شرح نهج البلاغه (جعفرى) [18]

ج 18

99 و من خطبة له عليه السلام

ترجمه خطبه نود و نهم

تفسير عمومى خطبه نود و نهم

حمد و سپاس مر خداى را بآنچه كه تحقّق يافته است و طلب يارى از خدا به آنچه كه خواهد شد .

بهبود روانى و بهبود جسمانى

عامل يكم درونى محض

عامل دوم ابهامات و تاريكى‏هائيكه سودجويان بنام دين

حال كه چنين است ، به زينت‏ها و نعمتهاى دنيا دل خوش نكنيد . . .

ناگواريها و سختى‏هاى دنيا شما را با شكست قطعى روبرو نكند .

هر مدّتى در اين دنيا پايانى دارد و هر جاندارى در اين دنيا رو به فنا است .

آيا آنهمه عوامل عبرت و تجربه از آثار گذشتگان براى ساختن « حيات معقول » آيندگان كافى نيست ؟

صحنه‏هاى گوناگونى از زندگى انسانها كه از برابر ديدگان ما عبور مى‏كنند مى‏توانند براى بيداران ما عينى‏ترين واقعيّات سازنده باشند .

اگر انسان به مجموعه آغاز و انجام زندگى و مقدّمات و نتائج و علل و معلولات جاريه در موجوديّت خود در اين زندگانى آگاه شود ، هم در اشباع و برخوردارى از لذائذ و تجسيم آرزوها اصول را مراعات ميكند و هم در اداى حقوق واجبه الهى و سپاس نعمت‏ها و احسان بيكران خداوندى .

100 و من خطبة له عليه السلام

ترجمه خطبه صدم

تفسير عمومى خطبه صدم

او است شايسته حمد و سپاس كه فضل وجودش سرتاسر هستى را فرا گرفته است .

توفيق و عنايات ربّانى

عظمت اين مربّى ( علىّ بن ابيطالب عليه السّلام ) در آنست كه براى آگاه ساختن و تعليم و تربيت مردم از خدا يارى ميجويد .

علّت استمرار شهادتين بر زبان أمير المؤمنين عليه السّلام

خداوند متعال پيامبر را براى اظهار حقّ و گويايى ذكر خود فرستاد .

از پرچم حقّ دور نشويد كه هلاك قطعى است

صفات راهنما و تفسير كننده پرچم حقّ از اينقرار است :

1 مكيث الكلام ،

افزايش عقل با كمى سخن رابطه مستقيم دارد .

2 بطى‏ء القيام .

اركان اساسى حيات آدمى با گذر از سه نقطه جارى از زمان بنام ديروز و امروز و فردا

كار كسى كه ديروز و امروز و فردا براى حيات او اركان اساسى است ، موجى مفيد در اقيانوس ابديّتست .

3 سريع إذا قام .

آرى ، مردم دوران على عليه السّلام پس از گذشت ساليان متمادى ، برخاستند كه او را بشناسند و تسليم او گردند ، ولى دريغا كه وقت گذشته و دير شده بود .

قطعى بودن ظهور حضرت مهدى محمّد بن الحسن العسكرىّ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف

خاندان عصمت ستارگان هدايت براى كشتى وجود انسانها در اقيانوس هستى مى‏باشند .

101 و من خطبة له عليه السلام

ترجمه خطبه صد و يكم

تفسير عمومى خطبه صد و يكم

اوست اوّل بى‏اوّل و آخر بى‏آخر

در شهادت بوحدانيّت خدا ، بايد نهان با آشكار و قلب با زبان توافق داشته باشند .

وجود خدا و وحدانيّت او منكر واقعى ندارد .

براى اشباع خودخواهى ، تا خود فروشى كه نتيجه مستقيم خودنمائى است پيش مى‏روند

اختلاف و خصومت با علىّ بن ابيطالب عليه السّلام يا معلول نادانى بوده است و يا خودخواهى در درجه خودپرستى .

