و آن بر عكس «الوذام التّربة» است و منظور حضرت از «ليفوقننى» اين است كه اندك اندك از بيت المال به مىدهند، مانند فواق بچّه شتر. و فواق به معناى شير دادن بچه شتر است از شير مادرش. و وذام جمع و ذمه است. و آن پاره شكمبه يا جگر مىباشد كه در خاك افتاده و آلوده شود، آن گاه آن را بتكانند].
خدايا آنچه را تو از من بدان آگاهترى، بر من بيامرز. پس اگر به گناه بازگشتم، تو نيز از در بخشندگى به آمرزش بازگرد. خدايا بر من بيامرز عهدى كه با خويش كردم و بدان وفادار نماندم. خدايا بر من بيامرز آنچه را به زبان خواستم به تو نزديك شوم ولى دلم از آن سر باز زد. خدايا بدبينىها، بيهوده گويىها، آرزوهاى دلخواسته و لغزشهاى زبان مرا بر من بيامرز.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 58
هنگامى كه مىخواست به جنگ خوارج برود، يكى از يارانش گفت: اى امير مؤمنان اگر در اين زمان عزم نبرد كنى، مىترسم كه به مقصود خود نرسى، و اين را از طريق علم ستاره شناسى دريافتهام. آن گاه امام (ع) فرمود: آيا گمان مىكنى اگر كسى را به ساعتى ره نمايى تا در پى كارى رود، بدى از او رو گرداند و يا هر كه را از ساعتى بترسانى، به او زيان مىرسد پس هر آن كسى كه اين را باور داشته است، قرآن را دروغ پنداشته و خود را از يارى خداوند در رسيدن به نيكى و جلوگيرى از پليدى، بىنياز دانسته است. شايد توقّع دارى كه به جاى پروردگار، تو را سپاس گويد چون به گمان تو، او را به ساعتى رهنمون شدهاى كه به او سودى رسيده و از زيان در امان مانده است. آن گاه رو به مردم كرد و فرمود: اى مردم از ستاره شناسى بپرهيزيد. مگر براى رهيابى در بيابان، يا در دريا. زيرا كه آن به غيبگويى مىانجامد و ستاره شناس مثل غيبگوست. و غيبگو همچون جادوگر. و جادوگر همانند كافر. و كافر در آتش دوزخ است. با نام خدا راه بيفتيد.
پس از جنگ جمل اى مردم همانا زنان، ايمانى ناتمام دارند. بهره ايشان كم و خردشان اندك است. برهان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 59
ناتمامى ايمانشان، نماز نخواندن و روزه نگرفتن در زمان عادت آنهاست. و ناتمامى بهره ايشان از آن است كه ارث آنها نسبت به مرد نصف است. و برهان ناتمامى خردشان آن است كه گواهى دو زن مانند گواهى يك مرد است. پس از زنان بد بپرهيزيد. و از خوبانشان نيز بر حذر باشيد. و در نيكى از آنها اطاعت نكنيد تا به زشتى طمع نكنند.
اى مردم پارسايى به كاستن آرزوهاست، و سپاسگزارى از نعمت، و پرهيز از نارواست. پس اگر از اين افتاديد، مراقب باشيد تا حرام بر شكيبايى شما چيره نگردد و هنگام بركت و نعمت، سپاسگزارى را فراموش نكنيد، زيرا كه خداوند به برهانهاى روشن و آشكار و كتابهاى آسمانى روشنگر راه بهانه و پوزش را بسته است.
در نكوهش دنيا چه گويم از سرايى كه آغازش رنج است و انجامش نيستى. حلال آن حساب دارد و حرامش كيفر در پى آرد. ثروتمند آن گرفتار است و تهيدست آن غمگسار. آن كه در رهش رفت و شتافت، آن را هيچ نيافت و آن كه از طلبش نشست، آن را به دست آورده است. هر كه به چشم دل او را ديد، آن را بينا كرد، و هر كه بر آن ديده بر دوخت، او را كور كرد. [شريف رضى گويد: اگر انديشمندى در اين سخن امام (ع) درنگ كند، كه فرمود: «و من ابصر بها بصّرته» در آن معنايى شگفت و دور در مىيابد، كه نه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 60
به كنه آن مىتوان رسيد و نه ژرفاى آن را مىتوان دريافت. مخصوصا اگر با گفتار «و من ابصر اليها اعمته» قرينه شود. آن وقت است كه تفاوت ميان «ابصر بها» و «ابصر اليها» به روشنى نمايان مىگردد كه تا چه اندازه شگفت انگيز و درخشان است].
از سخنرانيهاى شگفت انگيز آن حضرت است كه به مناسبت كلمات والا و درخشانش آن را غرّا نام نهادهاند. سپاس و ستايش ويژه خداوندى است كه توانايىاش برتر است و احسانش نزديك. بخشاينده هر سودى و فضيلتى. و گره گشاى هر دشوارى و بدبختى. او را براى دهشهاى پياپى و احسانهاى بىشمارش مىستايم. و به او ايمان دارم، از آنكه سرآغاز هستى است و از او راه مىجويم كه نزديك است و راهنما. و از او يارى مىخواهم كه چيره است و توانا. و خود را به او واگذار مىكنم كه بسنده است و مددكار. و گواهى مىدهم كه محمّد (ص) بنده و فرستاده اوست. او را فرستاد تا فرمانش را جارى سازد و بهانه را بپردازد و ترس به دلها اندازد.
