شرح نهج البلاغه (جعفرى) [12]
ج 12
متن سخن هشتاد و يكم
81 و من كلام له عليه السلام
ترجمهء سخن هشتاد و يكم
تفسير عمومى سخن هشتاد و يكم
زهد ( پارسائى ) چيست ؟
حد اقل تحمل و مقاومت در مقابل حرام و بياد داشتن شكر در موقع برخوردارى از نعمتها
عقل و وجدان و ارسال پيامبران و انزال كتابهاى آسمانى براى كسى جائى براى عذر نگذاشته است
82 و من كلام له عليه السلام
متن خطبة هشتاد و دوم
ترجمه سخن هشتاد و دوم
تفسير عمومى سخن هشتاد و دوم
اينست حد نهائى توصيف در باره دنيا
3 در حلالش حساب 4 در حرامش عقاب
5 احساس بىنيازى در دنيا مستلزم گمراهى . 6 احساس فقر مستلزم اندوه
7 اگر به دنبالش بدوى از تو خواهد گريخت . 8 و اگر اعتنايش نكنى مطيع تو خواهد گشت .
و من أبصر بها بصّرته ، و من أبصر أليها أعمته
9 با دنيا بنگرى بينايت خواهد ساخت 10 در دنيا بنگرى نابينايت خواهد ساخت
يك هر اندازه هم كه تفكرات ما در خود اشياء نفوذ كند ، باز هم درك ما درباره آنها ناقص است
دو اگر بخواهيم به خود نمودهاى زيبا عشق بورزيم ، از شناخت واقعى زيبائى نابينا خواهيم گشت
سه اگر در خود قدرت بنگريم و بآن عشق بورزيم ، از شناخت واقعى قدرت نابينا خواهيم گشت
چهار بطور كلى اگر حيات تكامل پذير براى يك فرد يا يك جامعه جدى مطرح شود ، با دنيا بدنيا خواهد نگريست ، نه در دنيا
متن خطبه هشتاد و سوم
83 ، و من خطبة له عليه السلام
صفته جل شأنه
الوصية بالتقوى
التنفير من الدنيا
بعد الموت البعث
تنبيه الخلق
فضل التذكير
التذكير بضروب النعم
التحذير من هول الصراط
الوصية بالتقوى
و منها في صفة خلق الانسان
ترجمه خطبه هشتاد و سوم
صفت خداوند جل شأنه
وصيت به تقوى
بر حذر داشتن از دنيا
برانگيخته شدن و حيات پس از مرگ
تنبيه مردم
فضيلت متذكر ساختن انسانها
تذكر به انواع نعمتها
برحذر داشتن از هول و خطر صراط
سفارش به تقوى
در توصيف خلقت انسان
تفسير عمومى خطبه هشتاد و سوم
انسان آنچنانكه هست آيا انسان آنچنانكه هست از ديدگاه اسلام قابل شناسائى است ؟
نوع دوم از انگيزههاى اعتقاد به مجهول مطلق ماندن انسان در قلمرو « آنچنانكه هست »
نوع سوم
نوع چهارم
نتيجه مثبت روش تجزيهاى
دو نتيجه منفى روش تجزيهاى
نتيجه منفى يكم در روش تجزيهاى
نتيجه منفى دوم در روش تجزيهاى
قطعه قطعههاى بريان شده انسان در كتابها كه اغلب محققان و دانشگاهيان امروزى در سفره علوم انسانى مشغول خوردن آن مىباشند
عامل تخريبى « جز اين نيست » ها در شناخت قطعه قطعههاى انسان
چهار نظريه مهم در طبيعت « انسان آنچنانكه هست » در زمينه ارزشى
نظريه يكم
نظريه دوم
نظريه سوم
نظريه چهارم
آيا طبيعت انسان از ديدگاه اسلام قابل شناخت و تعريف است ؟
سه آيه در قرآن مجيد مؤيد اين دليل ششم است :
آيا كلماتى مانند خلق ، جعل ، فطر ، سوى ، صبغه و امثال آنها بيان ماهيت انسان در قرآن است ؟
استثناء دليل روشن براى اثبات اين حقيقت است كه مختصات وارده در قرآن درباره انسان همه ذات و طبيعت او نيست
آيا شما آن كسيد كه خوشبخت نام دارد ؟
1 وابستگى وجود انسان به واقعياتى بيرون از خود
2 ضعف ناشى از جهل اضطرارى
ضعفهاى اختيارى مستند به خود انسان
آيا اين جهان جايگاه جنگ است و در اين كارزار همواره ضعفا از بين مىروند و انسان نيز از اين قاعده مستثنى نيست ؟
