| صفحه قبل | فهرست | صفحه بعد |
69 كجرفتارى و دشمنخويى در سحرگاه روزى كه آن حضرت عليه السّلام زده شد گفت: شكايت از نافرمانان همچنان كه نشسته بودم خواب چشمم را ربود، و رسول خدا، صلّى اللّه عليه و آله، در نظرم نمايان شد، گفتم: اى رسول خدا، اين چه كجرفتاريها و كينه جوييها بود كه از امتت ديدم فرمود: در حقّشان نفرين كن. گفتم: خداوندا عوض اين مردم كسانى را به من ده كه بهتر از اينها براى من باشند، و بجاى من شخصى را نصيب آنان كن كه برايشان شرّ باشد [شريف رضى گويد]: مراد آن حضرت از «أود» كجى، و از «لدد» خصومت است. و اين از سخنان بسيار فصيح است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 650
[1] ما روي مثل هذا القول في مصادر أخرى: الف- «طبقات الصحابة» لابن سعد: قال الحسن بن عليّ: و أتيته سحرا فجلست إليه، فقال: «إنّي بتّ اللّيلة أوقظ أهلي، فملكتني عيناي، و أنا جالس، فسنح لي رسول اللّه فقلت: يا رسول اللّه ما لقيت من أمّتك من الأود و اللّدد فقال لي: أدع اللّه عليهم. فقلت: أللّهمّ أبدلني بهم خيرا لي منهم، و أبدلهم شرّا لهم منّي». (ج 3، ص 36).
ب- «الإمامة و السياسة» لابن قتيبة: و روي عن الحسن أنه قال: اتيت أبي فقال لي: أرّقت اللّيلة، ثمّ ملكتني عيني. فسنح لي رسول اللّه، صلّى اللّه عليه و سلّم، فقلت له: يا رسول اللّه ما ذا لقيت من أمّتك من الأود و اللّدد فقال: أدع عليهم. فقلت: ألّلهمّ أبدلني بهم خيرا لي منهم، و أبدلهم بي شرّا لهم منّي». (ج 1، ص 138).
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 651
[1] ترجمه روايات منابع ديگر: الف- «طبقات الصحابة» نوشته ابن سعد: حسن بن على گفت: سپيده دم نزد او آمدم و نزدش نشستم، گفت: شب تا صبح را بيدار ماندم كه افراد خانوادهام را نيز بيدار نگهدارم، در همان حال كه نشسته بودم خواب بر چشمانم چيره شد، رسول خدا در خواب برايم نمايان شد، گفتم: اى رسول خدا چه كجرفتاريها و دشمنخوئيها بود كه از امتت ديدم به من گفت: از دست آنان به درگاه خدا نفرين كن، لذا گفتم: خدايا كسى بهتر را به جاى ايشان به من ده، و به جاى من شرّى نصيب آنان گردان.
ب- «الإمامة و السياسة» نوشته ابن قتيبة: از حسن روايت شده كه گفت: به نزد پدرم آمدم، گفت: شب را بيدار ماندم، مدتى بعد در همان حال نشسته خواب بر من چيره شد، پس رسول خدا، صلّى اللّه عليه و سلّم، در برابرم نمايان شد، گفتم: رسول خدا، اين چه كجروى و دشمنخويى بود كه از امتت ديدم گفت: آنان را نفرين كن. گفتم: خدايا بهتر از آنان را به من ده، و به جاى من شرّى بدانان ده.
70 الإملاص
سند
- اين سخن امير المؤمنين را شيخ مفيد به روايتى متفاوت با روايت سيّد رضىّ در نهج البلاغه، و به تفصيل نقل كرده است، منبع اين سخن به شرح زير است: شيخ مفيد (ف. 413 ه. ق.) در كتاب «الارشاد»، ص 148.
سيّد رضىّ (ف. 406 ه. ق.) خود نيز در كتاب «خصائص امير المؤمنين» ص 75، روايتى شبيه به بخش دوّم اين سخن نقل مىكند كه به علّت نزديكى بسيار آن با روايت منقول در نهج از ذكر آن صرفنظر مىشود.
تاريخ
- ابن ميثم در شرح خود مىنويسد: امير المؤمنين اين خطبه را پس از جنگ صفّين بيان كرده است، از قرائن سخن نيز بر مىآيد كه اين سخن را امير المؤمنين در موقعيتهاى پس از صفّين و حكميت كه مردم را براى بازگشت به ميدان صفّين فرا مىخواند و مردم بهانهها ساز مىكردند، گفته باشد، ولى تاريخ دقيق آن را نمىتوان مشخص كرد.
تاريخ تقريبى آن را مىتوان ميان شوال سال 37 تا رمضان سال 40 تعيين كرد.
