فهرست بعد

ترجمه‏نهج‏البلاغه (زمانى)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   7

پيشگفتار

بنام آفريدگار امام على عليه السّلام پس از انتشار «توضيح نهج البلاغه» در چهار جلد كه متجاوز از دو هزار و سيصد صفحه (به قطع وزيرى) بود عده‏اى از علاقمندان امام على عليه السلام پيشنهاد دادند كه متن عربى همراه ترجمه نيز بدون توضيح در اختيار همگان قرار گيرد.

از آنجا كه اين گام، تعداد صفحات را به نصف مى‏رسانيد و از جهت مطلب و بودجه كمكى شايسته به افكار نوجوانان اجتماع و بخصوص طبقه مستضعف بود و به بيان ديگر گام اول آشنائى با امام على عليه السلام و آمادگى براى درك مطالب بالاتر و شرح و «توضيح نهج البلاغه» به حساب مى‏آمد، پيشنهاد به مرحله عمل در آمد كه اينك در اختيار شما قرار دارد.

از اين نظر كه در مقدمه «توضيح نهج البلاغه» در حد نياز و امكان، مطلب در آمده است، در اين كتاب به چند تذكر لازم كه در جلد اول «توضيح نهج البلاغه» بصورت تفصيل ذكر شده است اكتفا مى‏گردد: 1-  نسخه‏هاى نهج البلاغه از نظر اعراب، مطلب، شماره خطبه، تقدم و تأخر مطلب با هم تفاوت فراوان دارند.

2-  اين ترجمه از روى نهج البلاغه نوشته ابن ابى الحديد چاپ مصر كه در تاريخ 1358 هجرى به تصحيح آقاى محمد ابو الفضل ابراهيم رسيده انجام گرفته است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   8

3-  متنى كه از روى آن عكسبردارى شد نهج البلاغه صبحى صالح است.

4-  در اين اثر سعى شده است مطالب، ساده و روان عرضه گردد تا قابل درك عموم برادران باشد، هرگاه اصطلاح و مطلب علمى فداى روانى عبارت گرديده، اين عيب از مترجم است نه امام على عليه السلام ولى بطور حتم اين كار عمدى نبوده است.

5-  كسى كه نهج البلاغه را از اول تا آخر بخواند به اين نكته توجه مى‏كند كه گاهى يك مطلب چند مرتبه بيان شده است و شايد بنظر اول تكرار بيايد اما اين عمل تكرار نيست بلكه يك مورد بطور اشاره ذكر شده و مورد ديگر به صورت تفصيل و گاهى در عين اين كه مطلب تكرار است، مطالبى هم اضافه دارد و بخصوص چون در چند مورد امام عليه السّلام مطلب را بيان داشته است، توجه و تأكيد امام عليه السلام را به مطلب گوشزد مى‏كند همان روش خدا در قرآن مجيد.

براى كتابهاى تحقيقى كه گاهى چند سال جمع آورى و تأليف آن طول مى‏كشد تا به ثمر برسد، اشكال تكرار و يا حواله مطلب به قبل و بعد با اين كه مورد حواله وجود ندارد يك امر طبيعى است ولى اين موضوع در جمع آورى نهج البلاغه از مرحوم سيد رضى كمتر يافت مى‏شود.

6-  مراجع تقليد كه مى‏خواهند راجع به حكم حلال و حرام فتوى بدهند ناگزيراند روى مطلبى حكم صادر كنند كه با سلسله سند، مستقيم از امام عليه السّلام نقل شده باشد و از هر جهت مورد اطمينان باشد ولى در موضوع‏هاى اخلاقى چنين دقت و كنجكاوى لازم نيست، در عين حال نهج البلاغه هم داراى اسناد و مدارك است كه اهل تحقيق آن را در كتاب جداگانه عرضه كرده‏اند.

7-  گفته شد كه اعراب و مطالب نهج البلاغه‏ها گاهى با هم متفاوت است اين اختلاف بر اثر اين است كه در عصرى كه كتابهاى مصادر جمع آورى و تدوين مى‏گرديده، مطالب پراكنده بوده و غالبا روى پارچه، پوست، استخوان و... نوشته مى‏شده است و عدد صفحه هم بكار نمى‏رفته است. بهمين جهت نسخه‏ها كم و زياد داشته و گاهى تقدم و تأخّر.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   9

اين مطلب، عيب نهج البلاغه نيست، بلكه نبودن وسائل طبع و نشر موجب آن بوده است.

اين موضوع در باره قرآن كريم هم وجود داشته است و سرانجام عثمان خليفه سوم براى جلوگيرى از تحريف و هرج و مرج در قرآن، يك قرآن را از نظر تقدم و تأخر مطالب و آيات بنظر اهل فن رسانيد و دستور داد قرآن‏هاى ديگر جمع آورى شود و فقط از روى قرآنى كه عثمان بتصويب رسانيده نسخه‏بردارى شود بهمين جهت «قرآن عثمانى» مى‏گويند.

بعبارت ديگر آنچه در قرآن وجود دارد، همه از طرف خدا آمده و كتاب الهى است ولى آنچه را پيامبر عزيز اسلام صلّى اللّه عليه و آله در اختيار مردم قرار داده بود، از نظر حفظ مطلب و تنظيم، همه مردم مثل هم نبودند و گاهى نظر علمى خود را هم بعنوان توضيح آيه در وسط مطلب قرار داده بودند كه اقدام عثمان، از تغيير و تكثير و اضافه شدن مطالب جلوگيرى كرد.

مى‏دانيم كه در صدر اسلام خط كوفى رائج بوده است. خط كوفى نه اعراب دارد و نه نقطه. بهمين جهت كتابهاى اصيل و مورد توجه را هنگامى كه مى‏خواسته‏اند به خط غير كوفى نوشته و اعراب گذارى نمايند با اختلاف نظر قرائت مى‏شده و اختلاف قراء در قرآن و يا نهج البلاغه از همين موضوع سرچشمه گرفته است ولى غالب اختلاف اعراب و قراءت‏ها به معنى لطمه نمى‏زند.

اختلاف مطالب تاريخى هم گاهى از اختلاف نام قهرمان و يا قرائت سرچشمه گرفته است.

8-  در دورانى كه علم كلام و ادبيات مورد بحث و افكار متوجه اين دو موضوع بود، مرحوم سيد رضى به نگاشتن نهج البلاغه و جمع آورى آن پرداخت تا از بحث روز بهره گرفته و مطالب متنوع امام على عليه السّلام را به افكار جامعه تزريق نمايد.

به بيان ديگر اگر چه بصورت ظاهر مرحوم سيد رضى مى‏خواسته است كلمات‏

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   10

بليغ و جملات فصيح امام عليه السّلام را جمع آورى و عرضه كند ولى اين هدف را در موضوع‏هاى متنوع پياده كرده تا خواننده خود را كه مى‏خواهد موضوعى از ادبيات (بلاغت) را درك كند از مواد مطلب هم غير مستقيم بهره گرفته و به اصول اخلاقى و اجتماعى كه مورد نياز جامعه آن روز بود آشنا گرداند.

