| قبل | فهرست | بعد |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 289
اموال و ثروتش (به زودى) يغماى غارتگران، متاعگران قيمتش غنيمت دزدان خواهد بود.
آگاه باشيد دنيا همچون روسپى زنى است هوس انگيز كه خود را نشان مىدهد و مردان را مىفريبد و سپس با نفرت پشت مىكند، و همچون مركبى سركش است كه بهنگام حركت و تاخت از رفتار باز مىايستد.
دروغگوئى است خيانت پيشه، ناسپاسى است حق نشناس، دشمنى است فاصلهگير، پشت كنندهاى است مضطرب، حالش دگرگونى، جاى گامهايش لرزان، عزتش ذلت، كارهاى جديدش بازى و شوخى و بلنديش عين سقوط است. سراى جنگ و غارتگرى، و تبهكارى و هلاكت است، سر منزل نا آرامى و حركت، و ديدار و جدائى است، راههايش حيرتزا، گريزگاهايش بىگذر، و مقاصدش نوميد كننده است.
دژهاى محكمش صاحبان خود را تسليم مرگ مىكند، خانهها آنان را بيرون مىاندازند و تيز بينى آنها را خسته مىسازد. (با نگاهى هوشمندانه انسانها از اين گروهها خارج نيستند): يا نجات يافتهاى مرجوح، و يا داراى بدنى پاره پاره، دستهاى سرشان از تن جدا، و دستهاى غرقه به خونند، ديگرى انگشتان را مىگزد و جمعى دستها از دريغ و حسرت به هم مىمالند، برخى سر را بر روى دستها گذارده بفكر فرو رفتهاند عدهاى بر اشتباهات خود تاسف مىخورند و خويش را محكوم مىكنند، و پارهاى از تصميم خود باز گشته. اما راه فرار و هر نوع حيله بسته شده و ناگهان دنيا آنها را غافلگير مىسازد.
كار از كار گذشته و عمر گرانبها نا بجا هدر رفته است، هيهات هيهات ديگر چه سود. آن چه بايد از دست نرود رفت، و گذشتهها گذشت، و گيتى به ميل خود سپرى شد.
«نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين، و به آنها هيچ مهلتى داده نشد» خطبه- 192 از خطبههاى امام (ع) كه به خطبه «قاصعه» معروف است. (367) در اين خطبه از «ابليس» كه تكبر ورزيد و بر آدم سجده نكرد سخت نكوهش شده، و در آن آمده است كه «ابليس» نخستين كسى است كه تعصب و نخوت را اظهار كرد، امام (ع) در اينجا مردم را از پيمودن راه و رسم شيطان و «تكبر» و «تعصب» بر حذر مىدارد.
ستايش ويژه خداوندى كه لباس عزت و كبريائى را پوشيده و اين دو را ويژه خويش- نه مخلوقش- قرار داده،
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 290
خلقه، و جعلهما حمى (2522) و حرما على غيره، و اصطفاهما (2523) لجلاله.
و جعل اللّعنة على من نازعه فيهما من عباده. ثمّ اختبر بذلك ملائكته المقرّبين، ليميز المتواضعين منهم من المستكبرين، فقال سبحانه و هو العالم بمضمرات القلوب، و محجوبات الغيوب: « إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِيسَ» اعترضته الحميّة فافتخر على آدم بخلقه، و تعصّب عليه لأصله. فعدوا اللّه إمام المتعصّبين، و سلف المستكبرين، الّذي وضع أساس العصبيّة، و نازع اللّه رداء الجبريّة، و ادّرع لباس التعزّز، و خلع قناع التّذلّل.
ألا ترون كيف صغّره اللّه بتكبّره، و وضعه بترفّعه، فجعله في الدّنيا مدحورا، و أعدّ له في الآخرة سعيرا
و لو أراد الله أن يخلق آدم من نور يخطف الأبصار ضياؤه، و يبهر العقول رواؤه (2524)، و طيب يأخذ الأنفاس عرفه (2525)، لفعل.
و لو فعل لظلّت له الأعناق خاضعة، و لخفّت البلوى فيه على الملائكة.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 291
و آن را حد و مرز بين خويش و ديگران گردانيده، عزت و كبريائى را بخاطر جلالت و بزرگيش براى خود انتخاب كرده است.
سرچشمه نا فرمانى آن كس كه در اين دو با وى به منازعه و ستيز برخيزد از رحمت خويش به دورش داشته است، و بدين وسيله فرشتگان مقرب خود را در بوته آزمايش قرار داد تا متواضعان از متكبران ممتاز گردند، و با اين كه از تمام آن چه در دلها است و از اسرار نهان آگاه است به آنها فرمود: «من بشرى را از گل و خاك مىآفرينم، آن گاه كه آفرينش او را به پايان رساندم و جان در او دميدم، براى او سجده كنيد فرشتهگان همه و همه سجده كردند مگر ابليس» كه نخوت و غيرت نا بجا وى را فرا گرفت و بر آدم بخاطر خلقت خويش فخر فروشى كرد و به خاطر آفرينش خود در برابر آدم تعصب پيشه ساخت، اين دشمن خدا پيشواى متعصبان و سر سلسله متكبران است، كه اساس تعصب را پى ريزى كرد و با خداوند در رداى جبروتى به ستيز و منازعه پرداخت و لباس بزرگى را به تن پوشانيد و پوشش تواضع و فروتنى را كنار گذارد مگر نمىبينيد كه چگونه خداوند او را به واسطه تكبرش تحقير كرد و كوچك شمرد، و در اثر بلند پروازيش وى را پست و خوار گردانيد و به همين جهت او را در دنيا طرد، و آتش فروزان دوزخ را در آخرت برايش مهيا نمود.
آزمايش مخلوق خداوند اگر مىخواست آدم را از نورى كه روشنائيش سوى چشمها را ببرد، عقلها را در برابر زيبائى و جمالش مبهوت سازد، و عطر و پاكيزگيش قوه شامهها را تسخير كند، بيافريند، مىآفريد، و اگر چنين مىكرد گردنها در برابر او خاضع مىشدند و آزمايش در اين مورد براى فرشتگان آسانتر بود...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 292
و لكنّ اللّه سبحانه يبتلي خلقه ببعض ما يجهلون أصله، تمييزا بالاختبار لهم، و نفيا للاستكبار عنهم، و إبعادا للخيلاء منهم.
فاعتبروا بما كان من فعل اللّه بإبليس إذ أحبط (2526) عمله الطّويل، و جهده الجهيد، و كان قد عبد اللّه ستّة آلاف سنة، لا يدرى أمن سني الدّنيا أم من سني الآخرة، عن كبر ساعة واحدة. فمن ذا بعد إبليس يسلم على اللّه بمثل معصيته كلّا، ما كان اللّه سبحانه ليدخل الجنة بشرا بأمر أخرج به منها ملكا. إنّ حكمه في أهل السّماء و أهل الأرض لواحد. و ما بين اللّه و بين أحد من خلقه هوادة (2527) في إباحة حمى حرّمه على العالمين.
