شرح نهج البلاغه (جعفرى) [22]

ج 22

122 متن خطبه صد و بيست و دوم

ترجمه خطبه صد و بيست و دوم

تفسير عمومى خطبه صد و بيست و دوم

درست بشناسيد بعدى از طبيعت اين بشر را كه از با عظمت‏ترين و مقدس‏ترين حقيقت پليدترين استفاده را مى‏نمايد

آيا كيفر حماقتى را كه آنروز شما از خود بروز داديد من امروز بايد بچشم ؟

امير المؤمنين عليه السلام به جهت معرفت والايى كه به واقعيات داشت و به جهت وارستگى از هوى و هوس و خود خواهى‏ها هر يك از دو طرف ( پذيرش و عدم پذيرش حكميت ) را ميتوانست انتخاب فرمايد .

تعريف معناى كلى دين

ريشه امت اسلامى

الف : عوامل اساسى گرايش به دين اسلام

ب : ريشه اصلى دين اسلام

1 ركن درون ذاتى

شماره آيات مربوط به لزوم فعاليت‏هاى عقلى و حكمى

2 ركن برون ذاتى

مبناى وحدت اسلامى

طريق رسانيدن فطرت انسانى با دين فطرى به كمال خود

. . . وحدت امت اسلامى و طرق وصول به آن

الف : اختلاف معقول

ب : اختلاف نامعقول

ج : انواع وحدت

1 وحدت مطلق

2 وحدت مصلحتى عارضى

3 وحدت معقول

123 متن خطبه صد و بيست و سوم

ترجمه خطبه صد و بيست و سوم

تفسير عمومى خطبه صد و بيست و سوم

دفاع از يك ناتوان مخصوصا در موقع جهاد كه انسانها در آن ، در مرز زندگى و مرگ قرار گرفته‏اند ، بايد مانند دفاع از جان خويشتن باشد .

هيچ چاره‏اى براى هيچ كس از مرگ وجود ندارد

شريفترين مرگ شهادت است و پست‏ترين مرگ آن است كه انسان در مسير عدم اطاعت خداوندى بميرد

و شما در انتخاب يكى از دو يا چند راه آزاديد

اى انسانها حقوق خود را از غارتگران بگيريد

همانگونه كه ترس و زبونى صاحبان حق ، از قدرت آنان كاسته و بر جرئت حق ربايان مى‏افزايد ، شجاعت و شهامت صاحبان حق از قدرت حق ربايان كاسته و بر قدرت صاحبان حق مى‏افزايد .

متن خطبه صد و بيست و چهارم

ترجمه خطبه صد و بيست و چهارم

تفسير عمومى خطبه صد و بيست و چهارم

موقعى كه عضوى از پيكر انسانى چنان فاسد شد كه نه تنها موجب افساد ديگر اعضاى آن پيكر گشت ، بلكه تباهى خود آن عضو با مجموع اعضاى ديگرش را نيز نتيجه داد ، نبايد در ريشه كن كردن آن هيچگونه مسامحه‏اى روا داشت .

در ميدان جهاد نيروهاى اساسى را خواه قرار دادى و اعتبارى باشد و خواه واقعى عينى به انسانهائى بسپاريد كه هم از قدرت عضلانى برخوردار باشند و هم از عظمت شخصيت و هم از تخصّص در فنون جنگ .

ضرورت نظم در زندگى فردى و اجتماعى

مبانى فرهنگى لازم براى تحقق بخشيدن به مشاركت و هماهنگى همه مردم مجتمع در كارهاى اجتماعى

مبانى اخلاقى مشاركت و هماهنگى مردم مجتمع در كارهاى اجتماعى

مبانى روحيّه جمعى مشاركت و هماهنگى مردم در كارهاى اجتماعى

عوامل مهم بوجود آورنده مشاركت زندگى جمعى :

1 عامل اضطرارى گذرا

2 عامل اضطرارى گذرا كه موجب بوجود آمدن روحيه جمعى نسبتا پايدار ميگردد

3 عامل جبرى زندگى پايدار

4 عامل اخلاقى و مذهبى

مبانى سياسى مشاركت و هماهنگى مردم در كارهاى اجتماعى

مبانى حقوقى مشاركت و هماهنگى مردم در كارهاى اجتماعى

آن كس كه بر خلاف تكليف قطعى از ميدان جهاد و مبارزه با تبهكاران مى‏گريزد

آيا اينكه آن حضرت سپاهيان خود را با متوجه ساختن به نژاد و موقعيت چشمگير آنان در جامعه ، به جهاد تحريك مى‏كند ، منافاتى با اصل عدم امتياز انسانها بوسيله نژاد و موقعيت‏هاى چشمگير ندارد ؟