نويسنده‏اى كه بخواهد هدف مرحوم سيد رضى را تكميل كند مى‏بايد در اقيانوس تاريخ اسلام شناور گردد و تا آنجا كه تاريخ ثبت كرده مطالب گوناگون امام عليه السّلام را از درياى علم امام عليه السّلام صيد نمايد و در استدراك خود به مطالبى كه بيشتر نظر دارد توجه نمايد و آنرا عرضه كند.

اين درياى بيكران علم امام عليه السّلام است كه موج مى‏زند و هر چند 25 سال مطالبش از نظر ثبت و ضبط تحت نظر بوده است اما باز هم غواصان درياى علمش هر چه بيشتر در اقيانوس تاريخ كاوش كنند، زيادتر به مطالب علمى و الهى آن حضرت دست يافته و بيش از پيش به علومى كه آن حضرت از آن آگاه بوده دست مى‏يابند.

9-  بيشتر مطالبى كه در «نهج البلاغه» آمده در دوران رياستمدارى آن حضرت صادر گرديده است بهمين جهت، سخنرانى‏ها و مطالب آن حضرت در عصر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله، در جنگها و آن گاه كه از طرف پيامبر عزيز اسلام صلّى اللّه عليه و آله به نمايندگى اعزام مى‏شده ثبت نگرديده و باز نه تنها سخنان و مطالب آن حضرت در دوران خانه نشينى و تحت نظر بودن (25 سال) ثبت نگرديده و از آنها در نهج البلاغه اثرى نيست، بلكه مطالبى را هم كه با موافقت خلفا بيان مى‏داشت، ثبت و ضبط نگرديده، بلكه تمام مطالب آن حضرت هم در عصر رياستش جمع آورى نشده است.

به بيان ديگر «نهج البلاغه» از مطالب امام عليه السّلام از دورانى كه آن حضرت برياست ظاهرى رسيده است گلچين شده است و چه ظلمى بالاتر از اين: يك عمر سخنرانى، موعظه و مطالب زبده، جالب و آموزنده صادر شده اما فقط آن گاه كه به رياست مى‏رسد، باين جهت كه وسائل ارتباط جمعى در حد صفر بوده، تنها كلمات و مطالبى محدود ضبط گرديده كه مرحوم سيد رضى از ميان آنان، آنچه‏

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   11

را براى هدف خود (راه بلاغت) مفيد مى‏دانسته ضبط كرده است.

10-  مى‏دانيم كه امام على عليه السّلام در مكتب قرآن رشد يافته و با مبدء وحى در ارتباط بوده است، لذا نهج البلاغه گاهى توضيح آيات قرآن است و گاهى خلاصه آن و مواردى هم كلمات قرآنى را در ضمن مطالب بكار برده تا شنونده‏اش كه به قرآن آشناست، با شنيدن يك جمله از دو طريق تحت تأثير قرار گيرد: معنويت قرآن و بيان امام عليه السّلام.

11-  نزديك به دويست ترجمه و شرح براى نهج البلاغه عرضه شده است، هر كدام هدفى را تعقيب كرده‏اند و به پاداش نيت خود رسيده‏اند.

در اين ترجمه سعى شده است مطالب، ساده، روان و خالى از كلمات ثقيل، عرضه شود.

براى اين كار حد اكثر دقت شده است، در عين حال اين جانب معصوم نيستم و نا خود آگاه اشتباه هم كرده‏ام بنا بر اين از خوانندگانى كه به اشتباه اين جانب برخورد مى‏كنند انتظار مى‏رود، نويسنده را آگاه سازند تا در چاپهاى بعدى اصلاح گردد.

12-  دانشمندان و فضلاى ارجمند حوزه علميه قم، نويسنده را پس از انتشار دوره چهار جلدى مورد لطف و عنايت قرار دادند، بسيارى از علماى شهرستان‏ها و مؤسسه‏هاى مذهبى نيز هر يك به زبانى اين جانب را مورد محبت قرار دادند.

اين لطف و محبت‏ها بخاطر امام على عليه السّلام بود. باين جهت بود كه مظلوميت آن حضرت را بيش از پيش درك مى‏كردند و نياز به ترويج مطالب آن حضرت را زيادتر احساس مى‏نمايند.

ضمن تشكر از همه آقايان انتظار مى‏رود امام على عليه السلام همه اين زحمات و محبت‏ها را بپذيرد.

بهار 1362-  قم-  حوزه علميه-  مصطفى زمانى

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   13

باب اختيار شده از خطبه‏ها

خطبه 1

در اين خطبه امام عليه السلام آغاز پيدايش آسمان، زمين و خلقت آدم را شرح مى‏دهد.

عظمت خداوند: سپاس مخصوص خدائى است كه ستايشگران نمى‏توانند حق سپاسش را اداء كنند و حسابگران از شمارش نعمت‏هاى بى پايانش عاجز باشند و تلاشگران در ادا كردن حقش فرو مانند. خدائى كه افكار بلند به قله‏هاى عظمتش دست نيابند و افراد ژرف نگر به عمق ذاتش پى نبرند. خدائى كه نشانه‏هايش محدود نيست، نه كلام گنجايش تعريفش را دارد و نه وقت فرصت شماره مى‏دهد و نه اين كار در وقت هر چند طولانى باشد مى‏گنجد. با قدرتش وجودات را آفريد. از لطف خود بادها را در اختيار همه قرار داد و با كوههاى ريشه‏دار سرزمين‏هاى گوناگون را استوار و ميخكوب ساخت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   14

چگونه خدا را بشناسيم

اساس ديندارى شناختن خداست و كمال شناخت خدا تراف به وجود وى است و كمال اعتراف به وجود خدا درك يكتائى اوست. كمال يكتائى خدا پاكباخته شدن نسبت به اوست. كمال پاك باختگى در برابر خدا اين است كه او را بدون علامت درك كنيم. زيرا هر علامتى گواهى مى‏دهد كه علامت غير از آن است كه تعريف مى‏شود و باز هر موصوفى گواهى مى‏دهد كه با صفت مغاير است. با توجه به نكات ياد شده كسى كه براى خدا نشانى ذكر كند، اى او شبيه آورده و چنين كسى براى خدا نمونه آورده و كسى كه براى خدا نمونه آورد او را به تجزيه كشانيده است و كسى كه خدا را قابل تجزيه اند، او را نشناخته است. كسى كه خدا را نشناخته به او اشاره مى‏كند و كسى كه به خدا اشاره كند او را محدود كرده و كسى كه خدا را محدود كند، او را شماره كرده است. كسى كه بگويد خدا در چيست، او را در جاى معينى تصور كرده است و كسى كه بگويد روى چه چيزى قرار گرفته است، بطور حتم جائى را بدون خدا تصور كرده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   15