بندگان خدا شما را سفارش مىكنم به پرهيزكارى خداوندى كه در قرآن مثلها زده و اجل همه را معلوم كرده. و جامههاى آراسته بر شما پوشانيده و روزى شما را فراخى بخشيده. بر بيش و كم كردار شما احاطه داشته و براى پاداش هر كدام به كمين نشسته است. و به نعمتهاى بىشمار و ارمغانهاى بسيار، شما را برگزيده، و به برهانهاى آشكار شما را ترسانيده است. يك يك شما را بر شمرده و برايتان زمانى تعيين كرده. در اين دنيايى كه جاى آزمايش و سراى عبرت است. شما در آن امتحان مىشويد و حساب پس مىدهيد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 61
همانا سرچشمه دنيا تيره و گل آلود است. برونش طرب انگيز است و درونش غم انگيز ست. فريبى رو به نيستى است. نورى زودگذر، سايهاى ناپايدار و تكيه گاهى است كه رو به خرابى دارد. همين كه بيزار از دنيا و انكار كنندهاش، به آن دل بست و آرامش يافت، دنيا ناگهان بر مىجهد و او را هدف تيرهاى خود مىكند، و كمند مرگ به گلويش افكنده و به خوابگاه تنگ گور و منزلگاه وحشت و ترس، و ديدن پاداش كيفر كردار نيك و بد مىكشاند. با پيشينيان اين گونه بود و همچنين است با آيندگان. مرگ از تباهى آنان باز نمىنشيند و بازماندگان نيز از گناه خوددارى نمىكنند. اينان به رفتگان اقتدا كردهاند و پى در پى سوى پايان و نيستى مىشتابند.
تا اين كه همه كارها از هم مىپاشد و روزگار به سر آيد و هنگام رستاخيز شود. آن گاه، (خداوند خلايق را) از شكاف گورها و آشيانه پرندگان و لانه درندگان و آنجا كه مردهاند بيرون مىكشد، در حالى كه براى فرمانبردارى و رفتن به بازگشتگاه خود مىشتابند. ساكت و خاموش و ايستاده به صف، ديدهاى خيره بر ايشان است و نداى خوانندهاى را مىشنوند. همگى جامه بيچارگى و فروتنى و خوارى در بر نمودهاند، و چاره را گم كردهاند.
دل از آرزو بريده و از هوس افتاده و افسردهاند. صداها آهسته و پنهانى است. عرق شرمسارى از سر و روى آنها فرو مىريزد. و همه بيمناك و ترسان. و گوشها لرزان از آواى خشنى كه آنها را به زجر و تندى صدا كرده و براى جدا شدن و تميز از هم فرا مىخواند. تا نيكوكار پاداش گيرد و بدكار به كيفر برسد.
بندگانى هستند كه به توانايى او آفريده شدهاند و به جبر پرورش يافتهاند و گرفتار مرگ شده و در گورها نهفتهاند. و استخوانشان پوسيده و به تنهايى از گور برانگيخته و پاداش گرفته، و از روى حسابى دقيق از هم جدا شدهاند. به تحقيق كه در دنيا به آنها فرصت دادهاند تا گريزگاهى يابند و راهشان نمودند تا به راه راست در آيند. و به آنها عمر داده شد تا خشنودى خدا را بخواهند. و زنگار تاريكى ترديد و ابهام را بزدايند. و رها شدند تا خود را مانند اسبهاى مسابقه تربيت كنند براى پيشى گرفتن در انديشه و جستن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 62
نور و نيكى، بىشتاب در مدّت كوتاه زندگانى تا رسيدن اجل و سر آوردن مهلتى كه به نگرانى سپرى كنند. وه چه مثالهاى راستين و سزاوار. و اندرزهاى شفابخش براى دل بيمار آه، اگر دلهاى پاك و گوشهاى شنوا و انديشههاى استوار و خردهاى هشيار از آن برخورند و بهره برند. پس، از خدا بترسيد، مانند كسى كه شنيد و با فروتنى پذيرفت. و گناه ورزيد و اعتراف كرد. و ترسيد و طاعت آورد. دورى كرد و پيش تاخت. و باور كرد و به كار نيك پرداخت. اندرزش دادند و پذيرفت، هشدارش دادند، قبول كرد و لبيك گفت. و به سوى حق رو آورد، بازگشت و توبه كرد. و اقتدا كرد و متابعت ورزيد، راه را نشانش دادند و ديد. پس، شتابان جوييد و گريزان رهيد. و ذخيرهاى فراهم آورد و درون خويش را پاك كرد. و معاد خود را آباد نمود و براى روز كوچيدن خود و راهى كه پيش رو داشت و هنگام نيازمندى و سراى درويشى و تهيدستى- به پشتوانه- توشهاى اندوخت و براى جاى هميشگى خود، پيشاپيش فرستاد. پس اى بندگان خدا تقواى خدا داشته باشيد، به خاطر آنچه شما را آفريده. و بيش از آنكه شما را از خود ترسانيده، بترسيد، تا سزاوار آنچه برايتان آماده كرده باشيد، و براى وعده راستينى كه داده و دورى از وحشت رستاخيز بكوشيد.