فاحذروا عباد اللّه عدوّ اللّه أن يعديكم بدائه (2528)، و أن يستفزّكم (2529) بندائه، و أن يجلب عليكم بخيله و رجله (2530). فلعمري لقد فوق (2531) لكم سهم الوعيد، و أغرق (2532) إليكم بالنّزع (2533) الشّديد، و رماكم من مكان قريب، فقال: «ربّ بما أغويتني لأزيّننّ لهم في الأرض و لأغوينّهم أجمعين»، قذفا بغيب بعيد، و رجما بظنّ غير مصيب، صدّقه به أبناء الحميّة، و إخوان العصبيّة، و فرسان الكبير
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 293
اما خداوند مخلوق خويش با امورى كه از فلسفه و ريشه آن آگاهى ندارند مىآزمايد تا از هم ممتاز گردند و تكبر را از آنها بزدايد و آنان را از كبر و نخوت دور سازد.
درس عبرت بنا بر اين از آنچه خداوند در مورد ابليس انجام داده عبرت گيرند، زيرا اعمال طولانى و كوششهاى فراوان او را (بر اثر تكبر) از بين برد. او خداوند را ششهزار سال عبادت نمود كه معلوم نيست از سالهاى دنياست يا از سالهاى آخرت. اما با ساعتى تكبر همه را نابود ساخت، پس چگونه ممكن است كسى بعد از ابليس همان معصيت را انجام دهد ولى سالم بماند، نه، هرگز چنين نخواهد بود، خداوند هيچگاه انسانى را بخاطر عملى داخل بهشت نمىكند كه در اثر همان كار فرشتهاى را از آن بيرون كرده باشد، فرمان او در باره اهل آسمانها و زمين يكى است، و بين خدا و احدى از مخلوقاتش دوستى خاصى بر قرار نيست، تا به خاطر آن مرزهائى را كه بر همه جهانيان تحريم كرده است مباح سازد.
از شيطان بر حذر باشيد اى بندگان خدا از اين دشمن خداوند بر حذر باشيد نكند شما را به بيمارى خودش (يعنى تكبر) مبتلا سازد و با نداى خود شما را به حركت وا دارد، و به وسيله لشكرهاى سواره و پيادهاش شما را جلب نمايد به جان خودم سوگند او تيرى خطرناك براى شكار كردن شما به چله كمان گذاشته، و آن را با قدرت و فشار تا سر حد توانائى كشيده، و از نزديكترين مكان به سوى شما پرتاب كرده است (آرى او چنين) گفته «پروردگارا به سبب آنكه مرا اغوا كردى زرق و برق زندگى را در چشم آنها جلوه مىدهم، و همه را اغواء خواهم كرد» (و به سوى كفر و شرك خواهم كشانيد) (اما) تيرى در تاريكى به سوى هدفى دور انداخت و گمانى نا بجا برد (يعنى خواستهاش كه همه انسانها مشرك شوند و از راه راست منحرف شوند تحقق نيافت) ولى فرزندان نخوت، و برادران تعصب، و سواران مركب كبر و جهالت او را عملا تصديق كردند...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 294
و الجاهليّة. حتّى إذا انقادت له الجامحة (2534) منكم، و استحكمت الطّماعيّة (2535) منه فيكم، فنجمت (2536) الحال من السّرّ الخفيّ إلى الأمر الجليّ، استفحل سلطانه عليكم، و دلف (2537) بجنوده نحوكم، فأقحموكم (2538) و لجأت (2539) الذّلّ، و أحلّوكم ورطات القتل، و أوطؤوكم (2540) إثخان (2541) الجراحة، طعنا في عيونكم، و حزّا في حلوقكم، و دقّا لمناخركم، و قصدا لمقاتلكم، و سوقا بخزائم (2542) القهر إلى النّار المعدة لكم. فأصبح أعظم في دينكم حرجا، و أورى (2543) في دنياكم قدحا، من الّذين أصبحتم لهم مناصبين (2544)، و عليهم متألّبين (2545). فاجعلوا عليه حدّكم (2546)، و له جدّكم (2547)، فلعمر اللّه لقد فخر على أصلكم، و وقع في حسبكم، و دفع في نسبكم، و أجلب بخيله عليكم، و قصد برجله سبيلكم، يقتنصونكم بكلّ مكان، و يضربون منكم كلّ بنان (2548). لا تمتنعون بحيلة، و لا تدفعون بعزيمة، في حومة ذلّ (2549)، و حلقة ضيق، و عرصة موت، و جولة بلاء. فأطفئوا ما كمن في قلوبكم من نيران العصبيّة و أحقاد الجاهليّة، فإنّما تلك الحميّة تكون في المسلم من خطرات الشّيطان و نخواته (2550)، و نزغاته (2551) و نفثاته (2552). و اعتمدوا وضع التّذلّل على رؤوسكم، و إلقاء التّعزّز تحت أقدامكم، و خلع التّكبّر من أعناقكم، و اتّخذوا التّواضع مسلحة (2553) بينكم و بين عدوّكم إبليس
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 295
تا آنجا كه افراد سركش شما منقاد او شدند، و طمع او در شما مستحكم گرديد، و بالاخره اين وضع از خفا و پنهانى در آمد و آشكار شد حكومتش بر شما قوت يافت و با سپاه خويش به شما حمله آورد و سپس شما را در پناهگاههاى مذلت داخل ساخت، در مهلكهها فرود آورد، او (و سپاهيانش) شما را با فرو كردن نيزه در چشمها، بريدن گلوها و كوبيدن مغزها پايمال كردند، اين براى آن است كه شما را هلاك سازد و به سوى آتشى بكشاند كه از پيش مهيا شده است.
بنا بر اين ابليس بزرگترين مشكل براى دينتان و زيانبارترين و آتش افروزترين فرد براى دنياى شما است (او خطرناكتر) از كسانى است كه دشمن سر سخت آنانيد و براى درهم شكستنشان كمر بستهايد. آتش خشم خويش را در برابر او بكار اندازيد و ارتباط خود را با وى قطع كنيد به خدا سوگند او نسبت به اصل و ريشه شما تفاخر كرد و بر حسب و نسب شما طعنه زد و عيبجوئى نمود، با سپاه سواره خويش به شما حمله آورد و با پياده نظام خود راه راست را بر شما بست.
در هر كجا شما را بيابند صيد مىكنند و دستهايتان را قطع مىنمايند، نه مىتوانيد با حيله و نقشه آنها را منع كنيد و نه با سوگند و قسم زيرا كمينگاه آنها جايگاهى ذلت آور دائرهاى ضيق، عرصه مرگ و جولانگاه بلا است. بنا بر اين شرارههاى تعصب و كينههاى جاهلى كه در قلب داريد خاموش سازيد كه اين نخوت و تعصب ناروا در مسلمان از إلقاءات، نخوتها فساد و وسوسههاى شيطان است تاج تواضع و فروتنى را بر سر نهيد و تكبر و خود پسندى را زير پا افكنيد و حلقههاى زنجير خود برتر بينى را از گردن نهيد، و فروتنى و تواضع را سنگر ميان خود و دشمنانتان يعنى ابليس و سپاهيانش برگزينيد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 296
و جنوده، فإنّ له من كلّ أمّة جنودا و أعوانا، و رجلا و فرسانا، و لا تكونوا كالمتكبّر على ابن أمّه من غير ما فضل جعله اللّه فيه سوى ما ألحقت العظمة بنفسه من عداوة الحسد، و قدحت الحميّة في قلبه من نار الغضب، و نفخ الشّيطان في أنفه من ريح الكبر الّذي أعقبه اللّه به النّدامة، و ألزمه آثام القاتلين إلى يوم القيامة.