آيا در ميان شما كسى هست كه تشنه بيقرار ديدار خداوندى باشد ؟

فقط حق است كه ميتواند جامع حقيقى انسانها در يك وحدت عالى بوده باشد

شدت مقاومت و نهايت پافشارى مردم درباره يك موضوع دليل حق بودن آن نيست

تحليل اصلى اين پديده كه چگونه مى‏شود كه گاهى باطل هم مورد جدى‏ترين دفاع و شديدترين مقاومت براى اجراى آن ، قرار مى‏گيرد ؟

گروه يكم

گروه دوم

گروه سوم

گروه چهارم

گروه پنجم

گروه ششم

متن خطبه صد و بيست و پنجم

125 في التحكيم

ترجمه خطبه صد و بيست و پنجم

تفسير عمومى خطبه صد و بيست و پنجم

حكم قرآن است نه اشخاص جاهل و غرض ورز

اگر آن حكمين واقعا مطابق كتاب اللّه و سنت رسولخدا حكم ميكردند چه كسى شايسته‏تر از امير المؤمنين عليه السلام و پيروان حقيقى او به پذيرش و عمل به آن حكم بود ؟

پيشنهاد اينكه امير المؤمنين عليه السلام ميبايست در پذيرش حكميت بسرعت عمل كند ، يا ناشى از حماقت بوده است يا غرض ورزى

براى تكامل انسانى ، هم عمل به حق ضرورت دارد [ اگر چه از امتيازات دنيوى او بكاهد و او را در سختى‏ها فرو برد ] و هم اجتناب از باطل ، اگر چه براى او نفعى داشته باشد و بر امتيازات دنيوى او بيفزايد .

اين گمراهى و حيرت از كجا بر سر شما تاختن گرفته است ؟ برخيزيد و براى دفع مفسدان حركت كنيد .

شما كه خود را چنان ناتوان ساخته‏ايد كه نمى‏توانيد بر پاى خود بايستيد ، من چگونه مى‏توانم بر شما تكيه كنم ؟

متن خطبه صد و بيست و ششم

ترجمه خطبه صد و بيست و ششم

تفسير عمومى خطبه صد و بيست و ششم

نابكاران نابخرد به على بن ابى طالب عليه السلام كه عدالت محض است دستور مى‏فرمايند كه با اشباع خواسته‏هاى خود كامانه آنان و ظلم بر بينوايان به پيروزى برسد

اگر مال ، مال خودم بود و از دسترنج خويشتن تهيه كرده بودم ، و مى‏خواستم آنرا به مردم بدهم ، فرقى ميان آنان نمى‏گذاشتم حال اگر مال ، مال خداوندى باشد ، بديهى است كه همه مردم مستمند درباره آن مساويند .

متن خطبه صد و بيست و هفتم

127

ترجمه خطبه صد و بيست و هفتم

تفسير عمومى خطبه صد و بيست و هفتم

گيرم كه من مرتكب خطا شده‏ام آيا عموم امت پيامبر اكرم هم خطا كار و گمراه گشته‏اند ؟

جهل مركب با تعصب وقيح جمع مى‏شود و داناترين و آزاده‏ترين و پاكترين انسانها را تكفير مى‏كند

درباره ارزشيابى من نه افراط كنيد و نه تفريط

همواره با متن انبوه مردم باشيد كه جمعيت اصلى جامعه را تشكيل مى‏دهند

اگر من هم كه پيشواى شما هستم ادّعاى خوارج را براه بيندازم ، مرا بكشيد .