از همين خطبه
خداوند براى شما گوش آفريد تا آنچه شايسته است بشنويد و چشم داد تا تاريكيها را بزداييد و بينا شويد. بدنهايى با اندامهايى كامل و فراهم كه به هر سو خميده مىشوند. و آن اندامها را در تركيب و صورت و دوامشان در جاى مناسب قرار داد. با بدنهايى كه بر سود خويشتن استوارند و دلهايى كه روزى آنها را خواستارند. و همه نعمتهاى بيكران و موجبات امتنان او را مىطلبند. و با آنچه نگهبان است از بيماريها شما را از سلامتى بهرهمند كرد. و براى هر كدام از شما عمرى مقرّر داشت ولى آنرا از شما پنهان كرد. و نشانههاى عبرت انگيز از گذشتگان براى شما به جا نهاد، از آنها كه بهرهها بردند و در فراخناى زندگى و مرگ جولان دادند. و پيش از دستيابى به آرزوها، مرگ آنان را دريافت و ميان آنها و آرزوهايشان جدايى انداخت. در حالى كه هنگام تندرستى كارى نكردند و در آغاز جوانى پندى نگرفتند. آيا كسى كه در نوجوانى است، چه انتظارى غير از پيرى و شكستگى دارد و آنكه در نهايت تندرستى است، جز در معرض آفتها و بيماريهاست و آن كه در اين دنيا زيست، جز نيستى در انتظار چيست با اين كه نيستى نزديك است و كوچيدن و تپيدن دلها از نگرانى و اندوه گلوگير. و چشم به يارى نوادگان و خويشان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 63
عزيزان و همرهان. آيا خويشاوندان، مرگ را پس زدند و آن فريادها و مويهها سودى بخشيدند به درستى كه هر يك از آنها در جايگاه مردگاناند، تنها در تنگناى گور، و در گرو كار خويشتن. گزندگان پوستش را دريدند و خوردند. و سختيها تازگى و شادابى او را از بين بردند و پوسانيدند. بادهاى سهمگين و حوادث روزگار اثرى از او به جا نگذاشته. و بدنهاى فربه، زار و نزار گشته. و استخوانهاى سخت و پر صلابت پوسيده. و جانها در گرو بار سنگين گناه مانده و خبرهاى غيبى را باور كرده است. بيش از اين كار نيكى از آنان نمىخواهند كه توان آن را ندارند و از بدى خطاكارى آنان خشنود نيستند. آيا شما فرزندان و پدران و برادران و خويشان آن گذشتگان نيستيد كه به شيوه آنها ره مىسپريد و بر باره آنان سوار شدهايد. و در راه آنان قدم برمىداريد واى از اين دلها كه چه سنگيناند و بىبهره. دور از هدايت و راستى و در راهى غير از مسير شايسته خويش ره مىنوردند. گويى كه مقصود بجز ايشان است. و رهيابى در به دست آوردن دنياست.
پس بدانيد كه گذرگاه شما پل دوزخ است. كه لغزشگاهى پر بيم و خطر، با ترسهاى مكرّر است. پس (اى بندگان خدا) از خدا بترسيد، مانند خردمندى كه دل به انديشه بسته است. و ترس تنش را رنجور ساخته. و شب زندهدارى خوابش را ربوده. و به اميد پاداش حق، روزهاى گرم را با تشنگى به سر برده. و بىرغبتى به دنيا از خواستههايش باز داشته. و ياد خدا بر زبانش همواره جارى و ترس را براى ايمنى از روز قيامت مقدّم داشته. و راه روشن را برگزيده و از بيراهه به يكسو شده. و نزديكترين راهها را به سوى راه نيك، پسنديده و اختيار كرده. و فريب دنيا او را از راه برنگردانده. و ابهام كارها بر او پوشيده نمانده است. گويى به شادمانى و شادكامى، به خوشترين خواب و ايمنترين روزگارش دست يافته.