آگاهى خداوند

خدا موجودى ت كه آغازى ندارد و با عدم سازگار نيست. در عين اين كه با تمام موجودات همراه است، از آنان جداست. خدا كه كارگردان جهان است كارش نيازى به يله ندارد و كارش شبيه به كار بشر نيست. خدا آگاه بود، آن گاه كه نيازى به مخلوق خود نداشت، يكتا بود، آن گاه كه پناهگاهى براى انس گرفتن نبود، تاست و از تنهائى ترس ندارد. خدا كه جهان را آغاز كرد نه براى آن فكر تجربه‏اى داشت و نه بخود حركتى داد و نه لحظه‏اى ناراحت گرديد. خدا هر موجودى را در جاى خود خلق كرد و ميان طبيعت‏هاى مختلف صفا برقرار د و غرائز موجودات را تنظيم و ميان آنها مناسبت ايجاد نمود، زيرا قبل از خلق كردن آنها هم موجودات را مى‏شناخت و هم آغاز و انجام آنها را مى‏دانست و هم از صحيح و معيوب آنها آگاه بود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   16

پيدايش جهان

سپس خداى عزيز فضا را شكافت، گوشه‏هاى آن را باز نمود راههاى آن را گشود، آن گاه در هوا آب را كه متراكم، متلاطم و داراى امواج خروشان بود بيافريد و آن را در ميان باد عاصف (طوفان زا) و «قاصف» (موج شكن) قرار داد، سپس به ابر دستور داد آب را حركت دهد و بخوبى از آن حفاظت كند و در جاى د قرارش دهد. هوا در زير ابر آغوش گشاده ابر و آب را در بر مى‏گيرد س خداى بادى را وزيد كه روزنه‏هاى ابر را خشكانيد و مأمور حركت ابر شد، مسير باد را سريع قرار

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   17

داد و آن را دور ساخت سپس دستور داد آب‏هاى اوان ذخيره شده را حركت دهد و امواج دريا را شدت بخشد آن گاه همانند فروش، آب‏ها را حركت دهد در نتيجه آب‏ها مخلوط گرديد تا جائى كه در اثر شدت حركت آب، مواد معدنى آن نشست و خاشاك آن بصورت كف در آمد و آب بالا د. خدا كف‏ها را در هوا بالا برد و در فضائى وسيع پراكنده ساخت سپس طبقات هفتگانه فضا را از آن بوجود آورد. زيرا كفى كه از دريا به آسمان رفته بود بسترى از باد قرار داد كه فرو ريزد و بالاى آن را سقفى قرار د كه از آن حفاظت كند. آسمان بلندى كه نه ستون دارد و نه لنگر كه آن را حفظ كند، سپس به وسيله‏ى ستارگان و نور افكنهاى خيره كننده آن را زينت داد. در ميان آسمان چراغى نورانى (خورشيد) و ماهى درخشان پديد آورد. همه‏ى اين زينت‏ها در يك «فلك»، يك سقف و يك لوح در حركت هستند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   18

شغل فرشتگان

سپس خدا آسمان‏ها را شكافت و از فرشتگان گوناگون آن را باشت: دسته‏اى از آنان سجده مى‏كنند و هيچگاه سر از سجده بر نمى‏دارند دسته‏اى ديگر در ركوع هستند و هيچگاه راست نمى‏شوند، دسته‏ى سوم هميشه در حال ايستاده خداى را عبادت مى‏كنند و هيچگاه تغيير نمى‏كنند. دسته چهارم ذكر خدا را مى‏گويند و خسته نمى‏شوند. نه خواب چشم‏ها بر آنان مسلط مى‏شود و اشتباه فكر و نه سختى بدن و نه فراموشى. دسته‏اى ديگر از فرشتگان امناء وحى و سخنگويان خدا براى پيامبران هستند كه براى اجراى دستور و امر خدا در حركتند. گروهى ديگر نگهبانان بندگان خدا و دربانان بهشت تند گروهى هم در روى زمين استوارند اما گردن‏هاى آنان از آسمان فراتر، هيكل آنان از گوش تا گوش جهان جلوتر، شانه‏هايشان در كنار پايه‏هاى عرش ا در حالى كه سر بزيراند و بالهاى خويش را دور خود گرفته‏اند ايستاده‏اند. ميان اين فرشتگان و آنانكه در رتبه از اينان فروترند پرده‏هاى عزت و حجاب قدرت آويخته شده. اينان نه خدا را در خيال خود گنجانند و نه علامت‏هاى مخلوق را روى او پياده مى‏كنند و نه در مكانى محدودش مى‏سازند و نه با نمونه آوردن براى او، معرفى‏اش مى‏كنند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   19

پيدايش جانداران

پس خدا از خاك سفت و نرم، شيرين و شور جمع آورى كرد و را با آب مرطوب ساخت تا تميز شد و آب ريخت تا مخلوط شد، آن گاه از گل شكلى ساخت كه داراى نشيب و فراز و اعضا و جوارح بود. گل را خشكانيد كه لاشى نشود، محكم ساخت تا خشك شود و براى فرصت مناسب آماده گردد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   20

سپس ا از روح خود كه در آن شكل دميد بصورت انسانى در آمد كه هم هوش داشت و هم فكر كه او را اداره كند و هم اعضا و جوارح داشت كه به وى خدمت و او را جابجا كند. خدا معرفتى به بشر داد كه ميان حق و باطل، چشيدنى و بوئيدنى، رنگ و جنس جدائى افكند. خدا معجونى خلق كرد كه داراى رنگ‏هاى مختلف و اعضائى مشابه هم و اوصافى دشمن يكديگر و طبيعت‏هائى الف هم: گرم (صفرا)، سرد (بلغم)، تر (خون)، خشك (سودا)، ناراحتى و خوشى. خدا از فرشتگان دعوت كرد كه پيمانى را كه در باره‏ى آدم با خدا بسته‏اند كه بايد براى آدم سجده كنند و به او احترام نمايند اجراء كنند. خدا به فرشتگان دستور داد: «براى آدم سجده كنيد، همه‏ى فرشتگان سجده كردند غير از ليس»  و يارانش كه غرور آنان را گرفت و شقاوت بر آنان غلبه كرد و به اين دليل كه آنان از آتش خلق شده‏اند و آدم از خاك، زير بار سجده براى آدم نرفتند. خدا براى اين كه ابليس بيشتر عذاب بكشد و بلاى او تكميل گردد اسخ درخواست او را داده باشد، «اجازه داد تا مدت معينى زنده باشد.» .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   21

اعلام خطر به آدم

خدا آدم را كه خلق كرد در مكانى جاى داد كه هم وسائل زندگيش فراهم بود و هم آزاديش. خدا به آدم اعلام خطر كرد كه ابليس دشمن اوست مواظب او باشد ولى آدم گول دشمن خود را خورد. ابليس گفت: بهشت خانه ابدى است و جايگاه نيكان و با همين دو مطلب در يقين آدم ترديد انداخت تصميمش را سست ساخت و آسايشش را به ترس كشانيد و عزتش را به پشيمانى (آدم گول شيطان را خورد و آن كارى كه نبايد انجام دهد انجام داد و سر بگريبان شد) سپس خداى عزيز راه توبه را بر رويش گشود و راه آن را به او نشان داد و آداب توبه را به او ياد داد و به او گفت بار ديگر به بهشت بر مى‏گردى. سپس آدم را به دنيا پايگاه رنج و آزمايش و زايشگاه فرزندان فرستاد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   22