ألا و قد أمعنتم (2554) في البغي، و أفسدتم في الأرض، مصارحة (2555) للّه بالمناصبة، و مبارزة للمؤمنين بالمحاربة. فاللّه اللّه في كبر الحميّة و فخر الجاهليّة فإنّه ملاقح (2556) الشّنآن (2557)، و منافخ الشّيطان، الّتي خدع بها الأمم الماضية، و القرون الخالية. حتّى أعنقوا (2558) في حنادس (2559) جهالته، و مهاوي (2560) ضلالته، ذللا (2561) عن سياقه، سلسا (2562) في قياده. أمرا تشابهت القلوب فيه، و تتابعت القرون عليه، و كبرا تضايقت الصّدور به.
التحذير من طاعة الكبراء
ألا فالحذر الحذر من طاعة ساداتكم و كبرائكم الّذين تكبّروا عن حسبهم، و ترفّعوا فوق نسبهم، و ألقوا الهجينة (2563) على ربّهم،
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 297
زيرا او از هر گروهى لشكرها ياورانى: پيادگان و سواران دارد، شما مانند آن شخص مباشيد كه بر برادرش بدون آنكه بر او برترى داشته باشد تكبر ورزيد اما خود پسندى و بلند پروازى دشمنى و حسادت را در قلبش انداخت، و آتش خشم در اثر نخوت و تعصب در دلش شعلهور گرديد، و شيطان باد كبر و غرور را در دماغش دميد، و سرانجام پشيمان شد و خداوند گناه تمام قاتلان تا روز قيامت را به گردن او افكند. 368 از كبر و نخوت بر حذر باشيد. آگاه باشيد شما در سركشى و ستم مبالغه كرديد، و در زمين با دشمنى آشكار با خداوند فساد براه انداختيد، و با صراحت با مؤمنان به مبارزه و جنگ پرداختيد، زنهار زنهار شما را به خدا سوگند از كبر و نخوت تعصبآميز، و تفاخر جاهلى بر حذر باشيد كه آن مركز پرورش كينه و بغض و جايگاه وسوسههاى شيطان است كه ملتهاى پيشين و امتهاى قرون گذشته را فريفته است تا آنجا كه آنها در تاريكيهاى جهالت فرو رفتند و در گودالهاى هلاكت سقوط كردند، و به سهولت و آسانى در آنجا كه مىخواست كشانيده شدند، كبر و نخوت و عصبيت امرى است كه قلبها در داشتن آنها باهم شبيهند و قرنها پى در پى بر اين وضع گذشتهاند، كبر و غرور در دل افراد به قدرى است كه سينهها از آن به تنگى گرائيدهاند.
از پيروى بزرگان متكبر بپرهيزيد زنهار زنهار از پيروى و اطاعت بزرگترها و رؤسايتان بر حذر باشيد همانها كه به واسطه موقعيت خود تكبر مىفروشند همانها كه خويشتن را بالاتر از نسب خود مىشمارند و كارهاى نادرست را (از طريق اعتقاد به جبر همچون شيطان) به خدا نسبت مىدهند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 298
و جاحدوا اللّه على ما صنع بهم، مكابرة لقضائه، و مغالبة لآلائه (2564) فإنّهم قواعد أساس العصبيّة، و دعائم أركان الفتنة، و سيوف عتزاء (2565) الجاهليّة. فاتّقوا اللّه و لا تكونوا لنعمه عليكم أضدادا، و لا لفضله عندكم حسّادا. و لا تطيعوا الأدعياء (2566) الّذين شربتم بصفوكم كدرهم (2567)، و خلطتم بصحّتكم مرضهم، و أدخلتم في حقّكم باطلهم، و هم أساس (2568) الفسوق، و أحلاس العقوق (2569) اتّخذهم إبليس مطايا ضلال، و جندا بهم يصول على النّاس، و تراجمة ينطق على ألسنتهم، استراقا لعقولكم و دخولا في عيونكم، و نفثا في أسماعكم. فجعلكم مرمى نبله (2670)، و موطىء قدمه، و مأخذ يده.
فاعتبروا بما أصاب الأمم المستكبرين من قبلكم من بأس اللّه و صولاته، و وقائعه و مثلاته (2571)، و اتّعظوا بمثاوي خدودهم (2572)، و مصارع جنوبهم (2573)، و استعيذوا باللّه من لواقح الكبر (2574)، كما تستعيذونه من طوارق الدّهر. فلو رخّص اللّه في الكبر لأحد من عباده لرخّص فيه لخاصّة أنبيائه و أوليائه، و لكنّه سبحانه كرّه إليهم التّكابر، و رضي لهم التّواضع، فألصقوا بالأرض خدودهم، و عفّرو في التّراب وجوههم. و خفضوا أجنحتهم للمؤمنين، و كانوا قوما
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 299
و به انكار نعمتهاى خدا برخاستند تا با قضايش ستيز كنند و نعمتهايش را نا ديده گيرند، آنها پى و بنيان تعصب و ستون و اركان فتنه و فساد و شمشيرهاى تفاخر جاهليتند از خدا بترسيد، و با نعمتهاى خدا بر خود ضديت مكنيد (زيرا موجب سلب نعمت مى شود) و نسبت به فضل و بخشش او حسادت مورزيد و از «ادعياء» همانها كه معلوم نيست پدرشان كيست و جامه اسلام را به تن پوشيدهاند و نفاق و دوروئى را پيشه كردهاند اطاعت نكنيد، از آنها كه جام پاك قلبتان را در اختيار آب تيره نفاقشان قرار دادهايد، از آنها كه تندرستى خويش را با بيمارى آنها آميختهايد (و ايمان خالص خويش را با نفاق آنها مخلوط ساختهايد) و باطلشان را در حق خود راه دادهايد، آنها، اساس گناهانند و همدم نافرمانيها، ابليس آنان را مركبهاى راهوار گمراهى قرار داده، و سپاهى كه بوسيله آنها بر مردم غلبه يابد انتخاب كرده، و آنها را به عنوان سخنگوى خود براى دزديدن عقلهايتان، داخل شدن در چشمها و دميدن در گوشهايتان برگزيده است. و به اين ترتيب شما را هدف تيرهاى خويش، و پايمال شدگان زير گامها و دستاويز خود قرار داده است.
از گذشتگان عبرت گيريد از آنچه به ملتهاى متكبر پيشين از عذاب و كيفرها و عقوبتها رسيده است عبرت گيريد و از قبرهاى آنها و محل خوابيدنشان در زير خاك پند پذيريد و به خداوند در مورد آثار بدى كه تكبر در قلبها باقى مىگذارد پناه بريد همان گونه كه از حوادث سخت و مشكلات زندگى به او پناهنده مىشويد اگر خداوند تكبر ورزيدن را به كسى اجازه مىداد، حتما در مرحله نخست آن را مخصوص پيامبران و اولياء خود مىساخت، اما خداوند تكبر و خود برتر بينى را براى همه آنها منفور شمرده است، و تواضع و فروتنى را بر ايشان پسنديده آنها گونهها را بر زمين مىگذاردند و صورتها را بر خاك مىسائيدند، و پر و بال خويشتن را براى مؤمنان مىگسترانيدند، تا آنجا كه مردم بيخبر آنها را ضعيف و
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 300
مستضعفين. قد اختبرهم اللّه بالمخمصة (2575)، و ابتلاهم بالمجهدة (2576)، و امتحنهم بالمخاوف، و مخضهم (2077) بالمكاره. فلا تعتبروا الرّضى و السّخط بالمال و الولد جهلا بمواقع الفتنة، و الاختبار في موضع الغنى و الاقتدار، فقد قال سبحانه و تعالى: « أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ بَلْ لا يَشْعُرُونَ» فإن اللّه سبحانه يختبر عباده المستكبرين في أنفسهم بأوليائه المستضعفين في أعينهم.