موضوع
- مردم شناسى، ظرفيت درك حقايق.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 652
70 الإملاص و من كلام له عليه السّلام في ذمّ أهل العراق معرفة النّاس: قابليّة درك الحقائق
أمّا بعد، يا أهل العراق، فإنّما أنتم كالمرأة الحامل: حملت فلمّا أتمّت أملصت و مات قيّمها، و طال تأيّمها، و ورثها أبعدها. أما و اللّه ما أتيتكم اختيارا، و لكن جئت إليكم سوقا. و لقد بلغني أنّكم تقولون: عليّ يكذب. قاتلكم اللّه فعلى من أكذب أعلى اللّه فأنا أوّل من آمن به أم على نبيّه فأنا أوّل من صدّقه. كلّا و اللّه، و لكنّها لهجة غبتم عنها، و لم تكونوا من أهلها. ويل أمّه، كيلا بغير ثمن لو كان له وعاء. وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 653
70 سقط كردن از سخنان آن حضرت عليه السّلام در سرزنش مردم عراق است مردم شناسى: ظرفيت دريافت حقايق امّا بعد شما اى مردم عراق، همانا زن آبستنى را مىمانيد كه حمل برداشته چون با رنج مدت باردارى را به آخر رساند، آن را ساقط كند و سرپرستش بميرد، و بيوگيش طولانى گردد، و دورترين خويش وارث او گردد. به خدا سوگند من به اختيار به طرف شما نيامدم، بلكه قهرا بدين سو رانده شدم. به من خبر رسيده كه شما مىگوييد: على دروغ مىگويد. خدا شما را بكشد من بر چه كسى دروغ مىبندم آيا بر خدا با آنكه نخستين كسى هستم كه به او ايمان آورد. يا بر پيغمبرش با آنكه اول كسى هستم كه او را تصديق كردم نه چنين نيست به خدا قسم، بلكه گفتاريست كه شما از آن بيگانهايد، و شايسته دريافت آن نيستيد. واى مادرش به حال او پيمانهايست بىبها، اى كاش براى آن (حقايق رايگان) ظرفيت قابلى بود. «و خبر آن را پس از چندى حتما خواهى دانست».
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 654
[1] ما روي من هذا الكلام في مصدر آخر.
«الإرشاد» للشيخ المفيد: و من كلامه عليه السّلام في مقام آخر:... «يا أهل الكوفة، أنتم كأمّ مجالد: حملت فأملصت، فمات قيّمها، فطال تأيّمها، و ورثها أبعدها... يا أهل الكوفة أخبركم بما يكون قبل أن يكون لتكونوا منه على حذر و لتنذروا، من اتّعظ و اعتبر كأنّي بكم تقولون: إنّ عليّا يكذب، كما قالت قريش لنبيّها، صلّى اللّه عليه و آله، و سيّدها نبيّ الرّحمة، محمّد بن عبد اللّه (ص) حبيب اللّه، فيا ويلكم أفعلى من أكذب أعلى اللّه فأنا أوّل من عبده و وحّده، أم على رسول اللّه، صلّى اللّه عليه و آله فأنا أوّل من آمن به و صدّقه و نصره.
كلّا و اللّه، و لكنّها لهجة خدعة كنتم عنها أغنياء. و الّذي فلق الحبّة و برأ النّسمة لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ، و ذلك إذا صيّركم إليها جهلكم و لا ينفعكم عندها...». (ص 149).
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 655
[1] ترجمه روايت «ارشاد» نوشته شيخ مفيد: مردم كوفه، شما مانند ما در مجالد هستيد كه بار بردارد سپس آن را ساقط گرداند، آن گاه سرپرست او بميرد و بيوگيش به درازا كشد، و خويش دورترش از او ارث برد... مردم كوفه، شما را به پيشامدهايى، پيش از شدن خبر مىدهم تا از آنها كناره گيريد و در هشدار باشيد، براى آن كس كه پند پذيرد و آموزش گيرد گويى مىگوييد: على دروغ مىگويد، همان گونه كه قريش چنين نسبتى به پيامبرشان، صلّى اللّه عليه و آله، و سرورشان پيامبر رحمت، محمّد بن عبد اللّه، محبوب خدا، دادند. اى واى بر شما آيا بر چه كسى دروغ مىبندم بر خدا با آنكه من نخستين كسى هستم كه به او ايمان آورد، و او را تصديق كرد و به ياريش برخاست. نه چنين نيست به خدا سوگند، بلكه گفتاريست خدعه كه از آن بىنيازيد. سوگند بدان كس كه دانه را شكافت و جان را آفريد «خبر آن را چندى بعد حتما خواهيد دانست»، و در آن هنگام چون به سوى آن شما را ببرد نادانتان گرداند، و در كنار آن سودى براى شما ندارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 657
71 شرائف الصّلوات
سند
- اين خطبه را چند تن از مورّخان و اديبان نقل كردهاند، از جمله: 1- ابن قتيبة (ف. 276 ه. ق.) در «غريب الحديث»، به گفته ابن أبى الحديد (شرح، ج 19، ص 134).
