شرح نهج البلاغه (جعفرى) [14]
ج 14
خطبه هشتاد و هفتم
87 و من خطبة له عليه السّلام
ترجمه خطبه هشتاد و هفتم
تفسير عمومى خطبه هشتاد و هفتم
اصول معرفت و گرديدن
اصل تكميل ابعاد هفتگانه همديگر را
دفع توهّم مهمّ درباره تكميل ابعاد هفتگانه با همديگر
انحصار عوامل فعليّت و به ثمر رساننده چهار بعد اساسى در هفت عامل
1 مقدّمه براى توضيح دريافت با ابعاد هفتگانه
2 دريافت هستى با ابعاد هفتگانه
يك دريافت هستى از بعد شناخت علمى آن ،
دو دريافت هستى از بعد شناخت فلسفى آن ،
سه دريافت هستى با شناخت شهودى
چهار دريافت هستى از بعد اخلاقى ،
پنج دريافت هستى از بعد حكمى آن
شش شناخت هستى از بعد عرفانى ،
هفت شناخت هستى از بعد مذهبى آن ،
3 صيرورت ( گرديدن ) با ابعاد هفتگانه معرفت
يك گرديدن با بعد شناخت علمى ،
دو گرديدن با بعد فلسفى
سه گرديدن با بعد شهودى
چهار گرديدن با بعد اخلاقى
پنج گرديدن با بعد حكمى
شش گرديدن با بعد عرفانى
هفت گرديدن با بعد مذهبى ،
4 گرداندن و ساختن با ابعاد هفتگانه معرفت
يك گرداندن ( ساختن ) با بعد شناخت علمى
دو گرداندن ( ساختن ) با بعد فلسفى
سه گرداندن شهودى
چهار گرداندن ( ساختن ) با بعد اخلاقى
پنج گرداندن با بعد حكمى
شش گرداندن با بعد عرفانى
هفت گرداندن با بعد مذهبى
خود شناسى براى خودسازى اوّلين گام در راه عرفان مثبت
جريان معرفت و عمل و چگونگى دخالت ابعاد هفتگانه در آن
معرفت مقدّمه عمل و عمل مقدّمه معرفت در گرديدن عرفانى
اگر حقيقت بعد از تشخيص داده شدن جدّى گرفته شود ، هم بر معرفت افزوده ميشود و هم عمل پر معنى و ضرورى تلقّى ميگردد
استقامت در جريان معرفت مقدّمه عمل و عمل مقدّمه معرفت تدريجا به وحدت نهائى آن دو در شخصيّت منتهى ميگردد
زمان در تصرّف عارف الهى در ميآيد و قدرت او بالاتر از سختىها و مسلّط بر آنها ميگردد
نگاه بر زندگى و هستى براى تحصيل بينائى نه عبور چشم از آنها با لمس كورانه
عرفان الهى انسان را آماده پذيرش واقعيّات مينمايد و در نتيجه انسان مسير الهى خود را پيش ميگيرد
اهتمام جدّى فقط به إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ است كه موجب برقرار كردن ارتباط آزاد با همه چيز ميگردد و هيچ همّ و غمّى در درون آدمى نميگذارد
رها از نابينائى و از شركت با اهل هوى . كليد درهاى هدايت و قفل درهاى ضلالت
ديدن راه و حركت با اطمينان در آن و شناخت مشعل گذرگاه
او چنانكه همه حقائق را مانند نمودها در روشنائى خورشيد مىبيند ، خود مانند خورشيد همه حقائق را روشن ميسازد .
او همه موجوديّت خود را در همه امور براى خدا بر پا داشته است « من براى خدا »
او پيشتازى است روشنگر و نگهدارنده كاروان حقّجوى بشريّت از گمراهىها
انسان عارف اگر سخنى بگويد مقصود خود را تفهيم مينمايد و موقعيكه سخن موردى نداشته باشد ، سكوت ميكند .
اخلاص آبحيات روح عارف است . عارفان از معادن دين خداوندى ميباشند .