مفهوم ضعيف و قوى در نوع انسانها و نبودن ميانگين ميان آن دو
استعدادهاى ذاتى انسان از ديدگاه اسلام
1 انسان فرزند آدم ( ع )
2 فطرت اوليه انسان پاك و داراى استعداد كمال است
3 حيات انسان يك پديده بسيار با عظمت
4 حيات فعليت و دوام خود را ميخواهد و احترام ذاتى حيات
نگاهى به « حقوق حيوانات در اسلام »
5 براى دريافت هدف حيات ، بايد از طبيعت جبرى و ناآگاه حيات بالاتر رفت
تفسيرى مختصر درباره خلقت بر « حق »
6 بعد مادى و بعد روحى حيات انسانى
بعد مادى حيات
بعد روحى حيات
7 بدون بفعليت رسيدن بعد روحى حيات ، خود حيات انسانى شناخته نخواهد شد .
8 بدون بفعليت رسيدن بعد روحى حيات ، زندگى فريبنده و با آرايش و بازيهاى بى اصل سپرى ميگردد
9 ماداميكه بعد روحى حيات انسانى به فعليت نرسيده است ، توقع احترام ذات انسانها در زندگى خواب و خيالى بيش نيست . فقط با بفعليت رسيدن بعد روحى حيات است كه ارزش يك انسان مساوى ارزش همه انسانها است
10 فقط با بفعليت رسيدن بعد روحى حيات انسانى است كه شخصيت ، من ، روان ، روح . . . ميتواند مطرح شود .
خود ، شخصيت ، من ، روان ، روح در روانشناسى اسلامى و طرق رشد و تكامل آن
آيا منابع اسلامى روان انسان را تعريف كرده است ؟
حكماء و دانشمندان اسلامى در صدد تعريف نفس و روان بر آمدهاند
دو مطلب مهم در تعريفاتى كه حكماء و دانشمندان اسلامى درباره نفس آوردهاند
مطلب يكم
مطلب دوم
عوامل بلا تكليفى موضوع روانشناسى
عامل يكم
عامل دوم
عامل سوم
عامل چهارم
عامل پنجم
اين حقيقت عالى حيات كه روح يا روان ناميده ميشود ، استعداد رشد و كمال دارد و قطعا بايد طرق صعود تكاملى آن را دريافت نموده و بكار بست
يك خود طبيعى انسان نميتواند رهبرى روح را بعهده بگيرد
دو از بزرگترين نعمتهاى خداوندى درباره يك انسان ، كمك خداوندى براى شناخت و تصعيد تكاملى روح او است
سه اولين و اساسىترين عدالت انسان درباره خويشتن است كه بدون مهار كردن تمايلات امكان پذير نيست
چهار نبايد براى اشباع هوى و هوسهاى ديگران ، روح خود را فاسد ساخت
پنج از خود براى خود برخوردار شويد
شش كسيكه خود را درك نكرد و نشناخت هلاكت در انتظار او است
هفت كسيكه اهميت به خويشتن ندهد ، هيچكسى به او اهميت نخواهد داد
هشت ضرورت محاسبه و موازنه خويشتن
نه در مسير تصعيد حيات كمالى ، با دل دادن به پستىها ، عظمت و ارزش من خويشتن را تباه نكنيد
ده يكى از بزرگترين و درخشانترين جلوههاى تصعيد حيات كمالى ميزان قرار دادن خويشتن در ارتباط با ديگر انسانها است
يازده از نيرومندترين عوامل تصعيد حيات كمالى ، همت عالى است
نتيجه يكم شكيبائى و بردبارى
نتيجه دوم آشكار شدن راز روح
نتيجه سوم سازندگى اجتماع
دوازده حريت معلول اعتلاى همت و اختيار جلوه عالى آن در مسير تصعيد كمالى حيات
سيزده از نتايج بسيار ثمر بخش علو همت و حريت افزايش ظرفيت دل براى خير و كمال است
چهارده پاك كردن سينه از كينهتوزىها و بغضها ، علامت ورود به مسير تصعيد حيات كمالى است
1 عدم رضايت
2 خصومت و عداوت
3 كينه توزى
پانزده از آنهنگام كه توقع پاداش براى انجام تكليف و كارهاى شايسته از دل زدوده شود ، حركت در مسير تصعيد حيات كمالى شروع شده است .