سپاسگزار از پل جهان گذران گذشت. و به خوشى توشه خود را پيش فرستاد. و از ترس خدا، در اين دو روزه مهلت دنيا، شتابان پيشدستى كرد. در طلب حق شوق داشت و براى گريختن از گناه رفت. و امروز نگهبان فردايش شد و پيشاپيش خويش را نگريست. و بهشت پاداشى سزاست و دوزخ كيفرى كافى است. و خداوند براى انتقام كشيدن و يارى نمودن بسنده است. و برهانش در كتاب براى منكران و دشمنان كفايت مىكند. شما را سفارش مىكنم به ترس از خداوندى كه در آنچه ترسانده، بهانه را وانهاده. و به راهى كه نموده، حجت را تمام كرده است. و شما را ترسانيده از دشمنى كه پنهان به دلها راه مىيابد. و خير خواهانه در گوشها مىدمد. تا گمراه كند و تباه سازد. آن گاه وعده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 64
مىدهد و به آرزو مىنشاند. بديها را مىآرايد و گناهان بزرگ را كوچك مىنمايد. تا اين كه او را فريفته و همانند گروگانى او را به بند اندازد. آن گاه آنچه تاكنون آراسته بود، منكر شود و آنچه خرد شمرده بود، بزرگ مىانگارد. و از آنچه اطمينان داده بود، مىترساند.
آيا شما را به چگونگى آفرينش انسان آگاه كنم كه خداوند او را آفريد در تاريكى زهدانها و در پردههاى پوشاننده. در حالى كه نطفهاى ريخته بود و خونى بسته. سپس در شكم مادر، بچهاى شير خواره شد. و در پس آن كودكى و نوجوانى. سپس خداوند به او دلى نگهدارنده، زبانى گوينده و چشمى بيننده بخشيد. تا بفهمد و اندرز بگيرد. و از گناه دورى كند. امّا همين كه راست قامت شد، اسير غرور و نخوت شد. و قدم به جادّه گمراهى نهاد، از چاه هوس دلو كشنده، و به راه دنياى خود تلاش كننده. همواره در لذّت شادمانى و پايبند به خواهشهاى نفسانى. هيچگاه در باره خود گمان گناه نمىبرد و از هيچ بلايى ترس ندارد. پس در گمراهى و نادانى به ناگاه مرد و دست از جان خود شست و روزگارى به خطا كارى و سهل انگارى زيست. در برابر نعمتهاى خدا نه عوضى كسب كرده و نه واجبى بجا آورده. در بحبوحه شادمانى و كامرانى، به ناگاه با نگرانى فراوانى، مرگ او را فرا گرفت. و با دردها و بيماريها روز را مىگذرانيد و شب را با سرگردانى به صبح مىرسانيد. در حالى كه برادرى غمخوار و پدرى دلسوز و مادرى شيون كنان و بر سر و سينه زنان در كنارش بودهاند. و او در بيهوشى مرگ و سختى دردناك و جانكاهى است. با اندوه بسيار و نالههاى زار. سپس او را- سرگردان- به كفن پيچند. و سر به راه و رام او را مىكشند و روى تختههاى تابوتش مىافكنند. در حالتى رنجور و از حال رفته. و نزار از بيمارى. فرزندان و خويشان، همگى تابوت را بر مىدارند و به خانه بىكسى مىبرندش، همان جا كه ديگر ديدارى برايش ميسّر نيست. و آن گاه كه تشييع كنندگان او را واگذاشتند و مصيبت ديدگان باز گشتند، او را به گور مىنشانند و نجواكنان از حيرت پرسش و بيم لغزش امتحان سخن مىگويند. و بزرگترين بلا كه در آنجا بر او فرود مىآيد، آب گداخته و آتش سرخ و شعلههاى فروزان و خروشان است.
نه در آن تخفيفى كه آسوده شود. و نه آسايشى كه از رنج آن برهد. نه نيرويى بازدارنده، و نه مرگى رهاننده، و نه خوابى آرامش دهنده. و همواره در گرداب عذابهاى كشنده. ما به خدا پناه مىبريم. بندگان خدا كجايند آنها كه عمر بسيار كردند و نعمت بىشمار گرفتند. آموختند و فهميدند. آن گاه مهلت داده شده را از دست دادند. در سلامت و راحتى، حق را فراموش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 65
كردند. مدّتى طولانى مهلتشان دادند و نيكوترين احسانها ديدند. و از عذاب دردناك قيامت ترسانيدند. و به پاداشى نيكو اميدشان دادند. بپرهيزيد از گناهانى كه به گرداب هلاكت مىكشاند و بديهايى كه خداوند را خشمگين مىكند. اى صاحبان ديده بينا و گوشهاى شنوا و تندرستى و كالاى دنيا آيا گريزگاهى يا پناهى، رهايى و تكيهگاهى، گريختنى و يا بازگشتنى هست يا نه پس چگونه باز مىگرديد و به كجا مىگريزيد و به چه فريفته مىشويد؟ در حالى كه بهره هر يك از شما از زمين به اندازه درازى و پهناى قامت اوست، با رخسار خاك آلوده. اينك، اى بندگان خدا كه ريسمان گلوگير مرگ رهاست و روح در تن شماست، و زمانى براى رستگارى هست، و تنها در آسايش است. همه چيز فراهم و زمانى مانده از زندگانى و فرصتى براى خواستن و برگزيدن و مجالى براى توبه و بازگشت، و گشادگى در انجام نيازمندى، پيش از آنكه به تنگناى پر بيم و وحشت گور در افتيد و از ميان برويد، و پيش از رسيدن غايبى كه در انتظار او هستيد، و پيش از آنكه گرفتار خداى شكوهمند و توانا گرديد كارى كنيد. [شريف رضى مىگويد: در خبر آمده است كه وقتى امام (ع) اين خطبه را فرمود، بدنها به لرزش افتاد و چشمها گريان شد و دلها به تپش افتاد. و برخى از مردم اين خطبه را غرّا ناميدهاند].