و لقد دخل موسى بن عمران و معه أخوه هارون- عليهما السّلام- على فرعون، و عليهما مدارع الصّوف، و بأيديهما العصيّ، فشرطا له- إن أسلم- بقاء ملكه، و دوام عزّه، فقال: «ألا تعجبون من هذين يشرطان لي دوام العزّ، و بقاء الملك، و هما بما ترون من حال الفقر و الذّلّ، فهلّا ألقي عليهما اساورة من ذهب» إعظاما للذّهب و جمعه، و احتقارا للصّوف و لبسه و لو أراد اللّه سبحانه لأنبيائه حيث بعثهم أن يفتح لهم كنوز الذّهبان (2578)، و معادن العقيان (2579)، و مغارس الجنان، و أن يحشر معهم طيور السّماء و وحوش الأرضين لفعل، و لو فعل لسقط البلاء (2580)، و بطل الجزاء،
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 301
ناتوان مىشمردند، خداوند آنها را با گرسنگى آزمايش نمود و، به مشقت و ناراحتى مبتلا ساخت، با امور خوفناك امتحان كرد، و با سختىها و مشكلات خالص گردانيد و از بوته آزمايش بيرون آمدند.
بنا بر اين ثروت و اولاد: بود و نبود و يا كم و زياد آن را دليل بر خشنودى و يا خشم خداوند مگيريد، كه اين خود جهل و نادانى نسبت بموارد آزمايش، و امتحان در مواضع بىنيازى و قدرت است، زيرا خداوند سبحان فرموده است: «آيا گمان مىكنند مال و فرزندانى كه به آنها مىبخشيم (به خاطر خشنودى و رضايتى است كه از آنها داريم و) دليل بر آن است كه به سرعت نيكىها را براى آنها فراهم مىسازيم (چنين نيست)، بلكه نمىدانند و درك نمىكنند (چه اين كه اينها آزمايش است زيرا) خداوند بندگان متكبر و خود پسند را با اولياء خويش كه در چشم آنها ضعيف و ناتوانند مىآزمايد.
تواضع و فروتنى انبياء موسى بن عمران با برادرش (ع) بر فرعون وارد شدند، در حالى كه لباسهاى پشمين به تن داشتند و در دست هر كدام عصائى بود، با او شرط كردند- كه اگر تسليم فرمان پروردگار شود- حكومت و ملكش باقى بماند و عزت و قدرتش دوام يابد. اما او گفت: «آيا از اين دو تعجب نمىكنيد كه با من شرط ميكنند بقاء ملك و دوام عزتم بستگى به خواسته آنها داشته باشد در حالى كه خودشان فقر و بيچارگى از سر وضعشان مىبارد (اگر راست مىگويند) چرا دستبندهائى از طلا به آنها داده نشده است» اين سخن را فرعون به خاطر بزرگ شمردن طلا و جمعآورى آن و تحقير پشم و پوشيدن آن گفت: (ولى) اگر خداوند مىخواست بهنگام مبعوث ساختن پيامبرانش، درهاى گنجها و معادن طلا و باغهاى خرم و سر سبز را به روى آنان بگشايد، مىگشود، و اگر مىخواست پرندگان آسمان و حيوانات وحشى زمين را همراه آنان گسيل دارد، مىداشت، اگر اين كار را مىكرد امتحان از ميان مىرفت، پاداش و جزاء بىاثر مىشد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 302
و اصمحلّت الأنباء، و لما وجب للقابلين أجور المبتلين، و لا استحقّ المؤمنون ثواب المحسنين، و لا لزمت الأسماء معانيها. و لكنّ اللّه سبحانه جعل رسله أولي قوّة في عزائمهم، و ضعفة فيما ترى الأعين من حالاتهم، مع قناعة تملأ القلوب و العيون غنى، و خصاصة (2581) تملأ الأبصار و الأسماع أذى.
و لو كانت الأنبياء أهل قوّة لا ترام، و عزّة لا تضام، و ملك تمدّ نحوه أعناق الرّجال، و تشدّ إليه عقد الرّحال، لكان ذلك أهون على الخلق في الاعتبار، و أبعد لهم في الاستكبار، و لآمنوا عن رهبة قاهرة لهم، أو رغبة مائلة بهم، فكانت النّيّات مشتركة، و الحسنات مقتسمة. و لكنّ اللّه سبحانه أراد أن يكون الاتّباع لرسله، و التّصديق بكتبه، و الخشوع لوجهه، و الاستكانة لأمره، و الاستسلام لطاعته، أمورا له خاصّة، لا تشوبها من غيرها شائبة. و كلّما كانت البلوى و الاختبار أعظم كانت المثوبة و الجزاء أجزل.
الكعبة المقدسة
ألا ترون أنّ اللّه، سبحانه، اختبر الأولّين من لدن آدم صلوات اللّه عليه، إلى الآخرين من هذا العالم، بأحجار لا تضرّ و لا تنفع، و لا تبصر و لا تسمع، فجعلها بيته الحرام «الّذي جعله للنّاس قياما». ثمّ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 303
و وعدهها و وعيدهاى الهى بىفائده مىگرديد، و براى پذيرندگان اجر و پاداش آزمودگان واجب نمىشد، و مؤمنان استحقاق ثواب نيكوكاران را نمىيافتند، و اسماء و نامها با معانى خود همراه نبودند (يعنى هيچگاه نمىشد به يك مؤمن حقيقتا مؤمن گفت زيرا او به خاطر قدرت و مكنت پيامبران اظهار ايمان مىكرد) اما خداوند پيامبران خويش را از نظر عزم و اراده، قوى، و از نظر ظاهر فقير و ضعيف قرار داد، ولى توام با قناعتى كه قلبها و چشمها را پر از بىنيازى مىكرد هر چند فقر و نادارى ظاهرى آنها چشمها و گوشها را از ناراحتى مملو مىساخت.
اگر پيامبران داراى آن چنان قدرتى بودند كه كسى خيال مخالفت با آنان را نمىكرد و توانائى و عزتى داشتند كه هرگز مغلوب نمىشدند، و سلطنت و شوكتى دارا بودند كه همه چشمها به سوى آنان بود و از راههاى دور، بار سفر به سوى آنان بسته مىشود، اعتبار و ارزش آنها براى مردم كمتر و متكبران سر تعظيم در برابرشان فرود مىآوردند، و اظهار ايمان مىنمودند.
اما به خاطر ترسى كه بر آنها چيره مىشد و يا به واسطه ميل و علاقهاى كه به ماديات آنها داشتند و در اين صورت در نيتها خلوص يافت نمىشد، و غير از خداوند جنبههاى ديگرى نيز در اعمالشان شركت داشت،. و با انگيزههاى گوناگون به سراغ نيكىها مىرفتند.
ولى خداوند اراده كرده كه: پيروى از پيامبرانش، و تصديق كتابهايش، و خضوع و فروتنى در برابر فرمانش و تسليم محض در اطاعتش، امورى ويژه و مخصوص او باشند، و چيز ديگرى با آنها آميخته نگردد.
و هر قدر امتحان و آزمايش بزرگتر و مشكلتر باشد، ثواب و پاداش گران قدرتر و بيشتر خواهد بود.