2- ابراهيم بن محمد الثقفى (ف. 283 ه. ق.) در «الغارات» ج 1، ص 158.
3- أبو على القالى (ف. 356 ه. ق.) در «ذيل الأمالى»، ص 175.
4- قاضى القضاعى (ف. 454 ه. ق.) در «دستور معالم الحكم»، ص 119.
5- ابن جوزى (ف. 654 ه. ق.) در «تذكرة الخواص»، فصل السادس، ص 120.
تاريخ
- قرينهاى براى تعيين تاريخ اين خطبه در دست نيست.
موضوع
- تعليم صلوات بر پيامبر اكرم (ص).
داحى المدحوّات يعنى گستراننده كرات و زمينهاى گسترده شده.
اين جمله از آيه شريفه سوره و النازعات اقتباس شده است. در اين سوره خداوند دورههاى تكوين آسمان و زمين را بيان فرموده است و مىگويد: زمين را بعد از آن خداوند گسترد، يعنى آماده براى زندگانى قرار داد، و در سوره و الشمس در باره آفرينش زمين به كلمه «طحا» تعبير شده است كه به معنى دور كردن و گستردن و دفع كردن و پرتاب كردن كره است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 658
71 شرائف الصلوات و من خطبة له عليه السّلام علّم فيها النّاس الصّلاة على النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله تعليم الصّلاة على النّبيّ
أللّهمّ داحي المدحوّات، و داعم المسموكات، و جابل القلوب على فطرتها، شقيّها و سعيدها. اجعل شرائف صلواتك، و نوامي بركاتك على محمّد عبدك و رسولك الخاتم لما سبق، و الفاتح لما انغلق، و المعلن الحقّ بالحقّ، و الدّافع جيشات الأباطيل، و الدّامغ صولات الأضاليل، كما حمّل فاضطلع، قائما بأمرك، مستوفزا في مرضاتك، غير ناكل عن قدم، و لا واه في عزم، واعيا لوحيك، حافظا لعهدك، ماضيا على نفاذ أمرك، حتّى أورى قبس القابس، و أضاء الطّريق للخابط: شهادة أن لا إله إلّا أنت، و هديت به القلوب بعد خوضات الفتن و الإثم، و أقام موضحات الأعلام، و نيّرات الأحكام، فهو أمينك المأمون، و خازن علمك المخزون، و شهيدك يوم الدّين، و بعيثك بالحقّ، و رسولك إلى الخلق.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 659
71 برترين صلوات از خطبههاى آن حضرت عليه السّلام كه صلوات فرستادن بر پيامبر (ص) را تعليم داده است آموزش صلوات بر پيغمبر (ص) خداوندا، اى گستراننده (پديد آورنده) اين بساطهاى گسترده (و كرات بر پا شده)، واى بر افرازنده اين ارتفاعات بىپايان (با ستونهاى ناديدنى) و اى فرا آورنده سرشت قلوب بر فطرتهاى (متناسب) آنها، سعيد آنها و شقىشان. خداوندا، شريفترين درودهاى پياپى، و خرّمترين بركات خود را بر محمّد بنده و رسول خود مخصوص گردان، همان خاتم پيشينيان، و گشاينده درهاى بسته (خيرات و معارف براى آيندگان) و آشكار كننده حق بوسيله حق، و شكست دهنده لشكرها (يا فرونشاننده جنب و جوش) ى باطلها، و درهم شكننده حملههاى سپاهيان گمراهى، چنانكه (وظائف نبوت را) با تمام قدرت حمل كرد، و به امر تو قيام كرد، و براى جلب رضايت تو شتاب زده بود، از هيچ اقدامى سر نپيچيد، و از هيچ تصميمى سست نگشت، پذيراى وحيت با جان و دل، حافظ عهدت (با اراده محكم)، و پيشرو براى اجراى امرت. تا آنكه (نور حق را در دلهاى مستعد) نور جو بر افروخت، و راه شهادت دادن به لا اله الّا اللّه براى هر گمشده را روشن كرد، و قلبها بوسيله او هدايت شد، پس از آنكه در (طوفانها) و كشمكشهاى فتنه و گناه فرو رفت، و پرچمهاى واضح رهنما را برافراشت، و احكام نور بخش را بر پا ساخت، پس او همان امين امانت پذير تو، و خزانه دار علم مخزون تو مىباشد، و شاهد صادق تو در روز جزا، و بر انگيخته به حقّ تو و رسول تو به سوى خلق است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 660
أللّهمّ افسح له مفسحا في ظلّك، و اجزه مضاعفات الخير من فضلك.