انحراف مردم

خداى عزيز از فرزندان آدم انبياء را برگزيد و پيمان و تعهد آنان را از طريق وحى تثبيت كرد و تبليغ مسئوليت را امانتى بر دوش آنان گذاشت: آن گاه كه بيشتر مردم پيمان خود را با خدا ناديده گرفتند و وظيفه‏ى خويش را در پيشگاه فراموش كردند و براى خدا شريك قائل شدند و شياطين مردم را از شناختن خدا و عبادتش باز داشتند، خدا پيامبران خود را در ميان آنان فرستاد و رسولان خويش را فراوان ساخت تا مردم را به پيمان فطرت (خدا شناسى) جلب كنند و نعمت‏هاى فراموش شده خدا را بياد آنان بياورند. از طريق غ آنان را رشد دهند و افكار خواب و مرده‏ى آنان را بيدار سازند و علامت‏هاى قدرت خدا را به آنان اطلاع دهند: از آسمان بلند و گهواره زمين و رزقى كه موجب زندگى آنهاست مرگ‏هائى كه آنان را نابود مى‏سازد، سختى‏هائى كه آنان را پير مى‏سازد و حوادثى كه همه روزه آنان را مورد حمله قرار د، براى ايشان سخن بگويند. خدا در هيچ عصرى مردم را بدون پيامبر، كتاب آسمانى، رهبر مورد نياز و راه راست نگذاشته است. پيامبرانى را فرستاد كه محدود بودن تعداد خود پيروانشان و افزون بودن مخالفين آنان مانعى از انجام رسالت آنان نبود. هر پيامبرى چه پيامبرانى كه اوائل تاريخ مبعوث شده است و يا پيامبرانى كه اواخر آمده‏اند، همه مشخصات پيغمبر بعد از خود را بيان مى‏كرده‏اند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   24

سطح افكار در عصر محمّد صلّى اللّه عليه و آله

به همين ترتيب قرن‏ها گذشت. روزگارها سپرى شد، پدران گذشتند و پسران را به جاى خود گذاشتند تا زمان بعثت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد و خدا آن حضرت را براى وفاء به عهد و تكميل نبوت خود كه با پيامبران پيمان بسته بود و اوصافش را براى آنان شرح داده بود و از دودمانى شايسته بود اعزام فرمود.

در آن روز ملت‏هاى روى زمين با هم مخالف و داراى هوسهاى متفاوت و عقائد متعدد بودند: دسته‏اى خدا را با مخلوق خود شبيه مى‏دانستند و دسته‏اى ديگر عقيده به خدا تند و دسته‏ى سوم ديگرى را عبادت مى‏كردند. در چنين شرائطى خدا مردم را به واسطه‏ى محمد (صلّى اللّه عليه و آله) از گمراهى نجات داد و بوسيله شخصيت آن حضرت ملت را از نادانى رهائى بخشيد. سپس خداى عزيز پيامبرش محمد (صلّى اللّه عليه و آله) را براى ديدار ثواب خويش برگزيد و مقام مخصوصش را براى آن حضرت در نظر گرفت و ميلش را از دنيا گردانيد و به آخرت علاقمندش ساخت سپس با كمال احترام جانش را گرفت و همانند پيامبران جانشينى براى خود در نظر گرفت كه مردم را هدايت كند. زيرا پيامبران را بدون رهبر و راهنماى كامل رها نمى‏كرده‏اند: قرآن خدا در ميان شماست حلال و حرامش آشكار است، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، اضطرارى و ممنوع، خاص، عام، پند و اندرز، ضرب المثل، مطلق، مقيد، محكم، متشابه، همه و همه توضيح داده شده است.

مطالب مجمل را توضيح داده و مشكلات را شرح نموده است در عين حال قسمتى از مطالب اسلام كه دانستن آن لازم است، عمل به آن را واجب دانسته و

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   25

نسبت به بعضى از مسائل نادانى را (مثل ندانستن معناى كلمات اوائل سوره‏هاى قرآن) اجازه داده است و قسمتى ديگر از مطالب در قرآن واجب است ولى از نظر روايت، ترك آن اجازه داده شده است (مثل زندان ابد براى زناى زن محصنه كه بعد تبديل به سنگسار شد) .

قسمتى ديگر از دستورها در روايات واجب است اما در قرآن اجازه داده شده كه ترك شود. (نماز به طرف بيت المقدس كه در روايت واجب است ولى در قرآن به طرف كعبه امر شده است) .

قسمتى ديگر از دستورهاى اسلام زمانى واجب بوده و موقع ديگر وجوب برداشته شده است (مثل نماز جمعه كه در صدر اسلام واجب بود و بعد جايز و يا واجب مخير شد) دسته‏اى ديگر به گناه‏ها مربوط است كه براى گناهان كبيره وعده عذاب داده و براى گناهان صغيره وعده بخشش. و دسته‏اى از مطالب مربوط به وظائف الهى است، و افراد ميان كم و زياد آزاد هستند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   26

كعبه و بيت المعمور

خدا زيارت خانه محترم خود را كه آن را قبله مردم قرار داد براى شما واجب گردانيد، مردم با عشق فراوان براى عبادت بيت الحرام هجوم مى‏برند خدا حج را علامت تواضع مردم و عظمت خدا و اعتراف ملت باين قرار داد. شنوندگانى كه دعوت خدا را بپذيرند و دستور خدا را اجرا كنند خلق كرد. اينان در جايگاه انبياء قرار مى‏گيرند و همانند فرشتگانى كه اطراف عرش پروردگار در گردش هستند دور كعبه طواف ميكنند تا سود زيادى در تجارتخانه عبادت خدا به چنگ آورند و به سوى پايگاه بخشش خدا بشتابند. خداى عزيز مسجد الحرام را پرچم اسلام و پناهگاه پناهندگان قرار داد و احترام آن را واجب و زيارتش را فرض قرار داد و دستور داد كه بسوى آن كوچ كنيد. «براى تمام مردم كه قدرت دارند به مكه دست يابند حج خانه خدا واجب است. كسى كه خدا را نافرمانى كند، خدا از تمام جهانيان بى نياز است.»  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   28

خطبه 2

على عليه السلام در بحران صفين

خداى را به پاس نعمت‏هاى فراوانى كه به من ارزانى داشت سپاس مى‏گويم و تسليم قدرت او هستم و براى پرهيز از گناه باو پناه مى‏برم. در حالى كه به بى‏نيازيش نيازمندم از او كمك مى‏خواهم، زيرا خدا كسى را كه راهنمائى كرد گمراه نمى‏گرداند و كسى كه با او مخالفت كرد راه گريز ندارد. كسى كه خدا بى‏نيازش ساخت فقير نمى‏گردد، چون خدا بهترين وزنه‏ها و بالاترين پشتوانه‏هاست. گواهى مى‏دهم كه خدائى غير از خداى يكتا وجود ندارد و شريكى براى او نيست.