كعبه، خانه پاك خدا مگر نمىبينيد خداوند انسانها را از زمان آدم تا انسانهاى آخرين اين جهان، با سنگهائى كه نه زيان مىرسانند و نه نفع مىبخشند، نه مىبينند و نه مىشنوند آزمايش نموده اين سنگها را خانه محترم خود قرار داده، و آن را موجب پايدارى و پا بر جائى مردم گردانيده است...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 304
وضعه بأوعر بقاع الأرض حجرا، و أقلّ نتائق (2582) الدّنيا مدرا (2583)، و أضيق بطون الأودية قطرا. بين جبال خشنة، و رمال دمثة (2584)، و عيون و شلة (2585)، و قرى منقطعة، لا يزكو بها خفّ، و لا حافر و لا ظلف (2586). ثمّ أمر آدم عليه السّلام و ولده أن يثنوا أعطافهم (2587) نحوه، فصار مثابة لمنتجع (2588) أسفارهم، و غاية لملقى (2589) رحالهم. تهوي (2590) إليه ثمار الأفئدة من مفاوز (2591) قفار سحيقة (2592) و مهاوي (2593) فجاج (2594) عميقة، و جزائر بحار منقطعة، حتّى يهزّوا مناكبهم (2595) ذللا يهلّلون للّه حوله، و يرملون (2596) على أقدامهم شعثا (2097) غبرا (2598) له. قد نبذوا السّرابيل (2599) وراء ظهورهم، و شوهوا بإعفاء الشّعور (2600) محاسن خلقهم، ابتلاء عظيما، و امتحانا شديدا، و اختبارا مبينا، و تمحيصا بليغا، جعله اللّه سببا لرحمته، و وصلة إلى جنّته. و لو أراد سبحانه أن يضع بيته الحرام، و مشاعره العظام، بين جنّات و أنهار، و سهل و قرار (2601)، جمّ (2602) الأشجار داني الثّمار، ملتفّ البنى (2603)، متّصل القرى، بين برة (2604) سمراء، و روضة خضراء، و أرياف (2605) محدقة، و عراص (2606) مغدقة (2607)، و رياض ناضرة، و طرق عامرة، لكان قد صغر قدر الجزاء على حسب ضعف البلاء. و لو كان الإساس (2608) المحمول عليها، و الأحجار المرفوع بها، بين زمرّدة خضراء، و ياقوتة حمراء، و نور و ضياء،
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 305
سپس آن را در پر سنگلاخترين مكانها و بىگياهترين نقاط زمين، و كم فاصلهترين درهها قرار داد.
در ميان كوههاى خشن.، رملهاى فراوان، چشمههاى كم آب، و آبادىهاى از هم جدا و پر فاصله، كه نه شتر، و نه اسب و گاو و گوسفند هيچكدام در آن به راحتى زندگى نمىكند و سپس آدم و فرزندانش را فرمان داد كه به آن سو توجه كنند و آن را مركز تجمع و سر منزل مقصود و باراندازشان گردانيد، تا افراد از اعمال قلب به سرعت از ميان فلات و دشتهاى دور، و از درون واديها و درههاى عميق، و جزائر از هم پراكندهى درياها، به آن جا روى آوردند، تا به هنگام سعى شانهها را حركت دهند و لا اله الا اللّه گويان.
اطراف خانه طواف كنند، و با موهاى آشفته و بدنهاى پر گرد و غبار به سرعت حركت كنند، لباسهائى كه نشانه شخصيتها است كنار انداخته و با اصلاح نكردن موها قيافه خود را تغيير دهند،.
اين آزمونى بزرك، امتحانى شديد و آزمايشى آشكار و پاكسازى و خالص گردانيدنى موثر است كه خداوند آنرا سبب رحمت و رسيدن ببهشتش قرار داده است.
اگر خداوند خانه محترمش و محلهاى انجام وظائف حج را در ميان باغها و نهرها و سرزمينهاى هموار و پر درخت و پر ثمر، مناطقى آباد و داراى خانه و كاخهاى بسيار و آبادىهاى به هم پيوسته، در ميان گندمزارها و باغهاى خرم و پر گل و گياه، در ميان بستانهاى زيبا و پر طراوت و پر آب، در وسط باغستانى بهجتزا و جادههاى آباد قرار مىداده به همان نسبت كه آزمايش و امتحان سادهتر بود پاداش و جزاء نيز كمتر بود.
و اگر پى و بنيان خانه «كعبه» و سنگهائى كه در بناى آن بكار رفته از زمرد سبز و ياقوت سرخ و نور و روشنائى بود...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 306
لخفّف ذلك مصارعة الشّكّ في الصّدور، و لوضع مجاهدة إبليس عن القلوب، و لنفى معتلج (2609) الرّيب من النّاس، و لكنّ اللّه يختبر عباده بأنواع الشّدائد، و يتعبّدهم بأنواع المجاهد، و يبتليهم بضروب المكاره، إخراجا للتّكبّر من قلوبهم، و إسكانا للتّذلل في نفوسهم، و ليجعل ذلك أبوابا فتحا (2610) إلى فضله، و أسبابا ذللا لعفوه.
فاللّه اللّه في عاجل البغي، و آجل و خامة الظّلم، و سوء عاقبة الكبر، فإنّها مصيدة إبليس العظمى، و مكيدته الكبرى، الّتي تساور (2611) قلوب الرّجال مساورة السّموم القاتلة، فما تكدي (2612) أبدا، و لا تشوي (2613) أحدا، لا عالما لعلمه، و لا مقلّا في طمره (2614).
و عن ذلك ما حرس اللّه عباده المؤمنين بالصّلوات و الزّكوات، و مجاهدة الصّيام في الأيّام المفروضات، تسكينا لأطرافهم (2615)، و تخشيعا لأبصارهم، و تذليلا لنفوسهم، و تخفيضا لقلوبهم، و إذهابا للخيلاء عنهم، و لما في ذلك من تعفير عتاق الوجوه (2616) بالتّراب تواضعا، و التصاق كرائم الجوارح بالأرض تصاغرا، و لحوق البطون بالمتون (2617) من الصّيام تذلّلا، مع ما في الزّكاة من صرف ثمرات الأرض و غير ذلك إلى أهل المسكنة و الفقر.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 307
شك و ترديد ديرتر در سينههاى (ظاهر بينان) رخنه مىكرد و كوشش ابليس بر قلبها كمتر اثر مىگذاشت و وسوسههاى پنهانى از مردم منتفى مىگشت.
اما خداوند بندگانش را با انواع شدائد مىآزمايد و با انواع مشكلات دعوت به عبادت مىكند و به اقسام گرفتاريها مبتلا مىنمايد تا تكبر را از قلبهايشان خارج سازد، و خضوع و آرامش را در آنها جايگزين نمايد.
بابهاى فضل و رحمتش را به رويشان بگشايد و وسائل عفو خويش را به آسانى در اختيارشان قرار دهد.
از ستمگرى بر حذر باشيد زنهار زنهار شما را به خدا از تعجيل عقوبت و كيفر سركشى و ستم بر حذر باشيد و از سرانجام وخيم ظلم و سوء عاقبت تكبر و خود پسندى كه كمينگاه بزرگ ابليس و مركز كيد و نيرنگ اوست به هراسيد، كيد و نيرنگى كه با قلبهاى مردان همچون زهرهاى كشنده مىآميزد، و هرگز از تاثير فرو نمىماند. و كسى از هلاكتش جان به در نمىبرد.