گمراهى كه در شام عربده ميكشد و پرچم در اطراف كوفه ميزند .

اگر ناتوانان در فتنه‏ها نابود ميشوند ، قدرتمندان نيز با داس همان فتنه‏ها درو مى‏گردند .

102 و من خطبة له عليه السلام

ترجمه خطبه صد و دوم

تفسير عمومى خطبه صد و دوم

روز قيامت ، روز اجتماع همه انسانها براى بررسى حساب است .

منتفى شدن هر گونه نيك و بد نتيجه طبيعى فراموش كردن يا انكار روز قيامت

وضع كيهان در روز قيامت دگرگون مى‏شود .

قيامت روزى است بسيار سخت .

اى مردم ، فتنه‏هائى مانند ظلمات شب تاريك در پيش رو است .

جهادگران در برابر آن فتنه‏گران ، در نزد متكبّران ، ناچيز و در روى زمين مجهول و در آسمان معروفند .

103 و من خطبة له عليه السلام

ترجمه خطبه صد و سوم

تفسير عمومى خطبه صد و سوم

دنيا را از ديد زاهدان بنگريد .

آنچه كه مربوط به حفظ هويّت اصلى حيات است نه تنها تحصيل آن منافاتى با زهد ندارد ، بلكه مسامحه در تحصيل آن كه موجب اختلال حيات ميگردد ، خلاف زهد حقيقى است كه در اسلام مطلوب است .

نوش بى‏نيش و قدرتى كه رو به ضعف نرود در اين دنيا وجود ندارد .

يك مسأله مهمّ درباره زيبائى و قدرت

بدون عبرت بينائى نيست و بدون انديشه عبرتى .

هر كه او آگاه‏تر با جانتر است .

بمنكرين الهيّات بگوئيد : هر اندازه كه آگاهى و بينائى يك انسان عالى‏تر باشد ، آن انسان الهى‏تر است .

اشيائى كه انسان با آنها ارتباطى مثبت دارد ، در موقع خزيدن از هستى به نيستى ، خيال برمى‏انگيزند و شگفتى در درون او بوجود مى‏آورند .

نخست جهت يكم را در نظر ميگيريم يعنى هستى و نيستى را .

جهت دوم در توضيح اين تفاوت ،

ادّعاى علم را از كسى كه آگاهى به خود ندارد و به اندازه و ارزش خود جاهل است باور مكنيد .

در انسان جلوه‏هائى از صفات خدا وجود دارد ، لذا هر كه خود را شناخت پروردگارش را شناخت .

اختيارهاى چهارگانه : الهى ، فرشته‏اى ، انسانى ، دون انسانى

1 اختيار الهى

2 اختيار فرشته‏اى

3 اختيار انسانى

4 اختيار دون انسانى

هر اندازه رشد نفس انسانى بالاتر برود ، با شناخت عظمت‏هاى بيشتر و عالى‏تر در نفس ، خداوند سبحان را بهتر خواهد شناخت .

شناخت كمال يافتگان و قرار گرفتن در جاذبه محرّك آنان از مهمّترين عوامل خداشناسى و قرار گرفتن در جاذبه او است .

انسانى كه بحال خود رها شده است ، انحرافش از صراط مستقيم قطعى است .

زمانى فرا ميرسد كه در آن زمان مردان الهى گمنام زندگى مى‏كنند ، در عين حال چراغهائى فرا راه رشد و كمال انسانها مى‏باشند .

فقط اين انسانهاى گمنام هستند كه حيثيّت بشرى را حفظ ميكنند و در راه اعتلاى آن ، بدون اينكه سر و صدائى براه بيندازند از همه دنيا ميگذرند .

زمانى فرا ميرسد كه جوامع از اسلام تهى مى‏گردند .

آنچه كه از اسلام در جوامع از بين ميرود چيست ؟

قسمت يكم ، اصول و عقائد عقلى آن است كه متّكى به فطرت خالص و پاك انسانى است .