در شگفتم از پسر نابغه. كه مرا پيش اهل شام، شوخ مىانگارد. و مردى بازيگوش مىپندارد، كه اين و آن را دست مىاندازم. بىترديد كه گفتهاش دروغ بوده و سخنش گناه آلوده است. بدانيد كه بدترين سخنها دروغ است. و او سخن دروغ مىبندد و به وعدهاى كه داده خلاف مىكند، در پرسيدن چانه مىزند و در پاسخ دادن بخل مىورزد، پيمان مىشكند و پيوند و خويشى مىبرد. هنگام نبرد كه رسد- هنوز شمشيرها از نيام بر نيامده- بسيار امر و نهى مىكند. پس آن گاه كه نبرد آغاز شد، بزرگترين نيرنگ او نشان دادن عورت به حريف است. به خدا سوگند كه ياد مرگ مرا از سرگرمى باز مىدارد. و فراموشى از آخرت، او را از سخن حق مانع مىشود. او با معاويه بيعت ننمود، مگر به شرط آنكه پاداشى بگيرد. و براى دست برداشتن از دين رشوهاى به او بدهد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 66
و گواهى مىدهم كه خدايى بجز خداى يگانه بىهمتا نيست. آغازى كه پيش از او چيزى نيست و انجامى كه پايانى ندارد. پندارها به دريافت صفت او نمىرسند و دلها چگونگى او را نمىشناسند. تجزيه و تبعيض براى او روا نيست، و چشمها و دلها به او احاطه ندارند. پس بندگان خدا از عبرتهاى سودمند و نشانههاى درخشنده پند بگيريد. و از آنچه به رسايى ترسانيده، دورى كنيد. و از يادآورى و اندرزها بهرهمند شويد. گويا چنگالهاى مرگ به شما در آويخته. و رشتههاى آرزو را بريده. و سختيهاى رسوا كننده شما را فرا گرفته و رانده شدن به سوى آنجا كه ناگزير بايد رفت. «و با هر انسانى كسى هست كه او را به سوى محشر مىراند و بر كردار او گواهى مىدهد».
بهشت داراى درجههايى هست كه بر يكديگر برترى دارند و جايگاههايى متفاوت. كه نعمتهايش همواره است و جاودانه. و آن كه در آنجا رحل اقامت افكند، هرگز كوچ نكند. و جاويد در آن، پير نشود و ساكن آن بينوا نگردد.
خداوند به رازها داناست و از درونها آگاه است و به هر چيز احاطه دارد، و به آنها چيره و تواناست. بنا بر اين پيش از آنكه زمان مهلت شما بگذرد و مرگ شما را دريابد، و پيش از آسودگى دچار شويد، هر كس از شما كه مىتواند دست به كار شود. و در آن زمان تا نفسى هست و اجل راهش را نگرفته، بايد براى آسودگى و پايندگى خود كارى نمايد. و از اين سراى گذران براى سراى جاودان توشه برگيرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 67
پس اى مردم از خدا بترسيد و آنچه در كتابش از شما خواسته، و حقوقى كه به امانت نهاده پاس داريد. زيرا خداوند سبحان شما را بيهوده نيافريده، به خود رها نكرده و در نادانى و كورى وانگذارده. دست آوردهايتان را معيّن كرده و كردارتان را دانسته و پايان عمر هر كدامتان را نوشته است. و بر شما كتابى روشنگر هر چيز فرستاد، و پيامبرش را روزگارى در ميان شما زنده نگاهداشت. تا دين خود را- به آنچه در كتابش آمده- كامل ساخت. دينى كه خوشايند اوست. و بر زبان او به شما فرمان داد، آنچه از كردار پسنديده و يا نكوهيده بود، و آنچه نهى كرد و امر فرمود. و جاى هيچ بهانهاى نگذاشت و حجّت را بر شما تمام كرد. و پيشاپيش هشدارتان داد. و در اين باره شكيبايى ورزيد و خود را به تحمّل دشواريها وادار سازيد، كه اينها كم است در برابر روزگارى كه در بىخبرى به سر بردهايد. و از اندرزها روى گردان شدهايد. به نفس خود مجال ندهيد، كه به راههاى ستمكارى مىكشاند. و سهل انگارى نكنيد، كه بدكارى بر شما يورش مىآورد. بندگان خدا پند دهندهترين مردم به خود، طاعت پيشهترين نزد پروردگارش خواهد بود. و فريبكارترين آنان به خود، كسى است كه به درگاه خداوند خطا كارترين است. و بيچاره كسى كه خود را بفريبد. و مايه رشك، آن كه دينش را نگه داشته است. خوشبخت آن كسى كه از ديگران پند گرفته و نگون بخت آن كه فريفته نفس خود شده باشد. آگاه باشيد و بدانيد كه كمترين ريايى شرك است. و همنشينى با هوسبازان باعث فراموشى ايمان و حضور شيطان است. از دروغ دورى كنيد كه ايمان را مىتاراند. و راستگو بر چكاد رستگارى و بزرگوارى است و دروغگو بر پرتگاه رسوايى و خوارى. بر هم رشك نورزيد چون حسد بسان آتشى كه به هيزم افتد، ايمان را مىخورد. و از هم كينه به دل نگيريد، زيرا كه مرگى كشنده است. و بدانيد كه آرزوهاى خام، خرد را منگ مىكند و موجب فراموشى از ياد خدا مىشود.