اخلاص در گواهى‏ام آزمايش شده و حقيقت آن اعتقاد من است. تا زمانى كه زنده‏ام به آن پناه مى‏برم و آن را پشتوانه‏اى مشكلاتى كه در پيش دارم قرار مى‏دهم زيرا كلمه‏ى «لا اله الّا اللّه» حقيقت ايمان، آغاز نيكى، خشنودى خدا و حمله و فرار دادن شيطان است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   29

گواهى مى‏دهم كه محمد صلّى اللّه عليه و آله بنده‏ى خدا و پيامبر اوست.

خدا آن حضرت را همراه دين واضح و قابل هضم همه، معجزه، كتاب منظم، نور درخشان آفتاب خيره كننده و امر آشكار، جهت بر طرف كردن اشكال‏هاى مردم اعزام فرمود تا با دليل و برهان و اعلام خطر از طريق بيان مطالب الهى و ترساندن مردم از عقوبت و كيفرها به راه صحيح هدايت گردند. در عصر بعثت محمد صلّى اللّه عليه و آله مردم گرفتار آشوبهائى بودند كه ارتباط دين قطع، استوانه‏ى يقين متزلزل و ريشه‏ى آن مختلف گرديده بود، عقائد مردم متفاوت راه فرار از اختلاف مشكل و سرچشمه‏ى اختلاف هم مخفى ود. راهنمائى مردم بى اثر بود، نادانى همه جا را فراگرفته بود، از خدا اطاعت نمى‏شد، شيطان يارى مى‏گرديد، ايمان ورشكسته بود، اركانش متزلزل، علامت‏هايش فراموش شده، راههاى آن كهنه و جاده‏هاى آن ويران گرديده بود. از شيطان اطاعت مى‏كردند، راههاى او را مى‏پيمودند و از مسيرى كه او آب مى‏نوشيد گام بر مى‏داشتند. به وسيله‏ى اين مردم آثار شيطان رشد پيدا كرد پرچم او برافراشته شد. اگر شيطان را حيوانى همانند شتر و گاو فرض كنيم، ملت را زير دست و پاى خود له كرده و روى پاى خود ايستاده بود. ملت در چنين شرائطى حيران و سرگردان، نادان و آشوب زده بودند.

در بهترين سرزمين‏ها با بدترين همسايه‏ها سر و كار داشتند (چشمهايشان بخواب نمى‏رفت) خوابشان بيدارى بود و سرمه چشم آنان گريه. در سرزمينى قرار گرفته بودند كه دانشمندشان حق سخن نداشت و نادان مورد احترام بود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   30

عظمت خاندان رسالت

آنان (اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله) مركز اسرار خدا، پناهگاه دستور و خزينه‏ى علم پروردگار هستند. آنان سرچشمه دستور خدا، نگهبان كتابهاى الهى و پشتوانه دين خدا هستند. به وجود خاندان رسالت انحراف‏هاى دين برطرف مى‏گردد و تزلزل آن فرو مى‏نشيند.

اساس دين اسلام

جنايت كشت كردند و با غرور آن را آبيارى نمودند و نتيجه‏ى آن را كه هلاكت بود چيدند از ميان مسلمانان هيچكس در رديف آل محمد (صلّى اللّه عليه و آله) نيست و آنانكه نعمت وجود اين خانواده آنان را احاطه كرده در رديف آل محمد (صلّى اللّه عليه و آله) نخواهند بود. اين خانواده اساس دين و تكيه‏گاه يقين‏اند، پيشگامان به آنان باز مى‏گردند و عقب ماندگان بايشان مى‏رسند. اين خانواده از امتيازات حكومت برخوردارند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   31

و سفارش‏هاى جانشينى براى آن حضرت (رسول صلّى اللّه عليه و آله) و دريافت علوم و مال مخصوص ايشان ميباشد. اينك (پس از رسيدن على (عليه السلام) به خلافت) حق به حق‏دار و حكومت به شايسته‏اش رسيده است.

خطبه 3

روش امام عليه السلام در خلافت ابى بكر

بخدا سوگند پسر ابى قحافه (ابو بكر) پيراهن خلافت را به زور به‏

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   32

تن كرد، در صورتى كه او مى‏دانست كه موضع من نسبت به خلافت همانند قطب سنگ آسياب است (سنگ بدون قطب قابل حركت نيست). از آبشار علم من، معلومات فرو مى‏ريزد، بكوه علمم پرنده‏اى دسترسى ندارد، در عين حال ميان خود و خلافت پرده‏اى انداختم و از زير بار آن شانه خالى كردم و به اين فكر فرو رفتم كه آيا با دست كوتاه به جنگم و يا در هواى تاريك صبر كنم. وضعى است كه ميانسالان را پير مى‏گرداند و كوچكان را سالخورده مى‏سازد و مؤمن را آن قدر رنج مى‏دهد تا بميرد. پس از فكر به اين نتيجه رسيدم كه صبر با اين وضع با عقل نزديكتر است، لذا مانند آنانكه چشمهايشان مو مى‏زند و نمى‏توانند خوب به بينند و همانند آنانكه بغض كرده‏اند و نمى‏توانند حرف بزنند، اوضاع را نگريستم و در شرائطى كه مى‏ديدم ميراث من به غارت مى‏رود سخنى نگفتم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   33

على عليه السّلام و آغاز خلافت عمر

سرانجام خليفه اول (ابو بكر) راه خود را پيمود (از دنيا رفت) و زمينه خلافت را براى فرزند خطاب (عمر) فراهم ساخت سپس على عليه السلام به ياد شعر اعشى افتاد كه مى‏گويد:

شتّان ما يؤمى على كورها

و يوم حيّان اخى جابر

چقدر فرق است ميان روزگار من با اين همه مشكلات و روزگار «حيّان» برادر جابر كه در آسايش است. خيلى تعجب است در زمانى كه (ابو بكر) زنده بود مى‏گفت علاقه به رياست ندارم و ناگهان رياست را براى گرى در نظر گرفت. خيلى محكم پستان رياست را گرفتند و در محيطى سخت آن را كشاندند. محيط عمر خشن بود، نزديك شدن با وى سخت، لغزش فراوان و عذر خواهى زياد بود. همكارى با او مثل كسى بود كه بر شتر چموش سوار باشد، اگر مهارش كشيده مى‏شد دماغش مجروح و پاره مى‏شد و اگر رها مى‏گرديد سقوط مى‏كرد و هلاك مى‏شد سوگند ياد مى‏كنم كه مردم به اشتباه گرفتار شدند، انتقاد مى‏كردند و تغيير رأى مى‏دادند. من در چنين شرائطى در مدتى طولانى (حدود ده سال) با تمام مشكلات ساختم و صبر كردم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   34

شوراى عمر و خلافت عثمان

سرانجام خليفه دوم (عمر) هم راه خود را پيمود (و از دنيا رفت).