قسمت دوم ، آن دسته از احكام است كه بازگو كننده ضرورتهاى زندگى فردى و اجتماعى بشر بوده

قسمت سوم ، آن احكام و تكاليفى است كه به گذشت از لذائذ و تحمّل زحمات و حتّى به فداكاريها و گذشت از جان نيز نيازمند است

104 و من خطبة له عليه السلام

ترجمه خطبه صد و چهارم

تفسير عمومى خطبه صد و چهارم

تلاش شديد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در راه ايصال انسانها به رشد و كمال

علىّ عليه السّلام حدّ اعلاى تلاش و تكاپو را در ريشه كن كردن جاهليّت و خودكامگى‏ها از جامعه انجام داده است .

من همان علىّ بن ابيطالبم كه با كمال تجاهل كه درباره من ميورزيد ، بخوبى ميتوانيد مرا بشناسيد ، بدانيد تا جان در بدن دارم با قدرتى كه از خدا در اختيار دارم باطل را شكافته حقّ را از پهلوى باطل بيرون خواهم آورد .

ميدانم حقّ طلبى من شما را بزحمت خواهد انداخت ، ولى آنگاه كه رحمت حقّ را مشاهده كرديد ، عظمت حقّ را دريافته و آرزو خوا هيد كرد كه ايكاش همه لحظات عمر را در رنج و شكنجه حقّ طلبى ، حقّ يابى و حقّ پذيرى سپرى مى‏كرديد .

105 و من خطبة له عليه السلام

الرسول الكريم

بنو امية

ترجمه خطبه صد و پنجم

درباره بنى اميّه

تفسير عمومى خطبه صد و پنجم

پيامبر اسلام براى همه انسانها شاهد و بشارت دهنده و تهديد كننده مبعوث شده است .

بنى اميّه خودكامه چه بهره‏اى از اين دنيا و رياستش گرفتند ؟

بنى اميّه با شايستگى مقام زمامدارى را اشغال ننمودند ، بلكه از زمينه خالى و بى مانع بهره بردارى كردند .

آنجا كه خدا خونخواهى كند ، نه نيازى به شاهد دارد و نه محكوم توانائى فرار .

اى بنى اميّه ، بشنويد يا نشنويد ، بزودى دنيا و رياست بى‏اساس آنرا با كمال ذلّت و خوارى از دست خواهيد داد .

پند مردم :

مشعلى از فروغ سخنان واعظانى كه خود عامل بوعظ خويشتن هستند فرا راه خود بگيريد .

سؤال يعنى چه ؟

1 چه عواملى باعث پيدايش سؤال مى‏شود ؟

براى كسى كه سؤالى مطرح نيست ، معرفتى مطرح نيست .

معلّمان و مربّيان بايد متعلّمان و متربّيان را با ضرورت و شايستگى سؤال آشنا بسازند .

امّا كو صاحبنظران ؟

طرح صحيح سؤال اساسى‏ترين عامل تسهيل جواب است .

لذا پاسخ يك سؤال هنگامى مى‏تواند بمنطق واقعى خود برسد كه موضوع و انگيزه سؤال كاملا روشن شود .

يك سؤال و پاسخ‏هاى متعدّد

سؤالهاى غير منطقى

قسم يكم نارسائى معلومات و قدرت انديشه براى درك پاسخ سؤال

قسم دوم محدوديّت معلومات و نيروهاى مغزى انسانها بطور عموم

قسم سوم

يكى از مقدّس‏ترين حالات روحى انسان موقعى بروز مى‏كند كه در آن هنگام كه پاسخ سؤالى را كه نميداند ، سكوت كند ، و مقدّس‏تر از آن اينست كه به سكوت محض قناعت نورزد و با كمال شجاعت و صراحت بگويد : « من نميدانم » و با احساس عظمتى كه درباره واقعيّات و لزوم آشنائى با آنها دارد ، بهمين « نميدانم » هم قناعت نكند و حركت خود را ادامه دهد و در رديف جويندگان و سؤال كنندگان درباره واقعيّتى كه نميداند قرار گيرد .