اى بندگان خدا گرامىترين بنده نزد خداوند، بندهاى است كه به يارى خداوند، نفس خود را مهار كرده و هماره اندوهگين است. و به ترس گراييده و چراغ هدايت در دلش پرتو افشان است و توشه خويش را براى روز مرگ آماده ساخته. و مرگ دور را- به
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 68
آينده نگرى- نزديك ديده و سختى را آسان شمرده، به چشم دل ديده و بينا شده. و به ياد خدا بيش از پيش كارهاى پسنديده كرده است آن كه از جويبارى گوارا- كه به آسانى به آن راه برده- نوشيد و به نخستين جرعه سيراب شد. و به راه راست و هموار افتاد. جامههاى هوس از تن به در كرد. و از همه چيز بجز يك منظور، دل بريد. از كوردلى و همراهى با هوسبازان رهيد. و خود گشاينده درهاى رستگارى شد و قفل درهاى گمراهى و تباهى. به راهش بينا شد و رفت. و نشانههايش را شناخت. خطرش را گذرانده و به محكمترين بندها و استوارترين ريسمانها چنگ زد. و در يقين بسان پرتو خورشيد رخشان. و خويش را سپرده به خداوند سبحان، در انجام برترين كارها و گشايش هر چيز پيش آيد. و آنكه هر فرعى را به اصلش برساند. چراغ تاريكيهاست. زداينده تيرگيهاست. كليد نادانستهها و باز دارنده گرفتاريها. و راهنماى گمشدگان است. اگر سخن گويد، مىفهماند. و اگر سكوت كند، سالم مىماند. به درستى، هر كه خويش را براى خدا پاك كند، خداوند او را رهايى و رستگارى بخشد. او سرمايه دين و تكيهگاه زمين است. با دادگرى همزاد است. و نخستين عدالت او راندن هوس از خود است. حق را بيان مىدارد و خود نيز به آن مىپردازد. از هيچ نيكويى فروگذار نيست. و از آنچه در آن احتمال نيكى هست، دست بردار نيست. عنان خود به كتاب خدا سپرده، كه قرآن پيشوا و جلودار اوست. هر جا كه قرآن اردو زده، بار خود مىافكند و هر جا كه فرود آمده، منزل مىكند. و ديگر، آن كه خود را دانشمند مىخواند و حال آنكه هيچ نمىداند. و در نادانى و گمراهى از بىخردان و گمشدگان گرو برده است. و دامهايى از ريسمان فريب و دروغ براى مردم تنيده و قرآن را به رأى خود تأويل كرده و حق را به دلخواه خود برهم زده است. مردم را در برابر پيشآمدهاى دشوار روزگار ايمن مىدارد و گناهان بزرگ را آسان مىشمارد. مىگويد در برابر كارهاى شبههناك مىايستم، حال آنكه خود در آن افتاده است. و مىگويد از بدعتها دورى مىكنم، حال آنكه خود در آن پيچيده است. رويش همچون روى انسان و دلش چون دل حيوان است. راه رستگارى را نمىشناسد، تا بدان ره سپرد. و راه تاريكى و گمراهى را نمىداند، تا از آن روى برتابد. چنين كسى مانند مردهاى در ميان زندگان است.
پس به كجا مىرويد؟ و به كجا رو مىآوريد با اين همه نشانههاى روشن و استوار و مشعلهاى پايدار. تا كجا راهتان زدند و سرگردانتان كردند و با بودن خاندان پيامبر،
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 69
چگونه راه گم كرديد اينان زمامداران بر حق، پيشوايان دين و سخنوران راستيناند. پس آنان را مانند قرآن ارج نهيد. و چون شتران تشنه به ايشان روى آوريد و سيراب گرديد. اى مردم اين را از خاتم پيامبران فرا گيريد: «هر كه از ما بميرد، هرگز نمرده است. و آن كه از ما در ظاهر بپوسد، در معنا هرگز نپوسيده است». پس آنچه را نمىدانيد، نگوييد، كه بيشتر حقيقت در آن چيزى است كه شما منكر آن شدهايد. و پوزش خواهيد از آن كس كه برايش بهانه و برهانى نداريد، و آن كس منم. آيا به قرآن عمل نكردم و خاندان پيامبر را در ميان شما ننهادم پرچم ايمان را برافراشتم و از حلال و حرام آگاهتان ساختم. و از داد خويش، جامه آسايش بر شما پوشاندم. و به گفتار و كردارم، نيكى را گستراندم. و خوى پسنديده خويش را نشانتان دادم. پس خرد را در آنچه ژرفايش را نمىبينيد، به كار نگيريد و انديشه را در آن خسته نكنيد.