عمر قبل از اين كه از دنيا برود خلافت را به شورائى مركب از شش نفر كه فكر مى‏كرد من هم يكى از آنها هستم واگذار كرد. بخدا پناه مى‏برم از اين شوراى شش نفره چه ترديدى در همرديف بودن من با اولى بود كه حالا با اينها (سعد بن ابى وقاص، عبد الرحمن بن عوف، طلحه، زبير، عثمان) همرديف گردم اما وقتى ديدم آن‏ها مقامم را فرود آورده‏اند من هم خود را كوچك كردم و آن گاه كه براى من احترام قائل شدند و پرواز كردند من هم پرواز كردم (در هر صورت حق خود را طلب كردم). سرانجام يكى از شش نفر (سعد بن ابى وقاص) به دستور كينه‏اش رفتار كرد (و به على عليه السّلام) رأى نداد و ديگرى (عبد الرحمن بن عوف، شوهر خواهر مادرى عثمان) به عثمان رأى داد تكليف دو نفر ديگر (طلحه و زبير) هم معلوم است. نوبت به خليفه سوم رسيد، شكمش چاق شد و به فكر توالت رفتن و خوردن بود. دودمانش با او همداستان شدند و مانند رى كه تازه به علف بهارى مى‏رسد بيت المال را مى‏خوردند كه سرانجام نقشه‏هاى او در هم ريخت و به جزاى اعمال خود رسيد و شكمش او را سرنگون كرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   36

هدف امام عليه السلام از خلافت

رعايت مرا نكردند و به من هجوم آوردند، آن قدر از اين طرف و آن طرف به من فشار آوردند كه نزديك بود انگشتان پاهايم له شود و پهلوهايم بشكافد. مثل گوسفندانى كه بر لب آب به يكديگر فشار مى‏دهند كه آب بنوشند دور مرا گرفتند. در چنين شرائطى وقتى رياست را قبول كردم يك دسته پيمان شكستند (ناكثين-  جنگ جمل) و دسته‏اى ديگر راه كج را پيش گرفتند (قاسطين-  صفين) و دسته سوم از دين خارج شدند (مارقين-  خوارج). گويا اينان فرمايش خدا را نشنيده‏اند كه مى‏گويد: «دنياى ديگر مخصوص كسانى است كه در روى زمين نه تكبر كنند، نه اخلال و پيروزى از پرهيزكاران است.»  چرا. اينها اين آيه را شنيده بودند و حفظ كرده بودند، اما دنيا در چشمانشان جلوه كرده بود و طلا عقل آنان را برده بود. سوگند به آن خدائى كه دانه را مى‏شكافد و جانداران را مى‏آفريند اگر وضع حاضر نبود و اگر آماده شدن ياور و فشار جمعيت كه تكليف را تعيين ميكند نبود و اگر خدا از دانشمندان پيمان نگرفته بود كه در برابر عوارض شكمبارگى ستمگران و گرسنگى بيچارگان نبايد آرام بگيرند من افسار مركب خلافت را روى شانه‏اش مى‏انداختم و كنار مى‏رفتم و با همان ظرفى كه درخت خلافت را اول آب دادم (خانه نشستم) اكنون هم آب مى‏دادم و بخوبى درك مى‏كرديد كه اين دنياى شما در نظر من بى ارزش‏تر از آبى است كه به هنگام عطسه از بينى بز ماده بيرون مى‏آيد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   37

مى‏گويند موقعى كه امام عليه السلام مطلب را باينجا رسانيده بود يك نفر كشاورز برخاست و نامه‏اى بدست حضرت داد. حضرت آن نامه را خوب خواند وقتى تمام شد ابن عباس عرض كرد: مطلب را از آنجا كه قطع كرديد ادامه دهيد.

حضرت فرمود: متأسفم، ناله‏هاى دردناكى بود كه از روى احساسات بيرون ريخت و تسكين يافت. ابن عباس مى‏گويد آن قدر كه بر اثر قطع اين كلام كه على عليه السلام مى‏خواست بمقصود برسد و نرسيد حسرت مى‏خورم به مطلب ديگرى تأسف نمى‏خورم. مرحوم سيد رضى مطلبى در باره لغت‏ها دارد كه چون براى خوانندگان فارسى زبان نتيجه نداشت، مورد بحث قرار نگرفت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   38

خطبه 4 اعلام خطر امام على عليه السّلام

بر اثر وجود ما خاندان رسالت از گمراهى نجات يافتيد و قله بزرگوارى را پيموديد و ظلمت‏هاى تيره‏ى خود را شكافتيد. كر باد گوشى كه اعلام خطر او را بيدار نگردانيده است و چگونه ممكن است كسى كه گوشش را صداهاى گوش خراش، كر كرده، صداى ضعيف را درك كند. آرام باد دلى كه اضطراب (از خدا) در آن آشيانه كرده است. من هميشه در انتظار دنباله خيانت‏هاى شما هستم، علامت خود خواهان را از پيشانى شما مى‏خوانم. لباس دين پوشيدنتان سبب شده كه من در باره شما اقدامى نكنم. نيت پاك من خوب شما را درك كرده است. من در مسير ناهموار براى برپا داشتن مقررات حق براى شما بپا خاستم، در صورتى كه شما به هم برخورد مى‏كرديد و راهنمائى نداشتيد، چاه حفر مى‏كرديد و به آب نمى‏رسيديد. با سخنانى كه امروز بيان داشتم آدم بى زبان را به سخنرانى وا داشتم. هر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   39

فردى از من كناره گرفت فكرش به جائى نرسيد. از روزى كه حق را درك كرده‏ام در آن ترديدى پيدا نكرده‏ام. موسى (كه سحر و جادوها را ديد و ترسيد) ترسش براى خودش نبود بلكه براى اين بود كه نادانان و دولت‏هاى گمراه بر مردم پيروز گردند. امروز كنار راه حق و باطل توقفى كرديم. كسى كه بآب داشتن مطمئن باشد هيچگاه تشنه نمى‏شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   40

خطبه 5 نقشه شيطانى دشمن و بيدارى على عليه السلام

آن گاه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دار فانى را وداع نمود، عباس و ابو سفيان پيش امام عليه السلام آمدند و در خواست كردند كه با آن حضرت براى زمامدارى بيعت كنند. حضرت در چنين موقعى فرمود: مردم شما امواج آشوب را از طريق كشتى‏هاى نجات بشكافيد از راه ايجاد اختلاف منحرف گرديد، تاجهاى افتخار را كنار بگذاريد كسى كه بوسيله‏ى بال پرواز و يا سكوت كند و گوشه‏اى بنشيند پيروز مى‏شود. آب خلافت گل آلود است. لقمه‏اى است كه گلوگير خورنده مى‏شود. كسى كه ثمره درخت را در موقع خود نچيند مثل كسى است كه در زمين ديگرى زراعت كرده است. اگر به نفع خلافت خود حرفى بزنم مى‏گويند حرص رياست دارد و اگر ساكت بنشينم مى‏گويند از مرگ ترسيده است. با كمال تأسف داستانهاى كوچك و بزرگ از من ديده‏اند و مرا شناخته‏اند. بخدا سوگند، پسر ابو طالب به مرگ علاقه‏اش بيشتر از طفل شيرخوار به پستان مادر است. من با مطالبى گريبانگيرم كه اگر آنها را آشكار گردانم همانند طنابى كه در چاه عميق بلرزه مى‏افتد شما هم وحشت زده مى‏شويد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   41

خطبه 6 على عليه السلام هوشيار است

هنگامى كه طلحه و زبير پرچم مخالفت برافراشتند به على عليه السلام سفارش كردند آنان را تعقيب نكند و بفكر جنگ با آنها نيفتد.