اللّهمّ اعل على بناء البانين بناءه، و أكرم لديك منزله، و أتمم له نوره، و اجزه من ابتعاثك له مقبول الشّهادة، و مرضيّ المقالة، ذا منطق عدل و خطّة فصل. اللّهمّ اجمع بيننا و بينه في برد العيش، و قرار النّعمة، و منى الشّهوات، و أهواء اللّذّات، و رخاء الدّعة، و منتهى الطّمأنينة، و تحف الكرامة.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 661
خداوندا، در سايه (رحمت) خود جايگاه بس فراخى برايش آماده گردان، و از فضل خودت به خيرات مضاعف جزايش ده. خداوندا سازمان او را بر سازمان هر مؤسسى برتر نما، و جايگاهش را در مقام قرب خود گرامى دار، و فروغ نورش را كامل گردان. خداوندا، جزاى رسالت او را پذيرفتن گواهى [و رضايت به گفتارش] قرار ده، در حالى كه منطقش عادلانه و گفتارش فاصل (حق و باطل) است. خداوندا، در ميان آسايش گوارايى عيش، و مستقر نعمت، و آخرين خوشيها، و آرزوهاى لذات، و خوشى آسايش، و منتهاى آرامش (نفس) و تحفههاى كرامت، و آرزوهاى لذات، و خوشى آسايش، و منتهاى آرامش (نفس) و تحفههاى كرامت، ميان ما را با او جمع گردان.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 662
[1] ما روي مثل هذا الفصل في مصادر أخرى.
الف- «غريب الحديث» لابن قتيبة.
و قد ذكر ابن قتيبة في غريب الحديث له عليه السّلام كلمات، و منها أنّ سلامة الكنديّ قال: كان عليّ عليه السّلام يعلّمنا الصلاة على رسول اللّه، صلّى اللّه عليه و آله، فيقول: «اللّهمّ داحي المدحوّات، و بارىء المسموكات، و جبّار القلوب على فطراتها، شقيّها و سعيدها».
ب- «تذكرة الخواص» لسبط ابن الجوزي: أخبرنا عبد اللّه بن أبي المجد الحربي، أنبأنا عبد الوهاب بن المبارك، أنبأنا أبو الفتح أحمد الحداد، أنبأنا أبو بكر ابن أحمد بن علي بن ابراهيم بن منحويه، أنبأنا محمّد بن أحمد بن اسحاق، أنبأنا عبد اللّه بن سليمان بن الأشعث، حدّثنا الحسن بن عرفة، حدّثنا عباد بن الحبيب بن المهلّب بن أبي صفرة، عن مجالد، عن سعيد بن عمير، قال: خطب أمير المؤمنين يوما فقال: «الحمد للّه داحي المدحوّات، و داعم المسموكات، و جابل القلوب على فطرتها شقيّها و سعيدها، و غوّيها و رشيدها». [2] ما روي مثل هذا الفصل في مصادر أخرى: الف- «غريب الحديث»: «اجعل شرائف صلواتك، و نوامي بركاتك، و رأفة تحيّاتك على محمّد. عبدك و رسولك، الفاتح لما أغلق، و الخاتم لما سبق، و المعلن الحقّ بالحقّ، و الدّامغ جيشات الأباطيل، كما حمّلته فاضطلع بأمرك لطاعتك، مستوفزا في مرضاتك لغير نكل في قدم، و لا وهن في عزم، داعيا لوحيك، حافظا لعهدك، ماضيا على نفاذ أمرك».
ب- «تذكرة الخواص»: «اللّهمّ و اجعل شرايف صلواتك، و نوامي بركاتك على سيّدنا محمّد عبدك و رسولك و حبيبك، الخاتم لما سبق، و الفاتح لما انغلق، المعلن بالحق، الناطق بالصدق، الدافع جيشات الأباطيل، و الدامغ هيشات الأضاليل، فاضطلع قائما بأمرك، مستوفرا في مرضاتك، غير ناكل في قدم و لا واه في عزم، مراعيا لعهدك، محافظا لودك». [3] ما روي مثل هذا الفصل في مصادر أخرى: الف- «غريب الحديث»: «حتّى أورى قبسا لقابس، آلاء اللّه تصل بأهله أسبابه، به هديت القلوب بعد خوضات الفتن و الإثم، موضحات الأعلام، و نائرات الأحكام، و منيرات الإسلام، فهو أمينك المأمون، و خازن علمك المخزون، و شهيدك يوم الدّين، و بعيثك نعمة، و رسولك بالحقّ رحمة».