هيچ يك از عمرو بن عاص و ابو موسى اشعرى آن ارزش را نداشتند كه حكميت كه تعيين كننده سرنوشت جوامع اسلامى بود ، بعهده خود آنان گذاشته شود

من نه براى شما شرّى آوردم و نه شما را فريب دادم و نه امر را بر شما مشتبه ساختم

متن خطبه صد و بيست و هشتم

ترجمه خطبه صد و بيست و هشتم

تفسير عمومى خطبه صد و بيست و هشتم

همانگونه كه استعدادهاى خير انسانى حد و حصرى ندارد ، همچنان استعدادهاى شر انسانى نيز قابل شمارش نيست

دلهايى خراب در شهرهايى آباد

چرا من از دنيا اعراض كرده‏ام ؟

متن خطبه صد و بيست و نهم

تفسير عمومى خطبه صد و بيست و نهم

قوانين هستى آنچه را كه به انسانها داده است باز پس خواهد گرفت

در هر گاهى از برهه‏هاى تاريخ روگرداندن خير و كمال از انسانها شايع ميگردد ، و روى آوردن شر به آنان افزايش مى‏يابد .

بيانيه كنفرانس وانك اور كانادا درباره بقاء بشر در قرن بيستم

مقدمه

1 . بشر در مقابل مسئله بقاء

2 ريشه‏هاى مسئله

3 ديدگاهى ديگر

آيا راه بشر در زندگى منحصر به پرستشهاى سه گانه بود ( پرستش زر و پرستش قدرت و پرستش شر ) كه امروزه چنين گرفتار شود ؟

1 « سياره ما بى ثبات است

2 « سلطه بشر بر طبيعت در طول تاريخ عواقبى سخت و بى‏مانند براى نوع بشر به ارمغان آورده است » .

3 « نابودى سريع محيط طبيعى زيست كه در ضمن موجد بليه عظيم و جبران ناپذير نابودى كامل كره مسكون يعنى سيستم حياتى طبيعت خواهد شد . »

4 هدر دادن بى‏رويه منابع مادى و نبوغ بشر در راه جنگ و تهيه تداركات براى جنگ

5 نظامهاى سياسى و اقتصادى كه تنها به منافع كوتاه مدت مى‏انديشند و هزينه واقعى توليد محصول را در نظر نمى‏گيرند

6 « وضعيتى كه انسان درگير آنست از بين رفتن تعادل ميان نوع بشر و حيات ديگر موجودات زنده ساكن كره زمين مى‏باشد .

7 « ريشه‏هاى مسئله

8 « سلب مفهوم انسانيت كه حذف و ناديده گرفتن ساير ابعاد انسان است ، دقيقا در راستاى ديد علمى‏اى است كه نسبت به جهان و انسان وجود دارد .

9 « شناخت انسان ( نسبت به خود ) عامل تعيين كننده اساسى ارزشهاى او است

10 « معهذا پيشرفتهاى علمى قرن حاضر نشان دادند كه اين ديدگاه ماشينى

11 « بر همين اساس ارزشهاى انسانى در اين ديدگاه جديد علمى به ارزشهايى بسط مى‏يابد كه با ارزشهاى پذيرفته شده در فرهنگهاى پيشين سازگارى دارند .

12 « در نتيجه ، خود آدمى از حالت چرخ دندانه‏اى بى‏اراده‏اى كه محكوم به حركت تحت فرمان يك ماشين عظيم مى‏باشد فراتر رفته

13 « نوع بشر حد اكثر بهره‏گيرى را از جهان خارج مى‏نمايد

14 « تشخيص اينكه يك موجود انسانى وجهى از پروسه سازنده‏اى است كه به جهان شكل مى‏دهد

15 « پراكندگى و تجزيه وحدت ميان جسم ذهن روح ناشى از تأكيد زياد و بيش از حد بر يكى از اين سه عنصر است .

16 « چنين ديدگاههايى پندار بشر را در مورد طبيعت تغيير مى‏دهند

17 « براى نيل به اين اهداف ، استفاده از علوم و تكنولوژى واجب است

18 « مهلت كم است هر گونه تعلل و تأخيرى در برقرارى صلح اقتصادى فرهنگى در جهان ، ما را ناگزير مى‏سازد كه بهاى سنگين‏ترى براى بقاء بپردازيم .

اكنون راهى را كه بايد در پيش بگيريم چيست ؟

1 آن قسمت از جملات بيانيه كه علت خطر نابودى بشر را تفكيك فرهنگ معنوى و ارزشهاى انسانى از علوم معرفى مى‏نمايد :

2 آن قسمت از جملات بيايند كه راه و چاره برطرف ساختن خطر جدى امروزى را در پيوند دادن علوم و ارزشها منحصر مى‏داند .