حضرت فرمود: بخدا سوگند من مثل كفتار نيستم كه صياد براى او دام بيفكند و او بخوابد تا بدام افتد. من با كسانى كه به كمكم آمده‏اند با مخالفين پيكار مى‏كنم، با شنونده‏اى كه از من اطاعت كند با دشمنان حق و گناهكاران نبرد مى‏كنم تا مرگم برسد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   42

بخدا سوگند از تاريخى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ديده از جهان فرو بسته تا امروز مرا از حقم كنار زده‏اند و از كارم جلوگيرى كرده‏اند (و از اين پس ساكت نخواهم نشست.)

خطبه 7 نمونه شيطان

شيطان را نمونه‏ى كار خود قرار داده‏اند، شيطان هم آنان را دام خود گردانيده است. نتيجه اين شد كه شيطان در سينه‏هاى آنان تخم گذاشته، تخم‏ها جوجه شده، در دامن آنان راه رفته و گام برداشته و در نتيجه شيطان با چشمانشان نگاه كرده و با زبانشان سخن گفته است. شيطان با اين گونه افراد بر لغزشها تسلط يافته و خطاها در نظرشان جلوه داده شده است. كارهاى اينان مانند كسى است كه شيطان در قدرت آنان سهيم است و با زبان شيطان حرف پوچ زده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   43

خطبه 8 تفاوت طلحه و زبير و على عليه السلام

زبير فكر ميكند كه با دست بيعت كرده نه با قلب، اگر چنين باشد به بيعت كردن اقرار كرده و ادعاى ترديد نموده است بنا بر اين بايد دليلى بر انصراف بياورد كه قابل قبول باشد و الا در رديف كسانى كه بيعت را شكسته‏اند قرار مى‏گيرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   44

خطبه 9 علامت عاقل

جولان مى‏دهند، تهديد ميكنند و در عين حال هم ضعيف هستند و هم ترسو. اما برنامه‏ى ما اين نيست كه تهديد كنيم تا موقعى كه حمله كنيم و ويرانى بار نمى‏آوريم تا اين كه باران بباريم.

خطبه 10 خود نمائى امام عليه السلام

آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را بسيج كرده، سواره نظام و پياده نظام خويش را احضار كرده، بطور حتم بينائى من همراه من است نه خودم به ترديد افتاده‏ام و نه كسى مرا گمراه كرده است. بخدا سوگند من كاردان جنگم، حوض جنگ را براى آنان بطورى مملو از آب ميكنم كه نتوانند از آن عبور كنند و يا به آن باز گردند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   45

خطبه 11 سرباز و قدرت روحى

از مطالبى كه آن حضرت به فرزندش محمد حنفيه به هنگام تحويل پرچم در جنگ بوى سفارش كرد اين بود: اگر كوهها تغيير كنند تو تغيير مكن دندانهايت را روى هم بفشار سرباز باش (سرت را به خدا عاريه بده) پايت را در زمين استوار كن چشمت آخر دشمن را هدف قرار دهد (به هنگام حمله) چشمت را ببند يقين داشته باش كه پيروزى از طرف خداى عزيز است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   46

خطبه 12 همرزمان امام عليه السلام در عصر ما

آن گاه كه امام على عليه السلام در جنگ جمل پيروز شد و يكى از اصحاب آن حضرت فرمود: دوست مى‏داشتم كه فلان برادرم پيروزيهاى ما را بر دشمنت مى‏ديد.

امام عليه السلام فرمود: آيا فكر برادرت با ماست؟ آن شخص گفت: آرى. حضرت فرمود: آرى نه تنها او در پيروزى ما شريك است بلكه در پيروزى ما ملتى كه در پشت پدران و شكم مادران هستند و بزودى روزگار آنان را بيرون مى‏فرستد و بوسيله‏ى آنان ايمان تقويت مى‏شود سهيم خواهند بود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   47

خطبه 13 سخن امام در باره بصره و مردم آن

امام على عليه السلام در باره بد گوئى از مردم بصره فرموده است: شما لشكر زن (عايشه) هستيد تابع شتر عايشه مى‏باشيد فرياد كرد قبول كرديد. كشته شد، فرار نموديد. اخلاق شما پست، پيمانتان ناپايدار، دينتان نفاق و آب سرزمين‏تان شور است. كسى كه در ميان شما زندگى كند به گناه آلوده است و كسى كه از ميان شما بيرون رود به رحمت خداى خود مى‏رسد. مى‏بينم كه مسجد شما مثل سينه‏ى كشتى وسط آب قرار دارد، خدا عذاب را از بالا و پائين بر سر شما مى‏بارد و هر كس در بصره است غرق شده است... در نقل ديگر آمده است كه حضرت فرمود: سرزمين شما از نظر خاك متعفن‏ترين‏

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   48

سرزمين‏هاست، به آب نزديكتر و از آسمان دورتر. 10، 9 (نه دهم) شهر در بصره متمركز است. هر كس در اين شهر بماند به گناه آلوده است و آن كس كه بيرون برود از گناه كنار خواهد بود. مى‏بينم شهرتان را كه غرق در آب است و فقط مناره‏هاى آن در ميان آب مانند سينه‏ى پرنده‏اى در موج دريا به چشم مى‏خورد.

خطبه 14 يك مطلب نجومى از امام عليه السلام

فرمايش امام عليه السلام در باره بصره مشابه مطلب قبل به اين بيان است: زمين شما به آب نزديك است، از آسمان دور است، عقل شما ضعيف و فكر شما سفيهانه است و در نتيجه مورد حمله تيراندازان و لقمه‏ى شكمپرستان و طعمه‏ى شكارچيان قرار گرفته‏ايد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   49

خطبه 15 بازخواست امام عليه السّلام از درباريان عثمان

امام عليه السلام در باره‏ى زمينهائى كه عثمان سهم ملت بود و به اقوام خود واگذار كرده بود فرمود: بخدا سوگند اگر قباله‏ى زنان باشد و يا در راه خريد كنيز صرف شده باشد باز مى‏گردانم زيرا بدون ترديد در اجراى عدالت آسايش است و كسى كه طاقت عدل را نداشته باشد بطور حتم طاقت ظلم را هم ندارد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   51