هيچكس: نه عالم و دانشمند به خاطر علم و دانشش و نه فقير به خاطر لباس كهنهاش و خداوند به خاطر حفظ بندگانش از اين امور يعنى ظلم و ستم و كيد شيطان، با نماز، زكات و مجاهده در گرفتن روزه واجب، آنان را حراست فرموده است، تا اعضاء و جوارحشان آرام و چشمهايشان خاشع، و غرائز و تمايلات سركششان خوار و ذليل، و قلبهاى آنها خاضع گردد و تكبر از آنها رخت بر بندد، به علاوه سائيدن پيشانى كه بهترين جاهاى صورت است به خاك موجب تواضع، و گذاردن اعضاى پر ارزش بدن بر زمين دليل كوچكى، و چسبيدن شكم به پشت (در اثر روزه) مايه فروتنى است و پرداخت زكاة موجب صرف ثمرات زمين و غير آنها بنيازمندان و مستمندان مىشود، (همه اينها حراست و حفظ بندگان را از كيدهاى شيطان و سائر ناهنجاريها بهمراه دارد.)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 308
انظروا إلى ما في هذه الأفعال من قمع (2618) نواجم (2619) الفخر، و قدع (2620) طوالع الكبر و لقد نظرت فما وجدت أحدا من العالمين يتعصّب لشيء من الأشياء إلّا عن علّة تحتمل تمويه الجهلاء، أو حجة تليط (2621) بعقول السّفهاء غيركم، فإنّكم تتعصّبون لأمر ما يعرف له سبب و لا علّة. أمّا إبليس فتعصّب على آدم لأصله، و طعن عليه في خلقته، فقال: أنا ناريّ و أنت طينيّ.
عصبية المال
و أمّا الأغنياء من مترفة (2622) الأمم، فتعصّبوا لآثار مواقع النّعم (2623)، فقالوا: «نحن أكثر أموالا و أولادا و ما نحن بمعذبين».
فإن كان لا بدّ من العصبيّة فليكن تعصّبكم لمكارم الخصال، و محامد الأفعال، و محاسن الأمور، الّتي تفاضلت فيها المجداء و النّجداء من بيوتات العرب و يعاسيب (2624) القبائل، بالأخلاق الرّغيبة (2625)، و الأحلام (2126) العظيمة، و الأخطار الجليلة، و الآثار المحمودة.
فتعصّبوا لخلال الحمد من الحفظ للجوار (2627)، و الوفاء بالذّمام (2628)، و الطّاعة للبرّ، و المعصية للكبر، و الأخذ بالفضل، و الكفّ عن البغي، و الإعظام للقتل، و الإنصاف للخلق، و الكظم للغيظ،
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 309
تعصبهاى بى دليل به آثار اين افعال (نماز و روزه و زكات و سجده) بنگريد كه چگونه شاخههاى درخت تفاخر را درهم مىشكنند و از جوانه زدن كبر و خود پسندى جلوگيرى مىكنند.
من در اعمال و كردار جهانيان نظر افكندم، هيچكس را نيافتم كه در باره چيزى تعصب به خرج دهد جز اين كه علتى داشته كه حقيقت را بر جاهلان مشتبه ساخته و يا در عقل و انديشه سفيهان نفوذ نموده.
جز شما كه تعصب در باره چيزى مىورزيد كه نه سببى دارد و نه علتى، اما ابليس در برابر «آدم» (ع) به خاطر اصل و اساس خود تعصب ورزيد و آفرينش آدم را مورد طعن قرار داد، و گفت: «من از آتشم و تو از خاك» تعصب ثروت و اما ثروتمندان عياش ملتها تعصبشان به واسطه زر و زيور و دارائى آنها است چنانكه خود مىگفتند: «ثروت و فرزندان ما از همه بيشتر است و هرگز مجازات نمىشويم» و اگر قرار است تعصبى در كار باشد بايد به خاطر اخلاق پسنديده، افعال نيك، و كارهاى خوب باشد، همان افعال و امورى كه افراد با شخصيت و شجاعان خاندان عرب و سران قبائل در آنها بر يكديگر برترى مىجستند.
يعنى اخلاق پسنديده، انديشههاى بزرك، مقامهاى بلند و آثار ستوده (در اينها تعصب به خرج دهيد) تعصبهاى شما براى خصلتهاى ارزشمند، حفظ حقوق همسايگان، وفا به پيمانها، اطاعت كردن نيكىها، سر پيچى از تكبر، جود و بخشش داشتن، خوددارى از ستم، وحشت از قتل نفس، انصاف در باره مردم، فرو خوردن خشم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 310
و اجتناب الفساد في الأرض. و احذروا ما نزل بالأمم قبلكم من المثلات (2629) بسوء الأفعال، و ذميم الأعمال. فتذكّروا في الخير و الشّرّ أحوالهم، و احذروا أن تكونوا أمثالهم.
فإذا تفكّرتم في تفاوت (2630) حاليهم، فالزموا كلّ أمر لزمت العزّة به شأنهم، و زاحت الأعداء له عنهم، و مدّت (2631) العافية به عليهم، و انقادت النّعمة له معهم، و وصلت الكرامة عليه حبلهم من الاجتناب للفرقة، و اللّزوم للألفة، و التّحاض عليها، و التّواصي بها، و اجتنبوا كلّ أمر كسر فقرتهم (2632)، و أوهن (2633) منّتهم (2634)، من تضاغن القلوب، و تشاحن الصّدور، و تدابر النّفوس، و تخاذل الأيدي و تدبّروا أحوال الماضين من المؤمنين قبلكم، كيف كانوا في حال التّمحيص (2635) و البلاء. ألم يكونوا أثقل الخلائق أعباء، و أجهد العباد بلاء، و أضيق أهل الدّنيا حالا. اتّخذتهم الفراعنة عبيدا فساموهم سوء العذاب، و جرّعوهم المرار (2636)، فلم تبرح الحال بهم في ذلّ الهلكة و قهر الغلبة، لا يجدون حيلة في امتناع، و لا سبيلا إلى دفاع. حتى إذا رأى اللّه سبحانه جدّ الصّبر منهم على الأذى في محبّته، و الاحتمال للمكروه من خوفه، جعل لهم من مضايق البلاء فرجا، فأبدلهم العزّ مكان الذّل، و الأمن مكان الخوف، فصاروا ملوكا حكّاما، و أئمّة أعلاما، و قد بلغت الكرامة من اللّه لهم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 311
و دورى و اجتناب از فساد در زمين باشد.
بنا بر اين از كيفرهائى كه در اثر كردار بد و كارهاى ناپسند بر امتهاى پيشين واقع شده بر حذر باشيد، و حالات آنها را در خوبىها و سختىها همواره به ياد آريد. نكند شما مانند آنان باشيد: پس آن گاه كه در تفاوت حال آنان به هنگامى كه در خوبى بودند و زمانى كه در شر و بدى قرار داشتند انديشه نموديد به سراغ كارهائى رويد كه موجب عزت و اقتدار آنان شد، دشمنان را از آنان دور نموده، عافيت و سلامت به آنها روى آورد، نعمت را در اختيارشان قرار داد، و كرامت و شخصيت باعث پيوند اجتماعى آنان شد، يعنى از تفرقه و پراكندگى اجتناب ورزيدند و بر الفت و هم گامى همت گماشتند، و يك ديگر را به آن توصيه و تحريص نمودند.