خيالباف گمان مىكند كه دنيا- چون شترى زانو بسته- در تصرّف خاندان اميّه است، و سودش را به آنها مىدهد، و به آبشخور زلالش راه مىنمايد. و تازيانه و شمشير از سر اين مردم بر كنار نخواهد شد. در صورتى كه خيالباف دروغ پنداشته است. بلكه بهره ايشان از كام زندگى جرعهاى بيش نيست، كه لختى آن را مىچشند و به تمامى بيرونش مىافكنند.
پس از ستايش خدا و درود بر پيامبر (ص).
همانا خداوند هيچگاه شوكت گردنكشان روزگار را در هم نشكسته، مگر آنكه پيشتر به آنها مهلتى داده و در زندگى آنها گشايشى پديد آورده. و استخوان شكسته هيچ امّتى را مرهم نگذارده، مگر پس از سختى و گرفتارى. و در كمترين دشوارى و تلخى كه پيش روى آورديد و يا آنچه بدان پشت كرديد درس عبرتى است. افسوس، نه هر صاحبدلى داناست، و نه هر صاحب گوشى، شنوا و نه هر صاحب چشمى، بيناست. در شگفتم و چرا در شگفتى نباشم، از خطاى اين فرقهها و اختلاف نظرشان در دين. نه به راه پيامبر مىروند، و نه از كردار جانشين او پيروى مىكنند. ملكوت را باور ندارند. و دست از
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 70
زشتى بر نمىدارند. به كارهاى شبههناك مىپردازند و راه شهوت مىسپرند. نيكى نزد آنان، همان است كه خود مىشناسند و مىپسندند. و زشتى همان است كه بد مىدارند و نكوهيده مىشمارند. در مشكلات به خود روى مىآورند و گشايش معمّاها را به خرد نارساى خود مىسپارند. گويا هر كدام از ايشان پيشواى خود است و به خيال پوچ خود به بندهاى استوار و برهانهاى محكمى چنگ زده است.
به هنگامى او را (براى راهنمايى مردم) فرستاد كه روزگارى چند از پيامبر پيشين گذشته بود. و زمان خواب مردم به درازا كشيده بود. فتنه در تاخت و تاز، كارها ديگرگون، آتش جنگها افروخته و جهان تيره و تار و فريبش آشكار شده. برگهاى آن به زردى گراييده و اميد بهرهاى از باغ جهان نبود. آبش فرو رفته و خشكيده. و نشانههاى رستگارى و هدايت از ميان رفته و پرچمهاى گمراهى و نكبت نمايان شده. پس دنيا به مردم يورش برده و با خواستارش ترشرويى كرده. بهرهاش فتنه و آشوب، و خوراكش مردار است. جامه ترس و وحشت انگيزى پوشيده و رداى تيغ و خونريزى به بر كرده. پس اى بندگان خدا عبرت بگيريد. و به ياد آريد كردار ناشايست پدران و برادران خود را كه چگونه گرفتار آن هستند و به آنها باز خواست مىشوند. به جانم سوگند كه هنوز از شما تا آنها روزگار درازى نگذشته و سالها و قرنها سپرى نشده. و شما از روزى كه پشت آنان بوديد، چندان دور نيستيد. سوگند به خدا كه پيامبر چيزى به گوش آنها نخوانده، مگر آنكه من نيز امروز گوشزد كردهام. و گوشهاى شما ناشنواتر از آنان نيست. و چشم و دلى كه به آنها داده شده، همان است كه به شما عطا گرديده است.