خطبه 16 اعلام خطر امام عليه السلام به منحرفين

ترجمه: من به آن چه مى‏گويم متعهد هستم و خود ضامن آن مى‏باشم: كسى كه از زبان حوادث و مصيبتها خوب پند بگيرد پرهيزكارى او را از فرو رفتن در كارهاى مبهم باز مى‏دارد. توجه داشته باشيد كه بلا به همان صورت كه به هنگام بعثت رسول خدا وجود داشت، بازگشته است. بخدايى كه محمد صلّى اللّه عليه و آله را براى ترويج «حق» فرستاد به بلايى سخت گرفتار خواهيد شد و غربال خواهيد گرديد و همانند ديگ آن قدر جوشان خواهيد شد تا بالا و پائين و جابجا شويد. پيشكسوتانى كه كوتاهى كرده و عقب رانده شده‏اند سبقت مى‏گيرند و آنانكه جلودار بودند عقب نشينى ميكنند. به خدا سوگند كلمه‏اى را پنهان نميكنم، جمله‏اى دروغ نمى‏گويم. بطور حتم وضع امروز و اين موضع را برايم تشريح كرده‏اند. توجه داشته باشيد گناهان مانند اسبهاى چموشى هستند كه گناهكاران بر آنها سوار شده و لجام آنها را رها كرده كه سرانجام آنها را به آتش مى‏افكنند. آگاه باشيد كه پرهيزكارى همانند شترهاى رام و راهوارى است كه پرهيز-  كاران بر آن سوار گرديده و مهار آن را در دست دارند و آنان را به بهشت مى‏كشانند. حق و باطل وجود دارد و هر گروهى طرفدارى دارد. اگر باطل زياد است قبلا هم چنين بوده و اگر حق محدود است اميد و آرزو هست كه افزايش يابد. كم اتفاق افتاده موضوعى عقبگرد كند و بعد تغيير جهت بدهد. كسى كه بهشت و جهنم را در پيش دارد كارش زياد است (و اينها سه دسته‏اند:) دسته‏اى به سرعت كار ميكنند و نجات مى‏يابند و علاقمندان بيحالى كه اميد پيروزى دارند و اشتباهكارانيكه در آتش جهنم سقوط ميكنند. چپ و راست گمراهى است و راه وسط، طريق اصلى در راه اصلى قرآن و روايات خاندان رسالت و علامتهاى آنان موجود است و سر انجام، آنان مى‏باشند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   52

هر كس ادعا داشت نابود مى‏شود و هر كس دروغ گفت خسارت ديد. كسى كه در برابر حق ابراز وجود كند در برابر نادانان سقوط ميكند. براى نادانى فرد كافى است كه ارزش خود را نداند. اساسى كه بر پرهيزكارى باشد متلاشى نمى‏گردد و كشاورزى در ميان چنين ملتى تشنه نخواهد ماند. در خانه‏هاى خودتان (به هنگام آشوب) پنهان شويد و خودتان را اصلاح كنيد، توبه نمائيد ستايش مخصوص خداست كسى كه زيان ديد خودش را سرزنش كند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   53

خطبه 17 مسئول بى اطلاع

امام على عليه السلام در صفت كسى كه قبول رياست مى‏كند و شايستگى ندارد اين چنين مى‏فرمايد: بدترين مردم در نظر خدا دو دسته‏اند: 1-  فردى كه خدا او را بخودش واگذار كرده (و به او كمك فكرى نمى‏كند) چنين فردى از راه راست منحرف مى‏گردد به بدعت و مطالب انحرافى علاقمند و آلوده مى‏شود. چنين فردى وسيله آشوبگرى كسانى است كه بدام او بيفتند. از

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   54

مسير هدايت گذشتگان گمراه گرديده موجب انحراف كسانى است كه در زمان زندگى و مرگ او از وى پيروى كنند. اشتباهات ديگران را بدوش مى‏گيرد و گرو گناهان خويش است. 2-  فردى كه در نادانى فرو رفته و در جايگاه نادانان ملت قرار گرفته و در گمراهى مردم كوشاست. امتيازات پيمان صلح را درك نمى‏كند، مشابه چنين فردى را مردم دانشمند مى‏دانند كه دانشمند نيست. صبح كه مى‏شود دنبال اضافه كردن چيزى (دنيا) است كه كمتر آن بيشتر از زياد آن است. آن قدر زياده روى مى‏كند تا از آب متعفن خود را سيراب گرداند و از مطالب بيهوده ذخيره سازد. در ميان مردم به قضاوت و حل مشكلات كه ضامن آن گرديده مى‏نشيند اگر مطلب مبهمى پيش آمد رأى ضعيف و نظر بى‏ارزشى مى‏دهد و از روى قطع هم نظر خود را صادر مى‏كند. چنين فردى در مسائل مبهم مثل تنيدن عنكبوت است نمى‏داند عملش صحيح است يا غلط اگر كارش صحيح باشد مى‏ترسد خطا كرده باشد و اگر اشتباه كرده باشد اميدوار است كارش صحيح باشد. نادان است و در نادانى‏ها اشتباهكار. خودش شبكور است و بر شتر شبكور هم سوار مى‏شود. چون نادان است در مطلب قاطعيت ندارد. همانند باد كه برگ‏ها را پراكنده مى‏سازد بدون فائده، او هم روايات را پخش مى‏سازد (ضعيف و صحيح را مخلوط عرضه مى‏كند.) بخدا سوگند ظرفيت پخش آنچه را كه به دستش مى‏رسد ندارد و از اهليت براى آنچه در اختيارش گذاشته مى‏شود برخوردار نيست. اگر چيزى را نمى‏داند گمان نمى‏كند كه ديگرى بداند، فكر نمى‏كند نظر ديگرى غير از آنچه مى‏داند وجود داشته باشد. اگر مطلبى را نداند پنهان مى‏سازد كه ضعف او آشكار نگردد. خونهاى ريخته شده از ظلم قضاوتش به فرياد آمده و

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   55

ميراث مردگان (كه به ناحق تقسيم شده) از ملتى كه در ميان نادانان قرار گرفته‏اند به ناله افتاده‏اند. اينان گمراه جان مى‏دهند. قرآنى كه خوب تلاوت شود در نظرشان بى ارزشترين چيز است و چيزى در نظرشان با ارزش‏تر از قرآن آن موقعى كه تحريفش كنند نيست. در نظرشان بدتر از معروف چيزى نيست و خوب‏تر از منكر براى آنها يافت نمى‏شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص   56

خطبه 18 هشدار به دادگاهيان

امام عليه السلام در بدگوئى از اختلاف علماء در فتوى چنين مى‏گويد: يك موضوع به يكى از آنان داده مى‏شود كه حكم آن را صادر كند و او نظر خود را مى‏دهد عين همين موضوع به يكى ديگر از اهل علم داده مى‏شود و دومى حكمى صادر مى‏كند كه بر خلاف حكم اولى است. سپس هر دو براى حل اختلاف پيش امامى كه آنان را به قضاوت گمارده است مى‏روند و امام نظر هر دو را تأييد مى‏كند. خداى آنان يكى، پيامبرشان يكى و قرآن آنان هم يكى است اما در حكم اختلاف دارند. آيا خدا دستور داده اختلاف پيدا كنند و آنان به فرمان خدا گوش داده‏اند و يا اين كه به آنان دستور داده كه اختلاف نداشته باشند و آنان با خدا مخالفت كرده‏اند و يا اين كه خدا دينى ناقص فرستاده و براى تكميل آن از اينان كمك خواسته است و يا اين كه اينها در قانونگذارى شريك خدا هستند و بايد دستور صادر كنند و خدا قبول كند و يا اين كه خدا دين كاملى فرو فرستاده ولى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در بيان و اداى وظيفه كوتاهى كرده است در صورتى كه در قرآن فرموده است:

  فهرست بعد