عارفان از معادن دين خداوندى هستند
بدون عدالت درباره خويشتن كدامين عرفان را مىتوان توقّع داشت ؟
چون حركت انسان عارف بر مبنا و انگيزه حقّ است ، لذا حقّ را توصيف و عمل بآن براى او ضرورى است
با قيافه علم و معرفت دامى گسترده براى شكار ساده لوحان
ملاك واقعيّت محتويات قرآن و حقّ ، رأى و هواى آن نابكار است
همواره مردم را از بعد اميال آنان بخود جلب مينمايد
صيّاد انسانها ادّعاى اجتناب از شبهات و بدعتگذاريها دارد ، ولى عمل او ارتكاب شبهات است و بوجود آوردن بدعتها
اين صيّادان حيواناتى هستند انسان نما
اين مردگان در ميان زندهها اصلا مدخل هدايت را نميشناسند تا وارد هدايت شوند
راهى كدامين مقصد هستيد ؟
مرگ اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مانند مرگ ديگران نيست
كدامين حجّت را ميتوان بر حجّة اللَّه اقامه نمود ؟
در ميان شما به قرآن عمل كردم و عترت را بوديعت نهادم و پرچم ايمان را در ميان شما نصب و آنرا باهتزاز درآوردم
خودكامگىهاى خودپرستان هم مانند وجود پليدشان رو به فنا است
قسمت يكم دلائل تجرّد نفس
براى بررسى دلائل تجرّد نفس و وجود استعدادهاى نهفته در آن ، دو مقدّمه ضرورى را متذكّر مىشويم :
مقدّمه يكم بيان مختصرى از نظريّهاى كه منكر تجرّد نفس و استعدادهاى نهفته در آن مىباشد
مقدّمه دوم حسّاسيّت نابجا درباره اصطلاح تجرّد و مجرّد و مانند آنها
مقصود از مجرّدات حقائقى از همين هستى است با هويّتى والاتر
دليل يكم خودداورى
دليل دوم علم حضورى
دليل سوم
دليل چهارم
دليل پنجم
عنصر يكم ارتباط حواسّ و ذهن و ديگر وسائل شناخت با افراد و جزئيّات خارجى كه در بيرون از قطب ادراك كننده واقعيّت دارند .
عنصر دوم عمل تجريد است .
عنصر سوم محصول عمل تجريد است
عنصر چهارم عامل تجريد است .
عنصر پنجم
دليل ششم لذائذ و ابتهاجهاى روحانى
دليل هفتم احساس برين تكليف
دليل هشتم
دليل نهم افزايش قدرت تفكّر و تجسيم و تعقّل
دليل دهم
دليل يازدهم تحوّل معكوس قواى جسمانى و غرائز طبيعى
دليل دوازدهم
دليل سيزدهم
دليل يكم
دليل دوم
دليل چهاردهم
قسمت دوم استعدادهاى موجوده در نهاد انسانى كه بوسيله عوامل و انگيزههاى خارجى به فعليّت ميرسند .
اينك به بيان برخى از دلائل وجود استعدادهاى درونى ميپردازيم :
1 نفى استعدادهاى درونى به انكار هويّتهاى متعيّن در واقعيّتها منتهى ميگردد .
2 پديده اكتشافات و ابتكارات و اختراعات
3 بروز منشهاى متنوّع مانند منش قضائى ، سياسى ، هنرى و غير ذلك
4 بروز « من » كه مديريّت حيات را بعهده مىگيرد
5 آب نميتواند ميراب خويشتن بوده باشد
گمان نميرود دعوى و مشاجره و اشكال بر سر استعدادهاى مزبور بوده باشد ، بلكه بحث و نزاع و جدال بر سر به فعليّت رساندن استعداد كمال معنوى انسان است
استعدادهاى متضادّ را چگونه بايد تفسير كرد ؟
عرفان اسلامى
مفهومى مشترك از عرفان كه در گذرگاه تاريخ معرفت در جريان بوده است
مقدّمهاى براى حلّ معمّاى حاصل از احساس تضادّ فوق
حال ، و عرفان منفى ، و عرفان مثبت
لذّتجوئى از وجد و حال عرفانى جوانهايست كه پس از قطع شاخههاى خودخواهى در « خود طبيعى » سر مىكشد
بهجت و شكوفائى روح غير از لذّت خود طبيعى است
ابن سينا بهجت را به خدا نسبت مىدهد
خودپرستى و خودنمائى با بهجت و شكوفائى روح در تكاپوى عرفانى تضادّ تباه كننده دارد
بجاى پرداختن به افراط در برهم زدن لابلاى خود در جاذبه كمال قرار بگيريم
دو انحراف تباه كننده كه بزرگترين و نفوذ ناپذيرترين سدّ تكامل و رشد آدميان گشته است : يك خود بزرگ بينى . دو خود كوچك بينى
آيا هدف از عرفان و حقّگرائى بهشت مادّى است كه خود طبيعى را خواهد نواخت ؟
1 مبانى منفى گرايشهاى عرفانى
مبناى يكم
مبناى منفى دوم
مبناى منفى سوم
مبناى منفى چهارم
عرفان مثبت اسلامى يا مسير انسان كامل
تحقّق عرفان مثبت در يك انسان كامل كه علىّ بن ابيطالب نام او است
فهرست مطالب
فهرست آيات
فهرست روايات
فهرست اعلام
فهرست مآخذ
فهرست قبايل
فهرست مكانها