اگر در مسير شناخت واقعيّات در حركتيد ، گذر شما به روشنائى‏ها و تاريكى‏ها خواهد افتاد ، متوجّه باشيد بدون علّت روشنائى‏ها را با تاريكيها مشوّش و تاريك مسازيد .

هرگز در آن صدد نباشيم كه براى حفظ موقعيّت خود و يا بجهت وحشت از روياروئى با حقائق جديد ، پاسخ سؤال را چنان ابهام آميز و درهم و برهم كنيم كه مغز سؤال كننده را بپيچانيم .

در حقايق عالى هستى و اصول بنيادين حيات ، سراغ دانايان وارسته از آلودگى‏ها را بگيريم ، چه بسا كه بدون اينكه شما مسأله را مطرح كنيد ، با وضع روحى و گفتار مستند به روش ماوراى طبيعى شخصيّتشان ، مسأله شما را حلّ و فصل نمايند .

دخالت چگونگى وضع محيط و اجتماع در بروز سؤالات و پاسخهاى آنها

يكى از اساسى‏ترين مختص هوى پرستى بار كردن هلاكت بر دوش و منتقل كردن آن از موقعيّتى بموقعيّتى ديگر است .

درد و رنج خود را براى كسى بازگو كنيد كه كارى از وى ساخته شود .

وظائف امام كه بايد در نهايت جدّيّت آنها را انجام بدهد و مقام علمى ائمّه معصومين عليهم السّلام

1 ابلاغ در موعظه .

2 نهايت كوشش در خيرخواهى .

3 احياى سنّت .

4 اقامه حدود بر مستحقّان آنها .

5 اخراج سهمها و رساندن آنها به صاحبانش .

پيش از آنكه علم از روييدن باز بايستد و پيش از آنكه از ارتباط با منابع صحيح علم محروم گشته و بخويشتن مشغول شويد ، به فراگيرى علم پيشدستى كنيد .

پيكان به تير جا كند آنگاه بر نشان

106 و من خطبة له عليه السلام

دين الاسلام

ترجمه خطبه صد و ششم

تفسير عمومى خطبه صد و ششم

اسلام آن دين جاودانى است كه همه قوانينش قابل پذيرش و عمل و اركانش محكمتر و با عظمت‏تر از آن است كه دست تخريب ويرانگران به آن برسد .

استناد مختصّات وارده در جملات امير المؤمنين عليه السّلام به اسلام قطعى است .

فهم برين و مختصّات آن

تدبّر و علامت شناسى و بينائى و عبرت اندوزى و نجات و آرامش و راحت و نگهدارنده از حوادث ويرانگر ، صفات عاليه‏اى است كه اسلام به انسان مسلم مى‏دهد .

چون اسلام داراى چنين مختصّاتست ، لذا باعث بوجود آمدن فهم برين و برهان روشن و نور و مغز فعّال مى‏باشد .

آن برگزيده خداوندى و مبعوث براى اتمام نعمت و رحمت عالميان فروغى الهى را براى عاشقان برافروخت .

بار پروردگارا ، در برابر تكاپوها و فداكارى‏هاى بيحدّ و كران كه پيامبر تو در ارشاد و توجيه بندگان تو بسوى خيرات و كمالات انجام داد ، او را از همه كمالات و خيرات برخوردار بفرما .

مطلب يكم ، محتويات خود جملات دعا است

مطلب دوم در حالت دعا و نيايش

چرا كرامت خداوندى را ناديده مى‏گيريد و خود را ذليل مى‏كنيد ؟

فهرست مطالب

فهرست آيات

فهرست روايات

فهرست نامها

فهرست مأخذ

فهرست اقوام و قبايل

فهرست مكانها