و به خدا سوگند، شما را به چيزى آگاه نكردند كه آنها نداشته باشند. و به چيزى برگزيده نشديد، كه ايشان را از آن بىبهره كرده باشند. و اينك بر شما بلايى فرود آمده، مانند شترى كه مهارش آويزان شده و تنگ آن سست گرديده است. زنهار به آنچه مردم دنيا را فريب داده، فريفته نگرديد. زيرا كه سايهاى است كوتاه و گذران، كه فقط تا زمانى معيّن گسترده و پس از آن برچيده شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 71
ستايش ويژه خداوندى است كه نديده، شناخته شده و نينديشيده، آفريده است. خدايى كه همواره بوده و هميشه برقرار است. و آن هنگام نه آسمان پرستارهاى بود. نه فلكى پرده پرده. نه شبى تيره، نه دريايى آرام. نه كوهى پر درّه و شكاف، و نه دشتى ناهموار. و نه زمينى گسترده و نه آفريدهاى توانا. ذات اوست كه خلق را بيافريد و پس از آن هم خواهد بود. خداى جهانيان و روزى ده ايشان است. و خورشيد و ماه به خاطر خشنودى او مىگردند. و هر تازهاى را كهنه و هر دورى را نزديك مىكنند. روزى آنان را قسمت كرده و رفتار و كردار و شماره نفس هايشان، و خيانت چشمها و آنچه پنهان است در نهان سينهها، و از قرارگاه آنان در رحمها و پيدا شدنشان، و فرجام كارها، همه و همه را بر شمرده است. اوست كسى كه بر دشمنان خود سخت مىگيرد، در گشادهترين اوقات. و رحمت خود را بر دوستانش نثار مىكند، در سختترين لحظات. بر هر كه با وى در افتد، چيره است. و هر كه را با او بستيزد، سرنگون سازد. و آن كه از او كناره گيرد، خوار مىكند. و بر آن كه با او دشمنى ورزد، پيروز است. هر كه بر او تكيه كند، خداوند بىنيازش سازد. و آن كه از او خواهد، بدهد. و هر كه به او وام دهد، بپردازد. و هر كه سپاسش گويد، پاداش گيرد. بندگان خدا خويشتن را بسنجيد، پيش از آنكه شما را بسنجند و به حساب خود برسيد، پيش از آنكه به حسابتان برسند. و نفس بكشيد، پيش از آنكه گلوى شما- با رسيدن مرگ- تنگ و گرفته شود. و رام شويد و گردن نهيد، پيش از آنكه به زور رانده شويد. و بدانيد كه هر كس به خود يارى ندهد، تا پند و اندرز بگيرد، ديگرى هشدار دهنده و هشيار كننده نخواهد بود.
اين خطبه به اشباح معروف شد، كه از خطبههاى گرانقدر آن حضرت است. كسى از
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 72
وى خواست تا خدا را چنان توصيف كند، كه انگار او را مىبيند. حضرت از اين سخن خشمگين شد و فرمود: سپاس ويژه خدايى است كه نبخشيدن و بخل ورزيدن بر دارايىاش نمىافزايد و اگر بخششى نمايد، چيزى از او كم نمىآيد. زيرا ثروت هر بخشندهاى كاسته مىشود، غير از او. و هر نابخشايى نكوهيده است، مگر او. و اوست كه با بهره بسيار نعمتهايش بر بندگان منّت نهاده. آفريدگان جيره خوار اويند و روزى آنان را بر عهده گرفته و مقدّر داشته. و راه را براى مشتاقان و خواهندگانش نمايانده. و به آنكه خواسته، بيش از
آن كسى كه نخواسته، نبخشايد. اوّلى است كه وجودى بر او پيشى نداشته و آخرى است كه پس از او هيچ نخواهد بود. مردمك ديده را از فهم و دريافت خود باز داشته. روزگار بر او دگرگون نشود، كه تغيير حالى برايش پديد آيد. و در جايى برقرار نيست تا جابجايى بر او مصداق يابد. اگر ببخشايد آنچه از معدن كوهستانها بر دمد و آنچه از صدفهاى دريايى- خنده زنان- بيرون جهد، از قبيل نقره خالص، طلاى ناب و درّ و مرواريد غلطان و خوشه مرجان، در بخشش او تأثيرى ندارد. و از گنج شايگان او كم نگردد. و گنجينه نعمتهاى بيكرانش، از خواهش بندگان كاستى نپذيرد. او بخشندهاى است كه فزونخواهى بندگان، چشمه جود او را نخشكاند و پافشارى خواهندگان، او را بخيل نكند. هان اى پرسنده بنگر كه چگونه قرآن تو را به شناسايى صفت خداوند راهنمايى مىكند، پس آن را بپذير. و به نور هدايت قرآن روشنى بگير. و آنچه كه شيطان تو را به آموختن آن وادار كرده، از آنچه در كتاب خدا بر تو تكليف نشده و در سنّت پيامبر (ص) و أئمه هدى در آن نشانى نيست، علم آن را به خداوند سبحان واگذار. اين است نهايت حقّ خدا بر تو. و بدان كه استواران در علم كسانى هستند كه اقرار به ناآگاهى از رازهاى پوشيده، آنان را از گشودن درهاى بسته غيب بىنياز كرده است. و خداوند اقرار آنان را به ناتوانى از رسيدن به آنچه دانش آن را در نمىيابند، ستوده است. ترك ژرف انديشى در آنچه مكلّف به جستجوى نهان آن نيستند، در قرآن كريم رسوخ و استوارى ناميده شده است. پس تو نيز به همين بسنده كن. و بزرگى خداوند سبحان را به ميزان خرد خود نسنج، كه از تباه شدگان خواهى بود. او توانايى است كه اگر پندارها بخواهند تا منتهاى توانايى او را دريابند، و اگر انديشهاى پاك از آلايش و وسوسه بخواهد تا به ژرفاى نهان ملكوتش ره يابد، و اگر دلها
| قبل | فهرست | بعد |