ب- «تذكرة الخواص»: «حتّى أورى قبس القابس، و أضاء الطريق للخابط، و هدى به الناس بعد خوض الفتن و الآثام و الخبط في عشو الظلام، و أنارت نيرات الأحكام بارتفاع الأعلام، فهو أمينك المأمون، و خازن علمك المخزون، و شهيدك يوم الدين، و حجتك على العالمين، و بعيثك بالحق، و رسولك إلى الخلق».
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 663
[1] ترجمه روايات منابع ديگر: الف- «غريب الحديث» نوشته ابن قتيبة: (ابن ابى الحديد مىگويد:) ابن قتيبة در «غريب الحديث» سخنانى از آن حضرت عليه السّلام نقل كرده است، و از آن جمله كه سلامة الكندىّ گفت: على عليه السّلام صلوات فرستادن بر رسول خدا، صلّى اللّه عليه و آله، را به ما آموخت و گفت: خداوندا اى گستراننده گسترههاى پهناور، و آفريننده اين چرخهاى بلند، و بستن دلها بر سرشتشان، بد سرانجامها و نيكفرجامهايشان.
ب- «تذكرة الخواص» نوشته سبط ابن الجوزى: عبد اللّه بن ابى المجد حربى ما را خبر داد، عبد الوهاب بن مبارك ما را خبر داد، ابو الفتح احمد حدّاد ما را خبر داد، ابو بكر ابن احمد بن على بن ابراهيم بن منحويه ما را خبر داد، محمّد بن احمد ابن اسحاق ما را خبر داد، عبد اللّه بن سليمان بن اشعث ما را خبر داد، حسن بن عرفه ما را حديث گفت، عباد بن حبيب بن مهلّب بن ابى صفرة، از مجالد، و او از سعيد بن عمير ما را حديث كرد كه سعيد گفت: امير المؤمنين روزى خطبه خوانده گفت: سپاس ويژه خداى گستراننده بساطهاى گسترده است، و بر افرازنده چرخهاى برافراشته، و فرا آورنده دلها بر سرشت خود، بدسرانجامها و نيكفرجامها، گمراهها و راه يافتههايشان. [2] ترجمه روايات منابع ديگر: الف- «غريب الحديث»: خداوندا برترين رحمتهاى پى در پى، و گستردگيهاى رويانت و مهربانت را بر محمّد مخصوص گردان، همان بنده و فرستاده تو انجامين پيامبران پيشين، و گشاينده درهاى بسته (به روى رشد انسانها) و آشكار كننده حق بوسيله حق، و كوبنده طغيانهاى باطل، همان گونه كه اين پيام را بر دوش او گذاشتى و او براى فرمانبرداريت به فرمان تو گردن گذاشت، و براى به دست آوردن خوشنودى تو به سويت شتافت، بدون هيچ گامى به واپس گذاشتن، و سستى در آهنگ او راه يافتن، فراخواننده ديگران به سوى وحيت، نگهدارنده عهدت، پيشرو براى گزاردن امرت.
ب- «تذكرة الخواص»: متن تذكرة الخواص نيز با متن فوق تفاوتهايى اندك دارد از جمله: على سيّدنا محمّد عبدك و رسولك و حبيبك، الدافع جيشات الاباطيل، و الدامغ هيشات الاضاليل. به معناى: برگرداننده طغيانهاى باطل به جاى خود، و سركوبگر گروههاى آشوبگر گمراهى.
محافظا لودك در پايان نيز به معناى نگهدارنده محبّت شديد تو مىباشد. [3] ترجمه روايات منابع ديگر: الف- «غريب الحديث»: تا آنكه مشعلى از نور حقّ را براى هر نور جو برافروخت، اسباب و ابزار نعمتهاى خدا به اهلش مىرسانيد، دلهاى فرو رفته در گردابهاى آشوب و گناه بوسيله او هدايت شدند، پرچمهاى آشكار سازنده، احكام درخشنده، با نشانههاى روشنگر اسلام، او فرستاده استوار و مورد اطمينان تو، و گنجور گنج دانش تو، و گواه راستينت در روز شمار و پاداش است، و به عنوان يك نعمت بر انگيخته تو، و به عنوان يك نمونه رحمت به حق فرستاده تو است.