از هر كارى كه ستون فقرات آنها را در هم شكست و قدرتشان را سست كرد اجتناب ورزيد، يعنى از كينههاى درونى، بخل و حسادت و پشت كردن بهم و ايجاد فتور و سستى بين جامعه سخت دورى گزينيد.
در شرح حال مؤمنان پيشين تدبر كنيد كه چگونه در حال آزمايش و امتحان بودند آيا بيش از همه، مشكلات بر دوش آنان نبود و آيا بيش از همه مردم در شدت و زحمت نبودند و آيا از همه جهانيان در تنگناى بيشترى قرار نداشتند فرعونها آنان را برده خويش ساخته بودند و همواره در بدترين شكنجهها قرار داشتند تلخيهاى روزگار را بر آنها چشاندند، و اين همچنان با ذلت و هلاكت و مقهوريت ادامه داشت.
نه راهى داشتند كه از اين وضع سر باز زنند، و نه طريقى براى دفاع از خود مىيافتند تا آن گاه كه خداوند، جديت و استقامت و صبر در برابر ناملايمات بخاطر محبتش و تحمل ناراحتىها از خوف و خشيتش را در آنها يافت، در اين موقع از درون حلقههاى تنگ بلا، راه نجاتى بر ايشان گشود و ذلت را به عزت و ترس را به امنيت تبديل كرد، يعنى آنها را حاكم، زمامدار. و پيشوا گردانيد. آن قدر كرامت و احترام از ناحيه خداوند به آنان رسيد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 312
ما لم تذهب الآمال إليه بهم.
فانظروا كيف كانوا حيث كانت الأملاء (2637) مجتمعة، و الأهواء مؤتلفة، و القلوب معتدلة، و الأيدي مترادفة، و السّيوف متناصرة، و البصائر نافذة، و العزائم واحدة. ألم يكونوا أربابا (2638) في أقطار الأرضين، و ملوكا على رقاب العالمين فانظروا إلى ما صاروا إليه في آخر أمورهم، حين وقعت الفرقة، و تشتّتت الألفة، و اختلفت الكلمة و الأفئدة، و تشعبوا مختلفين، و تفرّقوا متحاربين، قد خلع اللّه عنهم لباس كرامته، و سلبهم غضارة نعمته (2639)، و بقي قصص أخبارهم فيكون عبرا للمعتبرين.
الاعتبار بالامم
فاعتبروا بحال ولد إسماعيل و بني إسحاق و بني إسرائيل عليهم السّلام. فما أشدّ اعتدال (2640) الأحوال، و أقرب اشتباه (2641) الأمثال تأمّلوا أمرهم في حال تشتتّهم و تفرّقهم، ليالي كانت الأكاسرة و القياصرة أربابا لهم، يحتازونهم (2642) عن ريف الآفاق، و بحر العراق، و خضرة الدّنيا، إلى منابت الشّيح، و مهافي (2643) الرّيح، و نكد (2644) المعاش، فتركوهم عالة مساكين إخوان دبر (2645) و وبر (2646)، أذلّ الأمم دارا، و أجدبهم قرارا، لا يأوون (2647) إلى جناح دعوة
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 313
كه حتى خيال آن را هم در سر نمىپروراندند.
بنگريد آنها چگونه بودند هنگامى كه جمعيتهاشان متحد، خواستههاى متفق، قلبها و انديشهها معتدل، دستها پشتيبان هم، شمشيرها يارى كننده يكديگر، ديدها نافذ و عزمها و مقصودهاشان همه يكى بود، آيا آنها مالك و سرپرست اقطار زمين نگرديدند و آيا زمامدار و رئيس همه جهانيان نشدند از آن طرف به پايان كار آنان را نيز نگاه كنيد: آن هنگام كه پراكندگى در ميان آنها واقع شد، الفتشان به تشتت گرائيد، اهداف و دلها اختلاف پيدا كرد، به گروهها متعددى تقسيم شدند، و در عين پراكندگى با هم به نبرد پرداختند، (در اين هنگام بود) كه خدا لباس كرامت و عزت از تنشان بيرون كرد، و وسعت نعمت را از آنان سلب نمود، تنها آنچه از آنها باقى مانده سرگذشت آنان است كه در بين شما به گونه درس عبرتى براى آنها كه بخواهند عبرت گيرند ديده مىشود.
از امتها عبرت گيريد از حال فرزندان اسماعيل، فرزندان اسحاق، و فرزندان يعقوب عبرت گيريد چقدر حالات (ملتها) با هم مشابه و صفات و افعالشان شبيه به يكديگر است در حالت تشتت و تفرق آنها دقت كنيد، زمانى كه كسراها و قيصرها مالك آنها بودند سرانجام آنها را از سرزمينهاى آباد، از كنارههاى دجله و فرات و از محيطهاى سرسبز و خرم گرفتند و به جاهاى كم گياه و بىآب و علف، محل وزش بادها و مكانهائى كه زندگى در آنها مشكل و سخت است تبعيد ساختند، آنها را در آنجا مسكين، بيچاره و همنشين شتر ساختند (شغلشان ساربانى و خوراكشان تنها شير شتر و لباس و وسائل زندگيشان از پشم آن تهيه مىشد) آنان را ذليلترين امتها از نظر محل سكونت و در بى حاصلترين سرزمينها مسكن دادند. نه كسى داشتند تا آنها را دعوت به حق كند و به او
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 314
يعتصمون بها، و لا إلى ظلّ ألفة يعتمدون على عزّها. فالأحوال مضطربة، و الأيدي مختلفة، و الكثرة متفرّقة، في بلاء أزل (2648)، و أطباق جهل من بنات موؤودة (2649)، و أصنام معبودة، و أرحام مقطوعة، و غارات مشنونة (2650).
النعمة برسول اللّه
فانظروا إلى مواقع نعم اللّه عليهم حين بعث إليهم رسولا، فعقد بملّته طاعتهم، و جمع على دعوته ألفتهم: كيف نشرت النّعمة عليهم جناح كرامتها، و أ سألت لهم جداول نعيمها، و التفّت الملّة بهم (2651) في عوائد (2652) بركتها، فأصبحوا في نعمتها غرقين، و في خضرة عيشها فكهين (2653). قد تربّعت (2654) الأمور بهم، في ظلّ سلطان قاهر، و آوتهم الحال إلى كنف عزّ غالب، و تعطّفت الأمور عليهم في ذرى ملك ثابت. فهم حكّام على العالمين، و ملوك في أطراف الأرضين. يملكون الأمور على من كان يملكها عليهم، و يمضون الأحكام فيمن كان يمضيها فيهم لا تغمز لهم قناة (2655)، و لا تقرع لهم صفاة (2656)
لوم العصاة
ألا و إنّكم قد نفضتم أيديكم من حبل الطّاعة، و ثلمتم (2657) حصن اللّه المضروب عليكم، بأحكام الجاهليّة. فإنّ اللّه سبحانه قد امتنّ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 315
پناهنده شوند، و نه سايه الفت و اتحادى كه به عزت و شوكتش تكيه نمايند. اوضاع آنها متشتت، قدرتها پراكنده، و جمعيت انبوهشان متفرق بود، در بلائى شديد، و در ميان جهالتى متراكم فرو رفته بودند، دختران را زنده به گور، بتها را مورد پرستش قرار مىدادند و قطع رحم و غارتهاى پى در پى در ميان آنان رواج داشت.