شانزده نخست احساس درد نقص در حيات طبيعى محض ، سپس حركت در مسير تصعيد حيات كمالى
هفده اصل مكافات بر مبناى نيتها در تصعيد حيات كمالى
هيجده اعتقاد به علم خداوندى به همه كردارها و گفتارها و آنچه كه در درون انسان ميگذرد ، عامل اساسى تصعيد حيات كمالى
نوزده تصعيد حيات كمالى بدون بكار انداختن عقل امكان پذير نيست و بدون تهذيب روحى ، عقل هيچ كار انسانى انجام نخواهد داد .
بيست من انسانى در مسير تصعيد حيات كمالى احتياج به انبساط و شكوفائى طبيعى دارد
ماداميكه « من » از ارتباط با طبيعت بريده نشده است ، انبساط و انقباض ( نشاط و سستى ) براى « من » يك امر طبيعى است .
بيست و يك پيش نگرى و حركت به پيش
مطلب يكم هيچ يك از حوادث و واقعياتى كه در جويبار زمان بگذشته ميخزند از علم خداوندى غائب نميباشد
مطلب دوم گذشته فقط بعنوان اينكه گذشته است ، نميتواند ملاك مبانى حيات كنونى و آينده انسان بوده باشد
مطلب سوم تقليد از گذشتگان و تبعيت از عقائد و رسوم و فرهنگ آنان عقل و انديشه را از كار مىاندازد
مطلب چهارم حسابگرى در حال حاضر براى آيندهاى كه در پيش است
بيست و دو خير خواهترين مردم درباره خويشتن مطيعترين آنها به پروردگارش ميباشد
آيا ميتوان گفت : عالم ماده و طبيعت از ناچيزترين پديده آن گرفته تا كل مجموعى آن ، داراى قانون است و همچنين پديده حيات كه در همه جانداران وجود دارد ، تابع قانون است ، ولى من يا روح قانونى ندارد و همه موجوديت آن در دو قلمرو « آنچنانكه هست » و « آنچنانكه بايد » پيرو خواستههاى بىشرط و قانون خود انسان است ؟
يكم رابطه انسان با خويشتن
يكم آگاهى والا باينكه انسان جزئى از هستى هدفدار است
نتائج عمل به قانون آگاهى والا در رابطه انسان با خويشتن
دوم پذيرش لزوم مالكيت بر خويشتن براى بدست آوردن توانائى رشد من يا روح
سوم فريب ندادن خويشتن در ارتباط با حق و باطل و صميميت با خويشتن در برابر آن دو
چهارم بهره بردارى هر چه بيشتر از استعدادهاى مثبت و سازنده خويشتن
پنجم محبت بر انسانها كه از خود ذات بجوشد
دوم رابطه انسان با محيط و اجتماع
سوم رابطه انسان با جهان هستى
چهارم رابطه انسان با خدا
فهرست مطالب
فهرست آيات
فهرست روايات
فهرست اسامى
فهرست مآخذ