ب- «تذكرة الخواص»: تا آنكه مشعل فروزان را بر افروخت، و راه را براى راه گم كرده روشن ساخت، و مردم پس از فرو رفتن در آشوبهاى تيره و گناهان و ره گم كردن در كوره راههاى سياه بوسيله او راهنمايى شدند، و احكام روشنگر را با بر افراشتن پرچمهاى هدايت روشن كرد، پس او فرستاده استوار و مورد اطمينان، و گنجور گنج دانش تو، و گواه راستين تو در روز پاداش و شمار، و دليل قطعى تو بر جهانيان، و بر انگيخته به حقّ تو، و فرستادهات به سوى خلق مىباشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 664
[4] ما روي مثل هذا الفصل في مصادر أخرى.
الف- «غريب الحديث»: «اللّهمّ افسح له مفسحا في عدلك، و اجزه مضاعفات الخير من فضلك، مهنّات غير مكدّرات من فوز ثوابك المحلول، و جزل عطائك المعلول. اللّهمّ أعل على بناء البانين بناءه، و أكرم مثواه لديك و نزله، و أتمم له نوره، و اجزه من ابتعاثك له مقبول الشّهادة و مرضيّ المقالة. ذا منطق عدل، و خطّة فصل، و برهان عظيم». (شرح نهج البلاغة، ج 19، ص 134).
ب- «تذكرة الخواص».
«اللّهمّ فافسح له مفسحا في ظلّك، و اجزه بمضاعفات الخير من فضلك، اللهم اجمع بيننا و بينه في برد العيش، و قرار النعمة و منتهى الرغبة، و مستقر اللذة، و منتهى الطمأنينة، و أرجاء الدعة، و أفناء الكرامة». (ص 120).
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 665
[4] ترجمه روايات منابع ديگر: الف- «غريب الحديث»: خداوندا، در سايه عدلت جايگاه بس فراخى برايش آماده گردان، و از فضلت چند برابر خير بدو پاداش ده، نعمتهايى گوارا و نيالوده از پاداش سر ريز شده شايستهات، و از بخشش سنگين پى در پى اعطاء شدهات. خداوندا ساختمان او را بر ساختمان سازندگان بلندتر گردان، و جايگاه و فرود آمدنش را در پيشگاه خود گرامى دار، و نور او را به كمال رسان، و به پاداش آنكه او را به پيامبرى بر انگيختهاى گواهيش را پذيرفته و گفتارش را باعث خوشنودى قرار ده. داراى گفتارى درست و به هنجار، و برنامهاى قاطع و فيصله دهنده، و برهانى بزرگ.
ب- «تذكرة الخواص»: خداوندا جايگاه او را در سايه رحمت خود فراخ گردان، و با خير چند برابر از فضلت او را پاداش ده، خداوندا ما را در زندگى گوارا، و قرارگاه نعمت و آخرين حد رغبت، و آسايشگاه لذت، و نهايت آرامش، و همه جانبگى آسايش، و پى در پى كردن ارزشها، با او يكجا فراهم گردان.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 667
72 كفّ يهوديّة
سند
- اين سخن امير المؤمنين را عدهاى از مورخان و اديبان نقل كردهاند، از جمله: 1- ابن سعد (ف. 230 ه. ق.) در كتاب «طبقات الكبرى» ج 5، ص 38 و 43 در شرح حال مروان.
2- بلاذرى (ف. 279 ه. ق.) در كتاب «انساب الأشراف» ج 2، ص 263.
3- زمخشرى (ف. 538 ه. ق.) در كتاب «ربيع الأبرار».
4- ابن اثير، مجد الدين مبارك (ف. 606 ه. ق.) در كتاب «النهاية» ج 1، ص 67.
5- ابن الجوزى (ف. 654 ه. ق.) در كتاب «تذكرة الخواص» ص 78.
تاريخ
- از آن جا كه اين سخن را امير المؤمنين در باره مروان در روز جنگ جمل يا چند روز پس از آن در بصره گفته است، لذا تاريخ آن را مىتوان روز دهم تا بيستم جمادى الثانية سال 36 دانست.
موضوع
- طبع خيانت پيشه- آينده نگرى.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 668
72 كفّ يهوديّة و من كلام له عليه السّلام قاله لمروان بن الحكم بالبصرة
قالوا: أخذ مروان بن الحكم أسيرا يوم الجمل، فاستشفع الحسن و الحسين عليهما السّلام إلى أمير المؤمنين، صلّى اللّه عليه، فكلّماه فيه، فخلّى سبيله. فقالا له: يبايعك يا أمير المؤمنين. فقال:
طبيعة الغدر- نظرة إلى الاستقبال
أو لم يبايعني بعد قتل عثمان لا حاجة لي ببيعته إنّها كفّ يهوديّة، لو بايعني بيده لغدر بسبّته. أما إنّ له إمرة كلعقة الكلب أنفه، و هو أبو الأكبش الأربعة، و ستلقى الأمّة منه و من ولده يوما أحمر
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 669
72 دست يهودى بخشى از گفتار آن حضرت عليه السّلام است كه در بصره به مروان بن حكم فرمود مردمشناسى، آينده نگرى (مورّخان) گفتهاند: مروان بن حكم در روز جنگ جمل اسير شد، لذا از حسن و حسين عليهما السّلام در نزد امير المؤمنين شفاعت خواست.