دانشهاى بشرى محصول ارتباط عوامل درك كننده با واقعيات درك شده در جهان هستى است ما در نمايشنامه بزرگ وجود هم بازيگريم ، هم تماشاگر

معمولا اشتياق و هدف‏گيريهاى اصلى انسانها در جريان به دست آوردن معرفت و علم

منطقه يكم « من » و عوامل و وسايل و كانالهايى كه در حصول علم دخالت مى‏ورزند

منطقه دوم واقعيت‏هاى جهان هستى براى خود ( جز من درك كننده ) است ، خواه درك كننده‏اى درباره آنها وجود داشته باشد يا نه .

منطقه يكم « من » و عوامل و وسايل و كانالهايى كه در حصول علم دخالت مى‏ورزند .

عامل يكم « من » يا شخصيت

عامل دوم منش‏هايى كه براى اغلب شخصيت‏هاى انسانى به وجود مى‏آيند .

عامل سوم عوامل گوناگون كارگاه مغز

مثال قضاوت مورچه‏ها درباره قلمى كه روى كاغذ حركت ميكرد و نقاشى ميكرد

عامل چهارم حواس طبيعى

عامل پنجم عوارض ثانويه حواس طبيعى

عامل ششم فعاليت حواس كه موجب تأثر سطح آگاه ذهن ميباشد

عامل هفتم آزمايشگاهها و هر گونه ابزارى كه براى گسترش عميق ساختن معلومات مورد استفاده قرار مى‏گيرند .

در معلوماتى كه از دستگاهها و كانالهاى ساخته شده براى گسترش و دقت بيشتر علوم تعبيه شده‏اند بازيگرى دوبار صورت مى‏گيرد .

عامل هشتم طرز روش و هدف‏گيرى از بدست آوردن علم درباره « واقعيت براى خود »

عامل نهم موقعيتهاى متنوعى كه خود واقعيت‏ها در عرصه هستى به سبب جريانات قانونى خود دارا مى‏باشند ، مانند خسوف ماه و كسوف آفتاب و بخار شدن آب در حرارت و غير ذلك

منطقه دوم واقعيت‏هاى جهان هستى براى خود ( جز من ) درك كننده است ، خواه درك كننده‏اى درباره آنها وجود داشته باشد يا نه .

مسئله يكم

اصل يكم قانونمند بودن هر دو منطقه « من » و « جز من »

اصل دوم تفاعل هماهنگ دو منطقه عوامل درك و واقعيات درك شده در بدست آوردن علم و معرفت به واقعيات .

آيا مى‏توان مرزى ما بين « من » و « جز من » در علم تعيين نمود ؟

قسم يكم شئون مربوط به ذات « من »

قسم دوم شئون مربوط به فعاليتهاى « من » است

در آن هنگام كه موضوع علم مربوط به خود انسان بوده باشد ، دخالت منطقه « من » و عوامل و وسايل و كانالهاى درك كه در اختيار دارد ، در علم و معرفت به واقعيات براى خود ( جز « من » ) شديدتر مى‏گردد .

دخالت و تصرف هدف گيريهاى منطقه يكم

قسم يكم

قسم دوم

صورت يكم

صورت دوم

قسم سوم

آيا پيشرفت معلومات بشرى مى‏تواند بجائى برسد كه بازيگرى منطقه « من درك كننده را » در بدست آوردن معلومات از منطقه « جز من » يعنى « واقعيات براى خود » بكلى منتفى بسازد ؟

دخالت عوامل منطقه من در علم و معرفت به واقعيات از ديدگاه قرآن

انواع دخالت‏هاى منطقه عوامل درك در معرفت درباره « واقعيت‏ها براى خود » از ديدگاه قرآن

اين يك قانون پايدار تاريخ است كه هر افراطگرى كه به وسيله انسانها صورت بگيرد ، حتما يك تفريطگرى را بدنبال خود خواهد آورد .

ورشكستگى علم اعلام شد

دانش‏ها و ارزش‏ها و اشتراك آنها در مجراى قوانين علمى تعريف موضوع و مسئله و ديدگاه و قانون علمى

مقدمه دوم رابطه علم و عالم و معلوم

تعريف مختص يك مسئله علمى

مختص ديدگاه علمى

تعريف و مختصات قانون علمى

مطلب يكم

مطلب دوم عامل و طرق متنوع كشف قوانين علمى

مطلب سوم كليت قانون علمى و منشاء آن

مطلب چهارم تعيين ابعاد و ملاك موضوع علمى

مثال يكم احساس مسئوليت و تكليف

مثال دوم

تعريف ارزش و تقسيم آن بر ارزش‏هاى قرار دادى ، و ارزش‏هاى مستند به واقعيات

نوع يكم ارزش‏هاى مستند به قراردادها

قسم يكم

قسم دوم

نوع دوم ارزشهاى مستند به واقعيات و بيان ملاك اين استناد

هر نوع مخالفت با ارزشهاى مستند به واقعيات نوعى اثر در واقعيات مربوط مى‏گذارد .