نعمت وجود پيامبر اسلام (ص) اما به نعمتهاى بزرگى كه خداوند به هنگام بعثت پيامبر اسلام به آنان ارزانى داشت بنگريد كه اطاعت آنان را با آئين خود پيوند داد، و با دعوتش آنها را متحد ساخت، (بنگريد) چگونه نعمت، پر و بال كرامت خود را بر آنها گسترد، و نهرهاى مواهب خود را به سوى آنان جارى نمود، و آئين حق با تمام بركاتش آنها را در بر گرفت، در ميان نعمتها غرق گشتند و در دل يك زندگانى خرم شادمان شدند، امور آنان در سايه قدرت كامل استوار گرديد و در سايه عزتى پيروز قرار گرفتند، و حكومتى ثابت و پايدار نصيبشان گرديد، پس آنان حاكم و زمامدار جهانيان شدند و سلاطين روى زمين گشتند، و مالك و فرمانفرماى كسانى شدند كه قبلا بر آنها حكومت مىكردند، و قوانين و احكام را در باره كسانى به اجراء گذاردند كه قبلا در باره خودشان اجراء مىنمودند، كسى قدرت درهم شكستن نيروى آنان را نداشت و احدى خيال مبارزه با آنان را در سر نمىپروراند.
توبيخ عصيانگران هان به هوش باشيد كه دست از ريسمان اطاعت برگرفتهايد، و با تجديد رسوم جاهليت دژ محكم الهى را درهم شكستهايد، خداوند بر اين امت منت گذارده...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 316
على جماعة هذه الأمّة فيما عقد بينهم من حبل هذه الألفة الّتي ينتقلون في ظلّها، و يأوون إلى كنفها، بنعمة لا يعرف أحد من المخلوقين لها قيمة، لأنّها أرجح من كلّ ثمن، و أجلّ من كلّ خطر.
و اعلموا أنّكم صرتم بعد الهجرة أعرابا، و بعد الموالاة (2658) أحزابا.
ما تتعلّقون من الإسلام إلّا باسمه، و لا تعرفون من الإيمان إلا رسمه.
تقولون: النّار و لا العار كأنّكم تريدون أن تكفئوا الإسلام على وجهه انتهاكا لحريمه، و نقضا لميثاقه الّذي وضعه اللّه لكم حرما في أرضه، و أمنا بين خلقه. و إنّكم إن لجأتم إلى غيره حاربكم أهل الكفر، ثمّ لا جبرائيل و لا ميكائيل و لا مهاجرون و لا انصار ينصرونكم إلّا المقارعة بالسّيف حتّى يحكم اللّه بينكم.
و إنّ عندكم الأمثال من بأس اللّه و قوارعه، و أيّامه و وقائعه، فلا تستبطئوا وعيده جهلا بأخذه، و تهاونا ببطشه، و يأسا من بأسه.
فإنّ اللّه سبحانه لم يلعن القرن الماضي بين أيديكم إلّا لتركهم الأمر بالمعروف و النّهي عن المنكر. فلعن اللّه السفهاء لركوب المعاصي و الحلماء لترك التّناهي ألا و قد قطعتم قيد الإسلام، و عطّلتم حدوده، و أمتّم أحكامه.
ألا و قد أمرني اللّه بقتال أهل البغي و النّكث (2659) و الفساد في الأرض،
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 317
و پيوند الفت و اتحاد را بين آنان ايجاد نموده است. كه در سايه آن زندگى كنند و به كنف حمايت آن پناهنده شوند، اين نعمتى است كه احدى نمىتواند بهائى برايش تعيين كند زيرا از هر بهائى گرانقدرتر و از هر چيز پر ارزشى، با ارزشتر است.
آگاه باشيد كه پس از هجرت، همچون اعراب باديه نشين شدهايد، و بعد از اخوت و برادرى و اتحاد و الفت به احزاب مختلف تقسيم گشتهايد، از «اسلام» به نام آن اكتفا كردهايد و از «ايمان» جز تصور و ترسيمى از آن چيزى نمىشناسيد.
مىگوئيد «النار و لا العار» 369 آتش دوزخ آرى اما ننگ نه، گويا مىخواهيد (با اين شعارتان) با هتك حريم الهى و نقض پيمانى كه خداوند آن را مرز قانون خويش در زمين و موجب امنيت مخلوقش قرار داده، اسلام را وارونه سازيد شما اگر به جز اسلام پناهى بگزينيد كافران با شما سخت نبرد خواهند كرد و در اين موقع (كه به اسلام تكيه نكردهايد) نه جبرئيل، نه ميكائيل، نه مهاجر و نه انصار وجود دارد كه شما را يارى كنند (زيرا اينان در پرتو اسلام به كمك شما بر مىخيزند) و راهى جز زد و خورد با شمشير نخواهيد داشت تا اين كه خداوند بين شما حكم نمايد.
مثلهاى (قرآن) در مورد عذاب و كيفرهاى خداوند و سر گذشت كسانى كه مورد خشم او قرار گرفتند در اختيار شما است. بنا بر اين در رفع تهديدهاى الهى به خاطر جهالت يا سستى در برابر خشم او و يا اطمينان به عدم فرو فرستادن عذابش كندى مورزيد.
خداوند مردم قرون پيشين را از رحمت خود دور نساخت جز بخاطر اين كه امر به معروف و نهى از منكر را ترك كردند خداوند افراد سفيه را بخاطر گناه و افراد عاقل و دانا را بخاطر ترك نهى از منكر از رحمت خود به دور داشت.
به هوش باشيد شما قيد و بند اسلام را قطع حدود آن را معطل و احكام آن را به دست نابودى سپردهايد، بدانيد خداوند مرا به نبرد با سركشان، پيمان شكنان و كسانى كه فساد را بر روى زمين براه مىاندازند فرمان داده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 318
فأمّا النّاكثون فقد قاتلت، و أمّا القاسطون (2660) فقد جاهدت، و أمّا المارقة (2661) فقد دوّخت (2662)، و أمّا شيطان الرّدهة (2663) فقد كفيته بصعقة (2664) سمعت لها وجبة (2665) قلبه و رجّة صدره (2666)، و بقيت بقيّة من أهل البغي. و لئن أذن اللّه في الكرّة عليهم لأديلنّ منهم (2667) إلّا ما يتشذر (2668) في أطراف البلاد تشذّرا
فضل الوحي
أنا وضعت في الصّغر بكلاكل (2669) العرب، و كسرت نواجم (2670) قرون ربيعة و مضر. و قد علمتم موضعي من رسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله- بالقرابة القريبة، و المنزلة الخصيصة. وضعني في حجره و أنا ولد يضمّني إلى صدره، و يكنفني في فراشه، و يمسّني جسده، و يشمّني عرفه (2671). و كان يمضغ الشّيء ثم يلقمنيه، و ما وجد لي كذبة في قول، و لا خطلة (2672) في فعل. و لقد قرن اللّه به- صلّى اللّه عليه و آله- من لدن أن كان فطيما أعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم، و محاسن أخلاق العالم، ليله و نهاره. و لقد كنت أتّبعه اتباع الفصيل (2673) أثر أمّه، يرفع لي في كلّ يوم من أخلاقه علما (2674)، و يأمرني بالاقتداء به. و لقد كان يجاور في كلّ سنة بحراء (2675) فأراه، و لا يراه غيري. و لم يجمع بيت واحد يومئذ
| قبل | فهرست | بعد |