آن دو با امير المؤمنين در باره او سخن گفتند. آن حضرت رهايش كرد.
حسن و حسين گفتند: امير المؤمنين، با تو بيعت مىكند. امير المؤمنين فرمود: مگر بعد از كشته شدن عثمان با من بيعت نكرد مرا به بيعت او احتياجى نيست دست او دست يهوديست، اگر با دست خود بيعت كند با دبر خود خيانت ورزد (و بيعت شكند) . بدانيد، براى او سلطنتى خواهد بود به اندازهاى كه سگ بينى خود را زبان زند، و او پدر قوچهاى چهارگانه است، اين امت به همين زودى از او و از فرزندانش به روزى سرخ (خونين) دچار خواهند شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 670
[1] ما روي مثل هذا الكلام في مصادر أخرى.
الف- «طبقات الكبرى» لابن سعد: أخبرني موسى بن اسماعيل قال: حدّثني جويرية بن اسماء، عن نافع قال:... و قاتل مروان أيضا حتى ارتثّ، فحمل إلى بيت امرأة من بني عنزة، فداووه و قاموا عليه، فما زال آل مروان يشكرون ذلك لهم. و انهزم اصحاب الجمل، و توارى مروان حتّى أخذ له الأمان من عليّ بن أبي طالب فأمنّه، فقال مروان: ما تقرّني نفسي حتى آتيه فأبايعه. فأتاه فبايعه... (ص 38)... و كان مروان يومئذ [يوم قتله] ابن اربع و ستّين سنة، و كانت ولايته على الشام و مصر لم يعد ذلك ثمانية أشهر، و يقال: ستة أشهر. و قد قال علي بن أبي طالب له يوما و نظر إليه: «ليحملنّ رأية ضلالة بعد ما يشيب صدغاه، و له إمرة كلحسة الكلب أنفه». (ج 5، ص 43).
ب- «انساب الأشراف» للبلاذري: و قال أبو مخنف في اسناده: ارتث مروان يوم الجمل، فصار إلى قومه من عنزة، و بعث إلى مالك بن مسمع يستجيره، فأشار عليه أخوه مقاتل أن يفعل، فأجاره و سأل عليّا له الأمان فآمنه، و عرض عليه أن يبايعه حين بايعه الناس بالبصرة، فأبى و قال: ألم تؤمني قال: بلى. قال: فاني لا أبايعك حتى تكرهني. قال: علي: «فإنّي لا أكرهك، فو اللّه أنّ لو بايعتني بأستك لغدرت». (ج 2، ص 263).
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 671
[1] ترجمه روايات منابع ديگر.
الف- «طبقات الكبرى» نوشته ابن سعد: موسى بن اسماعيل مرا خبر داده گفت: جويرية بن اسماء، از نافع، مرا حديث كرده گفت: مروان در آنجا نيز جنگيد تا اين كه زخمى از ميدان به خانه زنى از بنى عنزه برده شد، او را در آنجا درمان كردند، و پيوسته مروانيان از آنان سپاس مىگزاردند. ياران جمل شكست خورده پشت كردند، و مروان پنهان شد تا اين كه براى او از على بن ابى طالب امان گرفته شد، و او وى را امان داد. مروان گفت: تا با او بيعت نكردهام آرام نمىگيرم. آمد و با او بيعت كرد... مروان در آن روز [روز كشته شدنش] شصت و چهار ساله بود، و هنوز زمامداريش بر شام و مصر از هشت يا شش ماه نگذشته بود. روزى على بن ابى طالب همچنان كه به او مىنگريست گفته بود: «بدون شك پس از آنكه موى بناگوشهايش سفيد شد پرچم گمراهى را بر دوش مىگيرد، و حكومتى دارد به اندازهاى كه سگ پوزه خود را زبان مىزند».
ب- «انساب الأشراف» نوشته بلاذري: ابو مخنف در اسناد خود گويد: مروان در جنگ جمل زخمى شده به نزد خويشان خود از عنزه رفت، و به نزد مالك بن مسمع فرستاده از
او پناه خواست، برادرش مقاتل نظر داد كه بپذيرد، لذا او را پناه داد، و از على براى او امان خواست، و على به او امان داد، و از او خواست كه با وى بيعت كند همچون همه مردم بصره، خوددارى كرد و گفت: پس به من امان نمىدهى گفت: چرا.