تحمل نتايج مخالفت با ارزشها ، دليل آن نيست كه ارزشها داراى واقعيت علمى نيستند و در نتيجه نمى‏توانند به عنوان مسئله علمى تلقى شوند

با يك نظر عالى مى‏توان حقايق ارزشى را هم از ديدگاه علمى مورد بررسى قرار داد و هم از ديدگاه فلسفى .

آيا دين از علم و فلسفه جدا است ؟

توضيح و تفسير كار اختيارى بعد از وقوع آن از ديدگاه كاملا علمى ، خود دليل علمى بودن جريان كار اختيارى است .

1 تحقيق علمى درباره حوادث و عوامل كار اختيارى پيش از صدور آن

2 تحقيق علمى درباره حوادث و عوامل كار اختيارى بعد از صدور آن

يك راه علمى ديگر براى كشف عوامل و ارزش كار اختيارى كه عبارتست از شناخت هدف گيريها و انگيزگى عواملى كه براى يك انسان مى‏تواند در صادر كردن كار اختيارى تأثير نمايد .

با اين مباحث كه تاكنون مطرح نموديم ، تفكيك حقايق ارزشى از علوم ، تضعيف علوم و اهانت نابخشودنى به آنها است ، نه جدا كردن ارزشها از علوم و تحقير آنها .

اگر هم بر فرض خلاف واقع چنين فرض كنيم كه ارزشها را نتوانستيم در مجراى علم بمعناى معمولى آن در دوران ما مورد بررسى قرار بدهيم ، لازمه چنين فرضى آن نيست كه ارزشها و معنويات مستند به اساس محكمى نيستند .

اين حقيقت كه انسانها استعداد زندگى با ارزشها و معنويات را در خود دارند ، يكى از بهترين دلايل هماهنگى « هست‏ها » با « بايدها و شايدها » و استنتاج « بايدها و شايدها » از « هست‏ها » مى‏باشد .

اين نظريه كه « بايدها و شايدها » از « هست‏ها » بوجود نمى‏آيد ، آن نظريه است كه واقعيات عالم هستى را يك عده موجودات بى‏معنا و بدون حكمت مى‏داند .

هيچ متفكر اسلامى نمى‏تواند مطابق پندار بعضى از سطح نگران واقعيات عالم هستى را بعنوان يك عده موجوداتى كه همه حقايق و ابعاد و سطوح آنها را در همان پديده‏ها و اشياء منحصر مى‏دانند [ كه در ارتباطات حسى آنها را درك مى‏كنند و ماوراى آنچه را كه با حواس درمى‏يابند منكر و يا ناديده مى‏گيرند ] تلقى نمايد .

يك بررسى اجمالى در آياتى از قرآن مجيد كه موجودات عالم هستى را در جريان قانونى خود آيات و علائم معرفى مى‏نمايد .

گروه يكم

گروه دوم

گروه سوم

گروه چهارم

گروه پنجم

مورد يكم

مورد دوم

دخالت اختيار در حقايق ارزشى منافاتى با علمى بودن آنها ندارد

توضيح و تفسير كار اختيارى بعد از وقوع آن از ديدگاه كاملا علمى ، خود دليل علمى بودن جريان كار اختيارى است .

1 تحقيق علمى درباره حوادث و عوامل كار اختيارى پيش از صدور آن :

2 تحقيق علمى درباره حوادث و عوامل كار اختيارى بعد از صدور آن :

يك راه علمى ديگر براى كشف عوامل و ارزش كار اختيارى كه عبارتست از شناخت هدف گيريها و انگيزگى عواملى كه براى يك انسان مى‏تواند در صادر كردن كار اختيارى تأثير نمايد .

فهرست مطالب

فهرست آيات

فهرست روايات

فهرست اشخاص

فهرست مآخذ

فهرست قبايل

فهرست مكانها