گفت: پس تا مرا مجبور نكردهاى بيعت نمىكنم. على گفت: هرگز ترا مجبور نمىكنم، زيرا به خدا قسم اگر با دبرت بيعت كنى حتما آن را خواهى شكست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 672
73 التنافس
سند
- مضمون اين سخن امير المؤمنين، يا منطوق برخى از جملات يا كلمات آن، بوسيله برخى از مورّخان يا محدثان يا لغت دانان نقل شده است: 1- طبرى، ابو جعفر (ف. 310 ه. ق.) در «تاريخ الرسل»، ذيل حوادث سال 23، ج 4، ص 236.
2- ازهرى هروى (ف. 370 ه. ق.) در «تهذيب اللّغة»، ذيل ماده عجز، ج 1، ص 341.
3- ابن اثير (ف. 606 ه. ق.) در «النهاية» ذيل ماده عجز، ج 3، ص 185.
لازم به يادآورى است كه در هر سه منبع فوق الذكر مطالب حكمت 22: «لنا حقّ، فإن أعطيناه، و إلّا ركبنا أعجاز الإبل، و إن طال السّرى». نقل شده است، و سيّد عبد الزهراء حسينى (مصادر نهج البلاغه، ج 2، ص 228) اين خطبه و آن حكمت را دو صورت از يك روايت مىداند، زيرا آنچه در منابع فوق از امير المؤمنين در پايان شوراى تعيين خلافت، پس از عمر بن خطّاب، نقل شده روايت حكمت 22 مىباشد، و سيد رضى در ابتداى اين خطبه توضيح داده است: «همين كه تصميم گرفتند با عثمان بيعت كنند». بنا بر اين، اگر چه منطوق اين دو با يكديگر متفاوت است، ليكن موضوع و مفهوم هر دو يكى است.
تاريخ
- روز به خلافت رسيدن عثمان را به اختلاف از روز آخر ذى حجّه سال 23 هجرى تا دهم محرّم سال 24 هجرى، سه روز پس از كشته شدن عمر، مىدانند، و اين سخن امير المؤمنين هم در همان روز بيان شده است.
موضوع
- حقانيت امام و سكوت او براى حفظ اسلام.
اين سخن را امير المؤمنين پس از ختم شورا و تعيين عثمان گفته است. قبل از اين كلام سوابق خود و آنچه را پيغمبر اكرم (ص) در فضيلت او فرموده بود بيان كرد. عبد الرحمن بن عوف كه خود جزء شورا بود، سخنش را قطع كرد و گفت: مردم به عثمان رأى دادهاند، پس
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 673
تو هم بايد مطيع باشى. بعد عبد الرحمن به طرف محمد بن مسلمة متوجّه شد و گفت: اى ابا طلحه، عمر به تو چه دستور داد محمد بن مسلمه گفت: دستور عمر اين است كه هر كس با رأى عموم مخالفت كرد او را بكشم.
عبد الرحمن گفت: اينك اى على چاره جز بيعت ندارى، تا ما مجبور به اجراى دستور عمر نشويم.
پس آن حضرت اين جملات را گفت.
بهجت بهلول افندى بر اين شورا كه عمر براى تعيين خليفه دستور داد، هفت اعتراض وارد كرده است: اوّل- آنكه اين شورا نه نصّ است و نه اجماع.
دوّم- آنكه اين شش نفر معيّن چه ترجيحى بر ديگران داشتهاند سوّم- آنكه به محمد بن مسلمه دستور داد اگر اينان تا سه روز خليفه معين نكردند، و يا بعضى از آنان مخالفت كردند، آنان را بكشد. اين دستور كشتن چه عنوانى در احكام دين دارد و اگر واقع مىشد چه كسى مسئول عواقب آن بود چهارم- با آنكه براى هر يك از شش نفر عيبى بيان كرد باز همان افراد را در شوراى تعيين خليفه به عضويت در آورد.
پنجم- امر كرد عبد اللّه پسرش در شورا باشد. عبد اللّه چه ترجيحى بر حسن مجتبى داشت ششم- با آنكه عبّاس عموى پيغمبر (ص) از همه لايقتر بود، چرا جزء شورا قرار نگرفت هفتم- با اقرار به لياقت على براى خلافت، چرا او را تعيين نكرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ص 674
73 التّنافس و من كلام له عليه السّلام لمّا عزموا على بيعة عثمان أحقّيّة الإمام
لقد علمتم أنّي أحقّ بها من غيري، و واللّه لأسلّمنّ ما سلمت أمور المسلمين، و لم يكن فيها جور إلّا عليّ خاصّة، التماسا لأجر ذلك و فضله، و زهدا فيما تنافستموه من زخرفه و زبرجه.
| صفحه قبل | فهرست | صفحه بعد |